جاي تو بودم اگر من اين بار بخشيده بودم


جاي تو بودم اگر من اين بار بخشيده بودم



جاي تو بودم اگر من اين بار بخشيده بودم
  1. ايکاش در چشم هايت ترديد را ديده بودم
    يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم
    ايکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچينم
    جاي گل رز برايت پروانگي چيده بودم
    گل را به دست تو دادم حتي نگاهم نکردي
    آن شب نمي داني اما تا صبح لرزيده بودم
    آن شب تو با خود نگفتي که بر سرمن چه آمد
    با خود نگفتي ز دستت من باز رنجيده بودم
    انگار پي برده بودي ديوانه ات گشته ام من
    تو عاشق من نبودي و دير فهميده بودم
    از آن شب سرد پاييز که چشم من به تو افتاد
    گفتم ايکاش شب ها هر گر نخوابيده بودم
    از کوچه که مي گذشتيم حتي نگاهم نکردي
    چشمت پي ديگري بود اين را نفهميده بودم
    آن شب من و اشک و مهتاب تا صبح با هم نشستيم
    ايکاش يک خواب بد بود چيزي من ديده بودم
    تو اهل آن دوردستي من يک اسير زميني
    عشق زمين و افق را ايکاش سنجيده بودم
    بي تو چه شبها که تا صبح در حسرت با تو بودن
    اندوه ويرانيت را تنها پرستيده بودم
    وقتي صدا کردي از دور با عشوه اي نادرت را
    آن لهجه نقره اي را ايکاش نشنيده بودم
    انگار تقصير من بود حق با تو و آسمان است
    وقتي که تو مي گذشتي از دور خنديده بودم
    اما به پروانه سوگند تنها گناهم همين ست
    جاي تو بودم اگر من صد بار بخشيده بودم
    بايد برايت دعا کرد آباد باشي و سرسبز
    ايکاش هرگز نبيني چيزي که من ديده بودم
    اندوه بي اعتناي چه يادگار عجيبي ست
    اما چه شب ها که آن را از عشق بوسيده بودم
    حالا بدان تو که رفتي در حسرت بازگشت
    يک آسمان اشک آن شب در کوچه پايشده بودم
    هر گز پشيمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
    رفتي که شايد بدانم بيهوده رنجيده بودم
    حالا تو را به شقايق ديگر بيا کوچ کافيست
    جاي تو بودم اگر من اين بار بخشيده بودم



مرد حامله فارق شد یا نشد؟

1:

دوست عزیز منظورتون از هستارت این تاپیک چیه؟ بذارید من تجربه خودم رو بگم ببینید واقعا جای بخشش هست یا نه.


چرا پسرا انقدر دوست داشتنی هستن ؟؟؟؟؟
من با یه نفر برنامه ازدواج گذاشتم.


اين گروه خشن
تقریبا سه ماه باهم بودیم.


نظرتون چيه؟ پيشنهاد بديد!
سه ماه که محاله از ذهن من پاک بشه.


بیست سرد کننده جنسی مردان
پر از حادثه و گریه و خنده و شادی.


شباهت ها و تفاوت هاى پسر و دختر هم ميهنى ! سوژه ها ( negooli ، haj.mahdi )
درست روزهایی که بهش احتیاج داشتم بی خبر گذاشت رفت.


اقایون بیشتر از چی میترسن
یعنی به من قول داده بود جایی نمیره ولی بدون خداحافظی رفت.


نظرات آقایان و واکنش و حسشون نسبت به پدر شدن
فرمود یه ماموریت شش ماهه رفته راست و دروغ پای خودش.

پنج ماه ازش بی خبر بودم.

داشتم از نگرانی و غصه دق می کردم.

من که طاقت یه روز جدایی نداشتم پنج ماه زجر کش شدم.

سپس پنج ماه اومد.

نزدیک تولدم بود که اومد.

قبل از اینکه بیاد با خودم فرموده بودم نمی بخشمش و طردش می کنم.

ولی وقتی اومد همه تصوراتم رو فراموشش کردم.

خلاصه انگار نه انگار که ترکم کرده بود.

مثل قبل بهش محبت کردم.

ولی چه فایده یه هفته بیشتر پیشم نبود.

بازم بی خبر و بدون خداحافظی رفت.

خبر رفتنش رو از مادرش شنیدم.

یه ماهه ازش بی خبرم.

به نظرت اگه الان بیاد جای بخشش داره یا نه؟

2:

من،پری کوچک غمگینی را،
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد؛
و دلش را در یک نی لبک چوبین،
می نوازد آرام آرام.
پری کوچک غمگینی،
که شب از یک بوسه می میرد،
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

این عیب از ماست که به هر کسی اعتماد می کنیم نه از ان هرزهایی که هر روز یه قلبی رو به بازی میگیرن

3:

در گذرگاه وقت
خيمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شيرينی خود می‌گذرد

رنگها رنگ دگر می‌گيرند
عشقها می‌ميرند


و فقط
خــــــــاطـــره‌هــــــ ـاســــت

که چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا می‌ماند

4:

در گذرگاه وقت
خيمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شيرينی خود می‌گذرد
رنگها رنگ دگر می‌گيرند
عشقها می‌ميرند

و فقط
خــــــــاطـــره‌هــــــ ـاســــت

که چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا می‌ماند


62 out of 100 based on 57 user ratings 232 reviews