درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام



درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
در چند دهه اخیر آنقدر از خوبیها و برتریهای ایرانیان نسبت به دیگر نژاد ها سخن گفته اند که دیگر انتقاد از آن کاری دشوار می نماید و شجاعت و تحمل فراوانی را برای نقد میطلبد.

چون همین ستایشها از ایران ما موجب این شده عده ای راه تعصب را پیش گرفته و بر هر کس که نقدی بر گذشته شان میکند رحمی نکنند .همین ستایشها موجب گسترش شوونیسم در کشور شده !
از نژاد ایرانی چماقی ساخته اند تا آنرا بر سر دیگر اقوام بکوبند...

بی شک اینها که آن چماق را در دست گرفته اند یا تاریخ خود را بخوبی نمیدانند
یا میدانند و بنا بر مصلحت نمیخواهند بیاد بیاورند!!

در هر دو صورت لازم دیدم نکته ها و نمونه هایی را یاد آور شوم

همچنانکه میدانید ایران سرزمینی با فراز و نشیب فراوان است
بهترین دوران و اوج تمدن ایران را در زمان هخامنشی و خصوصا در زمان کوروش و داریوش میداانند...
گرچه این دوران درخشان دارای نقاط روشن و مثبتی بوده ولی نباید از نقاط تاریک آن براحتی گذشت...

انسان به دو کس نمیتواند دروغ بگوید:

یکی خودش و دیگری خدا

پس بهتر است به خودمان دروغ نگوییم


نمونه هایی را مرور میکنیم...



دابه الارض چیست ؟

1:

اخلاق پارسیان
برگرفته از تاریخ تمدن

نوشته ویل دورانت:



درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


دعوای سنی وشیعه بر سر چه؟

2:

وضعیت علم در نزد پارسیان
باز هم از تاریخ تمدن ویل دورانت:



درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


بررسی درستی نوشته های طبری

3:

ویل ورانت:
وضعیت ازدواج با محارم

و کنیزان...



درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


اهانت به همسران رسول خدا (ص) .... (بحث فقط بین مسلمانان)

4:

انحطاط و دلایل:





درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


بحث نیمه درونی ! نظر شما درباره مشترکات میان ادیان

5:

شما هر چیزی که خوشتان نیاید میگویید جعلی هست؟؟؟

بروید کتاب را بخرید و بخوانید
اگر جعلی بود اونوقت بفرمایید

شما حتی این کتاب را یکبار هم نخوانده اید

چون هنوز منبع سخنانتان سایتهای فاشیستی درفش و افشا هستند

بروید دروغهای اونها را بخوانید
اینقدر برخی هموطنان ما ساده لوح شده اند
که فردا بگوییم MP4 PLAYER در وقت هخمانشی وجود داشته باور مینمايند!!!

بهتر هست با چشمانی باز تر واقعیت را دریابید...

کسانی که بیرحمانه با چماق نژاد ایرانی به
دیگر نژادها میتازند باید بدانند اون چه بوده



ادامه از ....

ویل دورانت:
تاریخ تمدن
جلد 13

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


آيا كشتی نوح وجود داشته است ؟

6:

خسرو
شما در این برگ دنبال نشانی ویل دورانت میگردید؟؟؟

بروید یک کتابش را تهیه کنید

بد نیست درباره مشورت کمی بدانی

شما علاقه فراوانی دارید که از سایتهای فاشیستی و شوونیستی
افشا یا درفش درباره ایران بخوانید!!!!

و این به این علت هست که نمیخواهید واقعیت را بدانید!!!


معرفی و خوشامدگویی به مدیر جدید

7:

این هم نشانه ای دیگر از کم آوردن
لمپنها ریختند اینجا


همیاری در جهت بالا بردن بهره تالار

8:

خدایا

تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی ، سپاس میگذارم

که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزینی

که چند دشمن ابله نعمتی هست که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا میکند

9:

خدایا

تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی ، سپاس میگذارم

که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزینی

که چند دشمن ابله نعمتی هست که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا میکند

10:

خسرو
به چه چیز گیر داده اید؟

شما هر چند وقت می آیید و بی سوادی خود
را آشکار میکنید و پس از کم آوردن می روید
و جال خود را به فحاشان میدهید!!!



تا اینجا بحث کردم تا به بیسوادی خود اعتراف کنی

حالا لینک دانلود را میدهم
اینهم لینک دانلود فصل 13 تاریخ تمدن ویل دورانت:

http://www.irantarikh.com/tarikh/persiawd.pdf


خسرو من شما را پس از مطالعهکتاب خواهم دید

11:

خسرو من شما را پس از مطالعهکتاب خواهم دید



خدایا

تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی ، سپاس میگذارم

که دشمنان مرا از میان احمق ها برگزینی

که چند دشمن ابله نعمتی هست که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا میکند

12:

پروفسور رفتند برای اولین بار کتاب تاریخ تمدن را مطالعه نمايند و برگردند

13:

کوروش ...

کمبوجیه



برگرفته از تاریخ تمدن
ویل دورانت:

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

14:

داریوش:



درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

15:

آقای شهاب با تشکر از پست های مفید و موثر شما !
خسته نباشید !

16:

در جایی خوانده بودم که تفکرات یهودیت به گونه ایست که
انسانهای دیگر اقوام و دیگر ادیان را از نوع پستتر و یا به روایت دیگر
از نطفه اسب میدانند...
البته بعد سند این ادعای یهودیان را خواهم آورد
فقط میخواستم مقایسه ای کرده باشم
که گویا ویل دورانت یهودیان و ایرانیان را به هم ترکیب کرده !!!
دو حالت دارد
یا ایرانیان اینقدر کوته اندیش بودند که برتری را در دوری و نزدیکی بدانند
یا اینکه ویل دورانت هم بسان بسیاری از
تاریخ نویسان قرن معاصر عمله صهیونیستهاست

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

17:

خسرو:
شهاب:

نوشته اصلي بوسيله [B
شهاب[/b];366708]

خسرو
به چه چیز گیر داده اید؟


شما هر چند وقت می آیید و بی سوادی خود
را آشکار میکنید و پس از کم آوردن می روید
و جال خود را به فحاشان میدهید!!!



تا اینجا بحث کردم تا به بیسوادی خود اعتراف کنی

حالا لینک دانلود را میدهم
اینهم لینک دانلود فصل 13 تاریخ تمدن ویل دورانت:

http://www.irantarikh.com/tarikh/persiawd.pdf


خسرو من شما را پس از مطالعهکتاب خواهم دید

.
خسرو:

نوشته اصلي بوسيله Khosro نمايش نوشته ها
تا اینجا این فرمودمان را پیش بردید زیرا نوشته هایتان کپی
پیست بوده و هیچ اطلاعی از منابع اون نداشتید.
اما گویا
پس از ساعت ها جستجو سر انجام منابع کپی پیست ها
را یافتید.
خوشحالم که دست کم توانستم شما را وادار کنم تا به جای
کپی پیست و نشخوار نوشته های دیگران به پژوهش بپردازید.


مگر برنامه بود پس از روشن کردن سندیت مدرک آورده شده اتفاقی
بیافتد؟
من که نفرموده بودم در ویل دورانت چنین چیزی وجود ندارد؟
فرموده بودم؟
تنها سخن در اینجا بود که اگر می گویید این نوشته از ویل دورانت
هست باید بگویید کجای ویل دورانت این نوشته آمده تا با مراجعه
به آدرس داده شده در قطعیت سند مطمئن شد.
نه اونکه چند نوشته را آورده و بگویید این را ویل دورانت فرموده و پس
از اون که آدرس را خواستیم بگویید بروید کل ویل دورانت را بخوانید
ببینید کجایش هست.
این تنها نشان از اتکای سواد شما بر کپی پیست ها بود که حتی
نمی دانستید کجای ویل دورانت چنین سخنی آورده شده.


18:

دوست گرامی
سخن فرمودن من از این رو نیست که از ارزش امتان مملکتم کم کنم
که این خیانت هست...
من هم مانند شما به کشورم علاقه دارم و خیانت نمیکنم
اما اونهاییکه این نژاد را چماق کرده اند
و بر سر دیگر اقوام میزنند
اونهایند که باید پاسخگو باشند...
آیا شما براستی از پیشینه کشورتان آگاهی نداشتید؟
که فکر میکنید اینها دروغ هست؟؟
ما باید بدانیم که در گذشته شاهان چه کرده اند
تا بعد نیاییم به نژادهای دیگر توهین کنیم که اونها وحشی و غارتگر بودند
شما شاید خود را در هجوم ایرانیان به هند مقصر ندانید
ولی هندیها که اینگونه نمی اندیشند
اونها ایرانیان را غارتگر سرزمینشان میدانند
مانند فکری که ما در باره مغول میکنیم
بقول دکتر ندوشن اگر فقط اون بخش از تهاجمات محمود
به هند که مربوط به ایران هست را در نظر بگیریم
باید عرق شرم بر پیشانیمان بنشیند
از این دست نوشته ها زیاد هست

من بعضی وقتها در مورد تاریخ ایران و اکتشافات
پیش از اسلام چیزهایی می بینم که خنده ام میگیرم
فکر میکنم چقدر بدبخت شده ایم که مجبوریم
دست به تقلب و تاریخسازی بزنیم
ما مجبور نیستیم بگوییمmp4 player از وقت داریوش وجود داشته
باید یک سری واقعیتها را بپذیریم

حال شما میخواهید باور نکنید
با خودتان هست

19:

سفسته انگ
سفسته تو هم بدی
بگذریم

مگر هابیل و قابیل فقط اجداد ما بودند
و اجداد شما نبودند؟؟؟

اینجا بحثی برسر اسلام و عرب نیست
بر سر ایران هست
من هم مانند شما دوست نداشتم
این چیزها را بگویم
ولی اگر توهینها و قضاوتهای یک طرفه شما درباره
ایرانیان و دیگر نژادها نبود هیچگاه چنین نوشته هایی را نمی آوردم
مقصر شوونیستها و میهن پرستان افراطی هستند
که فکر مینمايند برای رسیدن به یک تمدن بزرگ دیگر
باید از جسد دیگر نژادها عبور نمايند

20:

البته آقای شهاب جواب شما را دادند,
ولیکن نکته ای که واقعا برای من جالب بود , این هست که بدانم اجداد شما که هستند؟!!!
البته به غیر از داریوش...

منظور من اولین کسی که باعث به وجود آمدن اجداد شما بود , چه نام داشت؟؟!!!

شاید هم به فرضیه ی تکامل داروین معتقد هستید و اجداد خود را میمون می خوانید؟!!
اگر ممکن هست بیشتر توضیح دهید ..
در ثانی هابیل توسط قابیل کشته شد و موقعيتی نشد که فرزندی داشته باشد.

امامان ما؟!! اگر امامان ما هستند پس امام حسین در خواب شما چه می کند!؟!

باتشکر

21:

سخن شما درست
اما جاي نكاتي خالي هست
يكي اينكه بخش بسيار بزرگي از تاريخ پيش از اسلام ايران از منابع يوناني و رومي برداشت شده و نيك مي‌دانيد در اون وقت اونها از دشمنان ايران بودند و در حال حاضر بسياري از پژوهشگران تاريخ چه ايراني و چه غير ايراني به بسياري از اين وقايع اتفاق افتاده به نوشته تاريخ نگاران يوناني و رومي شك دارند و حتي اونها را دور از عقل مي‌دانند براي نمونه مي‌توان جنگ ماراتن را يادآوري كرد كه بسياري از پژوهشگران با ديدن دشت ماراتن به زياده‌رايشان يوناني‌ها در روايت تاريخ پي بردند.
و اين را هم نيك مي‌دانيد كتابخانه‌هاي بزرگ ايران كه در ميان اونها كتاب‌هاي تاريخي بسياري وجود داشت در حمله عرب و مغول نابود شده و كساني هم كه از موضوع اون كتاب‌هاي اطلاع داشتند بسياري از اونها كشته شدند.
بنده اين را هم نيك مي‌دانم كه برخي از دوستان زياده‌رايشان مي‌كنند و با متهم كردن ديگران به بي‌سوادي و كر و كور قصد اين را دارند حرف خود را به كرسي بنشانند.


درباره اسلام و بزرگان اون هم جاي بحث دارد و برخي مسائل در ذهن ما خوب حلاجي نمي‌شود و هدف از ايجاد اين تالار همين هست.


به زودي پرسش‌هايي را مطرح خواهم كرد كه با همت شما به جواب برسيم.
با سپاس

22:

در رابطه با اطدواج با محارم به نظر شما آيا اين اتفاقات در وقت حال يا در هيچ قوميتي در گذشته و حال نمي‌افتد؟
گر چه اگر فرض را بر درست بودن اون بگذاريم با توجه به انديشه زرتشت كه در اون وقت بيشترين طرفداران را داشت چنين چيزي غير ممكن هست اگر بوده چون مثل الان نياز به ثبت قانوني نبوده اتفاق افتادن اون در ميان توده‌اي كم احتمال دارد اما اينكه كل امت را متهم كرد احتمال اون بسيار كم هست زيرا با گذشت چند نسل به دليل هم‌خوني پدر و مادر بچه‌ها هم ناقص به دنيا مي‌آمدند.
در مورد سنگ‌نبشته بيستون با ديدن متن كامل اون مطمئنا هر ميهن پرستي سخنان نايشانسنده كتاب را باور نمي‌كند و اون را يك‌طرفه به قاضي رفتن مي‌داند
در ديگر موارد فكر نمي‌كنيد تاريخ‌نگاران خارجي زيادي تند رفته‌اند.

هيچ منبع ايراني نداريم كه مقايسه كنيم.

اگر چنين منابعي وجود داشته باشد و برخي موارد ثابت شود گناه يك نفر را براي كل جامعه ايراني نوشته‌اند.


23:

دوست گرامی
البته این نتیجه گیری ها هم از امیرحسین خنجی هست
و صد البته او یک ایرانی متعصب هست
و نوشته هایش در بسیاری از جاها به افسانه میماند

امت ایران از هزارن سال پیش آرزوی عدالت داشته اند
اعتقاد به ظهور منجی تقریبا در همه ادیان وجود دارد
و در امت ایران و شیعه برجسته تر از هر ایدئولوژی دیگری وجود دارد

24:


با درود
اول اینکه ازدواج با محارم در ایران
هم در کتابهای مسلمانان پس از اسلام آمده
که صحت دارد
و دلیل ایرانیان برای این کار هم این بوده
که فکر میکردند نژاد برتر و خالصتری و اصیل تری خواهند داشت
اگر با محارم ازدواج نمايند و...

در رابطه با تاریخ پیش از اسلام ایران
چیزی در دست نیست
جز نوشته های هرودوت که البته اون هم دارای چالش بسیار هست
و سنگ نبشته هایی که تعدادشان محدود هست
پس نویسنده های داخلی هم نظریه پردازی کرده اند
نه اینکه از روی سند سخن فرموده باشند

25:

با درود بر دوست گرامی
باز خوشحالم که شما به اندازه دیگر دوستان به تاریخ نوشته ها
خوشبین نیستید
من این سوال را از دیگران نیز پرسیدم
که اگر اعراب کتابهای ایرانیان را آتش زده باشند
چطور حتی یک ترجمه از این کتابها در نزد یونانیها
یا رومیها نبود؟؟؟
هنوز پاسخم را نگرفتم

بعد اینکه اگر کتابها آتش زده شد
چرا کتابهای زرتشت آتش زده نشد
و به پس از اسلام آورده شد؟؟؟!!
هنوز جواب نگرفتم!!

و سوم اینکه اگر کتاب های زرتشت به پس از اسلام رسید
چرا نسخه ای از اون را که مربوط به پیش از اسلام بوده
در دست نداریم؟
هنوز جواب نگرفتم!!!

26:

درود بر شما
شوربختانه چنين پرسش‌هايي در ذهن بنده هم مدت‌هاست جاري هست و به دنبال پاسخي قانع كننده براي اونها هستم.
اما در رابطه با كتاب‌هاي زرتشت حدس بنده بر اين هست كه چون كتاب‌هاي زرتشت كتاب‌هايي با رنگ و بايشان مذهبي بودند نسخه‌هايي از اونها در بسياري از خانه‌ها يافت مي‌شد مخصوصا در خانه‌هاي شهرهايي كه با پرداخت جزيه و بدون خونريزي فتح شدند و احتمال دوم اينكه پس از حمله اعراب عده‌اي از زرتشتيان به هند مهاجرت كرده بودند پس مي‌شود اين احتمال را داد كه اين افراد نسخه‌هايي از اونها را به همراه داشته باشند.

و يك احتمال ديگر همانطور كه عربها بخش‌هايي از قراون را از بر داشتند مي‌توان اين طور نتيجه‌گيري كرد كه افرادي از ذهن ديگران و موبدان اونها را جمع‌آوري كرده باشند.

در رابطه با ترجمه كتاب‌هاي ايرانيان نزد روميها و يونانيان بنده هم به نتيجه‌اي قانع كننده نرسيده‌ام

27:

آفرین
لااقل شما با فکری باز تر به تاریخ مینگرید
متاسفانه تاریخ ایران بیشتر با نظریه پردازی هست
هیچ کدام اینقدر قابل اعتماد نیست که بتوان از اون براحتی سخن فرمود
در مورد کتابهای زرتشت هم احتمال شما میتواند درست باشد
ولی نسخه ای که مربوط به پیش از اسلام باشد از این کتابها وجود ندارد
اینکه ما فکر کنیم که تمام داشته های علمی یک سرزمین در یک کتابسوزی که خیلی ها قبولش ندارند سوخته کمی ساده لوحانه هست!
چون لااقل یک کتاب میتوانست به ما برسد تا صحت اونرا باور کنیم
اگر کتابی نبود ترجمه ای از اون در کشورهای دیگر مانند هند و یونان و روم و...
آیا همه جا رفته اند و فقط کتابهای ایرانی را پیدا کردند و سوزاندند؟؟؟
چرا پس از اسلام مسلمانان ترجمه کتابهای یونانی را دستور کار برنامه دادند؟

28:

ممنون از توضیحات کامل و مفید دوست ما شهاب !

29:

داریوش :
«هنگامی که گئوماتا را کشتم،
مردی به نام آسینه پسر اوپدرمه در عیلام شورش کرد؛
سپس تمام عیلامیان شوریدند و به آسینه پیوستند، آسینه را گرفتند و به نزد من آوردند، من او را کشتم … یک مرد بابلی به نام ندین تبیره پسر آینایره در بابل شورش کرد.

تمام بابلیان با ندین تبیره همدست شدند.

من خود به بابل رفتم به خواست اورمزد، هم بابل و هم ندین تبیره را گرفتم و سپس ندین تبیره را در بابل کشتم … همان وقت که در بابل بودم این امت علیه من شوریدند:

پارس، عیلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، ستغیدیان، سکاییان… دستور دادم بروید و اون‌هایی که مرا نمی‌خواهند درهم بکوبید.


فرورتی را دستگیر کردند و به سوی من آوردند.

بینی، گوش‌‌ها، زبان او را بریدم، یک چشم‌اش را درآوردم و بر درگاه من بسته شد تا امت و سپاهیان ببینند و اون‌گاه به مقعد او تیر فرو کردم و سرانجام در درون اکباتان به دارش زدم»



(پییر لوکوک، کتیبه‌های، هخامنشی، ترجمه کتیبة بیستون، گزیدة مختصر شده)


30:

[quote=hamseda25;370126
در تبریز و ری و اصفهان و گرگان بیش از 700000 نفر را عرب ها کشتند.[/quote]


سفسته "تو هم بدی" بدلیل نداشتن فرنود!!-کلمات قصار دگر اندیشان-!!

31:

ببخشید میشه واسه همین یه خط از پست های بی منطق خودتون ادله ارائه کنید !
منتظر هستم !
بیش از همه جا اهواز معروف به سکونت اعراب هستش ! ولی اینجایی که ما زندگی می کنیم کسی جرات نداره به این راحتی که شما حرف میزنی ادم بکشه چه برسه به شهرهای...............!

32:

همین مانده بود که ویل دورانت را به جمهوری اسلامی پیوند بزنی!!
اونوقت که ویل دورانت این چیزها را مینوشت جمهوری اسلامی کجا بود؟؟

فقط ویل دورانت نیست
کریستینسن هم هست
بقیه هم هستند ...
در ضمن معتبر ترین نوشته مربوط به هخامنشی کتیبه بیستون هست
که خدشه ای ندارد
و همین برای اثبات همه فرموده هایمان کافیست!!


من ملیتم رو زیر پایم نمیگذارم
ولی کوروش و داریوش پرست نیستم
من داریوش را جنایتکار میدانم

کشور ما تاریخی هفت هزار ساله دارد
دلیلی ندارد که به یک تاریخ ننگین یکی دو سلسله
در دو هزار و پانصد سال پیش دل خوش کنم!


کتاب دو قرن سکوت هم یکی از کتابهای مغرضانه هست
که فقط کسانی که میخواهند دروغ بشنوند اون را میخوانند!
امثال زرین کوب کم نبودند
که به دروغهایشان اعتراف کردند
میتوانید به کارنامه اسلام زرین کوب نگاه کنید
جلال آل احمد هم بود که توده ای بود
و مذهب ستیز
ولی همان وقت دگرگون شد و
به مذهب و مبارزه با غربزدگی برخاست
که البته زیاد دوام نیاورد و به طرز مشکوکی مرد(کشته شد)!!

33:

این همه ملتها که بر علیه داریوش شوریدند
برای چه بود؟
آیا نمیگویید که پادشاه ایده آلی بود؟
پس اینهمه کشتارش برای چه بود؟
جنایاتش برای چه بود؟
این ملتها از او چه میخواستند که شورش کردند؟
اینها که میبینی چند تا ده یا روستا نیستند که
بتوانید براحتی ماستمالی کنید
برای اینکه اینها را ماستمالی کنید
نیاز به یک کامیون ماست دارید!!

داریوش :
«هنگامی که گئوماتا را کشتم،
مردی به نام آسینه پسر اوپدرمه در عیلام شورش کرد؛
سپس تمام عیلامیان شوریدند و به آسینه پیوستند، آسینه را گرفتند و به نزد من آوردند، من او را کشتم … یک مرد بابلی به نام ندین تبیره پسر آینایره در بابل شورش کرد.

تمام بابلیان با ندین تبیره همدست شدند.

من خود به بابل رفتم به خواست اورمزد، هم بابل و هم ندین تبیره را گرفتم و سپس ندین تبیره را در بابل کشتم … همان وقت که در بابل بودم این امت علیه من شوریدند:
پارس، عیلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مرو، ستغیدیان، سکاییان… دستور دادم بروید و اون‌هایی که مرا نمی‌خواهند درهم بکوبید.


فرورتی را دستگیر کردند و به سوی من آوردند.

بینی، گوش‌‌ها، زبان او را بریدم، یک چشم‌اش را درآوردم و بر درگاه من بسته شد تا امت و سپاهیان ببینند و اون‌گاه به مقعد او تیر فرو کردم و سرانجام در درون اکباتان به دارش زدم»


(پییر لوکوک، کتیبه‌های، هخامنشی، ترجمه کتیبة بیستون، گزیدة مختصر شده)

34:

ما شا الله ادامه دهید
احسنت

35:

ما به ما شاالله شما دل نبسته بودیم
دلقک

36:

خدمات داريوش به امت در سنگ نوشته‌ها آمده.
شما كه اينقدر سنگ اسلام و محمد و علي و فرزندانش را به سينه مي‌زنيد، چند مورد از دستاوردهاي اسلام و كارهاي خير و سازندگي‌هايي كه محمد و علي و فرزندانش براي امت وقت خود انجام دادند به صورت فهرست‌وار بيان كنيد.

با سپاس منتظر جواب هستم.


37:


دوست گرامی:

2- اونچه شما می فرمایید سفسته "تو هم بدی" نام دارد حتی اگر بفرض محال من یا شهاب یا هر کس دیگری با تعصب از اسلام دفاع میکند دلیل این نیست که شما نتوانید از جنایتهای خونریز پلیدی مثل داریوش دفاع کنید!!

3- موضوع جستار تمدن ایرانیان پیش از اسلام هست نه پس از اون بنابر این خواسته شما از نظر منطقی "سالب به انتفاء موضوع" خواهد بود و طبیعتا پاسخی نخواهد داشت البته در این جستار!!

با سپاس!!

38:

1- چرا از جواب دادن كناره‌گيري مي‌كنيد؟
2- مشكلي نيست موضوعي اختصاص دهيد و از خدمات امام و پيامبرتان براي ما بگايشانيد شايد ايمان آورديم.
3- يك مقايسه كن ببين به قول شماجنايت‌هاي داريوش بدتر هست يا علي؟ كداميك از كشتن لذت مي‌بردند؟

39:

__________________________________________________ _____

این پرسش جواب معین و مشخصی دارد جنایت های داریوش بدتر هست
ما هر گاه تاریخ ایران زمین را مطالعه کردیم جز لشگر کشی جنگ چیزی بیش نبود گناه این پادشاهان گرامتان را که حتی بین دو برادر هم جنگ داشتند بر گردن دیگران نیندازید

40:


کناره گیری در کار نیست!!

مثل این هست که پدرتان به شما بگوید چرا فلان کار را کردی شما بفرمایید پسر همسایه هم چنین کرد تازه به دروغ!!

پس در این تاپیک پاسخی نخواهید یافت!!

اما اینکه دستور میفرمایید تاپیک اختصاص بدهیم ما اکنون نیازی به این کار نمیبینیم زیرا بقول معروف" طلا که پاکه چه منتش به خاکه"!!

شما اگر به قول خودتان مواردی سراغ دارید که دوستان تان با همه زوری که زدند تنئانستند چیزی ثابت نمايند-بروید بیاورید جواب میدهیم!!


اما در باره جنایتای داریوش و مقایسه اون فرمودم این سفسته تو هم بدی هست!!

اگر چیزی در دفاع از تاریخ چرند خود ساخته دارید بفرمایید!!

41:


دوست گرامی
خوب ما که سنگ نبشته را آوردیم
شما هم بیاورید ببینیم چه نوشته که میگویید خدمت کرده!!!
اینکه به اینهمه کشورها یورش برده و سرکوب کرده و
گوش بریده و زبان بریده و چشم در آورده و
دار زده و به صلیب کشیده و...
را شما میگویی خدمت؟؟؟؟

در مورد تاریخ اسلام هم در یک تاپیک جداگانه بنام " کارنامه تمدن اسلامی"
زده ایم که میتوانید در اونجا بحث کنید
و هرگونه بحث راجع به اسلام در این تاپیک
سفسته " توهم بدی" محسوب میشود!
پس فقط در راستای موضوع جواب دهید!

البته در مورد تاریخ اسلام در همین تاپیک دوست خوبم اندیشه آزاد
به خوبی پاسختان را دادند ..

بخوانید!

بدرود

42:

خدمات اسلام انگشت شمار نیست که همچون خدمات داریوش انها را بتوانیم بر روی سنگ بنویسیم
در ضمن همیشه می گویند افراد دروغگو ( خالی بند) همیشه دروغ هایی (خالی هایی که بسته اند) که فرموده اند فراموش می نمايند و داریوش کبیر شما هم انهارا بر روی سنگ نوشته تا اگر از او پرسیدند که چه کار هایی برای این ملت انجام داده ای خالی هایش را فراموش ننماید
و پاسخی در جیب داشته باشد

43:

امپراتوری شیطان!
پادشاهان پارس جنایت کاران بزرگ تاریخ بوده اند.
آیا نمایشگاه موزه ی بریتانیا امروزه قصد دارد اونان را عادل نشان دهد؟
کاری از جاناتان جونز، منتقد تاریخ هنر، روزنامه ی گاردین،
چاپ لندن، پنج شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۵
ترجمه ی مهرداد بامدادان، شیراز

عنوان این نمایشگاه گم راه نماينده، «امپراتوری فراموش شده» هست.


هدف از برپایی این نمایشگاه احیای عظمت خارق العاده ی
امپراتوری قدیم ایران عنوان شده،
در حالی که شواهد تاریخی در موزه های
General, Darth Vader, Sherriff Custer در ناتینگهام
و بسیاری نقاط دیگر پادشاهان هخامنشی را
مظهر امپراتوری شیطان نشان می دهند
که باید با احتیاط از اون ها یاد کرد.


اونان جنایتکاران اصلی تاریخ و مایه ی ننگ بشریت اند.

از اواسط سده ی ۵۰۰ پیش از میلاد
تا هنگام شکست داریوش سوم از اسکندر
در سال ۳۳۱ قبل از میلاد، امپراطوری هخامنشی
در قسمت پهناوری از نیل تا ایندوس حکمرانی می کردند
که افغانستان تا مدیترانه را شامل می شد.


اونان قدرتمند بودند، در قصرهای عظیم در شوش و
پرس پلیس فرمانروایی می کردند،
و بر مبنای برخی دیدگاه ها با فرهنگ و مذهب های
مختلف مدارا می کردند؟!
و از تمدن شرق که نقشی در ایجاد اون نداشتند سوء هستفاده می نمودند.


پیش از اون ها خط نوشتاری و سبک زندگی خاور نزدیک پدید آمده بود
و اونان با بهره جستن از این آثار عظیم
سعی داشتند تا خود را جاودانی سازند.


اما در اوج تابش اون ها نام پادشاه کبیر دوران،
اسکندر، در شرق میانه طنین انداز شد.


پادشاهان هخامنشی از تخت رفیع پادشاهی
خود مناطق آشوب زده مرزهای غربی امپراتوری را مشاهده می کردند
و در همان حین یونانی ها در پی جبران مافات بودند.


این نکته بسیار مهم را نباید از نظر دور داشت
که هخامنشیان عامل ناامنی سایر دولت ها بوده اند.


همچنین بر خلاف تصور عام، اروپاییان
اولین تمدن بشری را بنیان ننهاده اند،
بل که این مشرقیان و نه هخامنشیان هستند
که بنیان گذار اون بوده اند.
خط نوشتاری در خاورمیانه ابداع شد
اما تاریخ توسط یونانی ها ابداع گردید.
هردوت پدر تاریخ از موضوع حماسه برای
نشان دادن تلاش ایالت یونان در اون وقت
برای غلبه بر امپراتوری پارس و جنگ برای آزادی و رهایی بهره گرفت.

44:

هردوت این نظریه را نقل کرده که دموکراسی زاینده نبرد یونانیان با هستبداد پارس (هخامنشی) می باشد.

پادشاه هخامنشی - کورش - که با هستبداد بر رعایا حکومت می کرد، با تکیه بر قدرت پوشالی خویش %د تصرف اونی یونان کوچک برآمد، لکن به طور غیر منتظره ای با مقابله به مثل یونانی ها مواجه شد.

ایرانی ها باید به خاطر بیاورند که در نبرد ماراتون با یونانی ها شکست خفت باری خوردند.

درباره نبرد ماراتون هردوت نقل کرده هست که در این نبرد یونانی ها جز کشت و کشتار وحشیانه از هخامنشی ها ندیدند و در پرتو این نبرد، یونانی ها هویت مدنی خویش را باز یافتند.

به طور تلویحی، تمام تئوری های سیاسی غرب - از محکومیت سنت دیکتاتوری آتلانتیک تا کاریکاتوری که مارکس از هستبداد شرقی ارائه کرده هست - بر خلاف روح پارس (هخامنشی) تعریف گردیده هست.

با پیروزی یونانی ها، هخامنشیان به طرزی قابل ترحم و سرزنش آمیز در حافظه جهان حک شدند.

توصیف بسیار واضحی از امپراتوری در این نمایشگاه ارائه نشده و تنها یک موزاییک نمایش داده می شود که در پمپئی یافت شده هست.

این اثر امروزه در موزه باستان شناسی ناپل نگهداری می شود و بر پایه تصویر مفقوده ی اسکندر کبیر در جنگ ترسیم شده هست.

آشفتگی و به هم ریختگی اسب های سربازان هخامنشی ، نیزه ها و زوبین های پراکنده به وضوح قابل رویت هست.

در نبرد با اسکندر، داریوش تنها و بی کس بوده و بر ارابه اش ایستاده، صورت اش مانند یک خرگوش ترسیده، سربازان اش نیز مثل داریوش وحشت زده هستند.

این نقاشی ها توسط نقاشان چیره دست و بر پايه نوشته های مورخان کشیده شده و در طول قرن های متمادی باز افرینی شده هست.

این موزاییک ها اینک قرن ها سپس دوران طلایی قصر پمپئی و پس از سقوط داریوش کشف شده اند.

فیلم اسکندر کبیر هنوز هم در گیشه ها از فروش خوبی برخوردار هست.

تمامی آثار این نمایشگاه درباره امپراتوری فراموش شده %د احیای این امپراتوری و بازگشت به مبداء تاریخی بوده و به نوعی سوء هستفاده از باستان شناسی در جهان سیاست محسوب می شود.

هر شیء موجود در این نمایشگاه یک موفقیت دیپلماتیک برای ایران هست.

شاید شما به این امر توجه نکرده باشید که پرشیای قدیم در حال حاضر ایران نامیده می شود.

این اشیاء پیش از تغییر دولت در ایران و از طریق مذاکره مجدد در آخرین لحظات قرض گرفته شده اند.

انتظار داشتم که دیدار از نمایشگاه آموزنده باشد چرا که با فرهنگ فراموش شده دیگری سال ها پس از سقوط و اضمحلال اون آشنا می شوم، اما چنین نشد.

این آثار جز لاطائلاتی همانند آثار تلویزیونی آگاتاکریستی نبود.

در این میان آثار این نمایشگاه به طور فاحشی با تبلیغات آکادمی سلطنتی متفاوت هستند و نمی شود به اون ها افتخار کرد! هر چه که بیش تر می اندیشم می بینم که می توانم به شما قول دهم از دیدن نمایشگاه خرسند نخواهید شد.

شما با خنجرهای طلایی و ارابه ها مواجه خواهید شد و صحنه ای از تاریخ هخامنشی را مشاهده خواهید کرد، لکن در اولین موقعيت از نمایشگاه خارج خواهید شد، چرا که وقت تان بیش از این ارزش دارد!

موزه بریتانیا می خواهد فقط با نمایش قشنگ امپراتوری پرشیا به ما بقبولاند که حیثیت این امپراتوری توسط یونانی ها لکه دار شده هست.

می خواهد بپذیریم که این امپراتوری شیطانی واقعا شیطانی نیست و فقط توسط مورخان یونانی (مانند اکثر مورخان پارس که حکومت های بیش از هخامنشیان را بدنام کرده اند) بدنام گردیده هست.

تفاوت حقیقی بین نسخه یونانی و نسخه ای که پیش روی ما برنامه گرفته این هست که در نسخه یونانی، شرارت ذاتی پارس ها جلب توجه می کند.

درباره پادشاهان هخامنشی، تعداد همسران، سربازان، وزیران و هزاران موضوع مهم چیزی ارائه نشده هست از ذکر حقیقت ها بسیاری اجتناب گشته و در این نمایگاه نمی توانید از این حقایق آگاه شوید، فقط می توانید جنگ جویان را به صورت نیم رخ با ریش های مرتب ببینید.

هردوت درباره عکس العمل داریوش هخامنشی در مقابل حمایت یونانیان از شورش های آسیای صغیر می گوید که وی تیری در کمان نهاد و به هوا پرتاب کرد و فریاد زد ای خدا، از من پذیرا باش، چرا که باید یونانی ها را تنبیه نمایم.

می توان به افکار حقیقی پادشاه هخامنشی در لوح گلی قصر شوش پی برد.

عالی داریوش پادشاه فرمود : اهورامزدا که نیرومندترین خدایان هست مرا آفرید، مرا پادشاه شما گردانید پادشاهی این سرزمین را برای من اعطا نمود، بزرگ، صاحب قهرمانان ورزیده، صاحب مردان خردمند و...

این خیال پردازی یونانی درباره سلطانی به هم ریخته، اندوهگین و طالب کمال به قدری دراماتیک هست که از عهده هر آدمیزادی برآید.

همین مقایسه بین یونانی ها و هخامنشی ها اجتناب ناپذیر هست.

وقتی شما تعمق می کنید، در این نمایشگاه با سوء هستفاده های زیادی از آثار تاریخی مواجه می شوید.

برخلاف انتظار ایرانی ها در قرن ۱۹ کلکسیونی از قالب های گچ برجسته یافت شد که در مورد ویرانی قصر پرس پلیس ایجاد شبهه می کند.

تمامی این موارد تا هنگامی که سفری فانتزی به ایران نداشته باشید غیرقابل فهم هستند.

لذت بردن از این بازآفرینی مشکوک آثار هخامنشی بسیار سخت و آزار دهنده هست.

می توانید افرادی که خراج می دهند ببینید، اعدادی که ارائه شده اند فقط عدد و رقم هستند و مبنای علمی ندارند و نمی توان به اون ها اعتماد کرد، حتی مجسمه های شفرمود انگیز از شیرها و سگ های سنگی سیاه نگهبان که از شهرستان تهران به این مکان آورده شده اند، لذت بخش نیستند.

در اصل این کار برای رسانه ها در جهت اهداف خاص متعدد انجام شده هست.

می توان ادعا کرد که روزنامه ها طی هفته جاری خواهند نوشت: هخامنشیان بزرگ ترین تمدن تاریخ بشری را بنیان نهادند.

چرا انگلستان برای برپایی این نمایشگاه انتخاب شده هست؟
(اشاره به جعل تاریخ در وقت پهلوی اول و دوم به دستور انگلستان و تاریخ سازی آریا پر ستی و هخامنشی پرستی / مترجم) می توانید به Elgin Marbles رفته و کتیبه پارتنون Parthenon را که پس از انهدام وحشیانه کاخ آکروپلیس یونان توسط هخامنشیان ایجاد شده بنگرید.

این شاهکار یونانی مملو از احساس و الهام از قهرمانانی هست که به قدرت رسیده اند وگوساله ای ماده که باید قرانی شود.

اوج هیجان هنر ایرانی (هخامنشی) در کجاست؟ زیبا و عالی هست.

در آرامش و سکوت عجیبی برنامه گرفته هست.

می توانید آجرهای سنگی و پیکره های نگهبانان قصر را مشاهده کنید.

این تحسین متعادل هست.

نکته ای که باید ذکر شود این هست که در اصل این نوع از آجرهای لعاب دار تزیین شده متعلق به امپراتوری هخامنشی نیست.

این آثار از امپراتوری بابل الهام گرفته شده اند و پس از غلبه هخامنشی بر امپراتوری بابل آثار هنری اون ها مورد تاراج هخامنشیان برنامه گرفته هست.

از حماقت ماست که چنین آثاری به نام هخامنشیان معرفی شده اند.

موزه بریتانیا ریسک بزرگی انجام داده تا ما را در مورد تاریخ جعلی هخامنشی و در مورد تمدن هایی که مبداء شرقی دارند و در خاور میانه شکل گرفته اند سر درگم کند و هخامنشیان را به عنوان بانی و موسس تمدنی که صاحب اون نبوده اند معرفی نماید.

هخامنشیان توانستند با غلبه بر امپراتوری های آشور و بابل جدید و از بین بردن تمام آثار هنری و ابداعات اونان با نسخه برداری از این آثار، آثار جدیدی ایجاد نمایند.

پس از دوران طلایی حکومت های آشور و بابل حکومت سلسله هخامنشی شروع شد و ما شاهد معرفی آثار نفیس این امپراتوری ها به نام هخامنشیان هستیم.

این آثار با توجه به وسعت بسیار زیاد نمی توانند به نام هخامنشی نوشته شوند.

در یک گردش ساده در موزه شاهد این امر را به وضوح مشاهده کرد.

سلسله هخامنشی در راه جعل آثار فرهنگی و تاریخی حکومت های مغرب و آشور و بابل کوشش زیادی کرده بودند.

در کشور مصر، پادشاهان هخامنشی در ظاهر به خدایان مصری ادای احترام می کردند، لکن تمامی مدیترانه شرقی و از جمله متصرفات یونان تحت حاکمیت اونان آسیمیله شد و در باطن تمامی این احترامات پوچ بودند.

در این رابطه تنها یک دسته ی سبو از جنس نقره و برنز که به شکل بز کوهی و برگرفته از اساتید یونان ساخته شده کشف شده هست.

هیچ کس نمی داند که پارس ها واقعا چه فکری در سر داشته اند، آیا عجیب نیست که در یک دنیای باستانی آکنده از خدایان متعدد، از اوسیریس تا زئوس و یهوه، تنها یکی از خدایان با هدایای مذهبی بسیار مورد احترام برنامه گرفته باشد؟

این آثار باستانی به وضوح علائم امپراتوری خود را دارند و هیچ کس نمی تواند مطمئن باشد که این آثار متعلق به هخامنشیان هست.

هنوز هم با نگاهی اجمالی می توان متوجه شد که ایرانی ها تمایل دارند علایق خود را از طریق تاریخ جعلی هخامنشی به ما بقبولانند.

از دیدن اشیا مورد علاقه اون ها با شفرمودی متوجه خواهیم شد که اون ها زندگی اشرافی را دوست داشته اند.

ظروف نوشیدنی بسیار ارزشمندی، از جنس شاخ گاو و با اندود نقره و طلا تهیه می کرده اند با دیدن النگوهای طلا از این همه تفاوت در زندگی امت عادی و پادشاهان هخامنشی حس اشمئزازی به بیننده دست می دهد.

حدس می زنم که این نمایشگاه بر باستان شناسی تاثیر گذار باشد، چرا که می توان فرمود در این نمایشگاه تاریخ مجعول دربرابر علم باستان شناسی قد علم کرده هست.

مورخ یونانی می نویسد که هخامنشیان آثار باستانی را دوباره مرمت کرده و به نام خود جا زده اند نباید فراموش کرد که برنده ی نهایی تاریخ واقعی خواهد بود.

تغییراتی که امپراتوری هخامنشی در آثار باستانی پیش از خود به وجود آورده اند کاملا مشهود هست.

این تغییرات را هم در کاخ های مجلل و هم در کوچک ترین شی برجای مانده می توان مشاهده کرد.


45:

طلايي كه دم از اون مي‌زنيد با خون عده‌اي كه يا ايمان به اسلام نياوردند يا از كشورشان دفاع كردند پاك شده طبيعي هست كه منتي از خاك نكشد.
مناظره شما و ديگر دگرانديشان را هم ديدم كه تنها كوبيدن همديگر بود.

اگر مواردي را بياورم باز همان آش هست و همان كاسه و فقط اتلاف وقت هست.
هر چه من و ديگر دوستان بگايشانيم شما اون را سفسطه مي‌پنداريد لابد اعتقاد داريد فقط شما درست مي‌گايشانيد.
شايد اعتقاد داريد همه سنگ نوشته‌ها و كاخ پرسپوليس را همين چند سال پيش عده‌اي درست كردند تا سر امت كلاه بگذارند.
اگر به قول شما زندگي داريوش بزرگ پر از جنايت‌ هست.

من هم اعتقاد دارم اسلام شما پر از جنايت هست و سردمداران اون مشتي جاني بودند.
اما اين جمله‌ي آخر شما جز حرف مفتي بيش نيست.

زيرا ثابت مي‌كند شما ايراني نيستي و يك تازي زاده‌اي.
اما بيش‌تر تاريخ شما چرند هست كه پر از نيرنگ و رياست و پر از احاديث جعلي و خرافات كه دم از كرامات فلان كس مي‌زنند و فلان كس رفت اسمان به ديدار خدا و فلان كس معجزه كرد و بسياري موارد ديگر بيش‌تر شبيه قصه‌هاست و براي خر كردن مشتي بيابانگرد و سوسمارخوار كافي بود اما براي نسل امروز بيش‌تر براي خنده و مزاح خوب هست و حتي براي تحميل اون به ايرانيان و ديگر كشورها از زور شمشير هستفاده كردند.
حالا انصاف بده تاريخ ما چرند هست و اجداد ما احمق يا تاريخ شما و اجداد شما كه فرق كافور و نمك را نمي‌فهمند؟

46:


يه حرفي بزن كه مايه تمسخر برنامه نگيري!!!
خدمات اسلام شما جز صادر كردنش به كشورهاي ديگر و اينكه امت اونها پول زور بدهند و اونهايي كه ايمان آوردند كار كنند و سهم خليفه رو بدن و كلي خمس و زكات بدهند.

اگر به راستي اين پولها صرف فقرا مي‌شد ديگر هيچ فقيري در دنياي اسلام نبود.
خوبه كه شاهان هخامنشي وقتي كانالي حفر مي‌كردند و يا جاده‌اي مي‌ساختند و يا بنايي احداث مي‌كردند نتيجه كار رو رايشان سنگ حك مي‌كردند اما دار و دسته شما همه اونها رو رايشان پوست مي‌نوشتند سپس اينكه كلي آسيب مي‌ديد نفرات بعدي كلي سواستفاده مي‌كردند و پيازداغشو زياد ميكردند تا براي نسل‌هاي روشنفكر بعدي جا بيفته كه جد اندر جد اونها آدمهاي خوبي بودند.
در يكي از سخنراني‌هاي يكي از ملاها شنيدم كه مي‌فرمود:
يك روز چند نفر رو آوردند پيش پيامبر و فرمودند ايمان نمي آورند پيامبر دستور داد گردن اونها رو بزنند چندتا از اونها رو اميرالمومنين گردن زد رسيد به يكيشون جبرئيل نازل شد فرمود او رو نكشيد او داراي صفت سخاوت هست.

و...
قضاوت با خوانندگان
تاريخ پيش از اسلام ايران ابهامات زيادي دارد يكطرفه به قاضي نرايشاند اما تاريخ اسلام مثل روز روشن هست فقط كافي هست اون را از فيلتر خالي‌بندي رد كنيم جز چند عده‌اي كه دستشان به خون هزاران نفر آغشته هست به عنوان سردمدار در جلو و بقيه زودباوران در پشت سر اونها ايستاده و فكر مي‌كنند كه اينها راست مي‌گايشانند.

يه مثل معروفي هست كه حتما مي‌دونيد، ميگه: تو بنوش
تو برو حواست باشه وقتي خواستي بري مستراح با پاي راست نري تو.


47:

آدم لقب كافر و مرتد رو با خودش يدك بكشه اما ننگ بيگانه‌پرستي و خيانت رو نكشه.
آدم بايد خيلي فرومايه باشه كه اسكندر رو با صفت كبير نام ببره.
شما غير از Copy و Paste كار ديگري هم بلدي؟
عالي الان داري سفسطه مي‌كني .


همانطور كه تبري و زرين كوب و ابن‌بلخي و ...

رو دروغ‌پرداز مي‌دانيد .

ما هم هرودوت و ايشانل دورانت و امثال اونها رو دروغ‌پرداز مي‌دانيم زيرا بر هر كسي اشكار هست كه اونها از دشمنان ديرينه ايرانيان بودند.


كار باستان‌شناسي هم كار من و شما نيست.
اگر هخامنشيان كارهاي شيطاني مي كردند چرا جمهوري اسلامي كمر بسته تا نابودشون كنه؟
اگر واقعا اونها جنايتكار بودند الان كلي تبليغات منفي در تلايشانزيون جمهوري اسلامي پخش مي‌شد و كلي خدارو شكر مي‌كردند كه مسلمانند و اسلام اونها رو از دست باوقتدگان اونها (ساسانيان) نجات داده‌بودند.


48:

بنده تلاش شما برادر خستگی نا پذیر در جهت کوبیدن تاریخ ایران باستان را ارزشمند و جهادی دیدم و لذا تشکر نمودم
نمیدانم این چه سوء برداشتی هست که به جان نیرو های ارشی افتاده
درست هست که دشمن همه جا در کمین هست ٬ اما دشمن دیدن خودی ها هم دیگر .....
موید باشید
ادامه دهید

49:

به چشم یه حرفی می گم که مایه تمسخر برنامه نگریم
خدمات اسلام انگشت شمار نیست
در ضمن اسلام خدماتی برزرگتر از حفر کانال داره
که برای شما بازگو کنم باز هم خالی بندی های پادشاهانتان را می اورید

50:

برادر شهاب بسیار فعالند در چندین فوریوم شبانه روز مشغول کوبیدن ایران باستان و ایرانی گری هستند که خود نشان از این دارد که انصافا در خط امام راحل می باشند
حضرت امام بارهای تاکید کرد ملی گرایی شرک هست و خود نیز تا در قید حیات بودند کلمه ایران را بر زبان نیاورد
اگر واقعا در خط امام و رهبری و روحانیون معزز هستیم نباید اجازه دهیم فرهنگ اسلامی کشور از بین برود و فرهنگ ایرانی در اون نفوذ کند

51:


شما دلقک بازیتان تمامی ندارد؟؟

52:

آقا شهاب
عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
شما بهتر هست از تمدن شتر چراني اسلامي صحبت كنيد نه تمدن ايراني
راستي وقتي اومدي تو سايت بسم الله فرمودي

53:

قدیمها یکی میخواست بره دعوا

میفرمودند:" نردبون یادت نرده"

حالا شما هم نردبون یادت نرده درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام



در ضمن اینجا جای رجز خوانی نیست
مسخره بازی هم در نیاورید
اینجا محل فرمودگوست
اونهم با سند !!
میتوانید از ابتدا تا انتهای جستار را بخوانید
بعد در مورد نوشته ها بحث کنید
در این جستار هر گونه بحث شما درباره اسلام
سفسته " تو هم بدی " محسوب میشود
و ناشی از نداشتن منطق هست

افتاد؟؟
.


54:

اسلام شما غير از بال درآوردن و رفتن به آسمان و سر بريدن و مسجد ساختن و نابودي فرهنگ ديگران و پول زور گرفتن از ديگران و...

كاري كرده كه دم از خدمات مي‌زنيد.

چند تا از سازندگي‌هايي كه بزرگان دين شما انجام دادند كه از نظر هر انسان دگرانديشي كار مثبت به حساب بياد رو اسم بيار.
بزرگترين دانشمندان ايراني كه اسم مسلمان رو رايشان اونها گذاشتند همه‌شان ضد اسلام بودند.

الله شما تنها كارش ترساندن ديگران از طوفان و زلزله و...

بوده.

پس برو بنوش.


55:

اگر به به وسعت آسمان ها هم از پادشاهان نادانتان خدمات بیاوری میگوییم خدمات اسلام صد هزار مرتبه بیشتر هست
در ضمن من دستاوردهای دینم را می دانم و برای شخص من قابل توجه هست
که اگر برای ابلهانی چون شما بگوییم قادر به درک انها نیستند
در ضمن کلمه ای از فرهنگ در تاپیک شما دیدم فکر نمی کنم چیزی به نام فرهنگ بوده هست
از چیز هایی سخن بگویید که وجود داشته اند

56:

سفسته " تو هم بدی"
به جای جواب منطقی!!!

شما میتوانید فرض کنید در این جستار خاص
هیچ کسی مسلمان نیست
حالا چگونه میخواهید با دروغ بستن بر یک دین
پادشاهان جنایتکار خود را تبرئه کنید؟؟؟

57:

مثل اينكه حال نداري و فقط ياوه‌سرايي مي‌كني شايد هم مستي!!!
پس بخون تشايشانق‌هاي الله تو به مسلمانان كه به بشريت خدمت كنند:


سوره توبه آیه 123
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند.

و بدانید که خداوند با پرهیزکاران هست!

سوره محمد آيه 4
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.
چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید.

و چون اونها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد.

اونگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه.

تا اونگاه که جنگ به پايان آيد.

و اين هست حکم خدا.

و اگر خدا ميخواست از اونان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید.

و اونان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.

سوره انفال آیه 39 صفحه 182
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
با اونان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.

سوره احزاب آیه 61 صفحه 427
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا.
اینان لعنت شدگانند.

هرجا یافته شوند باید دستگیر گردندو به سختی کشته شوند.

سوره مائده آیه 33
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.
سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آايشانخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏يكديگر بريده شود يا از اون سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى اونان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.



سوره مائده آیه 38
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
و مرد و زن دزد را به سزاى اونچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم هست.

سوره التوبه آیه 28 صفحه 192
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.
ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد.

زیرا خدا دانا و حکیم هست.




اينها بخشي از خدمات اسلام شماست به دگرانديشان.
ببينم عالي عقلت مي‌رسه كمي در مورد اين چرنديات وحشيانه فكر كني؟
تا حالا فقط يكبار ترجمه قراون رو خوندي يا مثل پيرزن‌ها فقط زور مي‌زني عربيشو ياد بگيري؟
دستاوردهاي دينت معلومند تازي‌زاده.
دستاوردهاي دينت فقط آموزش شترچراني هست و تنها هم خودت خوب بلدي!!!!

شما كه شما غير از ديدن مدفوع شتر و خوردن ادرار شتر طبيعي هست كه نداني فرهنگ چيست!!!!

پس وقتي ميگم تو بنوش يعني برو بنوش

58:

خدمات اسلام براي شما به اين دليل قابل دركه چون از غارت و پول زور گرفتن از ديگران سود زياد مي‌بريد.

حتما باغ مظفر رو ديديد كه در يكي از قسمت‌ها داشت از خاطرات خان‌قلي‌خان تعريف مي‌كرد كه مي‌فرمود بگيريد املاك اين پدرسوخته‌ها رو .
و در جايي ديگر
خان فلان جا را خراج‌گذار خود كرديم...
به راستي مهران مديري بسيار عالي متلك تند و تيزي انداخت .
پس ببينيد دستاوردهاي اسلام شما به طنز تبديل شده.


59:

دم از سفسته نزن كه خودت هستادي !!!!
بگذاريد از ديدي ديگر ...
انسان جايزالخطاست شايد در ان وقت داريوش عصباني بوده و چند خائن را به سختي مجازات كرده اما امام شما براي مال دنيا و منفعت شخصي و تحميل عقايد خود به ديگران جنگ و كشتار كرده.
لابد امام راحل (خميني) هم سفسته درست كرده كهكشتار يهوديان بني‌قريظه رو شرعي مي‌دونه!!!!
شايد ما يك پادشاه جنايتكار 2 پادشاه جنايتكار اما شما همه‌تون جنايتكار

60:

فرمودم که این سخنان شما نشان میدهد نمیدانید سفسته چیست
این را بدانید که هرگونه سخن از اسلام در این جستار سقسته محسوب میشود
بحث درباره اسلام چند تاپیک دیگر دارد ...

میتوانید اونجا بحث کنید!!!


این نوشته ها از من نبود
از کتیبه بیستون و ویل دورانت بود
شما هم اگر میدانید منطق چیست
میتوانید از دید منطقی اینها را رد کنید
نه اینکه بگویید که مثلا ویل دورانت در کودکی مشکل داشته
پس نوشته هایش مشکل دارد!!!
این بهانه ها خیلی کودکانه تر از اینهاست که بخواهم جوابی بدهم!!

61:

خیر
من در مورد عربها سخنی نفرمودم
دوست هم ندارم نوشته های من مورد سو هستفاده
پانترکها و پانعربها برنامه بگیرد!
برخی قصد تخریب دیگر نژادها را دارند
من هم نه چنانکه فکر میکنید به خودم که ایرانیم توهین میکنم
نه به دیگر نژادها!
کشور من تاریخی هفت هزار ساله دارد ...
ولی دلیل ندارد پادشاهان جنایتکار را جانشین تمام تاریخ کشورم کنم!
در حالی که اینهمه جنایت در پرونده شان هست!
فرق من با برخی دیگر این هست که ...
اونها به چند پادشاه افتخار مینمايند
من به تاریخ هفت هزار ساله پربار که ربطی به پادشاهان جنایتکار ندارد!
اونها به دیگر نژادها به چشم انسانهایی پست تر نگاه مینمايند
من به همه نژادها به یک دید نگاه میکنم!
...

این نوشته ها رو هم فکر نمیکنم کسی جایی فرموده باشه....حتی آخوندا!!!
چون شوربختانه نوشته ها بر پايه کتیبه بیستون هست
و تاریخ تمدن - ویل دورانت !!!
عجیب هست که ابتدایی ترین نوشته های تاریخی را بیشتر امت نمیدانند!!!

62:

تاریخ تمدن- ویل دورانت- جلد 13...


" هرگاه شاه ، فرزند کسی را در مقابلش با تیر میزد،
پدر ناچار در برابر شاه سر تعظیم فرود می آورد
و مهارت او در تیر اندازی را ستایش میکرد"!!!!

63:

ویل دورانت - تاریخ تمدن - جلد 13 -:

" پدری که چهار فرزندش را به جنگ فرستاده بود
از خشایارشا تقاضا کرد که پسر پنجمش را
برای رسیدگی به کارهای کشاورزی نزد او بازگذارند.



شاه فرمان داد تا اون پسر را دو پاره کردند
و هر لاشه را در سر راهی که قشون از اون میگذشتند آویزان کردند!"

64:

________________________________________________
اگر صحبت صحبت توهین با شد من بیشتر از شما در جیب دارم

65:

اول اینکه من قصد ندارم که بگم کسی خوبه و یا بده در این تاپیک چون تنها بدی ها نوشته میشد من قصد دارم (خوبیها ) را بیان کنم که به هر صورت این تاریخ هم به ایران مربوط میشه و نباید تنها بدی هایش فرموده شود

مهندسان پارسی به فرمان داریوش اول ،شاهراهایی ساختند که پایتخت ها را به هم متصل میکرد
درازی یکی از این را ها که از شوش تا ساردیس امتداد داشت،دو هزار و چهارصد کیلومتر بود.طول
را ها را با فرسخ اندازه میگرفتند و به فرموده هردوت ،((در پایان هر چهار فرسخ منزلگاه شاهی و مهمان خانه هایه باشکوه وجود داشت،و راها نیز از جاهایه امن و اباد میگذشت
))
در هر منزل اسب هایه تازه نفس اماده بود تا چاپار بتواند به راحتی به راه خود ادامه دهد.
به همین جهت هست که چاپار هایه شاهی فاصله شوش تا ساردیس را در همان وقتی میپیمود که اکنون اتومبیل ها میپیمایند.

از نهرهایه بزرگ با کرجی عبور میکردند ،ولی مهندسان پارسی توانایی ان را داشتند در مواقع لازم بر رویه رودخانه فرات و و یا بر تنگه داردانل پلهایی را بزند که صدها فیل بزرگ بتوانند به راحتی از ان عبور نمايند.
تاریخ تمدن ویل دورانت 17

66:

دوست گرامی ، کیوان

میدانم که شما دوستان به خاطر زدن این جستار
اینگونه برداشت کردید که قصدم توهین به ایرانیان هست ...
همینجا بگویم این کاملا برداشت اشتباهیست و هدف من
جز این هست...
کشور ما تاریخ هفت هزار ساله دارد ، آیا شما و کسانی که
علاقه به تاریخ و تمدن ایران دارید یکبار از آثار اونوقت نامی برده اید؟
چرا ؟
چرا همه میخواهند بجای بزرگ کردن تمدن هفت هزار ساله ایران
کوروش و داریوش را بزرگ نمايند؟
آیا ارزش ایرانیان به پادشاهانشان هست؟
البته در تمام کشور اینچنین هست...

من در این جستار قصد نقد حاکمان بر این کشور را
که در 2500 سال پیش به بعد
از دستاوردهای امتان پیش از خود هستفاده کرده اند و
همه را بنام خود کرده اند ،را دارم ...
اونها در حقیقت عصاره تلاش امتان ایران در هزاران سال را بنام خود کرده اند!
شاید در کل اینترنت و کتابخانه ها به اندازه یک % مطالب درباره شاهان هخمانشی
نتوانید مطلب درباره تاریخ هفت هزار ساله ایران پیدا کنید!!!

67:

از برکت دستگاه حکومت،نظم و امنیتی موجود بود که در وجود نظم ان ، با وجود مالیاتهایه سنگین،امت ایالتها ثروتمند میشدند.در ایالتها چنان ازادی وجود داشت که در ایالتهایه وابسته به روشنترین و پیشرفته ترین امپراطوریها،نظیر ان دیده نمیشد.

.امت هر ناحیه زبان و قوانین و عادات و اخلاق و دین وسکه رایج مخصوص به خود داشتند.
بعضی از ملت ها مثل بابل و فینیقیه و فلسطین که خراج گزار پارس بودند از این بابت کمال خرسندی را داشتند.

نظم دولتی داریوش اول چنان بود که تنها رومیان توانستدند به ان نزدیک شوند
تاریخ تمدن ویل دورانت.



68:

دوست گرامی شهاب
من هم از ان افرادی نیستم که بخواهم برم به ایران باستان بچسبم و تمامه افتخارات خود را از ان بدانم و یا بچسبم به ایران بعد اسلام و تمامه افتخاراته خود را از ان بدانم
(بدی هایی که وجود داشته را قبول داشتم اما خوبی ها را نیز فراموش نکردم ).
احترامشم داشتم تا غریبه هستفاده غلط نکنه
به نظر من ایران یک تاریخ داره اونم تاریخ ایران که در (یک جاهایی صعود داشته در یک جاهایی نزول) حالا از 7 هزار ساله پیش شروع و تا چند لحضه قبل جزوه تاریخ ایران حساب میشه

ولی چند تا نکته را ما نباید فراموش کنیم:
1.اگر یک فردی بدی هایی داشته حتما خوبی هایی هم داشته پس چه بهتر ما خوبی ها را هم بگیم .تا اگاهی کامل داده بشه.
2.اینکه ما بخواهیم یک وقتی از تاریخ را بکوبیم و عده ای را نابود کنیم تا به جاهایه دیگه برسیم (این که میشه همون کار پس چه فرقی کرد)یک عدهای را کوبیدیم یک عده ای را خواستیم جایه اونا بزاریم.
پس چه بهتر ما از اون انحرافات جلوگیری کنیم نه اینکه چیزی را نابود کنیم اونم جزوی از تاریخ ما هست.

3.نکته ای که باید توجه داشت این تاریخ ایرانه باید بیشتر تامل کرد

و اینکه از دستاور هایه گذشته هستفاده کردند همه دارن همین کارو مینمايند دانشو میگیرند و به ان دانش بیشتری اضافه مینمايند و این روند ادامه داره .ولی خب بهتر هست که اصل فرموده بشه .کاش شما ان اصل ها را میفرمودی.

69:

این درست که که تاریخ ما فراز و نشیب زیاد داشته اما کورش داریوش خشایارشا خسروپرویز و...

کاملا شناخته شده هستن و سعی در خراب کردن اونها کار بیهوده ایست .

نوشته های هرودوت مورد شک همگان برنامه داره و بسیاری اون رو افسانه سرا میدونن .

حتی ارسطو اون رو " افسانه گوی ولی خوش بيان و دارای قدرت نايشانسندگی " معرفی میکنه .

البته نوشته های هرودوت بهانه ایست برای اسلام گرایان چون بزرگی و تمدن ایران قبل از اسلام رو خطری برای خودشون میبینن !

70:


کیوان عزیز
بی شک هیچگاه هدفم این نبوده که نوشته های من
مورد سو هستفاده پانترکها و پانعربها برنامه بگیرد...
و اولین نفری که در مقابل این تفکرات خواهد ایستاد خودم خواهم بود...
من اگر چنین مینویسم قصدم مبارزه با همین تفکرات هست
یعنی مبارزه با تفکرات شوونیستی هست...
باید یک تلنگر به کسانی که نژاد خود را برتر و باقی نژادها را پستتر
میدانند ،زده شود...

تا اونها بدانند که اینقدر هم ایده آل نبوده اند
که بتوانند از اون چماقی بسازند و بر سر دیگر نژادها بزنند...
ما ایرانیان یاد گرفتیم بجای اینکه خود را بسازیم ...
دیگران را تحقیر کنیم و اونها را پایین بکشیم !
و یا خود را با گذشته سرگرم کنیم...
به نظر من اگر این چند پادشاه را کنار بگذاریم ...

و افتخارات را
به پای اونها نریزیم ...

تمدنی برجسته تر خواهیم داشت
فکر میکنید چقدر از ابتکارات پنج و هفت هزار ساله را هم اکنون
به عنوان یک ابتکار 2500ساله به داریوش و کوروش نسبت میدهیم؟

بله ، از خوبی ها هم باید فرمود،
در حقیقت برای یک بررسی علمی هم از خوبی ها باید فرمود هم از بدی ها،
اما شما در سرتاسر اینترنت و کتابخانه ها و روزنامه ها و...

چند خط میتوانید بدی از
پادشاهان هخامنشی پیدا کنید؟
آیا اینها همه سرتاسر خوبی بوده اند؟ که این همه مراکز و موسسات و...

همه
دم از خوبی اینها میزنند؟ هیچ کس نیست بگوید که چرا همواره از خوبی سخن میگویید
اما وقتی که انسان لب به بدی باز میکند در معرض انواع تهمتها برنامه میگیرد!
خوشبختانه در همین تالار به اندازه کافی درباره نیکی های پادشاهان جستار موجود هست
و یک جستار نصفه نیمه رو هم به عنوان نقد زده ام ...
میدانستم که زده چنین جستاری بزرگترین ریسک هست...
چون خودتان بهتر میدانید و فرمودید که ممکن هست مورد سواستفاده برنامه بگیرد...
اما این را بدانید من به عنوان یک ایرانی اجازه نمیدهم از ایران و ایرانی و از تاریخ ایران
به عنوان چماقی برای تخریب دیگر نژادها و مذاهب هستفاده شود...


71:

شهاب قربون شكل ماهت برم

72:

بله! تخریب مخروبه کار بیهوده ایست!!!

73:

پس این همه تلاش برای چیست ؟

74:

زیدبن حارثه پسرخوانده محمد پیغمبر اسلام میگوید " وقتی که من نامه پیامبر را به خسروپرویز دادم خسرو پرویز مشغول رسیدگی به شکایات امت بود و امت عادی به راحتی خود را به خسروپرویز میرساندند و شکایات و مشکلات خود را مطرح میکردند و به همین دلیل بود که من به راحتی توانستم خود را به او برسانم و نامه را به او بدهم "

75:


بله بله تاریخ شما علاوه بر اینکه فراز و نشیب های زیادی دارد خالی بندی های زیادی هم دارد

76:

از جواب پرنکته و فصیح شما سپاسگذارم

77:

روایت بدون بن مایه؟؟؟

78:

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

79:

برای کسانی که قصد فریب امت را دارند !!!!

80:

سلام به همه عزيزان
در اين سايت فقط موضوعات موافق اسلام گذاشته مي شود زيرا من يك موضوع توپ منتها مخالف اسلام براي سايت پيشنهاد دادم ولي مديران سايت ظاهرا با اون موافقت نكردند

81:

با فریب میشود مخروبه ( به قول شما ) رو درست کرد ؟

82:

عایشه سپس پیغمبر نوشته کورت فریشلر
صفحه هم یادم نیست

83:

شهاب گرامی

1.میگویید تفکرات نژاد پرستانه من دوست دارم این نژاد پرستی معنی بشه.ایا یک نوشته من که از کوروش بزرگ تعریف شده یعنی نژاد پرستی؟ایا من میگویم خلیج فارس نه خلیج عربی یعنی نژاد پرستی (که بعضی از دوستان هم میفرمودند بله چه فرقی میکنه)؟ ایا از فرهنگ اصیل خود دفاع کردن یعنی نژاد پرستی؟ (در کلام اخر ایا وطن پرستی و حس میهن دوستی و دفاع هویت خود یعنی نژاد پرستی؟)
شما در کجایه تاریخ خوانده اید که ایرانیان امته نژاد پرستی بودند؟

2.حال اگر حرفه شما را قبول کنیم وان را نژاد پرستی بنامیم، میرسیم به چراها !!!.چرا به قول شما این افراد نژاد هایه دیگر را پستر میشمرند؟
واقعا چرا؟چرا تاریخ ما 2 دسته شده؟ من فکر نمیکنم( تنها )به افرادی که به این صورت عمل مینمايند بشه ایراد گرفت و انها را مقصر دانست!!ایا تنها انها مقصر هستند؟

من دوست دارم جواب ان را شما بدهید ؟ پس لطف کنید شما جواب دهید؟!!
چرا؟ ایا تنها انها مقصرند؟

3.چرا بخواهیم کسی را کنار بزنیم .مگر کوروش انسانه کوچکی بوده در 2500 ساله پیش.
بهتر نیست به جایه کنار گزاشتن کسی و بد کردنه ان همان اصل ها بیان بشه تا (اشتباهات ) کنار زده بشه؟ ایا کوروش داریوش کنار گزاشته بشن چیزی حل میشه؟

4.من فکر میکنم ایرانیان تنها کشوری هستن که اینقدر به تاریخ خود بی احترامی کردند!!
شما میگویی همه جا خوبی ها نوشته شده ولی کتاب هایه (بسیاری) هم هستند که تنها بدی ها را فرمودند.ایا نیستند؟
اسکندر در خارج سمبل یک انسانه شریفه.!!ولی همین کوروش داره میشه سمبل یک .....چرا؟

5.در اخر شاید بعضی افراد این دید را در شما اورده اند

84:

کیوان عزیز
من شک ندارم که نیت شما خیر هست
و نوشته های مرا نباید کاملا متضاد با نوشته های خود بدانید

1- وقتی که از کوروش تعریف میشود
این نژاد پرستی نیست ، اما وقتی که در مورد داریوش دروغ فرموده میشود
این یک تفکر شوونیستی هست، وقتی که به خلیج فارس خیلج عربی فرموده میشود ، ما نباید بی تفاوت باشیم ، اما باید هوشیار باشیم که چرا؟ چرا این عمل در این چند سال اخیر صورت گرفته؟؟ و سوالات بسیاری که باید جواب داد، شما از فرهنگ اصیل سخن میگویید ...

من از کجا باید این فرهنگ را بفهمم ؟ نوشته های نویسنده های ایرانی که اینقدر دروغ را با حقیقت ترکیب کرده اند که دیگر اگر بگویند موبایل هم وقت داریوش اختراع شده باید باور کنیم!!
چرا باید به خودمان دروغ بگوییم! وقتی کتاب ویل دورانت را بار اول میخوانید بیش از حد از کوروش و داریوش تمجید کرده ولی وقتی که ریز میشوید می بینید که مثلا دورانت در مورد کوروش میگوید هرودوت که تنها راوی اونوقت بوده تصویر درستی از کوروش به دست نداده و نویسنده های دیگر هم افسانه فرموده اند ...

بعد در ادامه میگوید : اونچه درباره کوروش به یقین میتوان فرمود اینست که ...!!! حال باید از او پرسید که تحت تاثیر کدام نوشته با یقین سخن فرموده؟؟؟ من در مورد دورانت صدها سوال در ذهنم نقش بسته که تاریخ ایران پر از تناقض هست...

نویسنده های ایرانی که جای خود دارند ...

هر انسانی پس از مطالعهاین کتابها به خود میگوید که ...

دم خروس را بپذیرم یا قسم حضرت عباس را!!!


2- شما پیش فرضتان اشتباه هست ، یعنی مرز بین نژاد پرست
و میهن دوست را مشخص نکردید ...

هر چیزی اگر به افراطی گری کشیده شود
به انحطاط کشیده میشود ...

چه مذهب باشد ...

چه میهن پرستی

اما به نکته خوبی اشاره کردید ...

چرا بعضی ها اینگونه می اندیشند!
این شده اخلاق ما ایرانیها...
اینکه اشتباه و کمبودها را گردن کس دیگر بیاندازیم!
من قبلا هم در اون تالار فرمودگوی آزاد هم مثالهایی زده بودم از وضع اجتماعی ایران...
نیازی به دوباره گویی نیست...
اما فکر نمیکنید این عادت همه گیر شده؟؟؟
میخواهیم ناکامی های تاریخی مان را گردن عربها و مغولها و ترکها و یونانیها و رومیها و ...

بیاندازیم...

یک روز روی اون مانور میدهیم و فردا روی یکی دیگه...
واقعیت اینه که اگر کشوری بخواهد پیشرفت کند هیچ کس نمیتواند جلوی اونرا بگیرد ...
حتی این پیشرفت میتواند در عرض صد سال باشد !
آیا فکر میکنید با این گونه تعصب به خرج دادن که موجب دروغبافی میشود
چقدر از مشکلات امت حل میشود؟؟
از حکومت کوروش و داریوش یک اتوپیای کامل ساخته اند و
هر کس کلمه ای خلاف اون بگوید متهم به تازیپرستی میشود!!!
بله ما مدنیت داشته ایم
تاریخ هفت هزار ساله داشتیم!
اما اینکه داشتیم چه دردی را درمان میکند؟
اگر فرض کنیم که داریوش ساختگی حقیقت داشته باشد چقدر از
رفتارهای او در ایرانیان تاثیر گذاشته؟؟؟




3- کوروش و داریوش که تقریبا تبدیل به افسانه شده اند!!!
دیگر هر روز یک کشف جدید و یک سیستم را به اینها نسبت میدهند
این چیزی که به ما رسیده یک سری خوبیها و یک سری بدی ها بوده
که من ندیدم جایی بدی ها بیان بشود.
اما چیزی که من با اون مخالفم اینست که اونها را بتی بسازیم
چیزی که شده ...

یعنی خودتان به عینه همین را می بینید...

4- من فکر کنم % کتابهایی که بدی فرموده نسبت به کتابهایی که
نیکی ها را فرموده به صفر میل میکند...
اما نکته خوبی را اشاره کردید
چرا اروپاییان در مورد اسکندر خلاف ما فکر مینمايند؟
دلیلشان چیست؟
چرا ما بر عکس اونها فکر میکنیم؟
مگر یک رویداد تاریخی نیست؟؟

چرا میگویید ایرانیان به تاریخشان بی احترامی کرده اند؟
من فکر میکنم در مورد ستایش از حد هم گذراندند...
کمی در مورد آیا میدانستید فلان چیز در وقت فلان پادشاه اختراع شد جستجو کنید
واقعا نمیدانم فریب تا کجا!!! چرا ما باید از دروغ خوشمان بیاید !


5- در ذهنیت من خیلی افراد تاثیر دارند ولی هیچ نویسنده ای را به طور قطع قبول ندارم
یعنی هر کدام از اینها قابل نقد هستند ، باید این نکته را در ذهن داشته باشیم که از هیچ کس بت درست نکنیم، اما مشکل اینجاست که اونهایی که مخالف یک نویسنده هستند روش نقدشو شاید حوصله نقدش را ندارند!
مثلا من نوشته هایم را از ویل دورانت آوردم ...

با این حال میتوانم تناقضاتش را هم برایتان بر شمرم...

فقط باید چند بار یک کتاب را به خوبی خواند!




یک نکته را هم بگویم ...

اینکه ما هم فرهنگ داریم و هم مذهب ...
شما فرهنگ را یک چیز تعریف میکنید من چیز دیگر ....

شاید تفاوت جزیی باشد
اما من نمیتوانم اجازه دهم از یک نژاد و از تمدن کشور خودم بر علیه مذهبم به عنوان چماق هستفاده شود...این تاپیک را از این رو زده ام که بگویم از این چماق نمیتوانید هستفاده کنید
این ابزاری هست که برای رشد کشور موثر هست اما بی شک وقتی که به عنوان چماق هستفاده شود کارآیی نخواهد داشت...
مثلا دورانت احکام اجرا شده بر روی مجرمان در دوران هخامنشی را بسیار سختگیرانه میداند
و اونرا مشابه تنبیهات یهود میداند! حال چگونه هست که کسانی منشور حقوق بشر را چماق مینمايند برای زیر سوال بردن احکام مذهبی دیگر؟
چرا اونوقت کسی نیست یک تذکری بدهد ؟

من کاربر تازه وارد نیستم ...

شما هم بخوبی مرا میشناسید و میدانید که جز این چند هفته جز نیکی درباره هخامنشی نفرمودم یا لااقل سکوت کردم، اما وقتی که احساس کردم به عنوان چماق بر علیه دیگر نژادها هستفاده میشود ، نمیتوانم سکوت کنم...

بی شک هیچ ایرانی حاضر نیست که تاریخش را بد نشان دهد ...


اما راه پیشنهادی شما چیست؟

85:


این چنین هست که اگر شخصی را فریب بدهید تا خرابه های تاریخ گرانبهایتان را بسازید

و شخص متوجه خالی بندی های شما شود اون وقت فرد ..............................

86:

شهاب گرامی
ما هر 2 خواهانه پیروزی کشورمان هستیم
من فکر میکنم بحث داره به اون نتیجه نزدیک میشه

1.میگویید دروغ.

پس اگر بخواهد کاری صورت بگیرد بهتره اینکه ان دروغ هایی که وجود داره را مشخص کنیم و در ان مورد بحث بشه(بدون هیچگونه توهین ) ایا به این شکل بهتر نیست؟

خلیج فارس در چند سال اخیر ؟! اگه میشه بیشتر توضیح بدین.

ببنید تاریخ یک جزیات داره یک کلیات.از جزیات میشه ایراد گرفت ولی کلیات خیلی سخته که بخواهیم بگیم اونا هم اشتباهست (مگر مدرکه خیلی قوی )داشته باشیم.
کلیاته اینه که کوروش یک انسانی بوده که در طی جنگ هاش ،به کشورهایی که فتح میکرده احترام و انها را ازاد میزاشته در مورد هرگونه فکری که دارن ،منشور حقوقه بشری داشته،و حتی یونانی ها هم از ان به نیکی یاد کردند (بسیاری از یونانیان هم به ایران میایند)

این کلیاته کوروشه پس میشه فرمود که این فرد مرده بزرگی بوده.نمیدونم اینو قبول دارید یا نه؟

داریوش یک فردی بوده که نظم کشوری بسیار خوبی داشته و امتان نیز راحت بودند.این یک چیزه کلیه
و باید قبول کرد کسی که یک نظم کشوری را به سختی به وجود میاره به همین راحتی نیز اونو به هم نخواهد زد پس داریوش سپس به وجود اوردن ان نظم خواهانه جنگ نیز نبوده.



(نکته این اتفاقات در 2500 ساله پیش بوده(
نکته دیگر اینکه این نویسندگان همه غربی هستن و یک غربی هیچوقت غرب را در مقابل شرق کوچک نخواهد کرد پس( حتما یک چیزی بوده که داره اشاراتی به ان میشه)

پس این افراد میتونن قابل احترام باشن.(ولی خب افراط و هم من مخالفم و با ان مخالفت میکنم بدونه اینکه بخواهم این 2 را نیز از بین ببرم)

2.فرمودم من نیز مانند شما با افراط گری مخالفم و با ان مقابله میکنم.
اما میتونه این مخالفت یک بحث منطقی باشه (چون هیچکس منطقو نمیتونه انکار کنه)میدونم که قبول دارید.


3.(همان بحث منطقی) ببنید بزارید از خودم مثال بزنم.
یکبار یک کتابی را میخواندم که در مورد انوشیروان مطلبی نوشته بود (یک مطلب به دور از هر گونه توهین (یا همان توهینه گم شده در جملات) واقعا دیدم داره درست میگه در ان قسمت حق با نویسندست (مگر اینکه دوباره خلافش ثابت بشه)

(در اخر نه چهره انوشیروان خراب شد یعنی کارایه خوبشم برام پاک بشه و فهمیدم این قسمت ایراد داشته)

پس نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که میشه بت شکنی نیز کرد بدونه اینکه بخواهیم به تاریخ خودمون و ان شخص توهینی کنیم.

4.در مورد اختراعات یک نکته ای را بگم (این همان کله که قبولش دارم)

ببنید ایران کشوری بوده (پهناور) با (اب و هوایه گوناگون) با تمدنی (7000 ساله) به عبارتی تمدنی که ادامه پیدا میکنه پس این کشور نمیتونه کشوری بوده باشه بدونه (پیشرفت علم) (پیشرفت فرهنگ) در کل پیشرفت در زمینه هایه گوناگون پس اگر ما بخواهیم بگیم ایرانه باستان کشوری بوده به دور از پیشرفت (اشتباه کردیم) ولی اینکه در چه وقتی چه چیزی به وقوع پیوسته همان (مطلبی هست که باید به ان بپردازیم تا از افراط جلوگیری شود)

5.کاملا موافقم.(بت نباید درست بشه)

یک سوال دارم : ایا به نظره شما الان دارید دفاع میکنید؟ به نظره شما اگر فردی (اشتباهی) داره (اون فکر اشتباه داره پاک میشه)
ایا تشدید نمیکنه این کارو؟



راهه پیشنهادیمو فرمودم در طول پست.


87:


کیوان گرامی

1- دقیقا ، من هم میخواهم همین دروغها مشخص شود ، یا لااقل روی اون بحث شود
که کسانی که همه جا سخن از پادشاهان میزنند ، جواب گویند ، من نوشته هایی را آوردم ، فکر هم میکنم نه تنها در ایران معتبر هست ، بلکه در جهان هم یکی از تاریخهای علمی معتبر هست! شما باید به من حق بدهید که از یک نویسنده متعصب ایرانی نقل قول نکنم!


2- خوب ، دقیقا من هم دنبال همین هستم ، اما اگر دقت کنید از ابتدای بحث غیر از شما کسی به عنوان مخالف بحثی منطقی را شروع نکرده...

شاید حق بدهید که جبهه گیری من طبیعی بود! نوشته ها را بخوانید فکر کنم حق بدهید...


3- من فکر نمیکنم تاریخ ما به یک فرد وابسته باشد ، البته نظر من هست، من فکر میکنم تاریخ ایران بسیار غنی تر از این هست که اگر ما اخلاق داریوش را زیر سوال ببریم، تاریخمان آلوده شود ، برعکس...

پاکتر خواهد شد...

یعنی نگاهها به سمت تاریخ هفت هزارساله منعطف خواهد شد...


تا بحال دقت کردید که چه بیانیه ها و چه سمینارها و چه اعتراضها و...

فقط برای همین پند پادشاه کردند؟؟ چرا برای آثار بجا مانده از تمدن هفت هزارساله اینچنین اقدام نمیشود؟ همین امروز تلویزیون صحنه ای را نشان میداد که ریل راه آهن از وسط یک شهر در حال کار باستانشناسی رد شده بود !! آیا این کسانی که برای پادشاهی هخامنشی جامه میدرانند ، این موضوع برایشان پشیزی ارزش دارد؟؟؟ آیا نماد تمدن ما صورت داریوش هست؟؟ به نظر من باید این بت ها شکسته شود ...

البته همانطور که خودتان فرمودید ...همه اینها هم چیزهای خوب دارند و هم چیزهای بد ...

ولی ما از کودکی تا بحال همیشه چیزهای خوبشان را شنیدیم!!! لااقل من که اینگونه بوده ام...

شاید دیگران خیلی روشن فکر بوده اند و به این نکات ریز واقف بودند!

4- دقیقا ! من هم میگویم باید مشخص شود که چرا همه افتخارات را به پای یک دوره کوتاه مینویسند؟؟ بی شک وقتی که امتی بوده اند که 4هزار سال پیش از هخامنشی میزیستند و آثار فوق العاده ای هم داشته اند ، پس بی شک ابداعاتی داشته اند ...

اما وقتی که میگویند فلان چیز ابتدا در ایران اتفاق افتاده ..

اول اینکه ما ساده لوحانه باور میکنیم ...بدون تحقیق..

و دوم اینکه بدون تردید این را به حساب هخامنشیان مینویسیم!


5-

در مورد سوال ...
وقتی که ما مثلا یک باورهایی را تغییر میدهیم باید یک آلترناتیو(جایگزین) بهتر را برای اون داشته باشیم...

من فکر میکنم بجای پرداختن دروغین و تاریخسازی و جعل برای دو سه پادشاه هخامنشی ما میتوانیم تاریخ هفت هزارساله را جایگزین اون کنیم ...

در ضمن فکر نمیکنم در هزارسال اخیر نمونه های کمی از آثار تاریخی و ادبی و هنری و ...

داشته باشیم...

شاید بتوانید در این مثال میتوانید تعصب را پیدا کنید...
من اعتقاد دارم فرهنگ من را در ادبیات افرادی مانند حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا و نظامی و...

تعیین مینمايند ولی شاید به دفعات دیده باشید که افرادی فقط و فقط فردوسی را می پسندند ! چرا؟
یا در مورد شدیدتر که در جستار کسروی نشان دادم...

برخی متعصبان کتابهای حافظ و سعدی را آتش میزنند ...

و فردوسی را برجسته مینمايند ....


دقیقا در تاریخ ایران هم چنین هست...

پررنگ کردن یک بخش تاریخ و بایکوت کردن و فیلتر کردن بخشی دیگر ....


88:

من نمیدان تاریخ ایران چه مشکلی برای شما ایجاد میکند که سعی در واژگون نشان دادن اون دارید !

89:

چه کسی تاریخ ایران را واژگون نشان داده؟؟؟
شما اگر میتوانید نوشته ها را نقد کنید بفرمایید...

90:

شهاب گرامی
فرمودم بحث نتیجه داده و هر دو یک راستا در 3 مورد به نتیحه رسیدیم .



1.پس هر دو موافق یک بحث به دور از توهین و جلوگیری از اشتباهات هست (حال یا اشتباهه یا اشتباه نیست)
میشه از تمام نویسندگان نیز هستفاده کرد(البته این نظره منه)

2.

3.اینجا چند موضوع اشاره شد:
1.همان جلوگیری از اشتباهات نه فرد خراب بشه تا مثلا یک دوره دیگر جاشو بگیره چون اینم میشه همون تنها فرد عوض میشه.
2.اثار باستانی :ایا تنها این عامله ؟ایا مقبره کوروش در بهترین شرایط برنامه دارد؟ کتیبه بیستون چی؟ایا همین چند مدت پیش نبود یک گروه فیلمبرداری خارجی قسمتی از تخت جمشید را خراب کردند؟اثار باستانی پس از اسلام چی؟ایا همه انها نیز در بهترین شرایط برنامه دارند؟
ایا میشه دونه دونه ان را نام برد و اعتراض کرد؟یک سواله

و نکته اخر اینکه اگر در مورد هخامنشیان بیشتر مطلب نوشته میشه:1.چون هم اثاری به جا مانده بیشتری دارند.(مثلا در مورد اشکانیان این مورد کمتره با اینکه سپس هخامنشیان هست) 2.امپراطوری بزرگ ایرانی در دوره هخامنشیان شکل میگیره .
ولی خب میشه اشتباهات نیز برطرف کرد.

4.البته خیلی از مسائل را نیز به گزشته دورتر بیان مینمايند مثل همین جراحی مغز که به 6000 سال پیش ایران بر میگرده چون اثار کشف میشه را تاریخش تعیین میشه.
(بازم میگم میشه جلویه افراط گری را گرفت بدون اینکه کسی خراب بشه و تاریخ خود محکوم بشه)

5.

6.

شهاب من راسیتش با جایگزینی مخالفم.چرا بخواهیم جایگزین کنیم؟ هر کسی نسبت به کارهایی که انجام داده قابل تقدیره،(در کلام اخر من میتونم کارهایه خوبه ایرانیان در 7000ساله پیشو بیان کنم و تقدیر،کارهایه خوبه هخامنشیان را بیان کنم و تقدیر،الی اخر)
پس چه لزومی داره من کسی را جایگزین کسی کنم؟

.حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا و نظامی همه قابل تقدیر و ستایش هستند.
ولی اینکه چرا از فردوسی صحبت میشه به این دلیل هست که فردوسی (هویت ملی ایرانی را
نجات داد) پس این فرد یک سرو گردن بالاتره .فکر میکنم قبول دارید

(ولی تنها بخواد از فردوسی فرموده بشه خب این همون اشتباهاته که باید جلویه ان گرفته بشه)

(ولی نباید به فردوسی بی احترامی کرد تا جلوگیری از اشتباهات بشه)

.پس شهاب گرامی چه خوبه با منطق جلوگیری کنیم از اشتباهات نه جایگزینی و نه ستیز با تاریخ خود.(کلا با همه چیز)

91:


کیوان گرامی
دقیقا !

بحث منطقی همواره نتیجه خواهد داد،

1- بله من هم همواره دنبال یک بحث بدون توهین بوده ام...
شاید نوشته های توهین آمیز در این جستار را ندیده باشید
ولی بعید میدانم لااقل فحشهایی را که نوشته شده و پاک شده را ندیده باشید...
باید حق بدهید که اون بحث نمیتوانست بصورت منطقی دنبال شود...

3- شاید بشود یک مثال در جواب نوشته هایتان زد
کمی جستجو کنید
ببینید مثلا اعراب ابن سینا را به نام خود کرده اند
چقدر عکس العمل صورت گرفته ؟ فقط چند ساوقت دولتی
و یا وابسته به ان اعتراض کرده اند...
چرا هزاران سایت و وبلاگ که در ظاهر ایران میپرستند
کک هم نگزیدشان؟
از اینگونه مثالها زیاد هست...
اینقدر یک بازه صد ساله را بزرگ کردیم
که هفت هزار سال تاریخمان را زیر سایه اون برنامه دادیم
الان مشکل فقط شوونیستها هم نیستند
تقریبا همه در ایران اینگونه می اندیشند
اگر کوچکترین انتقاد هم بکنید مرتد فراخوان میشوید
که چرا به پادشاهان هخامنشی توهین کردید!
من درباره این چیزهایی که میخوانم فقط توضیح میخواهم
آیا شما و هر انسان منطقی دیگر حق به یک فرد نمیدهید
که تاریخش را نقد کند؟
من میگویم این بتها را باید شکست
اگر واقعا شایسته باشند
و خوبیهایشان بسیار بیشتر از بدیهایشان باشد
خود دوباره بصورت یک اسطوره در خواهند آمد...
اما اگر پوشالی باشند...

پس حقشان همان بوده که ما فرمودیم...


4- موافقم
5-

6- اگر برنامه باشد چیزی خراب شود باید جایگزین داشته باشد
اگر برنامه باشد بتی شکسته شود باید بهتر از را جایگزین کرد...
جز اینکه فکر کنید که اون بت شکستنی نیست...


در مورد حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی
باید بگویم برای من این چهار شاعر ، به یک اندازه باارزش هستند
این بزرگ کردن فردوسی و تحقیر اونها و یا بایکوت کردن اونها (که هر دو یکی هست و دومی بدتر!) میتواند نشاندهنده همان روح و تفکر شوونیستی باشد...
اگر دقت کنید هر کسی در این جستارها تکه ای از شاهنامه را اگر برنامه باشد بیاورد گزینش از بخشی هست که به تازیان توهین کرده! چرا؟
این همان بت درست کردن هست...

من نمیگویم باید بی احترامی کرد...
ولی اگر دقت کنید همه اینها شکستنی هستند...
پس بهتر هست از این شکستنی ها به عنوان چماق هستفاده نشود...
فرقی نمیکند ، اگر کسی از دیگر شاعران هم بخواهد بر علیه نژادی دیگر هستفاده کند، اونها نیز چماقی خواهند شد ...

کیوان خودتان اگر چندی پیش بحث شلوغ ما را در این تالار دنبال میکردید
درک میکنید که روی صحبتم به هیچ وجه با امثال شما نیست...
یعنی شما دوستان نیستید که از اینها هستفاده نامناسب میکنید
و خودتان بهتر میدانید ، چه سواستفاده ها از تاریخ و نژاد مان شده...

برای کوبیدن نژادهای دیگر و ادیان دیگر و افراد دیگر!




92:


چیزی که دنیا به اون باور دارد اینست که ایران مهد تمدن و حقوق بشر بوده ! و هخامنشیان نخستین کسانی بودند که به دنیال حقوق بشر برای امت بودند .

93:

مستندات من هم از روی سندهای یونیورسال بوده!!!
نه گمانه زنی!!!!...

94:

نخير آقاي عزيز

مستندات شما از زبان يك بيگانه غربي هست كه نمي دانم چرا اينقدر حرفهاي اين آقاي ايشانل دورانت و كتابش سند معتبري شده !

بنظر مي آيد شما يكي از بيكاران سايت هستي و شايد هم به قول khosro از مواجب گيران رژيم كه سعي در مخدوش جلوه دادن ايران باستان داري.
شوربختانه ايران نزديكترين امپراتوري به اعراب وحشي بود و به همين بيشترين ضربه را از اين بابت خورد.


95:

باز ننه عروس قدقد فرمود !

دستاوردهاي دينتان را در اين هزارو چهارصد سال و در دوران انقلاب شكوهمند اسلاميتان ديديم ...

مرحمت فرموده مارا مس كنيد ..

96:

آها ! شما امر بفرمایید از کدام بن مایه هستفاده کنیم
ما اطاعت امر خواهیم فرمود!
فقط منتظر شما بودیم
تا بن مایه های غربی را کلا در سطل آشغال بریزید
و طبق اوامر شما از بن مایه های وطنی هستفاده کنیم!!!!

نوشته خط دوم هم از روی درماندگی بود که به سفسته
پرداختن به شخص سخنگو هستفاده کردید
آقای خسرو هم در کمالاتشان همان بس که تابحال
نام کتاب دورانت را هم نشنیده بودند
و ما یک ماه داشتیم میفهماندیم
که این ها را از همان کتاب دورانت نوشتیم!!!



نوشته آخرتان در جواب "هانی" هم نشان از ادب و فرهنگ والایتان دارد
(البته اگر ویرایش نشود!)

97:

مورخان غربی زیادی در مورد تمدن ایران نوشتند .

اما شما به تاریخ نویس یونانی دوهزار سال پیش اعتقاد داری ! در حالی که ارسطو ، هرودوت رو یک افسانه سرا دونسته ! اما برخی ها نگاه ویژه ای به اون دارن !!!!

میتونی کتاب از زبان داریوش " هايدماری کخ " رو بخونی .

شاید یه چیزایی رو از تمدن و بزرگی ایران متوجه بشی .

98:

حالا ویل دورانت هم بد شد!!

آقایان این بریدن چشم و گوش را که فقط در کتاب ویل دورانت ننوشته اند!!

تشریف ببرید سنگ نبشته بیستون را بخوانید اون پادشاه زباله-داریوش صغیر را عرض میکنم-

خودش هم به گوش بریدن و بینی بریدن و چشم درآوردن اعتراف میکند!!

لابد داریوش هم دروغ میگوید!!

99:

در اون سنگ نوشته چه نوشته ؟ ( چه شاعرانه )

100:


حتی جستار را هم نمیخوانید اینرا شهاب آورده بودند حالا بفرمایید این هم افتخارات داریوش زباله!!

نوشته داریوش (کتیبه بیستون) :

«هنگامی که گئوماتا را کشتم،
مردی به نام آسینه پسر اوپدرمه در عیلام شورش کرد؛

سپس تمام عیلامیان شوریدند و به آسینه پیوستند، آسینه را گرفتند و به نزد من آوردند، من او را کشتم … یک مرد بابلی به نام ندین تبیره پسر آینایره در بابل شورش کرد.

تمام بابلیان با ندین تبیره همدست شدند.

من خود به بابل رفتم به خواست اورمزد، هم بابل و هم ندین تبیره را گرفتم و سپس ندین تبیره را در بابل کشتم



همان وقت که در بابل بودم این امت علیه من شوریدند:

پارس،
عیلام،
ماد،
آشور،
مصر،
پارت،
مرو،
ستغیدیان،
سکاییان
دستور دادم بروید و اون‌هایی که مرا نمی‌خواهند درهم بکوبید.
فرورتی را دستگیر کردند و به سوی من آوردند.

بینی، گوش‌‌ها، زبان او را بریدم، یک چشم‌اش را درآوردم و بر درگاه من بسته شد تا امت و سپاهیان ببینند و اون‌گاه به مقعد او تیر فرو کردم و سرانجام در درون اکباتان به دارش زدم»



(پییر لوکوک، کتیبه‌های، هخامنشی، ترجمه کتیبة بیستون، گزیدة مختصر شده)

101:

این سنگ نوشته نشان میدهد که داریوش چگونه از تجزیه ایران جلوگیری میکرده و در این راه تلاش بسیاری کرده ! افسوس سلسله ننگین قاجار این همه تلاشهای این وطن دوستان رو از بین بردند !
اقداماتی که در مقابل تجزیه طلبان و شورشیان انجام داده از دید یک ایرانی و وطن دوست بسیار بجا بوده !
درود بر او و تمامی وطن دوستان !

باز هم میگویم این تلاشهای شما راه به جایی نخواهد برد و ایرانیان در طول تاریخ نشان داده اند به وطن خود و بزرگان اون علاقه بسیاری دارند !

102:


خوب حالا كه مشخص شد اون زباله چه گندی زده گیر دادید به تلاشهای ما!!

اگر امتی شورش کرده باشند نشانه بی لیاقتی اوست!!

نشانه ستم او و به ستوه امدن ملت هست!

بفرض هم که برای حفظ وحدت کشور بوده باشد دیگر چشم در آوردن دوشقه کردن و بینی بریدن چه معنی دارد؟!!

حتما این یکی برای درمان بیماری سادیسم اعلیحضرت لازم بوده؟!

تا ایرانیان به چنین گندهای تاریخی که بوی تعفن شان تاریخ را برداشته افتخار نمايند روزگاری بهتر از این هم نخواهند داشت!

پس بخوابند زیرا که کوروش بیدار هست!!

103:

استدلال آوردن شما نشان از دقت بسیار شما دارد !

کسی که تنها دلیل شورش امت ( البته نه همه امت ) را بی لیاقتی یک شخص بداند میتوان فهمید که دیگر قضاوتهایش چگونه خواهد بود !

104:


حتما دلیل شورش امت رفتار انسانی و مدبرانه پادشاه هست نه؟!!

هر جای دنیا امت شورش نمايند ابتدا میبینند حاکم کیست سیستم حکومت چگونه هست؟

تازه اگر حق با حاکم هم باشد حق گوش بری و چشم در آوردن و ..

را ندارد!!


حالا باز سفسته کنید!!

105:

دوست عزیز توضیح چگونگی شکل گیری شورش برای شما از حوصله من خارج هست .

فقط این را باید بدانی " تجزیه طلبی تفاوت نژادی خودباوری و جاه طلبی و...

" همه میتواند از شرایط شورش باشد !

و خوشبختانه در این سنگ نوشته کاملا مشخص هست که در این شورش ها جاه طلبی اشخاص که خود راش شاه و شاهزاده از خانواده های شاهان میخواندند و ادعای سلطنت میکردند !
خوشبختانه این جواب در خود نوشته موجود هست و نمیتوانید توجیهی برای اون داشته باشید !

106:


البته اینکه بعضی وفتها بعضی چیزها از حوصله شووینیستها خارج میشود چیزتازه ای نیست این حربه مخصوص تنگناهاست!!

تجزی طلبی هم که از زیر بوته بعمل نمی آید تجزیه طلبی حاصل فرایندی هست بنام تبعیض و بی عدالتی!!

تفاوت نژادی هم در کار نبوده!!

چرا تبعیض بوده که البته باز این هم نشان کفایت و عدالت ان پادشاه زباله هست!!

"سپس تمام عیلامیان شوریدند "


آیا در فرهنگ وازه ای شما "تمام" معنی یک پادشاه یا مدعی پادشاهی را میدهد؟!!


در پیک پیشین هم فرمودم دلیل هر چه بوده باشد حق جنایت و گوش بری و چشم در آوردن نداشته!!

و این دستاورد ما بوده برای بشریت ان دوران!!

107:

سپاس اندیشه آزاد

گرچه نکاتی که میبایست فرموده شود را فرمودید
ولی گویا در عصر ماکیاولی اینگونه کارها
برای هدف والایی بوده و قابل توجیه هست!!
از جمله بریدن گوش و زبان و در آوردن چشم و به صلیب کشیدن و ...
و همچنین برده کردن پیروان و اخته کردن پسران و فروختن دختران و...
همه اینها در مقابل هدف (پادشاهی داریوش کبیر) توجیه میشود!!!!

108:

اینجا توالت نیست زیاد زور نزن
به خوبی پیداست که در اثر کم آوردن برای توجیهات جنایات پیامبرتان و امامانتان کار به دری و وری و فحش و توهین کشیده.
اگر کمبود توجیهات دارید برو حوزه علمیه (جهلیه) قم وسط سالن یه بشکه ای هست می تونید به نوبت فرو کنید توی اون بشکه باسن مراجع تقلید و امامان و پیامبرتان در اون هست در این حالت از برکات و کرامات اونان از مقعد اونها به آلت شما و قلب شما (محل فکر و درک شما از نظر تازی نامه) انتقال داده می شود.

109:


1- عجب تربیت اصیل ایرانی!!!!!!!!!!!!

2- خوب منطق شما هم مشخص شد!!

110:

ای وای متمدنین هم که نیستن این سر صبحی

111:

تنگناها ؟

اگر هنوز اعتقاد دارید تنها دلیل تجزیه طلبی تبعیض و بی عدالتی هست !!!! پس حرفی نیست .

میتوانید روی افکارتان باشید و پافشاری کنید .


112:

پس این شوروش همگانی در ده ها کشور از چه رو بوده؟
اگر واقعا امت از وضعیت کشورداری رضایت داشتند !
چه دلیلی برای شورش داشته اند؟
آیا امت برای اینکه حقوق بشر اجرا میشده شورش کرده اند؟
این کشورها کوچک هم نبودند بابل ،پارس، عیلام،ماد، مصر، پارت، مرو، ستغیدیان، سکاییان و چند کشور دیگر...
البته گمانه زنی شما که فرمودید فقط چند نفر شورش کرده اند و به طمع پادشاهی
هم با توجه به متن کتیبه بیستون فاقد ارزش بوده
چون خود داریوش در مورد کشورهای مختلف میگوید
مثلا تمام بابل بر من شوریدند!
تمام...
فکر میکنید برای خاموش کردن این شورشها
چقدر ایرانیان مجبور شدند، هم میهنان خود را بکشند؟

113:


عجب عجب.................................

در عجبم
با این فرهنگ والای ایران و دفاع اینگونه ی شما از فرهنگ والایتان در عجبم که از چنین جملات رکیکی که در خور خودتان هست برای دگران هستفاده می کنید

لازم نیست که بگویید نیاکان ما چه داشتند
بگویید ما چه داریم

اگر نیاکان شما ذرهای از فرهنگ داشتند شما همان ذره را هم نداريد

در ضمن اگه موضوع توهین باشه من بیشتر از شما در جیب دارم
پس احترام خود را داشته و اجازه ندهید که به ان .....


114:

شهاب جان عرب ها را جا انداخته اند ! دلیلش را خودتان پیدا کنید

115:

ببینم چه کسانی اول توهین کردند؟

منطق چه کسانی اول روشن شد؟

توهین کنی، توهین می کنم
توهین نکنی منم مرض ندارم توهین کنم.


116:


بنده به شما توهین کردم؟!!!!!!

117:

من تا دقایقی پیش عضو این forum نبودم.

وقتی اومدم اینجا و رفتم توی قسمت تالار مذهب و تاریخ تاپیکهای زیادی در مورد اسلام دیدم که آقای شهاب توی هرکدومشون اظهار وجود فرموده بودند.

من فقط و فقط عضو شدم که این رو خطاب به آقای شهاب بگم:

از وقتی فهمیدم همچین کسی با ادعای ایرانی بودن با همچین نامی و همچین عقیده های عرب زده ای وجود داره دیگه از اسم شهاب که (متاسفانه) اسم خودم هم هست متنفر شدم.

واقا چرا ایران باید فرزندانی اینچنین داشته باشه که اینگونه از دشمنان هزاروچهارصد ساله خود دفاع میکنن.

متاسفانه ایرانیان همیشه یک مشکل بزرگ داشتند و اون هم این بوده که دشمن و دوست خودشون رو از هم تشخیص نمیدادند.

این اولین و آخرین پست من توی این فورام بود.

ما پنج دلاوران که از یک پشتیم در عرصه ی روزگار پنج انگشتیم اگر فرد شویم در نظرها علمیم وگر جمع شویم بر دهانها مشتیم

118:

دوست عزیز این افراد در طول تاریخ کم نبوده اند و همیشه در دوره ای از تاریخ وجود داشته اند .
این قوم که بیگانه و بیگانه پرستند !!!!

119:


البته ما میهن پرستی احساسات آریایی اصیل شما را ارج مینهمیم اما حقیقت همیشه تلخ هست!

اونچه شهاب فرموده اند ، تاریخی هست که یا نمیدانید یا نمیخواهند بدانید!!

اما بدبختی ایرانی این هست که اگر کسی هم خواست حقیقتی را برا یش باز گو کند چون اون باورهای واهی تریاک هزاران ساله آبا و احدادی اش بوده حاضر نیست اونرا ترک کند.

بدبختی ایرانیان این هست نه اونچه شما پنداشتید!!

پیروز باشید.

120:

سلام دوست گرامی
باز خوشبختم از اینکه میدانید اینجا فاروم هست
نه وبلاگ
که کامنت بگذارید و جواب ندهید!
بله درست فرمودید ایرانیان دوست را از دشمن تشخیص نمیدهند
برای همین هست که هر کس بگوید من ایرانی اصیل هستم همه باور مینمايند
و حتما باید خصوصیات یک ایرانی اصیل مانند شما بگونه زیر باشد
1- دشمن اول ایران تازیان هستند
2- هر کس از ایرانی انتقاد کند تازیپرست هست!
3- هر کس به تازیان و ترکان فحش دهد ایرانی اصیل هست
4- ایرانی نژاد اصیل هست و همه نژادها مانع رشد او شده اند(در طول تاریخ)!!!
5- تمام آثار ایرانیان هم در کتابسوزی جندی شاپور توسط تازیان از بین رفت!!!
6- موردهای بعدی هم بدلایل گوناگون بیان نمیکنم...

چون ممکن هست بمانند دیگر ایرانیان اصیل با فحاشی هستقبال شوم!

121:

شهاب گرامی
ابن سینا منظورتون همان بازی هایه اسیایی بوده؟ اگه اون هست که حتی افراد حاضر در مراسم1.

هم بازی هایه اسیایی هم اعتراض نکردند.


3.من هنوز با شکستن مشکل دارم.
مثلا یک نفر به یک کتاب خوب علاقه مند و اونو از هر جهت برتر میدونه برایه اینکه به این شخص بگی داره اشتباه میکنه لازم نیست کتاب را خراب کنی (کافی هست کتاب بهتری ارائه کنی)
که هم کتاب قبلی ارزشه خود را دارد هم ان اشتباه بر طرف شده.



122:

با سلام
کیوان گرامی

البته این مورد ابن سینا یا چند مورد دیگر
شاید فکر کنید که بنده فقط شوونیستها را فرمودم
ولی اینطور نیست...
در خود کشور ما و در بین مسئولان دولت هم به نظر من
در این موارد عاقلانه تصمیم گیری نمی شود...
ماجرای سد سیوند هم از اون جریانهاست...
ببینید ، ساختن سد یک روند طولانی دارد و برخی موقع
تا ده ها سال طول میکشد...
اول اینکه چرا در مرحله طراحی در دوره های پیشین که
انتقادهای فعلی از دولت وقت نبود جلوی طراحی اون گرفته نشد
دوم ، چرا وقتی که از میراث فرهنگی هستعلام کردند جواب مثبت دادند؟
سوم چرا الان و درست در وقت آبگیری این ماجرا مطرح شد و بزرگ شد؟
اینها جریانهایی هست که اگر
تعصب را کنار بگذاریم خواهیم فهمید
چقدر اینها امت را و روح امت را بازی گرفته اند...
و مهمتر از همه اینکه همینها آثار هخامنشی را شاید برای اولین بار
در کشورهای مختلف در معرض دید عموم گذاشته اند
و همایشهای مختلف در این چند سال اخیر انجام کرده اند...
پس این چند سال اخیر برای هخامنشی بیشترین خرج را در
طول دوره های پس از انقلاب کرده اند...
اما این ماجرای سد هم به نظر من فقط برای جلب افکار عمومی به
سمت همین هاست...
وگرنه من به شما قول میدهم هیچ آسیبی به این آثار نخواهد رسید
در وقت ثبت کتیبه بیستون در یونسکو دیدیم که سینه چاکانی
داشت این داریوش در دولت که ما نمیدانستیم!
از همه اقشار همه کسانی که تا دیروز داریوش را به عنوان حاکم ستمگر میشناختند
به اون افتخار مکردند...
این بازیهای سیاسی کثیف روزی برملا خواهد شد!

اما این مقدمه بود!!!!!!
و اما در مورد شکستن!...
خوب این همان مسئله جایگزینی هست
که فرمودم لازمه اینکار هست و شما فرمودید نیازی نیست...
اما یک نکته را نباید فراموش کرد
شاید همه مانند شما نباشند ...


آیا فکر میکنید ، تعصب اجازه جایگزینی میدهد؟
آیا فکر میکنید یک شوونیست هیچگاه طرز فکرش را تغییر میدهد؟
و در عین حال که بقول شما فلان کتاب را دوست دارد ،
کتاب دیگری را هم باارزش میداند؟
تعریف تعصب و واژه شوونیست مشخص هست
روی صحبت من در انتقادها با این افراد هست
اگر میبینید چیزی میگویم بخاطر این هست که تا بحال پاسخی نگرفتم
کسی که در همه جا مینویسد ایرانیان منشور حقوق بشر داشتند ولی مثلا
کشورهای دیگر تا هزاران سال بعد
بویی از اون نبرده بودند....
باید بتواند به این نوشته ها هم جواب دهد
که آیا این افعال انجام شده با منشور حقوق بشرتان همخوانی دارد؟
من هم مثل شما خوشحال میشوم که کشورم
دارای منشور حقوق بشر بوده.

ولی آیا به اون عمل هم میکرده؟

من تا وقتی که از این موارد به عنوان چماق هستفاده شود
با شکستن و جایگزینی موافقم ،

پ.ن: البته این چیزی که میخواهم بگویم چندان ربطی به بحث ندارد،
توی یک وبلاگی که مطلب درباره آموزش در دوران هخامنشی و اشکانی مینوشت خوانده بودم که چندی پیش در اطراف بغداد پیل های الکتریکی پیدا شده که مربوط به دوره اشکانیست...

و پی برده اند که از این پیلهای بسیار زیاد برای آبکاری الکتریکی هستفاده میشده !!!!! فرمودم خدا را شکر که دو هزار سال پیش از نیروی برق هستفاده میشدو در شگقتم با اینهمه اختراع و اکتشاف این دانشمندان در این فاصله چه چیزی را کشف کردند که پیش از اون در فاصله بین هخامنشی تا ساسانی کشف نشده بود!! البته از این موارد بسیار زیاد هست از کشف قاره امریکا تا دیوار چین و ...


123:


حداقل به خودتان و به اسمتان که نام یکی از اشخاص والا و بزرگ می باشد , احترام بگذارید آقای مهدی.

اگر خواهان توهین کردن و نشان دادن تربیت خانوادگی خود هستید, این اسم را تغییر دهید,
زیرا که لایق داشتن اینچنین نامی نیستید .

124:

فشار زیادی نیاورید ! ایرانی که به ایران را دوست داشته باشد از فرموده هایش کاملا مشخص هست !

125:


من تمام این خزعبلات را خواندم نتیجه

نمونه ای از تمدن اسلامی نام ببرید که در اون فرهنگ و سرشت ایرانی نقش نداشته باشد

منتظرم

126:

اینجا درباره تمدن ایران "پیش" از اسلام صحبت میشود
کسی که به اندازه اول دبستان سواد داشته باشد
معنای این عبارت ساده را خواهد فهمید!!!!!

127:

اینم فرمودی که لال از دنیا نرفته باشی !! نه؟! درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

128:

بازخوانی کتیبه بیستون ...
آیا داریوش کبیر سادیسم داشته ؟؟؟؟

داریوش شاه می گوید: «اون گاه، فرورتی با اندکی از سواران اش گریخت، امتی به نام رغا، در سرزمین ماد، او تا اون جا رفت، اون گاه من سپاهی را به دنبال او فرستادم، فرورتی دستگیر شد، به سوی من آورده شد، بینی، گوش ها، زبان او را بریدم
و یک چشم اش را درآوردم،
بر درگاه من، او در زنجیر نمایش داده شد،
تمام امت او را دیدند،
سپس، در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردم
و در دژ، در اکباتان، به دار آویختم».

(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۲۸، ۲۲۹ و ۲۳۳)




هدف او از این آزارها و خصوصا آزارهای جنسی چه بوده
آیا او سادیسم داشته ؟؟؟

129:

بازخوانی کتیبه بیستون ...


«گروه هایی که همگی شورشی بودند، روز بیست و دوم از ماه آراهسمه، اون ها نبرد را آغاز
کردند، در اون حال، ارخه که دروغ می فرمود که: من نبوکد نصر پسر نبونید هستم، دستگیر شد و بزرگانی که با او بودند با او دستگیر شدند.

من تصمیم گرفتم که ارخه و بزرگانی را که با او بودند روی تیر نوک تیز بگذارند.
اون گاه ارخه و مردانی که وفا داران اصلی او بودند،
در بابل تیر به مقعدشان فرو شد
.

در کل کشتگان و باوقتدگان سپاه ارخه ۲۴۹۷ تن بودند
».

(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۴۴)

130:

داریوش شاه می گوید: «در اون هنگام که من در پارس و سرزمین ماد بودم، برای دومین بار، بابلیان علیه من شورشی شدند، مردی به نام ارخه، یک ارمنی، پسر هلدیته، در بابل شورش کرد، امتی به نام دوباله، از اون جا به امت چنین دروغ فرمود: من نبوکودرچره، پسر نبونید، هستم، اون گاه، بابل بر من شورش کرد، به سوی ارخه رفت، بابل را گرفت، او شاه بابل شد.

داریوش شاه می گوید: سپس من سپاهی را به بابل فرستادم، یک پارسی به نام ویندفرنه، بنده ی من، او را سردارشان کردم، به اونان چنین فرمودم: بروید، با این بابلیان که مرا نمی خواهند بجنگید، سپس ویندفرنه با سپاه به بابل رفت، اهوره مزدا مرا پایید، به خواست اهوره مزدا، ویندفرنه بابلیان را شکست داد و اون ها را زنجیر بسته آورد، ۲۲ روز از ماه آراهسمه گذشته بود، بدین سان، ارخه را دستگیر کرد که به دروغ خود را نبوکودرچره می نامید، و همچنین مردانی را که وفاداران اصلی او بودند، من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود.

این اون کاری هست که من کردم
». (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ۲۴۳ تا ۲۴۵)


131:

تمام این خشونتها علیه دشمنان ایران بکار میرفته شما به خودت نگیر

132:

بازخوانی کتیبه بیستون ...
آیا داریوش کبیر سادیسم داشته ؟؟؟؟




داریوش شاه می گوید: «مردی به نام چیژتخمه، یک اسگرتی، بر ضد من شورش کرد، او به امت چنین فرمود: «من در اسگرتی شاه هستم، از خاندان هوخشتره»، سپس، من سپاهی پارسی و مادی فرستادم، یک ماد به نام تخمسپاده، بنده ی من، او را سردار سپاه کردم، با ایشان چنین فرمودم: «بروید، این امت یاغی را که مرا نمی خوانند درهم بکوبید»، اون گاه تخمسپاده با سپاه به راه افتاد، با چیژتخمه نبرد کرد، اهوره مزدا مرا پایید، به خواست اهوره مزدا، سپاه من سپاه شورشیان را شکست داد و چیژتخمه را دستگیر کرد، او را به سوی من آوردند، اون گاه، من بینی و گوش هایش را بریدم
و یک چشم اش را درآوردم،
در درگاه من، او زنجیر شده به نمایش گذاشته شد،
تمام امت او را دیدند،
سپس در اربئیلا تیر به مقعد او فرو کردم».

(پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص ۲۳۴)

133:


البته اگر سخن شما را هم بپذیریم بر سخن من خدشه ای وارد نمیشود

ولی با اینحاال ، اونها را که جزوی از امت ایران بودند نمیتوان دشمن حساب کرد
چون امت کشورها هم با اونها همراه بودند ، اعتراضی سراسری بود که داریوش اینگونه اونرا خاموش کرد ...

که البته باز میگویم به بحث من ربطی ندارد...که پرسیدم آیا سادیسم داشته یا خیر!!!

134:

ازدواج با محارم در دوران هخامنشی نیز مرسوم بوده ...
از نظر من به دین زردشت هم ربط چندانی ندارد ...
این رسم هم تا ظهور اسلام در ایران ادامه داشته ...


135:

ازدواج با محارم بر طبق فرموده ی دان ناردو و یوزف ولسکی در دوران ساسانیان اون هم بین اشراف برای حفظ اصالت نژادی رواج یافت.پس لطفا بحث بی مورد نکنید.


136:

لازم به ذکره که سرعت یافته های جدید به قدری زیاد شده که معمولا کتاب ها و نوشته های با عمر بیش از 30 را به غیر از بحث ترجمه بی اعتبار می دانند پس لطف کنید اونقدر از ویل دورانت مایه نگذارید.کتاب نویسندگان زیر به شما پیشنهاد می کنم.
1.یوزف ولسکی
2.دان ناردو
3.لیلاند بجورلند
4.شویتس
5.تورج دریایی

137:

خودتان میگویید بوده ...
یعنی باز هم تایید سخنان ما ...


138:

خیر!
یافته های نو ، الزاما نتیجه گیری های 50 سال قبل را رد نمینمايند ...
مثلا وقتی که دورانت میگوید ازدواج با محارم در اونوقت رسم بوده
یافته های نو نمیتوانند اونرا رد نمايند چون بر پايه یک سری اسناد و
ده ها سال تحقیق سخنش را فرموده ...
یا مثلا در زمینه سادیسم ، فقط از کتیبه بیستون بهره بردیم
که با یافته های نو هم زیر سوال نمیرود ...
چون رفتار او را در چند نبرد با دشمنانش مورد تحلیل برنامه دادیم ...

این هم از بیسوادی شماست !!!

139:

سخنان من و شما فقط در کلمه ی بوده مشترک هستند.اما تفاوت های حرف من با سخنان گهر بار شما.
1.من با مدرک خدمت شما فرمودم که ازدواج با محارم در اواخر شاهنشاهی ساسانی و در بین 7 خانواده ی بزرگ و نجیب زاده ی ساسانی رونق پیدا کرد.اون هم به خاطر حفظ خون وریشه اشراف زادگی.(از شما انتظار داشتم فرق هخامنشیان و ساسانیان را بفهمید)
2.در ضمن در هیچ کدوم از گات ها شما نشانی از تاکید اوستا به ازدواج با محارم نیست.


140:

من هم سخنی در مورد الزام رد شدن نظیریه های قدیمی بر مبنای نظریات جدید نفرمودم.
بله دورانت نیم قرن پیش این حرف را زده.اما حدودا 2 سال پیش با کشف لوح های به زبان اکدی و فارسی باستان در اطراف پاسارگاد قضیه ی ازدواج با محارم در وقت هخامنشیان رد شد.(که مطمئنا اگر ویل دورانت زنده بود اون قسمت نوشته ی خود را تصحیح می کرد مثل خیلی دیگر از نوشته هایش که بعد ها توسط دانشگاه هاروارد تصحیح شد.)
به قول دان ناردو فقط نظراتی بر ازدواج کردن اردشیر سوم با محارم وجود دارد که در منابع یونانی آمده و قطعیت اون هنوز پذیرفته نشده هست.

141:

برایتان مثالی می زنم حدود 50 سال پیش طی تحقیقاتی گسترده و پیدا شدن سه لوح نقاشی در آرژانتین باستان شناسان به این نظریه در مورد قوم مایا دست یافتند:امت مایا به شادی و سرور اهمیت می دهند و از شادی کردن و جشن گرفتن دوری نمی نمايند.
می دانی چرا این حرف را زدند.

چون عکس روی لوح ها چند زن با دهان باز را نشان می داد که ناخن هایشان قرمز رنگ هست و چند نفر دورتر از اون ها مشغول رقصند.
(اسناد و مدارک حسابی محکمه نه!)
5سال پیش مشخص شد که این مراسم مراسم جشن نبوده بلکه مراسم ناخن کشی بوده.
مایا ها ناخن های اون زن ها را می کشیدند و در بین جیغ و فغان اون ها مراسم مذهبی اجرا می کردند.
اینو نوشتم ذهنت باز شه و اینقدر درباره 2 خطی که توی تاریخ تمدن(مال نیم قرن پیش) خوندی اینجا واسه من نطق نکنی.تعجب می کنم اینقدر با قطعیت حرف می زنی.(در مورد سادیسم واست نوشتم ولی مثل اینکه نمی خواهی قبول کنی.
یه نگاهی به کتابی که بهت معرفی کردم بندازی.فکر کنم مشکلت حل بشه(یافته های جدید ایران باستان)

142:

شهاب خان جمله شما دچار ایهام هست.ممکن هست از سخن شما چنین برآید که تمام امت ایران شهر دچار چنین عملی بودند.
از نظر من به دین زردشت هم ربط چندانی ندارد ...

اتفاقا این اصل دقیقا به دین زرتشت مربوط و منتشا هست.(توضیح میدم)
این رسم هم تا ظهور اسلام در ایران ادامه داشته ...

درست هست (ولی در صورتی که ابهامی را که توضیح دادم را برطرف کنید)

هرودوت در کتاب سوم (بند 31 ) بیا میکند که کمبوحیه با خواهرانش ازدواج کرد.بویس (صفحه 171 و 140)نیز این عمل را بین پادشاهان و درباریان اشکانی و ساسانی تایید میکند.
کریتر هم در سنگ نوشته هایش عملا اذعان بر چنین عملی بین درباریان داشته هست.

ولی اگر دقت کنید میتوان اونرا عملی بین درباریان دانست.

ولی نمیتوان پنهان داشت که عده ای بر این باورند که زرتشتیان درابتدای ظهور مکتبشان به دلیل ممانعت از آمیزش با کافران و هستحکام بنیان جامعه خویش (برای مدت کوتاهی) مجبور به این کار شدند>

ولی نسبت این سخنان به کل ایرانیان و در تمام دوره ها کاری عاقلانه نیست.


143:


یافته های اخیر به هیچ وجه در تضاد با یافته های پیشین نبوده ،
خصوصا در زمینه ازدواج محارم ،
اگر هم منظور از یافته های اخیر نظریه های جدید و نو هست
باید فرموده که چنین نظریه هایی جدید و نو نبوده
و اتفاقا به قول کریستن سن این تلاش برای سرپوش گذاشتن
و انکار ازدواج با محارم در اون عهد از گذشته های دور بوده
و با توجه به اسناد یافت شده چه در پس از اسلام
و چه نوشته های هم عصر در دیگر کشورها ،
هیچ شکی در این موضوع نمی ماند...

پروفسور کریستن سن در کتاب ایران در وقت ساسانیان مینویسد :

« اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده یکی از صفات بارز جامعه ایرانی به شمار می رفت ، تا حدی که ازدواج محارم را جایز می شمردند و چنین وصلتی را خویدوده Xwedodah ( در اوستا خویتوه دثه ) می خواندند .
این رسم از قدیم معمول بوده حتی در عهد هخامنشیان ...
در بغ نسک (دینکرد .

کتاب نهم فصل 60 فقره 2-3) و ورشتمانسر نسک ( ایضا .

فصل 41 فقره 27) اشاره به اجرای این عمل رفته ، مثلا این که مزاوجت بین خواهر و برادر به وسیله فره ایزدی روشن می شود و دیوان را به دور می راند .

در وقت ساسانیان نه تنها در کتب معاصران مثل آگائیس(2/24) و کتاب منسوب به ابن دیصان (لانگولا ج 1 ص 83 ) ذکر این عمل رفته بل که در وقایع اون دوره هم شواهد چند می بینیم .

با وجود اسناد معتبری که در منایع زردشتی و کتب بیگانگان معاصر عهد ساسانی دیده می شود ، کوششی که بعضی از پارسیان جدید برای انکار این عمل ، یعنی وصلت با اقارب می نمايند ،
بی پايه و سبک سرانه هست



ایران در وقت ساسانیان – آرتور کریستن سن – ترجمه یاسمی – صفحه 321 و 322




دوست عزیز
حتی اگر من و شما هم به عنوان یک ایرانی
این موضوع را به سکوت انجام کنیم و یا اونرا انکار کنیم
موضوع تغییری نمیکند ...


حتی کریستن سن نیز نظریه چند نویسنده غربی را
در وقت خودش بی پايه میداند ...


144:

پس چرا اول بحث میگی هخامنشیان در ضمن اگر از کریستنسن میگی باید بگم بگم اون خودش میگه که ازدواج با محارم در بین اشراف صورت می گرفته.


145:

برادر من ، تاریخ را برای همین اشراف مینوشتند دیگر...
مگر بر روی یک کتیبه زندگی یک دهقان را روایت میکردند ؟!
اما غیر از اونچه در کتب دینی شان آمده ، چند مثال
مسلم و قطعی از زندگی اشراف هم زده ...
که شکی در اون نباشد ...
ما که خوشحال میشویم چنین نبوده باشد
ولی نمیتوانیم به خودمان دروغ بگوییم !

146:

دوست من عجیب هست که شما همواره فرار رو به جلو داری.
اولا که این قضیه رو کسی تکذیب نکرده.بلکه شما از ابتدا به خاطر نا آگاهیتان اون را به وقت هخامنشیان نسبت دادید که بعدا اشتباهتان مشخص شد.حال هم دارید اونرا به ایرانیان وقت ساسانیان نسبت می دهید که من به شما می گویم اون ها 1% ایران بودند(اشراف).در ضمن این عمل در دنیای اون وقت معمول بوده چنان که پس از مارکوس آلریوس اکثر پادشاهان روم اینکار را انجام میداده اند.
پس اونقدر ها هم موضوع خاصی نیست.


147:

همواره تاریخ نویسی با حمایت حکومتها بوده ...
در تاریخ اسلام هم خصوصا یهودیان از ابتدا سعی در جعل
روایات و احادیث داشته اند ...

بررسی کامل اون روایات و کتابها بسیار طولانیست ...

تنها هستثنا در این بین معجزه بزرگ جهان قراون هست ...


148:

من در مورد هخامنشیان چیزی را تکذیب نکردم...
در مورد ساسانیان هم اثبات شده که در کتابشان بوده
و همانقدر که معتقدیم امت و عوام به دینشان پایبند بوده اند
باید معتقد باشیم که این رفتار توسط عوام نیز تایید و عمل میشده ...
کتب هم فقط مربوط به اشراف نبوده ../.
و در زمینه هخامنشیان نیز همین طور هست ...
در ضمن اینکه فلان پادشاه اینکار را میکرده
توجیه مناسبی برای این رفتار نیست ...
اینها بدکاره بودند و اونها هم بد...


149:

با درود .
متاسفانه فرمودمان كاملا از موضوع اصلي جستار دور شده هست.
لطفا تنها در پيوند مستقيم با عنوان جستار پيك ارسال نماييد .
در غير اين صورت پست هاي بي ارتباط حذف شده و در صورت ادامه اين روند اين جستار مسدود مي گردد .
با سپاس
پيدايش - مدير تالارهاي موضوعي

150:

نخست اینکه ازدواج با محارم در وقت هخامنشیان توسط بزرگترین تاریخ شناسان حال حاضر تکذیب شده.
دوما در متون زرتشتی هیچ متنی در مورد سفارش این کار دیده نشده اگر شما دیدید مدرک بیاورید
سوما اگر در وقت ساسانیان ازدواج با محارم در بین عوام هم صورت میگرفته که حتا خود کریستین سن هم اون را رد کرده هست.احتمالا به خاطر این وصلت ها نصف جمعیت ایران اون وقت اختلال ژنتیکی داشته اند.
چهارما من مثال زدم که ببینید این کارها در بین اشراف جاهای دیگر هم بوده یعنی عادی تلقی می شده همانطور که زنده به گور کردن دختران در سرزمین تازی ها عادی تلقی می شده هست.


151:

شما همواره کیلویی بحث میکنید
بدون اینکه یک نقل قول با صفحه و کتاب مشخص بیاورید
میگویید فلان چیز مطلقا نبوده یا مطلقا بوده
ما که با سند و کتاب می آوریم اینقدر مطلق سخن نمیگوییم !
اصلا اینقدر مطلق سخن فرمودن در تاریخ جایی ندارد ...
این عمل غیر از تعصب چه توجیهی دارد ؟

152:

چیزی که مشخص این هست که شما وارد یک وبلاگ شده اید و در حال قرقره کردن سخنان اون وبلاگ هستید.چون آدمی که مثلا کتاب آرتور کریستین سن را خوانده باشد.برای نشان دادن خوی توحش ایرانیان هیچ وقت از کریستنسن هستفاده نمی کند چرا که (اگر کتاب را خوانده باشد و مطالب دیگران را قرقره نکند)می داند که در آخر کتاب کریستینسن فرموده هست که ویژگی اصلی ایرانیان که در ملل دیگر کمتر مشاهده شده هست خوی جوانمردی و ترحم اون هاست.در ضمن من در مورد نوشته هایم در مورد هخامنشیان نام دان ناردو و بجورلند را آورده ام.
اتفاقا کسی مطلق سخن می گوید که کار 1% اشراف را به کل ایرانیان نسبت میدهد.در ضمن من چند سوال از شما پرسیدم جواب سوال های من چه شد؟اونکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند.

153:

شما سوال نپرسیدید، دوست عزیز ...
ادعا کردید
بدون اینکه حتی یک خط سند بیاورید ...

میگویید در فلان کتاب نوشته برو بخون !!!!!!!!!!
این شد سند ؟!


من هم هر گز نفرموده ام ایرانیان وحشی بوده اند
اتفاقا همواره معتقد بوده ام اونها امتی صلح طلب بودند ...
برعکس پادشاهانشان !!


شما از کتاب کریستن سن فقط خط آخرش را خواندی ؟!
اینهمه جنایت را نخواندید ؟!
ذوالاکتاف که بود ؟
پادشاهی که به خاطر سوراخ کردن
کتف اسیران عرب این لقب را به او داده بودند!!!

کریستن سن هم اگر فرموده به امت بومی و ایرانیان فرموده نه به پادشاهنشان
در حالی که دورانت این خوی وحشی گری را به کل تعمیم داده ...

در مورد ازدواج با محارم به نظر من معتبر ترین نوشته ها
برای توصیف اونوقت نوشته های هموقت غربی هست
نه توصیفات ِ قرن چهارم هجری که کاملا افسانه وار هست !!!

طبق همین نوشته های کشور های دیگر که از
کریستن سن روایت کردم اونها فقط پادشاهان را چنین توصیف نکردند ...
به هر حال تا جایی که ما خواندیم اینگونه بود ...
شما هم اگر غیر از این را بیاورید ما خوشحال خواهیم شد
که این لقب را فقط به پادشاهان نسبت دهیم
و امت کشورمان تبرئه شوند ...
ولی با این طرز نوشتن ، حتی خودمان هم باور نمیتوانیم بکنیم
چه برسد به بیگانگان !!!

154:

من نمی توانم 200صفحه کتاب را اینجا بیاورم.در مطالبم هم کلی مطلب و سند از تاریخ شناسان جدید آوردم ولی شما فقط دورانت را به رسمیت می شناسید.در ضمن کریستن سن اگر از ذوالاکتاف نوشته از جوانمردی خسرو و انوشیروان هم نوشته در ضمن کریستنسن لایق تر هست که قضاوت کند در اون وقت ساسانیان جوانمرد بوده اند یا متوحش که البته همانطور که خودتان می دانید از ساسانیان به جوانمردی یاد کرده(در کل)مطمئنا کریستنسن کتاب خود را بهتر از شما می شناخته پس بی جهت از جوانمردی ساسانیان ننوشته هست.در مورد ازدواج با محارم هم من هیچ سندی از قرن چهارم مثال نزدم(به قول هستاد زرین کوب تاریخ دان های اون وقت همه حماسه سرا بوده اند)بله معتبر ترین منابع در حال حاضر تاریخ ایران کمبریج/تاریخ شاهنشاهی ساسانی دان ناردو/ساسانیان تورج دریایی/تاریخ ایران باستان بجورلند هستند که همه متفق قولند که ازدواج با محارم در بین 7 خانواده اشرافی ساسانی رواج داشته اون هم به خاطر حفظ خون و ریشه و امت عادی هیچ نیازی به این کار نداشتند.درضمن در متن قبل هم فرمودم اگر امت ایران ازدواج با محارم می کردند پس از مدتی اکثر جوانان اون وقت مشکل ژنتیکی داشته اند .چه جوابی برای این دارید؟؟

155:

دوست گرامی

من از شما نخواستم که 200 صفحه کتاب را بیاورید
شما وقتی که میگویید در فلان کتاب سخنی مبنی بر رد ادعای
بنده نوشته شده هست ، باید اون را نقل قول کنید
با درج صفحه و نام کتاب و نویسنده و در صورت نیاز انتشارات و مترجم !
اما از تمام نوشته هایی که در مقابل بنده آوردید
اگر یک سطر نقل قول با این مشخصات دیدید ما را هم بی خبر نگذارید!



اتفاقا زرین کوب خودش بزرگترین حماسه سرا و افسانه سراست ...
او خودش از چه منابعی برای " دو قرن سکوت " سود برد ؟!
اسناد نقلی او از قرن چندم بودند ؟!

بدون اسناد پس از اسلام میتوانید اثبات کنید که
زردشتیان کتابی داشته اند یا خیر؟!
همین کریستن سن میگوید هیچ توجیهی وجود ندارد
که بخواهیم نابو.دی کتب زردشتی را به
تعصب اسلامی نسبت دهیم
چون اونها مجوسان را اهل کتاب دانستند ، و
تمام این داستانهای کتابسوزی توسط اعراب را افسانه دانسته ...

البته اثبات اینکه در عهد ساسانی کسی توانایی نوشتن
حتی چند بیت شعر یا یک کتاب علمی را نداشته
بسیار بسیار، سهل هست ...

در مورد ازدواج با محارم گرچه نوشته های شما مصرانه هست و
همچنین بدون هیچ سندی ...
با اینحال من هم اصراری ندارم که غیر از پادشاهان ساسانی
امت نیز فاسد بوده اند ...
گرچه کریستن سن با من و شما کاملا مخالف هست ...
ولی مخالفت من در مورد امت از این جهت بود که بدانم
دلیل موجه و مستندی دارید یا خیر
به هر حال در مورد امت همچنان منتظر نقدتان هستم ...
وگرنه هر دو ما به این مسئله واقفیم که پادشاهان چنین رفتاری را
داشته اند ...

چه در وقت هخامنشی و چه در عهد ساسانی...


156:

شما که میگویید ارزش به پادشاه نیست حال بگویید اگر یک پادشاه بی کفایت بر کشوری که شما میگویید بکند اون کشور به باد نمیرود؟
آیا پادشاهی را که برای کشورش می کوشد را نباید دوست داشت.آیا پادشاهی مثل کوروش که اولین کتیبه ی حقوق بشر را داد والان تندیسش در شهر کالیفرنیای آمریکا نسب نبایذ به نیکی یاد کرد.
کی فرموده که ما پادشاه را بزرگ میکنیم .

خوب یزد گرد سوم هم پادشاه بود ولی چون وظیفه اش را انجام نداد ما از او تقدیر نمیکنیم.
با وجود افرادی مثل شما بایدهم منتظر فیلم 300 بود

اولین اعلامیه ی حقوق بشر را کوروش بزرگ ساخت.وی سپس آزاد کردن یهودیان از چنگ پادشاه ستمگر بابل نابونید چنین فرمود:اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، فراخوان مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه اونها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه اونها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير برنامه بدهند يا به اونها توهين نمايند .



من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد هست ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت اون ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .



من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق ايشان را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .



من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي اون و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، ايشان را بكار وادارد .



من امروز فراخوان مي كنم ، كه هر كس آزاد هست ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در اونجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل هست ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .



من فراخوان مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خايشانشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع هست
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .



و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .


157:

کورش در اولينروز پيروزی بر پادشاه ستمگر بابل، فراخوان صلح نمود، امت اقوام و تيره های گوناگون از جمله پيروان آئين يهود را آزاد ساخت، دارائی های اونانرا بديشان بازگرداند، اجازه داد هر دسته نيايشگاه خود را داشته باشد، و يوغ شرم آور بردگی را از گردن شمار زيادی از امت دربند برداشت.

دنيای اون وقت در جواب اينهمه آزادگی و آزادی خواهی و انسانيت کورش، کارهای وی را تا بدانجا ارج نهاد که نامش شانزده بار در تورات به نيکی برده شد وکورش " دست راست خداوند" نام گرفت.

158:

اولین اعلامیه ی حقوق بشر را کوروش بزرگ ساخت.وی سپس آزاد کردن یهودیان از چنگ پادشاه ستمگر بابل نابونید چنین فرمود:اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، فراخوان مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه اونها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه اونها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير برنامه بدهند يا به اونها توهين نمايند .



من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد هست ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت اون ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .



من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق ايشان را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .



من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي اون و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، ايشان را بكار وادارد .



من امروز فراخوان مي كنم ، كه هر كس آزاد هست ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در اونجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل هست ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .



من فراخوان مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خايشانشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع هست
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .



و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .


159:

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پ.م.) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره یکی از شناخته شده ترین پادشاهان تاریخ جهان هست.

کوروش نخستین شاه و بنیان‌گذار دوره شاهنشاهی هخامنشی در ایران زمین می‌‌باشد.

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
مقبره کوروش کبیر؛ پاسارگاد


کوروش کبیر در میان همه ملل و اقوام و ادیان به نیکی یاد شده هست.

ایرانیان کوروش را پدر؛ یونانیان، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند.

یهودیان این پادشاه را مسیح (ناجی و رهاننده) توسط پروردگار به شمار می‌آوردند، ‌ضمن اونکه بابلیان او را مورد تایید مردوک (خدای بزرگ بابلیان) می‌‌دانستند.

درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از اون سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و اینکه به واقع ذوالقرنین چه کسی هست به طور قطعی مشخص نشده؛ اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی، این کوروش بزرگ هست که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان (خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند.

کوروش درباره خاندانش بر سفالینه هستوانه شکلی، محل حکومت اونها را نقش کرده هست.

بر طبق اسناد سلسله هخامنشی به "شاه هخامنش" که در حدود ۷۰۰ پ.م.

می‌زیسته هست می رسد.

پس از مرگ او، "چیش‌پیش" به حکومت رسید.

"چیش پیش" نیز پس از مرگش، توسط دو نفر از پسرانش؛ "کوروش اول" و "آریارمنس فارس" در پادشاهی دنبال شد.

سپس، پسران هر کدام، به ترتیب "کمبوجیه اول" و "آرشام فارس"، سپس اونها حکومت کردند.

کمبوجیه یکم با "شاهدخت ماندانا" (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.


درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
مقبره کوروش کبیر؛ پاسارگاد


تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند.

اگرچه هریک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که اونها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد.

تاریخ نویسان نامدار وقت ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس، و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند.

بنا به نوشته هرودوت؛ ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش اونقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد.

ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد.

اونها فرمودند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد.

این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود.

بنابراین ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای اون تمام آسیا را پوشانید.

پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و اونها فراخوان نمودند، تعبیر خوابش اون هست که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد.

ایشتوویگو به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید.

دخترش به همدان نزد وی آمد.

پادشاه ماد بر پايه خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، به همین خاطر زاده دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند.

هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت.

در جواب به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ جواب داد: وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولا کودک به او دل خوش کرده هست، دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن هست جانشین او گردد، در این صورت معلوم هست شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد.

پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.


درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
مقبره کوروش کبیر؛ پاسارگاد


چوپان کودک را به خانه برد.

وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و به جای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد.

مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت.

پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به عهده گرفت.

سالها بعد روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، (و شاید این علتی باشد برای اونکه کوروش در کتاب مقدس (عهد عتیق) شبان نامیده شده هست) با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد.

اونها برنامه گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین نمايند و کوروش را برای این کار برگزیدند.

کوروش همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه نمايند.

فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده هست وی را تنبیه نمايند.



پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده هست.

شاه؛ چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که سپس من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری هست، چنین کنی؟" کوروش جواب داد: "در این باره حق با من هست، زیرا همه اونها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد.

در ضمن بیاد آورد، مدت وقتی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند.

بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد.

سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسش هایی به عمل آورد.

چوپان جواب داد: "این طفل فرزند من هست و مادرش نیز زنده هست".

اما شاه نتوانست فرموده چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست.

سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" جواب داد: "پس از اون که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

گرچه همانند این داستان در مورد سه پادشاه ساسانی (از جمله اردشیر بابکان) نیز نقل شده هست و شاید خالی از افسانه پردازی نباشد لیکن بیشک رگه هایی از حقیقت را میتوان در اون یافت و شاید معتبر ترین شرح حالها درباره پرورش کوروش کبیر باشد.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته اونها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت.

هارپاگ، بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.

با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع اون بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو؛ پادشاه ماد، به انتها رسید.

اما به فرموده هرودوت؛ کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت.

کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پ.م.

پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران فراخوان نمود.

کوروش پس از اونکه ماد و پارس را متحد کرد؛ خود را شاه ماد و پارس نامید.

در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید.

اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد.

دژ سارد که اون را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های اون، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش، مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

نکته قابل توجه؛ رفتار کوروش پس از شکست قارون هست.

کوروش، شاه شکست خورده لیدی را عفو کرد و وی تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و امت سارد علی رغم اون که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

افسانه ای معروف در این زمینه هست؛ که کوروش میخواست برای انتقام، کروزوس را در آتشی بر افروخته بسوزاند، که وی با دیدن آتش فریاد می می زند "آه، سولون، سولون" و وقتی کوروش علت را میپرسد جواب میدهد: روزی از سولون حکیم بزرگ یونان پرسیدم سعادتمند ترین فرد روی زمین کیست؛ و سولون در جواب فرمود: انسان را اگر با سعادتمندی بمیرد می توان سعادتمند خواند.

حالا منظور او را می فهمم.

اینگونه کوروش هم پند گرفته و دستور به خاموش کردن آتش می دهد و او را عفو می کند.

پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد.

هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق تامین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران اون روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت.

کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد.

حال دیگر پادشاه بابل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعا پشیمان شده بود.

البته نافرموده نماند که یکی از دلایل اصلی ترس "نابونید" پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد امت بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

فرمان آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ، باعث گردید بابل، بدون مرافعه در 22 مهرماه سال 539 پ.م.

سقوط کند و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند.

پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد.

در سال بعد (538 پ.م.) هنگامی که او درگذشت، عزای ملی فراخوان شد و خود کوروش نیز در اون شرکت کرد.

کوروش بزرگ در قسمتی از لوح معروف خود در زمینه فتح بابل که از متمدن ترین و با فرهنگ ترین سرزمینهای اون روزگار بود؛ می گوید : "من کوروش هستم، شاه جهان،...شاه شاهان...

هنگامی که من بدون جنگ به بابل وارد شدم...

ویرانه های اون را آباد کردم و امت اون را از فقر نجات بخشیدم...

برای همه انسانها آزادی دین و مذهب را به رسمیت شناختم ...

و صلح و آرامش را برای بشریت به ارمغان آوردم.

"

با فتح بابل، مستعمرات اون یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند.

رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد.

او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به اونان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد.

به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت هست.

در مورد ده سال پایانی عمر کوروش اطلاعات دقیقی در دست نیست و هر یک از مورخین به نحوی اون را روایت کرده اند و ماجرای درگذشت کوروش را به نحوی نقل کرده اند در یکی از این روایتها می خوانیم که کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد.

میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از اون عبور می کردند.

هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، برای جنگ دو راه پیش رو داشت.

یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.

کوروش این دو گزینه را با سرداران خود در میان گذاشت.

بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند؛ جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد.

هستدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده هست.

در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند؛ پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست اونان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد.

کوروش این هستدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد.

پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.

پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند.

این روایت که به خاطر نقل هرودوت از ماجرا معروفتر هست چند سوال پايه ی را به ذهن اونوبانینی متبادر میکند؛ نخست اینکه با وجود توهین های ملکه مزبور به پیکر بی جان شاهنشاه درگذشته ی ایران، که در تاریخ مزبور تشریح شده هست؛ چگونه پیکر بی سر کوروش به ایرانیان باز پس داده شده و چگونه جسد از این مسافت دور و با عبور از رودخانه ای عظیم به پارسه آورده شده هست.



دیگر اینکه چطور با وجود ناگهانی بودن این پیشامد بین پسران کوروش بر سر قدرت درگیری پیش نیامده؛ چطور هرج و مرجی که پس از درگذشت کمبوجیه رخ می دهد در این وقت پیش نمی آید (با وجود اینکه کوروش بسیار قدرتمندتر از پسرش کمبوجیه بوده)؛
چطور ملکه که شاه بزرگی همچون کوروش را از میان برداشته دست از سر ایران بر می دارد و سعی نمی کند ایران را تصرف نماید؟

چگونه کمبوجیه درست سپس این پیشامد هولناک و عظیم با خیال راحت و با ارتشی بسیار مجهز و آماده به مصر حمله می کند و تنها حکومت مستقل باقیمانده و یکی از قدرتمند ترین حکومت های اون دوران را به تصرف خود در می آورد و مرزهای ایران را از چین تا ایتالیا و جنوب آفریقا، گسترش می دهد.
این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر باعث می شود که محققین روایت فوق را درست ندانسته و اونچه را که "گزنفون" درباره مرگ مرگ کوروش نقل میکند بیشتر مقرون به حقیقت بدانند.

به طور خلاصه گزنفون نقل می کند که در ده سال پایانی حکومت کوروش اتفاق چندان مهمی رخ نداده هست و پادشاه قدر قدرت ایران در آرامش سالهای پایانی عمر را طی کرده و پایان عمر خود را هم طی خوابی که میبیند از پیش می دانسته.
بنابر این پیش از مرگ، نیایش کرده و برای خدایان قربانی می کند.

و سپس پسران و بزرگان کشور را جمع کرده و چنان که در میان همه پادشاهان ایرانی مرسوم بوده به اونها پند و اندرزهایی می دهد و از جهان رخت بر می بندد.

چنین هست که پس از درگذشت پر افتخارترین و بزرگترین پادشاه جهان که انسانیت و فضایل اخلاقی را در جهان اون روز گسترد؛ مراسم با شکوهی انجام می شود و شاه شاهان در آرامگاهی که خود از پیش فراهم آورده بود؛ با احترام فراوان به خاک سپرده می شود؛ تا طی بیش از 2500 سال؛ ایرانیان به داشتن چنین اسطوره ای افتخار نمايند و با وجود حوادث بسیاری که در این مدت رخ داده، همواره حرمت پاسارگاد و پادشاه قدرقدرتش حفظ گردد.

منابع:
anobanini
wikipedia (dot) org
تاریخ هرودوت، ترجمه وحید مازندرانی
کوروش کبیر، حسن پیرنیا (مشیر الدوله)
کوروش کبیر، رضا شعبانی
کتاب مقدس، عهد عتیق و عهد جدید
ایران باستان، نادر میر سعیدی
کتیبه های ایران باستان، محمد تقی راشد محصل
تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون
دیوان اشعار، ملک الشعرای بهار





درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


شهرهای هستان فارس

فیروزآباد
مرودشت
کازرون
جهرم
شیراز
لیست هستانها

آذربایجان‌شرقی
آذربایجان‌غربی
اردبیل
اصفهان
ایلام
بوشهر
تهران
چهارمحال‌وبختیاری
خراسان‌جنوبی
خراسان‌رضوی
خراسان‌شمالی
خوزستان
زنجان
سمنان
سیستان‌وبلوچستان
فارس
قزوین
قم
کردستان
کرمان
کرمانشاه
کهکیلوییه‌وبویراحمد
گلستان
گیلان
لرستان
مازندران
مرکزی
هرمزگان
همدان
یزد

160:

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
داریوش اول

محل دفن
تاریخ درگذشت
تاریخ تولد
</SPAN></SPAN>
مروردشت فارس - نقش رستم
486 قبل از میلاد
551 قبل از میلاد


مقبره داریوش در نقش رستم
درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
</SPAN></SPAN>

</B>
</SPAN>

بیوگرافی و زندگینامه
داريوش منتسب به يکي از خاندانهاي فرعي سلسله هخامنشي هست ، جد داريوش ( ارشام ) که در اون وقت زنده بود ، عنوان پادشاهي داشت و پدر داريوش ( ايشانشتاسب ) در پارت از حکام بود .

کمتر پادشاهي در بدو جلوس به تخت شاهي مانند داريوش با مشکلات زياد و طاقت فرسا روبرو بوده هست .

زيرا بعلت غيبت طولاني کمبوجيه از ايران که مدت 4 سال بطول انجاميد و اخباري که در غياب او منتشر مي شد ، به تخت نشستن بردياي دروغين و کارهاي او که در مدت 7 ماه براي جلب توجه امتان ايالات کرده بود ، در نتيجه از نفوذ حکام مرکزي ، در ممالکي که تازه جزو ايران شده بودند کاست و حس هستقلال طلبي اونها را تحريک کرد و هر کدام از ممالک تابعه در صدد بر آمده بودند که از ايران جدا شوند .

هنگامي که مسئله گيومت مغ پيش آمد و به پادشاهي رسيد موجب شد ديگران نيز به فکر سلطنت بيافتند .

داريوش در مدت قريب به دو سال مجبور بود با اغتشاشاتي که در همه نواحي مملکت او ايجاد شده بود بجنگد .

داريوش براي جلب توجه قلوب امت مصر ، به اونجا سفر کرد و در حدود 512 يا 513 ق.

م اقدام به جنگ با سکاها کرد .

لشکر عظيم ايرانيان از تنگه بُسفر گذشتند و تراکيه شرقي را مطيع ساختند و از دانوب عبور کردند .

هدف اين لشکرکشي ظاهرا برقراري امنيت در مرزهاي شمالي هخامنشي بود .

داريوش پس از چند هفته پيشرايشان در دشتهاي روسيه ناگزير بازگشت .

در وقت داريوش هند غربي نيزتبعه ايران شد .

مهم ترين وقايع سلطنت داريوش ، شورش شهرهاي يوناني در مقابل حکومت ايران هست که منجر به جنگهاي مدي گرديد .

در لشکرکشي اول کاري از پيش نرفت .

در لشکر کشي دوم ، ايرانيان در ماراتن توفيقي بدست نياوردند .

پيش از اونکه داريوش اقدام به جنگ سوم کندشورشي در مصر رايشان داد و توجه داريوش به اون معطوف شد .

قبل از توضيح در مورد شورش مصر بايد فرمود که قشون ايران در جنگ ماراتن شکست نخورد بلکه عقب نشيني کرد و يکي از نواقص عمده سپاهيان ايران در وقت هخامنشي اين بود که بجز اون قسمت زبده ، کع گارد جاايشاندان بود ، بقيه اسلحه دفاعي نداشتند .

مثلا سپرهايشان از ترکه بيد بافته شده بود .

سربازان جاايشاندان هم معمولا در قلب سپاه جاي مي گرفتند و گاهي هم ، چنان که در ماراتن رايشان داد قلب قشون دشمن را مي شکافتند .

ولي چون جناحين لشکر ايران نمي توانستند به واسطه نداشتن سلاح همان قدر پيش روند سپاهيان جاايشاندان مجبور مي شدند براي مساايشان داشتن صف خود با باقي جنگجايشانان عقب بنشينند .

زيرا اگر جز اين مي کردند ممکن بود که سپاهيان دشمن اونها را محاصره نمايند .

در مورد جنگ ماراتن هم احتمالا چنين شده هست .

اما در مورد شورش مصر بايد فرمود : بعضي از مورخان علت اين شورش را مالياتهاي سنگيني که بر امت مصر تحميل مي شده دانسته اند ، اما به احتمال قريب به يقين اين علت درست نيست و اين طغيان به دو علت رايشان داده هست : اولا مصريها بعلت داشتن تمدني قديمي و مهم ، ملتي بودند که علاقمند به آزادي و هستقلال خود بودند ، يونانيها با هستفاده از اين روحيه مصريها اونها را بر ضد دولت مرکزي تحريک مي کردند و علت اون اين بود که اولا يونانيها از بزرگي و ثروت دولت هخامنشي وحشت داشتند ثانيا تمام ممالک ثروتمند و آباد اون وقت در حدود دولت ايران داخل شده بود ، پس مشخص مي شود علت اصلي شورش مصريها در دوره هخامنشي احساسات ملي و مذهبي بوده که بوسيله يونانيها تحريک مي شده هست .

داريوش قبل از عزيمت به مصر خشايارشا را که از آتوسا دختر کوروش بود به وليعهدي انتخاب کرد و به تدارک لشکرکشي به مصر مشغول شد که در سال 486 ق .

م سپس 36 سال سلطنت درگذشت و پسرش خشايارشا جانشين او شد .

مقبره ايشان در نقش رستم واقع هست .

اقدامات داريوش بزرگ 1 .

تعديل نظام مالياتي ، که از ابتکارات گيومت بود را داريوش وسعت داد .

پس تعديل نظام مالياتي يکي از کارهاي ايشان بود 2 .

اصلاح قوانين دادگستري ، داريوش قوانين مالکيت را هم تعديل کرد که اگرچه بسود دولتي ها و منصوبين دربار بود اما همين تعديل از يکسري هرج و مرج ها کاست 3 .

تاسيس سپاه جاايشاندان ، عده اين لشکر 10 هزار نفر بود و هيچگاه از تعداد اونها کم نمي شد چون فورا جاهاي خالي را پر مي کردند .

بواسطه وجود اين سپاه امنيت در تمام ممالک تامين مي شد و بعلاوه يک سپاه 4 هزار نفري از پياده و سواره ، از پايتخت و قصر سلطنتي محافظت مي کردند .

4 .

داريوش سيستمي را بوجود آورد به نام پيک و در واقع به معناي سيستم پستي يعني خبررساني سريع بوده هست که در اون ، جاسوسان مطالب را سريعا جمع آوري کرده و به ساوقت اطلاعات داريوش مي رساندند .

5 .

تا پيش از داريوش وضعيت معاملات چه در داخل و چه در خارج از کشور مشخص نيست اما اونچه که مشخص هست .

اين سيستم ، سيستم داد و ستدي بوده هست نه پولي .

داريوش براي اينکه خود را با سيستم معاملات بين المللي وفق دهد اقدام به ضرب سکه طلايي بنام وِريک يا دِريک که امت به هيچ وجه حق هستفاده از ةاون را نداشتند و فقط دولت براي معاملاتش از اين سکه هستفاده مي کرد .

حتي ساتراپها هم از اونها هستفاده نمي کردند بلکه از نقره و ساير فلزات هستفاده مي کردند .

6 .

تاسيس ساوقت چشم و گوش ( جاسوسي ) ، يعني ماموران اون در هر کجا که بودند مثل اين بود که چشم شاه مي ديد و گوش شاه مي شنايشاند .

اونها وضعيت پادگانها ، وضعيت مالي و ...

را جمع آوري کرده و به نزديکترين دفاتر جاسوسي مي رساندند .

7 .

داريوش عقيده داشت که ابتدا بايد اقتصاد را درست کرد و بدين جهت از سارد تا شوش ، جاده شاهي را بوجود آورد که طول اون 2500 کيلومتر بوده هست .

و در طول مسير ، بين صد تا صد و ده کاروانسرا وجود داشت ، يعني فاصله بين هر کاروانسرا 25 کيلومتر بوده هست .

کار اين کاروانسراها در موقع جنگ ، اختصاص به کاروانهاي نظامي پيدا مي کرد و در وقت صلح کار اونها حمايت از مال التجارهکاروانها ، دادن غذا و آذوقه به اونها و ...

بود .

8 .

داريوش در فاصله بين درياي سرخ و رود نيل ترعه اي بوجود آورد و در اون کتيبه اي نقش کرد .

اين ترعه همان کانال سوئز هست .

9 .

داريوش امپراطوري هخامنشي را به 20 تا 22 ساتراپ تقسيم کرد که در نتيجه اون ، هم از موضوع منطقه اي شدن مناطق جلوگيري مي کرد و هم بيشتر و راحت تر ، مالياتها را جمع آوري مي کرد .

هر بخش را به يک نفر شهربان سپرد که هم از نظر امنيتي ، دولت تامين باشد و هم از نظر مسايل ديگر .

همينطور براي کمک به واليان و نيز براي اينکه کارها در دست يک نفر نباشد دو نفر از مرکز مامور مي شدند ، يکي براي فرماندهي قشون محلي يا ساخلو و ديگري به اسم سردبير و در واقع مفتش مرکز ايالات بود و مقصود از ايجا اين شغل اين بود که مرکز بداند احکامي که به والي صادر مي گردد اجرا مي شود يا نه .

10 .

داريوش تعدادي از مخالفين خود را سرکوب کرد که براي تعداد اونها ، داريوش هيچگاه عدد درستي ذکر نکرده هست ، اما اونچه مسلم هست در وقت ايشان 19 منطقه طغيان کردند که داريوش مي گئيد من همه اونها را کُشتم .

11 .

داريوش کاخهاي شوش و تخت جمشيد را ساخت .


161:

شما که هستید ؟هویت خود را تعریف کنید!اگر دارید البته
با تخریب هویت ملیتان نمیتوانید برای مذهبتان آبرو دست و پا کنید.

162:

خشايارشا که بود؟ (نبرد ترموپیل و تصرف آتن)

خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند.
واقعيت‏های تاریخی لشکرکشی خشايارشا به يونان و پيروزيهای ايرانيان (بر خلاف اونچه که فيلم ۳۰۰ نمايش می‏دهد!)

[IMG]file:///C:/EMROOOOZ/_%20ghatar%20%20قطار%20وبگردی%20_%20View %20»%20خشايارشا%20که%20بود؟%20(نب رد%20ترموپیل%20و%20تصرف%20آتن)_fi les/kashayar.jpg[/IMG] خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی هست.

پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.

داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین اونها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید.

خشایارشا در نبشته ای از تخت جمشید پس از ستایش از اهورامزدا و شناسایی خود، می گوید: پدر من داریوش بود.

پدر داریوش گشتاسپ بود؛ پدر گشتاسپ، آرشام بود.

هم گشتاسپ و هم آرشام زنده بودند که پدر من به خواست اهورامزدا شاه شد.

هنگامی که داریوش شاه شد کارهای نیک بسیار کرد.

داریوش پسران دیگری داشت، به خواست اهورامزدا مرا مهست اونها نهاد.

هنگامی که پدر من داریوش از تخت رفت، من بر گاه(تخت) پدر شاه شدم.

هنگامی که من شاه شدم، کارهای نیک بسیار کردم.

اونچه پدرم کرد و نیز اون چه من کردم، چیزهای دیگر را من اضافه کردم و اونچه من و پدرم کردیم همه به خواست اهورامزدا بود پس از خاکسپاری، تاجگذاری انجام می شد.

تنها نوشته ای که ازآیین تاجگذاری برجای مانده نوشته ی پلوتارک درباره ی برتخت نشستن اردشیر دوم هست، وی می گویید آیین تاجگذاری از سوی مغان در پاسارگاد انجام می شد که دراون جانشین بایستی جامه ی خود را درآورد و جامه ای را که کورش پیش از شاهی بر تن می کرد بپوشد که با این کار پیوستگی دودمانی گرامی داشته می شد.

شاه برای نمایاندن نشستن برتخت باج هایی که به روزگار شاهنشاه پیش بود می بخشید.


نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» هست.


خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای اونجا را نیز سرکوب کرد.

در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.


خشایارشا در صدد هستفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند.

اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند.

یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد.

در اونوقت در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.



حمله به یونان

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود برنامه داد.

وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به فرموده هرودوت در اون، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد.

عربها، هندی ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند.

البته لازم بذکر هست که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه اونها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و … در این ارتش خدمت مینمودند.



نبرد ترموپیل و تصرف آتن

نبرد ترموپیل یکی از نبردهای ایران و یونان هست که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگهٔ‌ ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاه اسپارت و سپاهيان خشایارشا هخامنشی در گرفت.


مدارك اين جنگ متأسفانه يكطرفه هست زيرا هر چه ما در بارهٔ اين جنگ مى‌دانيم مطالبى هست كه هرودوت تاريخ‌نايشانس یونانی ذكر كرده هست و در مدارك شرقى كلمه‌اى وجود ندارد و از ارقام و نوشته‌هاى هرودوت نيز برمى‌آيد كه او مطالب خود را از يونانيهاى ديگر گرفته و متأسفانه چون فرمودهٔ طرف مقابل در دست نيست مدارك او همه جا گزافه‌گویی بلامعارض هست.



رویدادهای پیش از نبرد

داریوش بزرگ در سال‌های پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد.

در این وقت بخش بزرگی از آسیای کوچک جزو قلمرو ایران بود.

با این حال٬ تعدادی از فرمان‌روایان اون نواحی سر به شورش برداشته بودند.

در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین اونها آتن و اسپارت بودند-دست داشتند.

شورشیان بهمراهى يونانيان ساكن آسیای کوچک و آتنی‏ها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهى در اون نبود تسخیرش كردند.

داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد.

هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ امت آتن به پایداری پرداختند.

در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف هست٬ آتنی‌ها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری نمايند.

داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند.

او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما سپس مدتی درگذشت.


هموقت با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد.



آغاز نبرد

[IMG]file:///C:/EMROOOOZ/_%20ghatar%20%20قطار%20وبگردی%20_%20View %20»%20خشايارشا%20که%20بود؟%20(نب رد%20ترموپیل%20و%20تصرف%20آتن)_fi les/Greco-PersianWars.jpg[/IMG]
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید.

پس از ورود شاه ايران به نزدیکی ترموپيل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و كیس‌سی‌ها را فرستاد كه يونانيها را زنده گرفته نزد او آورند.

اونها با حمله خود كارى از پيش نبردند.

پس از اون پارسى‌ها را مأمور كرد.

اونان كه موسوم به جاايشاندانها بودند نيز نتوانستند كارى از پيش برند چه هم لاسدمونیها خوب مى‌جنگيدند و هم محل موافق جنگ نبود.

سرانجام يكنفر يونانی ملیانی افی‌یالت (Ephialte) پسر اوری‌دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشايارشا رفت و فرمود راهى هست كه از اون مى‌توان پيش‌رفت و به ترموپيل درآمد.

خشايارشا با شعف بسيار پيشنهاد افی‌یالت را پذيرفت و هی‌دارنس مأمور شد تا از اون راه برود چون شب دررسيد و چراغها روشن گشت پارسى‌ها حركت كردند.

اين كوره‌راه از رود آسپ شروع ميشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لكريها مى‌رسيد.

پارسى‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در كوره‌راه حركت كردند و در طليعه صبح به قلهٔ كوه رسيدند.

در اينجا هزار فوسیدی حفاظت مى‌كرد و چون ايرانيان به اونها رسيدند باران تير به اونها باريدن گرفت و سرانجام اونها فرار را بر برنامه ترجيح دادند.

هى‌دارنس پس از اين فتح از قلهٔ كوه سرازير شد و به مدافعين ترموپيل حمله برد.

فرمانده ترموپيل لئونيداس چون ديد كه سپاهيان او مرگ را رايشاناروى خود مى‌بينند عده‌اى (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتی‌ها و چهار يا پنج هزار نفر يونانی) را برداشت و به بقيه فرمان داد كه بهر كجا مى‌خواهند بروند.

بارى بقول هرودوت تسپیان‌ها و اهالی تب ‌با لئونيداس ماندند.


صبح حملهٔ ايرانيان آغاز شد و با وجود مقاومت شديد اسپارتيها عاقبت لئونيداس با همه سپاهيان خود كشته شد و از ايران نيز امتان نامى چون دو پسر داريوش آبراکوام و هی‌پرانت بخاك افتادند.

فرمودنی هست خشايارشا پس از كشته شدن لئونیداس و یونانیان در ترموبیل ميان كشتگان بگردش پرداخت همينكه به جسد لئونيداس رسيد و شنيد كه او پادشاه و سردار اسپارت‌ها بود امر كرد سر او را بريده به صلیب بکشند.

اين رفتار خشايارشا می‌رساند كه نسبت به لئوانيداس وقتی كه او زنده بود بسيار خشمگين بود والا مرتكب چنین عملى نكوهيده نمی شد.

چه ایرانیان با دشمنان خویش که با شجاعت در مقابلشان می جنگیدند با بزرگواری رفتار میکردند.


[IMG]file:///C:/EMROOOOZ/_%20ghatar%20%20قطار%20وبگردی%20_%20View %20»%20خشايارشا%20که%20بود؟%20(نب رد%20ترموپیل%20و%20تصرف%20آتن)_fi les/Athens_Acropolis.jpg[/IMG] چون لشكر اسپارتى شكست خورد اهالی تب كه در جنگ شركت داشتند دست بسوى ايرانيان درازكردند و فرمودند ما مجبور بوديم كه چنين بجنگيم.

در همين اوان جنگ‌هاى دريائى زياد در ناحيه ارتی‌میزیوم (Artemisium) واقع شد كه سرانجامى جز غرق چند كشتى چيز ديگر نداشت و ضمناً نيز سپاهيان ايران يك يك شهرهاى سر راه خود را گشود تا به آتن سرازير شد.

از وقت حركت خشايارشا از هلس‌پونت تا ورود او به اتیک (ناحيه‌اى هست كه آتن در اون برنامه دارد) چهار ماه طول كشيد و چون خشايارشا به آتن رسيد شهر را خالی يافت و فقط عده‌اى از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران اون و عده‌اى از فقرا كه نتوانستند از شهر بيرون روند در شهر مانده بودند.

اين‌ها به ارگ شهر پناه بردند و اون را با چوبهایی محافظت مى‌كردند.

پارسى‌ها براى تسخير ارگ در تپه‌اى محاذى اونجا گرفتند و از اونجا تيرهاى خود را با نخهاى كتان مى‌پيچيدند و آتش زده بشهر مى‌انداختند.

بدين منوال آتش بشهر روانه مى‌كردند و هستحكامات را در مى‌نورديدند.

امتان آتنی در اين موارد چاره‌اى نداشتند جز اونكه با انداختن سنگهاى بزرگ خود را از خطر حمله كنندگان محفوظ دارند.

بارى محاصره بطول انجاميد تا اينكه چند نفر از پارسى‌ها از جایی كه بواسطهٔ هستحكام طبيعى نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسى‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازكردند و آتنى‌ها نيز پاره‌اى خود را كشتند و پاره‌اى ديگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در وقت جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.


(اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات اون اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌‌رفتند مادرانشان به اونها میفرمودند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد.

لذا در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»)

جنگ در خلیج دریایی سالامیس

پس از اون یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میفرمودند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد.

تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده فرمود که چون اونان قصد فرار دارند وقت اون هست که سپاه پارس اونان را یکسره نابود کند.

خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد.

یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا فرمودند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.


نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن برنامه گرفت.

جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد.

یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شفرمودی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس سپس این پیروزی فرمود: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»
در همین وقت خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود.

نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد.

شاه این نظر را پذیرفت ولی در وقت بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی از بين رفتند.



نبرد پلاته

از سوی دیگر مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و فرمود که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند.

اما اونان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت.

مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند.

در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چرا که نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد.

مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از اون جان سالم بدر بردند.


نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) هست: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.



حمله یونان به مستملکات ایران

پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و اونجا را تصرف نمودند.

چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.



علل شکست سپاه ایران

بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح هست:

- زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت.


-نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) هستفاده می‌کردند.)
-عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان
-اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس
-بازگشت ناگهانی خشایارشا
-ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد.


-مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود.

چرا که اونان امتانی هستقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.




خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند.

مشهور هست که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر فرمود: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟
خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی اضافه کرد.

همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت.


همسر وی هماچهر(شاید هم هماشهر؛ در نوشته های ایرانی در روزگار کیانیان از زنی به نام همای چهرزاد یادشده) نام داشت که دختر هوتن یکی از یاران داریوش بود.

مادر هماچهر خواهر داریوش بود.


این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.


منابع
————————————————
-تاریخ ده هزار ساله ایران نوشته عبدالعظیم رضایی
- کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب
- از کوروش تا پهلوی اثر دکتر حکیم اللهی

163:

دوستان من اینهم وصیت نامه ی داریوش بزرگ تا بفهمید آدمهای کوچکی مثل شهاب نمیتوانند در مورد آدمهای بزرگی مثل داریوش بزرگ که برای وطنش ایران از جان مایه گذاشت
حرف بزنند اونم حرف بدون سندولی این سند داره به سایت زیر برید:
http://www.aftab.ir/articles/applied...80879360p1.php

داریوش بزرگ:

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران هست و در تمامی این کشورها
پول ایران رواج دارد و ایرانیان دراون کشورها دارای احترام هستند و امت اون کشورها نیز در ایران

دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری
این کشورها این هست که در امور داخلی اون ها مداخله نکند و مذهب و شعائر اونان را محترم شمرد.



[IMG]file:///C:/Internet/وصیت%20نامه%20داریوش%20کبیر%20-%20پی%20سی%20سیتی_files/vasiatdariush.jpg[/IMG]

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت
تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.

البته به خاطر داشته

باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از اون بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از اون
برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه اون هست که هنگام ضرورت از اون برداشت نمايند، اما در
اولین موقعيت اون چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را
فراهم کن .
ده سال هست که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن
این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل هستوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها
پیوسته تخلیه می شود حشرات در اون به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون
این که فاسد شود و تو باید سپس من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه
دو یاسه سال کشور در اون انبارها موجود باشد و هر سال سپس این که غله جدید بدست آمد از
غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار هستفاده کن و غله جدید را سپس این که بوجاری
شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو
یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای اونها همان مزیت دوست بودن با تو
کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و اونان به امت ظلم نمايند
و هستفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست اونها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری
رعایت دوستی نمایی.
کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید
و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید اون کانال را به اتمام
رسانی و عوارض عبور کشتی ها از اون کانال نباید اون قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها
ترجیح بدهند که از اون عبور ننمايند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت بربرنامه کند،
ولی موقعيت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با
یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر هست
مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این هست که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر
دوی اونها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.

هرگز عمال دیوان را بر

امت مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر امت مسلط نشوند، قانون مالیات را
وضع کردم که تماس عمال دیوان با امت را خیلی کم کرده هست و اگر این قانون را
حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با امت تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با اونها بدرفتاری نکن، اگر با اونها بد رفتاری
نمایی اون ها نخواهند توانست مقابله به مثل نمايند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند
کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی اون ها این طور خواهد بود که
دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمايند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که
فهم و عقل اونها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل اونها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری
حکومت خواهی کرد .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی
نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی
که میل دارد پیروی کند .
سپس این که من زندگی را بدرود فرمودم ، بدن من را بشوی و اونگاه کفنی را که من خود فراهم
کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی برنامه بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر
وقتی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را اونجا ببینی و بفهمی که من پدرت
پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم امت و تو نیز خواهید مرد
زیرا که سرنوشت آدمی این هست که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه
یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر وقت که موقعيت بدست می
آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما
وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز
نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت
کن یک قاضی بی طرف اون ادعا را مورد رسیدگی برنامه دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که
مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی
خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود
، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول برنامه بده .
عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان سپس عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو
است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد
و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال
نموده ای .
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند
کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید
زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده هست .
__________________

164:

ببینید مورخان امروزه در مورد ایران پیش از اسلام چه نظری میدهند:
گایگر ایران شناس آلمانی
در نظر محققین سرچشمه برخی از بهترین مایه های مدنیت کنونس غرب از تعلیمات و تمدن ایران سرچشمه گرفته هست و زرتشت کهن ترین آموزگار و مبلغ نظریات دستورهایی هست که امروزه در جهان غرب موجب رفاه مادی و معنوی و آزادی بشریت گردیده هست .

Giger , wilhem ostiranische kulture im altertum Erlangen

گزنوفون مورخ بزرگ و باستانی یونان
ایرانیان بر خلاف کشورهای دیگر که مجرمین و گناه کاران را مجازاتهای سنگین میکردند در مرحله نخست تمام کوشش خود را جهت گسترش تربیت و فرهنگ مینمودند تا نیازی به مجازات و پیدایش مجرمین نباشد .

برای دوری از رذائل اخلاقی تلاش میکردند .

کودکان را در سنین پایین در محله ای به نام "الوترا" آموزش میدهند .

مکتب - تیراندازی - اسب دوانی - قضاوت و عدالت از مهم ترین آموزشهای ایرانیان هست .

حتی کودکان را در سنین پایین آموزش غذا خوردن نیز میدهند .

قناعت در زندگی - پرت نکردن آب دهان در کوچه و بازار - پاک نکردن بینی با پوشش خود در جامعه و .

.

.

همگی از نشان های خاص امت ایران هست .

کوروپدیا - گزنوفون یونانی - برگ 8
Cyropaedia of Xenophon; The Life of Cyrus The Great
By: Xenophon (c.

430 - 355 BCE)

پرفسور رپ ایران شناس آلمانی
گذشته از اینکه ایرانیان طبع بلند و نظریات عالی دارند و پیوسته مایل به ترقی و پیشرفت هستند برای رسیدن به این هدف کوشش بسیار نیز مینمايند .

این دو خصلت یعنی افکار پاک و بلند و اجرای بی کم و کاست اون یعنی اونکه هر دو مکمل یکدیگر هستند .

این دو عامل برای ترقی و سربلندی هر ملتی کافی هست و این را در آئین زرتشت در جامعه ایران باستان به راحتی می توان یافت .

نمونه اون اندیشه نیک هست که سرلوحه تمام زندگی ایرانیان بوده هست .

یعنی اگر اندیشه ای نیک نباشد پس کردار و فرمودار هم نیک نخواهد شد و کردار و فرمودار نیک در صورت نبود اندیشه نیک فاقد ارزش هست .

پس اندیشه نیک در بالای نماد ملی ایرانیان ( فَرََوَهَر - َفَره َوشی ) واقع هست و کردار نیک و فرمودار نیک در زیر اندیشه نیک واقع شده هست .

( بر بالای دستان فروهر ) .

اخلاق نیکو و تزکیه روح و فواید اون در عالم معنوی از یک طرف - نتایج اون در امور اجتماع و پیشرفت به سوی مراحل فراتر تمدن از طرف دیگر جامعه و ملتی را به سوی سعادت و سربلندی سوق می دهد .

این سعادت و تعلیمات نیک و انسان دوستانه در ایران مدیون آئین فرهمندی دین بهی زرتشتی هست .

نفوذ فوق العاده روحانیت و اشخاص دینی در تمدن های کهن بشری و اثرات سو اون بارها دیده شده هست ولی این امر در دین زرتشتی دگرگون شده هست .

هرچه با تمدن جهان باستان بیشتر آشنا می شویم بر اهمیت و برتری فرهنگی ایرانیان آگاه تر می شویم .

تعلیم زرتشت ایرانیان را به احترام به طبیعت و آفرینش آموزش داده و این امروزه در خون و وجود این ملت هست .

این به راستی در جهان امروز بسیار ارزشمند و قابل ستایش هست .

Rapp adof Die relegion und Sitte der perser und ubrigen Iranier Nach den Griechischen und Romischen Quellen ZDMG 19:1-89-20:49-204

سرپکسی سایکس ایران شناس انگلیسی
صفات اخلاقی ملت ایرانیان باستانی به طوریکه در اسناد تاریخی آمده هست نیک خویی - مردانگی - پشت کار - راستگویی و درستی بوده هست که دیگر صفات اخلاقی زاده اینهاست .

ایرانیان بر مهمان نوازی و خون گرمی و دست دلبازی در گیتی زبان زد هستند و در گذشته از وام گرفتن از دیگران به شدت خودداری میکرده اند .

ایرانیان بر پذیرش مسئولیت های زندگی و بنیاد خانواده اهمیت بسیاری قائل هستند و از اروپاییان امروزی که از زیر این مسئولیت شانه خالی مینمايند بسیار بالاتر می باشند .

در کتب ما اروپائیان آمده شده هست که یونان مهد تمدن و صنایع و فرهنگ اروپا هست ولی با تحقیق و پژوهش در مشرق زمین به روشنی دیده می شود که یونان خود نیز تحت تاثیر فرهنگ و تمدن ایرانیان - مصریان و کریت ولیدیه بوده هست .


ُSykes Sir P.M A Histiry of iran ( persia ) 2 nd ed London 1927 vol 1


دارمستتر ایران شناس فرانسوی
اسکندر در نظر داشت شرق و غرب یعنی عالم متمدن جهان اون روزگار را با هم یکی کند و دولتی سترگ و یونانی بر اون حکمفرا نماید ولی در این امر موفق نشد .

اسکندر (گجستک) برای رسیدن به این هدف یونان را با فرهنگی ایرانی گسترش داد ولی نتوانست ایران را با فرهنگ یونانی بیامیزد .

امت به جز نام اسکندر ملعون در نظرهایشان چیزی از اون هجوم تاریخی به یاد نمی آورند .

Darmesteter james Etudes Iraniennes Paris

رنه گروسه مولف کتاب تاریخ صنایع شرق نزدیک
ایرانیان در صحنه تاریخ در نظر افراد پژوهنده و تاریخ شناس جهان بدون هیچ تردیدی ملتی شریف و از نژادی کهن هستند که حس شرافت و روح جوانمردی اونها در مقابل روح متوحش آشوریان و بابلیان مایه آرامش گیتی هست .

از ابتدایی که ایرانیان ظهور کردند اکنون ما احساس میکنیم که از نژاد خود ما اروپاییان هستند .

بی دلیل نیست که یونانیان باستان ایرانیان را هماوردان قابل و ملتی برتر از دیگر ملتها دانسته اند .

ایرانیان اثبات کردند که برای جایگاه نژاد آریایی در مشرق زمین نمایندگان قابلی هستند .

به عبارتی میتوان فرمود که ایرانیان و رومیان توانستند امپراتوری بزرگ و بدون کشتارهای وحشیانه در جهان پایه ریزی نمايند امری که یونانیان نتوانستند به ان دست بیابند .

این مسئله را نمی توان امری کوچک و بی اهمیت تلقی داد زیرا آزادی دین و باور و آئین و قومیت ها در امپراتوری هخامنشی زبان زد خاورشناسان بزرگ دنیاست .

ملتی ایران که متشکل از مادها و پارسها و پارتها مکی مباشد یکی از درخشان ترین حکومتهای مدنی گیتی را به یادگار گذاشته اند ( که شاید خود اونان از اون بی اطلاع باشند ).
Grousset , Rene the Civilizations of the East the near and middle East New york & London


استاد میه فرانسوی
آزدای خیال و اندیشه - غیرت دینی - هوش بالا - ذوق ویژه برای رسیدن به چیزهای بالاتر و جدیدتر و جوانمردی از خصوصیات بارز ایرانیان در جهان هست .

امری که در متون باستانی و حتی گاتهای زرتشت به خوبی مشاهده می شود .



پرفسور اسمیت
ایرانیان بی گمان نخستین آموزگاران جهان بوده اند و اونچه امتان دیگر دارند از ملت ایران آموخته اند
( ایران در پس پرده تاریخ , ص 13 )

استاد ویتنی آمریکایی
ایران از وقت کوروش بزرگ به بعد تا نبرد ماراتن بسیار متمدن و توانا بوده هست و اقوامش بزرگترین ملت گیتی بوده هست .

هنوز روم طفل یا اروپای جدید پا به عرصه وجود نگذاشته بودند و یونانیان نیز ملت متمدن نبودند ولی ایرانیان دارای تمدن و فرهنگی والا و انسان پرور بودند .

با اینکه ملت اش از چندین تیره و قومیت تشکیل شده هست ولی در امور کشوری همگی با یکدیگر متحد می شوند .

ایران را میتوان یکی از بنیان گذار ادیان جهان نامید .

بسیاری از دینهای امروزی ریشه در ایران بزرگ ان روزگار و اندیشه خداپرستی ایرانیان داشته هست .

جدایی از اسناد دینهای گوناگون در ایران زمین همان سه واژه زرتشت ( کردار و فرمودار و پندار نیک ) به راستی پايه تمام مذاهب بعدی دنیا هست که پس از زرتشت ظهور کردند .

یعنی همگی همان راه زرتشت را خواستند ادامه دهند .

پايه زندگی ایرانیان باستان بر اندیشه نیک هستوار شده هست که فرمودار و کردار نیک پس از رعایت اندیشه نیک به خودی خود عملی می شود .

Whitney L.H Life and Teachings of Zoroaster the great iran

دكتر ج-ه.

ايليف ، خاورشناس انگليسي

"با در نظر گرفتن سهم عظيمي كه نژاد آريايي (ايراني) در تاريخ تمدن جهاني دارد ، جاي تعجب هست كه امت مغرب زمين يعني اخلاف اين نژاد از اصل و بنياد و اهميت اين تيره و فرهنگ سرزمين هايي كه در گذشته مهد و گهواره گذشتگان ما بودند تا اين حد بي اطلاع باشيم .غربي ها تمدن هاي رومي ، يوناني و يهودي را كم و بيش با شير مادر مكيده و اونرا را جذب كرده اند در حاليكه براي اكثر اين امتان ، صحنه هاي وسيع تاريخ ايران كه گذشتگان و اجدادشان از اون سامان برخاسته و پرورش يافته اند چون ماه آسماني دور و خارج از دسترس هست.

براي مغرب زمين ها تاريخ اوليه نژاد آريايي محدود بمواردي هست كه تاريخ يونان يا بني اسرائیل برخوردار هست.

يك قسمت از اين بي اطلاعي به دليل از بين رفتن اسناد و مدارك تاريخي و كتابخانه هاي ايران هست.

از اين رو به ناچار منابع ما همه جانبداري از يونان دارد .

(ميراث ايران - امليف)


رضا توفیق نژاد فیلسوف ترک
در وجود متین و محکم ملت ایران قدرت و اراده و مقاومتی غیر قابل انکار نهفته هست .

این بوده هست که در سخترین نبردها و شدید ترین یورشهای بیگانه تاب آورده هست .

سرزمین اش ویران شده هست - ملت اش قتل عام شدند و خراجهای بسیار از اونان گرفته شد و متجاوزان را پس از مدتی به فرهنگ خود در می آورند و با تمامی تجاوزات تاریخ به کشورشان هرگز هویت ملی خود را فراموش نکرده اند .

جسارت و ارزش والا نهادن به فرهنگ و تمدنشان مهم ترین عاملهای این جریان هست .

روح ایرانی از شدت دخالت بیگانگان زخمی و متاثر هست .

این امر در اعتقادات این ملت نیز مشاهده می شود .

معنویت و عرفان اندیشمندان ایرانی بر تمامی بزرگان جهان آشکار هست .

از خصوصیت های ایرانیان باستان میتوان به صراحت در کردار اشاره نمود .

اونان هر تصمیمی را با عقل و درایت و اندیشه و خرد بررسی میکرده اند و سپس تصمیم می گرفتند .

از نزد دنیای باستان ایرانیان باستان کمترین خرافه پرستی - خیال پردازی و دروغ افکنی را در جهان داشته اند .

ایرانیان بر دنیای دیگر ارزش بسیار قائل می شوند و از دست زدن به کارهای زشت که سرای پسینشان را تیره می کند دوری مینمايند .

اونها از دید اخترشناسی با نگاهی عالمانه به گیتی نگریسته اند که امروزه مایه شفرمودی ماست .

اونها برخی مسائل را روبروی یکدیگر برنامه داده اند .

برای مثال : الوهیت را مقابل انسانیت - شر را مقابل خیر - آخریت را مقابل دنیا و .

.

.گذاشته اند تا هرگز از راه راست دوری ننمايند .

اخلاق را میتوان مهم ترین سند افتخار نیک ایرانیان باستان دانست .

نیک کردای و نیک پنداری بزرگ ترین سند مباهات فرهنگ و تمدن ایرانیان باستان هست که بدون شک آموزه های زرتشت راهگشای اونان بوده هست .

ملتی هستند که نه تنها بر خلاف صدها ملت دیگر جهان دینشان به عاریت نبوده هست بلکه خود مهد ادیان جهان نیز بوده اند .

میترائیزم - زرتشتی - مزدکی - مانویت و .

.

.

همگی ادیان و ائین های کهن جهان هستند که ادیان پسین از اون الهام گرفت شده هست .

ایرانیان به طور کلی برای رسیدن به این آروزها کوشش کرده اند : در زندگانی شان فیض و برکت اضافه کرده شود .

در تمامی زندگی با نیروهای شر و اهریمنی مبارزه نموده اند .

برای رسیدن به پاکی روح و بدن باید همیشه تدرست و توانا بود .با مردانگی و سخت کوشی باید مقابل همه سختی ها ایستاد و با روحیه فداکاری و از خودگذشتگی سرافرازی کشورشان را رقم بزنند .

( جغرافیای تاریخ ایران تالیف هستاد بارتولد ترجمه حمزه سردادور )


کلمان هوار خاورشناس بزرگ فرانسوی
ایران و ایرانی پس از گذشت بیش از 25 قرن همچنان هستوار و پایدار هست .

سرزمینی پهناور و دل انگیز دارد .

ملتی دلاور و اهل اندیشه و خرد .

من نیز مانند کنت دوگوبینو که میگوید ایرانیان با اینکه پس از یورش اعراب دینی جدید آوردند ولی این تنها سطح ملت ایران هست و ذات و باطن اونان همچنان به آداب و رسومات ملی و باستانیشان پیوند ناگسستنی دارد باور کامل دارم .

اونها برای ایجاد خودمختاری و دوری گزیدن از زیر سلطه اعراب بزرگ و سنی مذهب آئینی جدید به رهبری امام علی ایجاد کردند و اون را مذهب رسمی خود نمودند .

تا هم از اعراب اصلی و سلطه اونان خارج شوند و هم از طرف دیگر دین جدید را پذیرفته باشند و القاب کافر و بت پرست و مجوس به اونان داده نشود .


ایران و تمدن ایرانی - هستاد کلمان هوار - ترجمه حسن انوشه

پرفسور گيريشمن ايرانشناس
بدون ترديد در جهان باستان تنها دو قطب بزرگ وجود داشته هست که پايه هاي تمدن بشري و فرهنگ و دانش و خرد امروزي جهان را پايه گذاري کرده اند يکي از اونان امپراتوري يونانيان و اروپاييان بوده و ديگري شاهنشاهي آسيايي ايرانيان که بر آسيا اونروز تسلط داشته اند ايرانيان بارها در حمله اسکندر و مغول و تاتار و عرب نشان داده اند که اين تنها فرهنگ غني شان هست که اونان را در زير بار اين حملات وحشيانه له نکرده هست و نه تنها فرهنگ متجاوزان بر اونان تاثيري نکرده بلکه ايرانيان اونان را تحت فرهنگ خود برنامه داده اند و هيچگاه تجاوز به کشورشان را تحمل نکرده اند همه و همه اينها حاصل قرنها تجربه کشورداري و فرهنگ و خرد اونان هست .

( ایران از آغاز تا اسلام - ترجمه محمد معین )
پروفسور كريستي ايشانلسون آمريكايي
در طرح صنايع ايران راهنماي تمام عالم بوده هست...

صنعت پايه ي ترين و مهمترين فعاليت قوم ايراني بوده و گران بها ترين خدمت اونان به تمدن جهان هست (ايشانلسون - تاريخ صنايع ايران - عبدالله فر يار)


میکادو باستان شناس ژاپنی
وی پس از پژوهش در شهرستانهای ایران میگوید : بر خلاف کتب تاریخی ژاپن بر طبق همه شواهد تمدن کهن ژاپن از ایران گرفته شده هست .

وی پس از اقامتی طولانی در دیلمان گیلان سرانجام سرچشمه تمدنهای چین , هند , ژاپن و تبت را از این شهر کهن دانسته هست .


( مجله سپید و سیاه شماره 34 )

ابن خلدون جامعه شناس و مورخ عرب
ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در بر داشتند که در نتیجه تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب هستمرار شاهنشاهی شان - عظمت علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود .

در وقتی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها اونان بدست آمد که حاصل صدها سال تجربه گذشتگان بود .

در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان برنامه گیرد .

عمر جواب داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا اونکه آتش بزنید .

زیرا اگر چیزهایی در اونها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده هست و نیازی به اونان نیست .

اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد .

پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند .

( مقدمه تاریخ ابن خلدون )

پرفسور انسی مان انگليسي
"بطور كلي هيچ يك از شعب صنعت و هنر اروپاي قرون وسطي يافت نمي شود كه نفوذ و تاثير ايرانيان در اون ديده نشود...

و هنرهاي مغرب زمين كه اين همه مايه حسوت و افتخار هست و هرگز بدون كمك و دستياري ايرانيان ترقي نمي كرد و رونق نمي يافت .

(عليرضا حكمت- آموزش و پرورش در ايران باستان)


ا - بنو نیست هستاد کلژدوفرانس فرانسه
سلسله هخامنشی ایران به دنیای غرب نخستین نمونه دولت منظم و امپراتوری قدرتمند را نشان داد .

ایرانیان اصالت فکر و اندیشه خویش را در قالب امپراتوری بزرگ در جهان به نمایش گذاشتند .

( تاریخ و تمدن ایران - برگ 80 )


افلاطون
ایرانیان در وقت کوروش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند .

از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند .

در وقت وی فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و اونان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند .

امتان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری اونان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند .

از این رو شاهنشاه در راس سپاه اونان را همراهی میکرد و به اونان اندرز میداد .

آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت .

( کتاب قوانین افلاطون
)


پروفسور پوپ دانشمند نامدار
بنا به وصيت وی كالبد بی جان او را در ايران به خاك سپردند ، مي نايشانسد: "...كشاورزي ؛ فلزكاري ، علم نوشتن اعداد ، نجوم و رياضي و مباني ديني و فلسفي از سرزميني كه امروز ايران خوانده مي شود آغاز شد" (پوپ – شاهكاري هنر ايراني)

هرودوت مورخ باستانی یونان
ایرانیان دروغ گايشاني را بدترين عيب مي دانستند.

و براي اونكه ناگزیر به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگايشاني شود.

اونان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و اون را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند .

در آب روان دست و رو نمي شستند و اونرا به ناپاكي نمي آلودند.

ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دايشاندن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت ميدادند و بزرگترين صفات اونان مردانگي، رشادت ودلاوري بود.

از ديگر ايشانژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند.

از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند.

از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند.

به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند.

و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي اون دوست داشتند.

دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان اون وقت جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ايشانژگي هاي اخلاقي اونان نسبت به اقوام ديگر مي شد .
(تاریخ هرودوت - گردآوری جرج راولین سن )

كنت دوگوبينو نویسنده و پژوهشگر تاریخ ایران
سرچشمه همه چيز در ايران هست.

اونچه در ايران يافت مي شود نمي توانسته در جاي ديگر يا فت شود.

پس از اون بوده كه بهبود پيدا كرده و به شكل ديگري در آمده ، گسترش يافته يا كاهش پيدا كرده هست" (گوبينو- تاريخ ايران – ترجمه نظم الدوله – ج 2- ص 5)


ژ دومزیل هستاد کلژدوفرانس فرانسه
آئین زرتشتی ایرانیان اعتقاد به خدای یکتا را در جهان تبلیغ نمود .

اهورامزدا همان خدایی هست که شاهنشاهان ایران باستان با ستایش از وی یاد کرده اند .

اهورامزدا در معنی خدای خرد و یا دانای بزرگ معنی می دهد .

اهورامزدای ایرانیان همان خدای آفریننده آسمان و زمین و کهکشناهاست .


تاریخ و تمدن ایران اثر انجمن باستان شناسان فرانسه - برگ 106

پرفسور اوندره گدار - معمار فرانسوی
به طور قطع و یقین میتوان فرمود که پس از انحطاط و انهدام هنر یونان باستان در سراسر جهان برای شکفتن گلهای هنر و هستعداد جایی امن تر از امپراتوری ساسانی و مشرق زمین باقی نمانده بود .

از این روی هنر ایرانی عالمگیر شد .

معتبرترین مجله علمی دنیا , ایران را منشاء تمدن بشری دانست
به نقل خبرگزاری مهر، باستان شناسانی که بر روی منطقه منحنی شکل وسیعی میان روسیه تا ایران و شبه جزیره حجاز کار می نمايند مدارک و شواهد جدیدی از شبکه پیچیده شهری در منطقه ایران پیدا کرده اند که ممکن هست روزگاری از رونق بالایی در این منظقه از جهان و هموقت در 5 هزار سال پیش برخوردار بوده که بدین ترتیب باید نگرش جدید و متحول شده ای به ظهور تمدن بشری داشت.
اوندرو لاولر مقاله نویس مجله معتبر علمی «ساینس» در شماره اخیر این نشریه به تشریح جزئیات این کشف تاریخی پرداخته که از سوی تیمی از محققان و باستان شناسان از جمله یوسف مجیدزاده باستان شناس ایرانی صورت گرفته هست تا در نهایت قطعات پازل معماگونه شکل گیری تمدن بشری شکل واقعی و نهایی خود را پیدا کند.
ساینس در این مقاله آورده هست : اگرچه تلاش های جهانی در مراحل ابتدایی هستند اما بسیاری از باستان شناسان می گویند این یافته های جدید درک تاریخی از تمدن بشری را به واسطه ارایه تصویر پیچیده تر در شمار قابل توجهی از مراکز شهری رونق یافته میان بین النهرین و رود ایندوس، تجارت کالاها، درنظرگرفتن فناوری های خاص برای هر منطقه، معماری ها و نظرات دیگر، دوباره نویسی می کند.مقاله نویس ساینس می افزاید: درحالی که بین النهرین هنوز هم به واسطه آغاز تحول شهرنشینی گهواره تمدن بشری محسوب می شود، اما ما می دانیم که مبدا وقتی و تاریخی میان بین النهرین و هند پذیرای شهرها و فرهنگ هایی در بین 3هزار تا 2 هزار سال پیش از میلاد مسیح بوده هست.به نوشته ساینس، مدارک و شواهد برای دفاع از این نظریه جدید ماه گذشته و از سوی دانشمندانی از کشورهای مختلف جهان از جمله ایران، روسیه، ایتالیا، فرانسه و آمریکا در نشست انجمن بین المللی مطالعات تمدن اولیه در فضای بین فرهنگی آسیای میانه در راون ایتالیا ارایه شد.
به نقل مهر، باستان شناسان یافته های جدید خود از چندین مرکز شهری با قدمتی مشابه با اونهایی که بین بین النهرین و رودخانه ایندوس در پاکستان و هند مدرن وجود دارند را با یکدیگر بررسی کردند.

حیرت آورترین مدارک به دست آمده متعلق به منطقه ای در جنوب ایران در اطراف رودخانه هلیل رود و جنوب شهر مدرن جیروفت به سرپرستی یوسف مجیدزاده بوده هست که بقایای شهری بزرگ و مرفه در گذشته را کشف کرده هست.
این مقاله می افزاید: این شهر باستانی دو کیلومتر مربعی به دوره ای بالغ بر اواسط تا پایان هزاره سوم پیش از میلاد مسیح باز می گردد که به وسیله دژ مستحکم چسبیده به اون حفاظت می شده هست.

به فرموده مجیدزاده، کاوش های صورت گرفته در یکی از اتاق ها در این دژ منجر به کشف حیرت آور پیکره آجری از یک انسان و نقاشی های رسی آویخته به سطح شد که به عقیده مجیدزاده بزرگترین مورد در نوع خود در اون دوره وقتی و تاریخی بوده هست.
در این منطقه تاریخی گورستان های غارت شده ای کشف شده اند که نشان از ثروت و رفاه در اون دوران دارند.

مجیدزاده موفق شد گور بزرگی را در منطقه ای آهکی کشف کند که به نظر می رسد از وقت غارت شدن در اون دوران دست نخورده باقی مانده باشد.

پلکانی که به حجره ای شامل 8 منطقه دفنی بوده و چندین تخت خواب و سایر دست سازهای گرانبها نیز از جمله موارد این کشف تاریخی هست که بی تردید انقلابی در نظریه پردازی های شکل گیری و پیدایش تمدن یشری ایجاد خواهد کرد.

165:

داریوش (به پارسی باستان: ‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎‎درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام‎)، پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود.

وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند.

پس از اون به فرونشاندن شورشهای داخلی پرداخت.

نظام شاهنشاهی را هستحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد.

آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در وقت پادشاهی او بود.

از دیگر کارهای او حفر ترعه‌ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از اون طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد.

مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) هست.

شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در وقت اوست.

در کل او پادشاه بزرگ و عادلی بود.
فهرست مندرجات

[مخفی شود]//

[ویرایش] وقايع وقت داريوش بزرگ

داريوش در طول 36 سال پادشاهی خود اقداماتی به شرح ذيل انجام داد.
1- فرونشانی شورشيان داخلی و هستحکام قدرت مرکزی: داريوش در طول 7 سال و 19 جنگ توانست شورشيان داخلی را فروبنشاند.از جمله شورشهای انجام گرفته می توان به شورش عيلام و شورش بابل اشاره نمود.
2- ساماندهی تشکيلات داخلی کشور: داريوش اهتمام فراوانی از خود برای ساماندهی تشکيلات داخلی کشور به خرج داد به طوريکه نظام تشکيلاتی که وی بنيان نهاد مدتها بعد با اندک تغييری توسط ساير حکومتها از جمله سلوکيه ، ساسانيان و حتی اعراب دنبال گرديد.از جمله اقدامات داريوش در اين زمينه می توان به ايجاد راه شاهی که سارد پايتخت ليدی را به شوش پايتخت هخامنشيان وصل می کرد، ضرب سکه دريک ، تقسيم قلمرو شاهنشاهی به قسمت‌هايی به نام ساتراپ و ...

اشاره نمود.
3- لشگرکشی به سکستان: از جمله اقدامات داريوش لشگرکشی به سکستان بود که چندان توفيقی برای ايرانيان نداشت.
4- نبرد با يونانيان : نبرد با يونانيان در مواقعی به نفع سپاه ايران بود ولی در نبرد با دولت آتن در محلی به نام ماراتن سپاه ايران مجبور به عقب نشينی گرديد.

5- جنگیدن با اقوام سیت روی رود خانه دانوب ولشکر کشی به اروپا که برای مدتی طولانی دزدان سیت را فرونشاند

[ویرایش] ترجمه قسمتي از كتيبه هاي داريوش

(من داريوش،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه پارس،شاه سرزمين ها(كشورها)،پسر وشتاسب،نوه ارشام هخامنشي هستم.پدر من وشتاسب، پدر وشتاسب ارشام،پدرارشام اريارمن،پدر اريارمن چيش پيش وپدر چيش پيش هخامنش بود.) (ما بدليل اين كه از دير گاهان از خانداني اصيل وشاهانه بوديم هخامنشي خوانده شديم.8نفر از خاندان ما پيش از اين شاه بوده اندومن نهمين هستم.ما 9 نفر پشت سر هم شاه بوده وهستيم.به خواست اهورامزدا من شاه هستم واو شاهي را به من هديه داد)
(ای که این نوشته ها و این نقش ها را که من تهیه کرده ام می بینی از انها حفاظت و مراقبت کن.)
(اگر تا وقتی که توانایی داری از این نوشته ها و نقش ها مراقبت کنی اهورامزدا یارت باد و دودمان و زندگیت بسیار باشد و همه کارهایت مورد قبول اهورامزدا باشد.)
(امیدوارم اگر این نوشته ها و نقش ها رادر هنگام توانایی مراقبت وحفاظت نکنی اهورامزدا یارت نباشد و دودمانت تباه باد و انچه می کنی اهورامزدا ضایع کند.)



[ویرایش] منابع
  • رضايی،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران،تهران:اقبال،چاپ 16 ،1384،جلداول.

166:

درباره کورش بزرگان چه فرموده اند :کورش در تورات :
خداوند درباره کورش می گوید که او شبان من هست و هر چه او کند اون هست که من خواسته ام .

منم ( خداوند ) که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگیختم تا عدالت را روی زمین بربرنامه کند .

من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم .

من کورش را به عدالت بر انگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش هستوار خواهم ساخت .

منم که شاهین خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم .

خداوند کورش را برگزید و فرماندار جهانش کرده هست .

بازوی او را بر کلدانیها فرو خواهد آورد و راه او را همجه هموار خواهد ساخت .

در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد .

خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینها خود فرمانی صادر کند که ( یهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمین را بر من داده هست و امر داده هست خانه برای او در اورشلیم بنا کنم .


گیریشمن :
باستان شناس فرانسوی میگوید کمتر پادشاهی هست که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد .

کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود .

او اونقدر خردمند بود که هر وقتی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به اونها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان اون سرزیمن انتخاب مینمود .

او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد .

ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در شهرستان تهران :
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده هست اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها امت جهان بوجود آورد .

من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها برنامه دارد .

و تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده هست که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده هست مسیح خداوند هست .


افلاطون :
کورش سرداری بزرگ بود .

در وقت او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند .

بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند .

سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری هستقبال میکردند .


ویل دورانت :
تاریخ نویس نامدار آمریکایی .

کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود .

به فرموده امرسون همه از وجود او شاد بودند .

روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود .

او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود .

بهمین دلیل یونانیان درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند .

او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود

167:

کوروش(بزرگ مرد تاریخ ایران)

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام


کوروش :(فرمان دادم پس از مرگم مرا بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذره ذره خاک ایران را تشکیل دهد )
کوروش کبیر فرمانروای قدرتمند ایرانی کسی که آوازه ی شهرت نیکش در سراسر دنیا پیچیده و ایرانیانی که به هویت واقعی خود افتخار می نمايند از حک شدن نام او در تاریخ به خود می بالند اکنون پس از گذشت قرنها چنان در دیده ی امت کوچک جلوه داده می شود که حتی آرامگاه زیبایش در پاسارگاد به بهانه های واهی در معرض تخریب برنامه می گیرد .
فرهنگ و تمدن ایرانی به سوی فرهنگ وحشیانه ی اسلامـی ـ عربی سوق داده میشود و امت ایران باید تنها به پیشینه ی خود سپس ورود جنگجویان عرب به ایران افتخار نمايند از جمله اقداماتی که در راستای تحمیل فرهنگ غیر ایرانی از سوی رژیم صورت گرفت طرح کوتاه کردن تعطیلات نوروز هست .
سردمداران رژیم با فرموده های بی پايه خود ایرانی را انظار امت دنیا جنگ طلب و تروریست جلوه می دهند ولی چه زیبا بود وقتی زنی ایرانی در میان معترضان در میدان هفت تیر دست نوشته ای را بالا برده بود که روی اون نوشته شده بود:
ما فرزندان کوروشیم
پیام آور حقوق بشر

168:

کورش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی .

کاساندان قبل از کورش درگذشت و سپس - او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید ( به نقل از هرودوت تاریخ نویس یونانی ) .

در وقت کورش خشکیهای شناخته شده روی زمین 50 میلیون کیلومتر مربع بوده هست .

از 148.822 میلیون کیلیومتر مربع کنونی .

که از این 50 میلیون کیلومتر مربع تنها 11 میلیون اون جهان متمدن بوده هست و بقیه اون وجود مادی نداشته هست که کورش شاهنشاه بزرگ ایران زمین موفق شده بوده از این 11 میلیون کیلیومتر مربع جهان متمدن اون وقت 8 میلیون کیلیومتر مربع را از اون ایران کند و خود پادشاهی شود که بر 8 میلیون کیلیومتر مربع حکمرانی میکرد .

او پس از 28 سال سلطنت پر افتخار در راه سر افرازی وطتش ایران زمین کشته شد .


معتبرترین سند در باره مرگ کورش هرودوت هست که تاریخ تمدن ویل دورانت نیز از اون اقتباس کرده هست .

طبق فرموده های هرودوت : کوروش در اواخر عمر براي آرام کردن نواحي شرقي کشور که در جريان فتوحاتي که او در مغرب زمين داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسايگان شرقي برنامه گرفته بودند به اون مناطق رفته هست و شش سال در شرق جنگيده هست.

بسياري از مورخين ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگي که با قبيله ماساژتها ( يا به قولی سکاها ) کرده هست دانسته اند.

ابراهيم باستاني پاريزي در مقدمه اي که بر ترجمه ي کتاب « ذوالقرنين يا کوروش کبير » نوشته هست ، اونچه بر پيکر کوروش پس از مرگ مي گذرد را اينچنين شرح مي دهد :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمين سكاها خود بحثي ديگر دارد.

بر اثر حمله ي كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پايتخت پريشان شد تا داريوش رايشان كار آمد و با شورش هاي داخلي جنگيد و همه ي شهرهاي مهم يعني بابل و همدان و پارس و ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد.

روايتي بس موثر هست كه پس از بيست سال كه از مرگ کوروش مي گذشت به فرمان داريوش ، جنازه ي کوروش را بدينگونه به پارس نقل كردند.


خاکسپاری کورش کبیر :
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ( تخت جمشيد ) ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به هستقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند.

نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مي نواختند ، پشت سر اونان پيلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه در جنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند.

پشت سر اونان گردونه ي باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود و هشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند.

جسد بر رايشان اين ردونه برنامه داشت.

محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند.

سرودهاي خاص خورشيد و بهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند.

تابوت طلائي در وسط گردونه برنامه داشت.

تاج شاهنشاهي بر رايشان تابوت مي درخشيد ، خروسي بر بالاي گردونه پر و بال زنان برنامه داده شده بود – اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده هست.

پس از اون سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت.

سپس اون اشيا و اثاثيه ي زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود – يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين – حركت مي دادند
همين كه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اي اندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ي حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود.

به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي ( تخت جمشيد ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند.

تا سه شبانه روز امت با احترام از برابر پيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند و موبدان سرودهاي مذهبي مي خواندند.
روز سوم كه اشعه ي زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهري كه مورد علاقه ي خاص کوروش بود - حركت دادند.

بسياري از امت دهات و قبايل پارسي براي شركت در اين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار مي كردند.


در كنار رودخانه ي کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود.

در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم اون بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي اون از سنگ بود.
هنگامي كه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير ، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند.

در دخمه مسدود شد ، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از اون جا ديده بردوزد.

به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند.
درباره کورش بزرگان چه فرموده اند :
کورش در تورات :

خداوند درباره کورش می گوید که او شبان من هست و هر چه او کند اون هست که من خواسته ام .

منم ( خداوند ) که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگیختم تا عدالت را روی زمین بربرنامه کند .

من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم .

من کورش را به عدالت بر انگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش هستوار خواهم ساخت .

منم که شاهین خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم .

خداوند کورش را برگزید و فرماندار جهانش کرده هست .

بازوی او را بر کلدانیها فرو خواهد آورد و راه او را همجه هموار خواهد ساخت .

در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد .

خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینها خود فرمانی صادر کند که ( یهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمین را بر من داده هست و امر داده هست خانه برای او در اورشلیم بنا کنم .


گیریشمن :
باستان شناس فرانسوی میگوید کمتر پادشاهی هست که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد .

کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود .

او اونقدر خردمند بود که هر وقتی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به اونها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان اون سرزیمن انتخاب مینمود .

او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد .

ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در شهرستان تهران :
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده هست اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها امت جهان بوجود آورد .

من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها برنامه دارد .

و تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده هست که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده هست مسیح خداوند هست .


افلاطون :
کورش سرداری بزرگ بود .

در وقت او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند .

بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند .

سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری هستقبال میکردند .


ویل دورانت :
تاریخ نویس نامدار آمریکایی .

کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود .

به فرموده امرسون همه از وجود او شاد بودند .

روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود .

او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود .

بهمین دلیل یونانیان درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند .

او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود
|+| نوشته شده توسط BEHI در شنبه 15 مرداد1384 | GetBC(11);نظر بدهید

169:

عزیزان دل من بیایید با هم داریوش بزرگ کوروش بزرگ را زنده و خدماتی را که به ایران و امتشان کردند را بازگو کنیم.

هنوز هم کتیبه ی حقوق بشر کوروش بزرگ به اسم ما ایرانی ها تمام شده پس قدرشو بدونین.

باید به داشتن پادشاهی مثل خسروپرویز افتخار کرد.

مثل اردشیر بابکان ارشک و نادرشاه افشار .روحشان شاد.


این گزافه گویی های این آدمهای ضد ایرانی را کنار بگذارید من با سند حرفای این شهابو چمیدوم هانی رانی اینارو تکذیب میکنم.

[IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/pages.gif[/IMG][IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/p_edge.gif[/IMG]
[IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/shadow.gif[/IMG]
[IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/964.jpg[/IMG]

دوستان من بگذارید یه چیزی را خدمتتان عرض کنم.
ببینید اینکه داریوش بزرگ هخامنشی به یونان لشکر کشید دلیل بر بد بودنش نمیشه من الان با دلیل به شما ثابت میکنم.
ببینید در این کتاب امپراطوری ایران تمام جنگ ماراتن نقل شده .

یونانیهای فتنه گر اومدن به سارد حمله و شورش کردن
و سارد را آتش زدن _اگر میگید نه برید تو تاریخ بخونید .

بعد داریوش هم برای بیرون کردن یونانی ها به سارد رفت و موفق شد طی 3 سال همه ی اونها را از سارد بیرون کند.
ولی بعد هم به یونان لشکر کشید.

پس ما اینجا میفهمیم که جنگ را این یونانی های بی تمدن شروع کردند.

ببینید داریوش میفرمود که اگر
یونانی ها قدرت بگیرند همه دنیا را به فساد میکشند برای همین به پسرش خشایار وصیت کرد که به یونان لشکر کشی کند .

داریوش راست میفرمود.

یونانی ها جنبه ی قدرت را نداشتند .
دیدید که داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی بر خلاف دیگر شاهان هخامنشی به یونان حمله نکرد این مقدونی های وحشی قدرت گرفتن حمله کردن و تخت جمشید را هم سوزاندند.
مقدونی ها تخت جمشید را سوزاندند چون بویی از انسانیت نبردند.

شما ببینید وقتی کوروش بزرگ یک جایی مثلا سارد تمام مناطقی از شهر که در اثر جنگ خراب شده بود را با خرج خود تامیر
کرد و امت اونها را مورد لطف و عنایت خود برنامه داد .

بله شاهان هخامنشی و ایرانیان انسانهایی خردمند بودند و معتقد بودند که فتح یک منطقه به این معنی نیست که بتوانند به مال و جان
امت دست درازی نمايند ولی اسکندر ملعون بر خلاف اخلاق انسانی شهر پارسه را کاملا از بین برد.

پس حالا جواب لشکر کشی داریوش روشن میشود در ضمن
یاد آور شوم که جنگ را یونانی ها با آتش زدن سارد شروع کردند.

پاینده باد ایران زمین
برای رسیدن به این مطالب کتاب زیر را تهیه کنید[IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/pages.gif[/IMG][IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/p_edge.gif[/IMG]
[IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/shadow.gif[/IMG]
[IMG]file:///F:/Archive/2121131/امپراطوری%20ایران_files/964.jpg[/IMG]



چرا همیشه ما ایرانی ها سطحی فکر میکنیم .

الان امت ایران به شاهنشاه بزرگ خسروپرویز فحاشی مینمايند انگار ارث پدرشونو خورده.

تمام مشکل

ما امت با خسرو پرویز اینه که چرا نامه ی پیامبر را پاره کرد .

ولی نمیگیم که چه خدماتی به میهنمان ایران کرد .

که تمام امپراطوری خونخوار رم را تسخیر و به

دامنه ی امپراطوری ایران اضافه کرد .

اینکه در راه وطنش و ایمانش در زندان با توطئه های نامردان کشته شد .

اینکه پول خزانشو با امتش نصف می کرد در حالی که نبرد با روم پر هزینه بود

شاهان ساسانی بودند که این عربهای بی صفت و سوسمار خور را از قحطی نجات دادند.

خسرو پرویز خدمت زیادی به ما و ایران کرد پس لاقل براش دعا نمیکنید فحشش ندید.

افکارتان را روشن

کنید .

خسرو پرویز که پیامبر را نمیشناخت او این نامه را از طرف اعراب میدید واعراب هم .................

170:

ببینید یونانیان برای اون لئونیداس بی ارزششون که اصلا معلوم نیست وجود خارجی داشته یا نه چیکار ها کردند حالا یه کم از سردار دلیر ایران که با 1300 نفر و به همراه خواهر شیر دلش تا آخرین نفس در مقابل اسکندر ملعون ایستادگی کرد بشنوید تا لاقل از اون عزاداری شکوهمندی که برای امام حسین عزیز میگیریم را برای آریو برزن بگیریم.البته نباید به امام حسین بی احترامی کنیم ولی کار آریو برزن از روی وطن دوستی و برای ما آیندگان بود و ارزش بیشتری دارد
نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا باختر استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد.

به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد.

(فرموده می شود اسکندر پس از پایان جنگ اون اسیر را به خاطر خیانت می کشد).

آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.
چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و اون را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند.

اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.

در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.

فرموده می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده هست.
بر پایه یادداشتهای روزانه كالیستنس مورخ رسمی اسكندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت اون وقت ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد.

این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود.

سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد اون از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت اون نیز برخاک افتاد.
مورخ دربار اسكندر نوشته هست كه اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (كردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود.

در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم.

داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.
نبرد سپاه آریوبرزن شفرمود آور بود.

آريوبرزن با شمار اندکی سوار و پياده خود را به سپاه عظيم دشمن زد.

گروهی بسيار از اونان را به خاک افكند و با اينكه بسياری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه ی سپاه دشمن را بشكافد.

او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشيد برساند تا بتواند از اون دفاع كند.

در اين هنگام اون قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.

لازم به یادآوری هست که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست .

یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.



[ویرایش] مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی

نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشاه در جنگ ترموپیل رخ داد كه اون هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند.

اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این هست؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.
با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد.

همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند که: "ای رهگذر، به امت لاكونی اسپارت بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم."( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد).

ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در ۱۲ اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود.


171:

از برتیرین شاهان ایرانی:
کوروش بزرگ هخامنشی
داریوش بزرگ هخامنشی
خسرو پرویز ساسانی
ارشک اشکانی
اردشیر پاپکان
پاپک خرمدین
خشایار شاه
کمبوجیه دوم
از برترین سرداران ایرانی:
آریو برزن (هخامنشی)
سورنا(اشکانی)
بهرام چوبین(ساسانی)

172:

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

173:

به کوروش چه خواهيم فرمود؟اگر سر بر آرد ز خاکاگر باز پرسد ز ماچه شد دين زرتشت پاکچه شد ملک ايران زمينکجايند مردان اين سرزمينبه کوروش چه خواهيم فرمود؟اگر ديد و پرسيد از حال ماچه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتانکجايند ميران سر مستتانچه آمد سر خايشان ايران پرستيچه کرديد با کيش يزدان پرستيبه شمشير حق ، نيست دستيکه بر تخت شاهي نشسته هستچرا پشت شيران شکسته هستدر ايران زمين شاه ظالم کجاستهوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداستچرا خامش و غم پرستيد، هايکمر را به همت نبستيد، هايچرا اينچنين زار و گريان شديدسر سفره خايشانش مهمان شديدچه شد عِرق ميهن پرستيتانچه شد غيرت و شور و مستيتانسواران بي باک ما را چه شدستوران چالاک ما را چه شدچرا مُلک تاراج مي شودجوانمرد محتاج مي شودچرا جشنهامان شد عزادر آتشکده نيست بانگ دعاچرا حال ايران زمين نا خوش هستچرا دشمنش اينچنين سر کش هستچرا بايشان آزادگي نيست، وايبگو دشمن ميهنم کيست، هايبگو کيست اين ناپاک مردکه بر تخت من اينچنين تکيه کردکه تا غيرتم باز جوش آوردز گورم صداي خروش آوردبه کوروش چه خواهيم فرمود؟اگر سر بر آرد ز خاک

174:

درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
داریوش اول ملقب به داریوش بزرگ پسر ویشتاسب سومین پادشاه هخامنشی بود.وی گئومات مغ یا همان بردیای دروغین که با شباهتی که به بردیا فرزند کوروش بزرگ
داشت و خود را به جای بردیا شاه فراخوان نمود را کشت و خود را شاه ایران فراخوان نمود و بدین صورت پادشاهی را به خاندان هخامنشی باز گرداند.نظام شاهنشاهی را هستحکام بخشید و و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد.

در آغاز حکومت داریوش بزرگ تخت جمشید به سرعت شروع به ساخت سریع و آبادی بیشتر کرد .از کارهای دیگر وی حفر ترعه ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از اون طریق به مدیترانه پیوند میداد .مقبره ی ایشان در دل کوه رحمت در نقش رستم برنامه دارد.در کل ایشان پادشاه خوب و عادلی بودند .
اقدامات داریوش بزرگ در طول حکومت خود به شرح ذیل هست:
فرونشانی شورشيان داخلی و هستحکام قدرت مرکزی: داريوش در طول 7 سال و 19 جنگ توانست شورشيان داخلی را فروبنشاند.از جمله شورشهای انجام گرفته می توان به شورش عيلام و شورش بابل اشاره نمود
ساماندهی تشکيلات داخلی کشور: داريوش اهتمام فراوانی از خود برای ساماندهی تشکيلات داخلی کشور به خرج داد به طوريکه نظام تشکيلاتی که وی بنيان نهاد مدتها بعد با اندک تغييری توسط ساير حکومتها از جمله سلوکيه ، ساسانيان و حتی اعراب دنبال گرديد.از جمله اقدامات داريوش در اين زمينه می توان به ايجاد راه شاهی کهسارد پايتختليدی را بهشوش پايتخت هخامنشيان وصل می کرد، ضرب سکه دريک ، تقسيم قلمرو شاهنشاهی به قسمتهايی به نامساتراپ و ...

اشاره نمود
لشگرکشی به سکستان: از جمله اقدامات داريوش لشگرکشی به سکستان بود که چندان توفيقی برای ايرانيان نداشت
.
نبرد با يونانيان : نبرد با يونانيان در مواقعی به نفع سپاه ايران بود ولی در نبرد با دولت آتن در محلی به نام ماراتن سپاه ايران مجبور به عقب نشينی گرديد.

5- جنگیدن با اقوام سیت روی رود خانه دانوب ولشکر کشی به اروپا که برای مدتی طولانی دزدان سیت را فرونشاند
داریوش بزرگ از شاهان بود که هیچگاه کسی را به بردگی نمیگرفت و در قبال کار هر کارگر مزدی عادلانه به وی پرداخت میشد .

سربازان و فرماندهان ارتش از حقوق و بیمه ی بازنشستگی برخوردار بودند _ یعنی اینکه اگر سربازی عضو بدن خود را از دست میداد یا پیر میشد و یا به هر دلیلی توان جنگ
را نداشت خود و خانواده ی خود تا آخر عمر از سوی خزانه ی شاهی تامین میشدند.قانون بیمه را کوروش بزرگ در ایران محکم ساخت و شاهان بعدی از اون پیروی میکردند .پس از اینکه داریوش بزرگ شورشهای اطراف امپراطوری را خاباند متوجه شد که یونانیان سارد پایتخت لیدی که جز امپراطوری ایران بود را مورد تاخت و تاز خود برنامه داده و اونجارا آتش زده و امت را قتل عام کردند .

داریوش هم بدون فوت وقت به همراه لشکری به ساردپایتخت لیدی رفت و به یونانیان شکست فاحشی وارد کرد.داریوش طی 1 سال یونانیان را کاملا از خاک لیدی بیرون کرد و طی 3 سال تمامی سرزمین لیدی را آرام ساخت و قانون را حکم فرما کرد .

وی به امت لیدی کمکهای مالی زیادی کرد تا دوباره خانه های ویران شده ی خود را بسازند .

با اینکه داریوش یونانی ها را با خفت از لیدی بیرون کرد و در همه ی جنگها اونها را شکست داد ولی بازهم آرام نشده بود و تصمیم گرفت که به خاک یونان برود و اونها را درسی به یاد ماندنی بدهد.یکی از نبردهایی که بین یونان و ایران رخ داد نبرد ماراتن نام دارد که خود داریوش بزرگ در اون حضور نداشت.

ایرانیان در این جنگ شکست میخورند .

داریوش بزرگ پس از این شکست بازهم مشغول تشکیل نیرو میشود ولی در میان کار فوت میکند و ولیعهد وی خشایارشاه تصمیم به حمله به یونان میگیرد.

داریوش بزرگ همسری به اسم آتوسا که دختر کوروش بزرگ هخامنشی بود داشت.آتوسا در بسیاری از مسائل مملکتی داریوش را یاری میکرد
و بهترین یاور روحی روانی داریوش بود .

در آخر وصیت نامه ی داریوش بزرگ را برای شما نوشته ام امیدوارم لذت ببرید:

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران هست و در تمامی این کشورهاپول ایران رواج دارد و ایرانیان دراون کشورها دارای احترام هستند و امت اون کشورها نیز در ایراندارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداریاین کشورها این هست که در امور داخلی اون ها مداخله نکند و مذهب و شعائر اونان را محترم شمرد.




اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرتتو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.

البته به خاطر داشته
باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از اون بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از اونبرداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه اون هست که هنگام ضرورت از اون برداشت نمايند، اما دراولین موقعيت اون چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش رافراهم کن .
ده سال هست که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختناین انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل هستوانه هست در مصر آموختم و چون انبارهاپیوسته تخلیه می شود حشرات در اون به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدوناین که فاسد شود و تو باید سپس من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغهدو یاسه سال کشور در اون انبارها موجود باشد و هر سال سپس این که غله جدید بدست آمد ازغله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار هستفاده کن و غله جدید را سپس این که بوجاریشد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دویا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای اونها همان مزیت دوست بودن با توکافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و اونان به امت ظلم نمايندو هستفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست اونها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاریرعایت دوستی نمایی.
کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسیدو تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید اون کانال را به اتمامرسانی و عوارض عبور کشتی ها از اون کانال نباید اون قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی هاترجیح بدهند که از اون عبور ننمايند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت بربرنامه کند،ولی موقعيت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، بایک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر هستمرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این هست که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هردوی اونها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.

هرگز عمال دیوان را بر
امت مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر امت مسلط نشوند، قانون مالیات راوضع کردم که تماس عمال دیوان با امت را خیلی کم کرده هست و اگر این قانون راحفظ نمایی عمال حکومت زیاد با امت تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با اونها بدرفتاری نکن، اگر با اونها بد رفتارینمایی اون ها نخواهند توانست مقابله به مثل نمايند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهندکرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی اون ها این طور خواهد بود کهدست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمايند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این کهفهم و عقل اونها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل اونها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتریحکومت خواهی کرد .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروینماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشیکه میل دارد پیروی کند .
سپس این که من زندگی را بدرود فرمودم ، بدن من را بشوی و اونگاه کفنی را که من خود فراهمکردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی برنامه بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هروقتی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را اونجا ببینی و بفهمی که من پدرتپادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم امت و تو نیز خواهید مردزیرا که سرنوشت آدمی این هست که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواهیک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر وقت که موقعيت بدست میآوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اماوقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصیت کن که پسرت قبر تو را بازنگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقتکن یک قاضی بی طرف اون ادعا را مورد رسیدگی برنامه دهد و رای صادر کند، زیرا کسی کهمدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانیخواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول برنامه بده .
عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان سپس عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفواست و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشدو اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمالنموده ای .
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراندکردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذاریدزیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده هست .

175:

پيدايش افسانه آريا و آريايي نژاد

حسين حسني

چگونگي پيدايش افسانه آريا براي اولين بار توسط نايشانسنده فرانسايشان (ارتودو گوبينو) در سال (1816) كه هوادار سلطنت قانوني خانواده بوربون ضد آزاد منشي و ضد دموكراسي هست كه آزادي خواه معروف آلكسي دوتو كايشانل هنگامي كه وزير امور خارجه در جمهوري دوم بود ايشان را در دفتر خود هستخدام كرد.

گوبينو سپس حرفه ديپلمات پيشه خود كرد.


عجيب ترين سوء هستفاده اي كه از كلمه نژاد شده در مورد آريائي هاست اين اسم بيش از هر اسم ديگر داراي معني سياسي هست و مدتي پايه قوه مقننه آلمان به اصطلاح (آريايي) محسوب مي شد.




پيدايش افسانه آريا و آريايي نژاد حسين حسني چگونگي پيدايش افسانه آريا براي اولين بار توسط نايشانسنده فرانسايشان (ارتودو گوبينو) در سال (1816) كه هوادار سلطنت قانوني خانواده بوربون ضد آزاد منشي و ضد دموكراسي هست كه آزادي خواه معروف آلكسي دوتو كايشانل هنگامي كه وزير امور خارجه در جمهوري دوم بود ايشان را در دفتر خود هستخدام كرد.

گوبينو سپس حرفه ديپلمات پيشه خود كرد.

كتاب پايه ي ايشان زير عنوان فرمود و گايشاني در باب نابرابري نژادهاي بشري افسانه آريايي ها براي توجيه نابرابري ، اجتماعي در درون هر يك از ملت ها بكار گرفت.

ميان اشراف و امت عادي اختلاف نژادي هست.

اشراف اروپائي همه از آرياها يعني نژادي كه بر حسب طبيعت ، مسلط و تمدن را او ایجاد كرده هست، منشعب مي شوند.

برخي از شاگردان گوبينو چون واشردولاپوژ و آمون كوشش كردند تا اين نظريه ها را از ديدگاه علمي مورد بررسي برنامه دهند و بدين منظور از علم آمار بر پايه اندازه گيري جمجمه هاي انساني مدد گرفتند.

از اين جاست كه قانون ادعائي جامعه شناسي آمون پايه گرفت كه برپايه اون درازسران (يعني آريايي ها) در شهرها بيشتر از روستاها هستند.بعدها معلوم شد كه اين قانون يكسره نادرست هست.

البته، از ديدگاه زيست شناختي، نژادهايي وجود دارد كه از رهگذر توفق آماري برخي از شرایط وراثتي مثل(رنگ پوست، پيچيدگي مو، گروههاي خوني و نظاير اون) در ميان افراد تشكيل دهنده اين نژادها از حيث ژنهاي موجود در سلولهاي مولد مشخص مي شوند.

دومين پايه گذار آريائي گرائي هوستون هستيوارات چمبرلن (1927ـ1855) پسر يك فرمانده نيرايشان دريائي، دوست و سپس داماد واگنر بيمار عصبي و ستايشگر شيداي ژرمنها ( كه در سال 1917، در بحبوحه جنگ به تابعيت آلمان درآمد) هست.

در سال 1899 در اثر عظيم يكهزار ودو يست صفحه اي خود زير عنوان پايه هاي قرن بيستم با هستفاده از افسانه امت آريائي به مدح آلمانيها پرداخت.

اين نايشانسنده، بجاي اينكه مانند گوبينو آريائيها را با يك طبقه يعني اريستو كراسي يكي بداند، اونان را با يك ملت يعني آلمان يكي دانست و چنين نوشت : ? تتون روح تمدن هست.

اهميت هر ملت به عنوان قدرت زنده امروزي متناسب با خون اصيل آلماني جمعيت اون هست.?

و از سايشان ديگر چمبرلن كوشيد تا نشان دهد كه همه نوابغ عالم بشريت ژول سزار، اسكندر كبير، جيوتو، لئوناردو داايشاننچي، گاليله، ولتر و از آلمانيان باستان بوده هست به نظر ايشان شخص مسيح نيز از آلمانيان باستان بوده هست يعني آريائي .

? هر كه ادعا كرده هست كه مسيح يهودي بوده هست يا بلاهت خود را نشان داده و يا اينكه دروغ فرموده هست مسيح يهودي نبوده هست.?

بعدها نهضت ناسيونال سوسياليست نظرهاي چمبرلن را پايه عقايد خود برنامه داد و در جهت يك ضد يهود گرائي بي كم و كاست تغيير داد.

هيتلر مي خواست همه آلمانيها را آريائي به معني نژادي كلمه يعني درازسر، بلند اندام ، با موهاي روشن و چشمان آبي هستند تعريف كند و اين تعريف ناممكن بود، چون رؤساي نازي كه هيچكدامشان اين كيفيات را از زاايشانه مبارزه ميان اين دو نژاد بينند.

افسانه نژاد آريائي بدينسان بكار جوانسازي نظريات ضد يهودي آمد.

و بعدها باعث كشته شدن شش ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم توسط آريائي ها شد(1)

عجيب ترين سوء هستفاده اي كه از كلمه نژاد شده در مورد آريائي هاست اين اسم بيش از هر اسم ديگر داراي معني سياسي هست و مدتي پايه قوه مقننه آلمان به اصطلاح (آريايي) محسوب مي شد.
كلمه آريا براي اولين بار از ديدگاه زبان شناسي توسط (سرايشانليام جونز) فيلسوف انگليسي به مغرب آورده شد ايشان مدتي در هند بسر برده و زبانهاي آسيايي خاصه زبان سانسكريت را مطالعه كرده بود.

او عنوان آريايي را به اين زبانها داد.

سپس او مطالعه مسأله روابط ميان زبانها را (شله گل) و (پونسن) در انگلستان زبان شناس جواني كه اصليت آلماني داشت به نام (ماكس مولر) از سرگرفت.

اين تحقيقات نشان داد كه ميان زبانها كه در اروپا به اونها تكلم مي شود شباهتهاي لغايشان موجود هست و براي نامگذاري اين دو گروه زبان عنوان (آريايي) يا (هندوژرمني) داد.

ظاهراً (ماكس مولر)، اولينكسي بود كه گروه خالق زبانهاي (آريايي) را (نژاد آريايي) نام نهاد.

ايشان اين گروه را كه به وسيله زباني چنين مؤثر و انعطاف پذير را براي بيان كشف كرده بود قومي برتر شمرد.

در سالهاي بعد ، فرضيه هاي مربوط به سرزمين ابتدائي اروپائيان توجه بسياري از امت شناسان و تاريخ دانان را به خود جلب كرد ونظريه هايي پديد آمد و هر كس به دفاع يكي از اونها برخاست.

سرزمين آرياها را ناحيه بالتيك و آلمان و روسيه و هند و افريقاي شمالي و حتي ايران دانستند.

بر اين عدم اطمينان نسبت به سرزمين اصلي آرايييان عدم اطمينان نسبت به ظاهر جسمان اونان نيز اضافه کرده شد.

بنابراين دلايل، ماكس مولر سرانجام قبول كرد كه كلمه آريايي را نمي توان بكار برد و در انكار كامل عقيده سابق خود دير كرده بود در اين فاصله وقتي مفهوم آريايي را دانشمندان فراواني دوباره مورد بحث و فرمود و گو برنامه دادند و نظريه ماكس مولر كه نژاد آريايي نژادي اصيل و برتري هست مورد تأئيد برنامه نگرفت چرا كه خود ماكس مولر هم به اين نتيجه رسيده بود (2) و با هستناد به اين فرموده هاي بزرگان تا به حال هيچ آريايي را در خيابان نديده ايم .

و يا هيچ اسكلتي كشف نشده كه ثابت شود كه از نژاد اصيل آريايي باشد.

1.

موريس دووروژه

2.

اتمر كالاين برگ



استقلال طلب



بازگشت به صفحه اول

176:

قدمت دیوار بزرگ گرگان به دوره ساسانی می رسد

الترا نی اسمیت
دبیر خبرهای اروپا-آسیا، بی بی سی

تیمی بین المللی از باستان شناسان شواهدی را در ایران کشف کرده هست که نشان می دهد ایرانیان باستان از نظر توان نظامی و مهارت های مهندسی با رومی ها برابری می کرده اند.
این تیم از باستان شناسان ایرانی و بریتانیایی، می گویند شواهد تازه از دیوار بزرگ گرگان بینشی اروپایی مدار نسبت به تاریخ جهان را به چالش می گیرد.


این دیوار از دیواری که توسط امپراتور آدریان در مرز انگلستان و اسکاتلند احداث شد طولانی تر و از بسیاری از بخش های دیوار بزرگ چین، بیش از هزار سال کهن تر هست.
حتی می توان اونرا طولانی ترین دیوار آجری جهان کهن تلقی کرد.

اما علی رغم تمام این ویژگی ها، کمتر کسی حتی اسم دیوار بزرگ گرگان را شنیده هست.


کانون این دیوار که به خاطر آجرهای رسی بکار رفته در اون به مار سرخ نیز مشهور هست، در ایران امروز واقع شده، اما یک سر اون از مرزهای عراق امروزی آغاز و پس از عبور از هستپهای قفقاز در شمال غربی ایران، به آسیای مرکزی و شبهه قاره هند در شرق ایران امتداد یافته هست.


شناسایی هویت دقیق بانیان این دیوار همواره برای باستان شناسان مشکل بوده اما اکنون یک تیم باستان شناسی مرکب از محققان ایرانی و بریتانیایی موفق شده اند تاریخ احداث اونرا قرنهای پنجم و یا ششم قبل از میلاد تعیین نمايند.


به فرموده این باستان شناسان، دیوار توسط امپراطوری ساسانی، واپسین امپراطوری عظیم ایران پیش از ورود اسلام به این کشور احداث شده هست.


دکتر اِبِرهارد سَور به بی بی سی فرمود این یافته اهمیت زیادی دارد زیرا نقطه نظر سنتی اروپا-محور باستان شناسان را به چالش می کشد:

"در وقتی که امپراطوری روم غربی در حال فروپاشی بود و امپراطوری روم شرقی نیز شدیدا ً تحت فشار بود، امپراطوری ایران توانسته نیروی انسانی لازم برای ایجاد بنایی را ساماندهی کند که به لحاظ عظمت، هیچ بدیلی در جهان غرب ندارد."
و با توجه به سطح عالی مهندسی اعمال شده در این بنا، می توان فرمود که مهندسی ایران و امپراطوری ساسانی به خوبی با مهندسی امپراطوری روم رقابت داشته و یا حتی از اون پیشی گرفته هست.


این هیات باستان شناسی همچنین موفق به شناسایی کانالهای انتقال آب، یک قنات و یک زنجیره قلعه در طول این دیوار شده هست که به فرموده اونها، نیروی بالغ بر 30 هزار نظامی را در خود جای می داده هست.


اما پروژه اکتشاف این بنای تاریخی تمام نشده هست.

به فرموده دکتر سَِور، تصویر برداری ماهواره ای و اطلاعات امت محلی، باستان شناسان را قادر کرده که سازه های قابل توجه دیگری را نیز در مسیر این دیوار شناسایی نمايند.


اکتشافاتی که تصویر روشنتری از این ابر قدرت باستانی ترسیم خواهد کرد.


177:

.پس اگر اول همورابی از حقوق بشر حرف زده پس چرا تندیس کوروش بزرگ را سردر ساوقت ملل میزند.چرا تندیس کوروش بزرگ را در سیدنی بر پا مینمايند.کوروش که یهودیان را از بند اسارت آزاد کرد .

.عکسشم میزارم که نگی دروغه.ضمنا همورابی کتیبه ی قانون را تنظیم کرد یادت باشه اگر تاریخ خوانده بودی متوجه فرق بین حقوق بشر و قانون میشدی .

.

در ضمن کوروش بزرگ به فرموده ی خود عمل کرد ولی همورابی نه.
درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام

178:

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ هخامنشی
درنگی بر تمدن ایران ، پیش از اسلام
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، فراخوان مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه اونها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه اونها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير برنامه بدهند يا به اونها توهين نمايند .



من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد هست ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت اون ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .



من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق ايشان را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .



من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي اون و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، ايشان را بكار وادارد .



من امروز فراخوان مي كنم ، كه هر كس آزاد هست ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در اونجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل هست ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .



من فراخوان مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خايشانشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع هست
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .



و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .


179:

دوستان من كل تاپيك رو به دليل حجم بالا نخوندم ولي فقط اول جواب دوستمون بهرام سيايشانل رو اين طوري بدم!
حمورابي قانوني بسيار كوچك و بيسيار كلي بود و همينطور اين چنين جامع و مفيد نبود وگرنه ساوقت ملل اون را انتخاب مي كرد!
ضمنا دوستان ببينيد كه نايشانسنده اي كه ازش نقل مي كنيد چه كسي هست!نمي خوام غرب و شرق راه بندازم ولي اين فرانسايشان ها همونايين كه بهائيت رو تاييد مي كنن!غرب هميشه ضد ايرانيت خودش رو نشون داده نمونه:300!
باز هم اگر به كسي...

180:

دوست عزيز به نظر من محكوم كردن كاري از پيش نمي برد!ايشون اصلا غرضي ندارند و فقط نتيجه ي مطالعاتشون رو فراخوان كردن!لا اقل من يكي رو كه ديگه به عنوان يه هم انديش قبول داريد؟نداريد؟
به نظر من اگر ايشان در اينجا كوبيده شوند و مورد بي احترامي برنامه بگيرند فردا از همه ي ما متنفر خواهند بود و همينطور اگر واقعا قصد تخريب داشته باشند بيشتر مي كوبند!
با تشكر
باز هم اگر بي احترامي شد معذرت!

181:

دقیقا با شما موافقم دوست عزیز .

شما در کمال ادب و احترام حرف بسیار جالبی زدید.در ضمن دوست من خیلی ها در این تالار بی ادبی میکنن حتی من را وادار کردند که جوابشونو با فحش بدم.ولی اگر همه ی این تالار دوستانی مثل شما باشن خیلی خوب میشه .

در ضمن اختلاف عقیده دلیل بر دشمنی با همدیگر نمیشه.با تشکر

182:

به نام اهورا مزدا

میدونین اشکال شما چیه.خیلی راحت خودتونو لو میدید(امثال شهاب).مثلا میگید آریاییان آمدند و بومیان ایران را کشتند و بیرون ریختند.یک دروغ علنی و بزرگ.اولا شما که ادعا میکنید اصلا اون بومیان از کجا اومده بودن که حتی نه نام و نه نشانی از خود گذاشته اند .چرا این بومیان نام و نشان خاصی برای خود نداشتند که شما به جای اینکه عین این ضایع های زبون بسته بگید بومی یک نامی ببرید.چرا به جز کتیبه های آریاییها دیگر کتیبه ای پیدا نمیشود.د.لت مادها ایلامیان هخامنشیان همه آریایی هستند.چرا هیچ گزارشی در تاریخ در مورد جنگ بین آریاییها و به قول شما بومی ها وجود نداره.خیالپردازی بسه.چرا میخاهید با این حرفها نژاد پاک و مهمان نواز آریایی را زیر سوال ببرید.شما به کشتار عربان در ایران توجهی نمیکنید اونوقت به دروغ میگویید که آریاییها فلان.هرچقدر دروغ هم بگید روح آریایی بارها و بارها زنده شده و در هر صورت غیور و خون گرم.نه دروغ گو و افراطی و .......

.

یک مقاله ای تهیه کردم که دوستان من میتوانند بخونن و با هستفاده از اون در مورد ورود نه وجود آریاییها در ایران مطلع شوند.و آگاه باشید ایران متعلق به آریاییها بوده.

شروع

بیشتر منابع تاریخی، امتان امروزه ایران را باوقتدگان آریاییانی می‌دانند كه از سرزمین‌های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران كوچ كرده‌اند و امتان بومی و تمدن‌های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین اونان شده‌اند.
تاریخ این مهاجرت‌ها با اختلاف‌های زیاد در دامنه وسیعی از حدود 3000 سال تا 5000 سال پیش؛ و خاستگاه اولیه این مهاجرت‌ها نیز با اختلاف‌هایی زیادتر، در گستره وسیعی از غرب و شمال و مركز اروپا تا شرق آسیا، حوزه دریای بالتیك، شبه‌جزیره اسكاندیناوی، دشت‌های شمال آسیای میانه و قفقاز، سیبری و حتی قطب شمال ذكر شده هست.

دامنه وسیع این اختلاف‌ها، خود نشان‌دهنده سستی نظریه‌ها و كمبود دلایل و برهان‌های اقامه شده برای اون هست.


اغلب متون تاریخی معاصر، این خاستگاه‌ها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت كوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده‌ و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نكرده و اونرا بطور كامل و كافی مورد بحث و تحلیل برنامه نداده‌اند.

در این متون اغلب به رسم نقشه‌ای با چند فلش بـزرگ اكتفا شده هست كه از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین كشیده شده هست.

از اونجا كه می‌دانیم مهاجرت‌های انسانی و جابجایی تمدن‌ها در طول تاریخ همواره به دلیل دستیابی به «شرایط بهتر برای زندگی» بوده هست، در دوران باستان این «شرایط بهتر» بویژه عبارت از آب فراوان‌تر و خاك حاصلخیزتر بوده هست.

اگر چنانچه بتوانیم دلایلی برای این گمان فراهم سازیم كه در روزگار باستان ویژگی‌های آب‌وهوایی و چشم‌انداز طبیعی در فلات ایران مناسب‌تر از روزگار فعلی بوده هست؛ و از سوی دیگر مشخص شود كه خصوصیات آب‌وهوایی در سرزمین‌های شمالی ایران نامناسبتر از امروز و حتی روزگار باستان بوده هست؛ می‌توانیم مهاجـرت بـزرگ آریـاییـان به ایـران امروزی را با تردید مواجه كنیم و حتی احتمال مهاجرت‌هایی از ایران به نقاط دیگر جهان را مطرح سازیم.


از اونجا كه رشد و ازدیاد جمعیت همواره در زیست‌بوم‌های مناسب و سازگار با انسان رخ داده هست، بعید به نظر می‌رسد كه جوامع كهن، سرزمینِ با اقلیم مناسب و معتدل ایران را نادیده گرفته و در سرزمین‌های همیشه سرد و یخبندان سیبری، روزگار بسر برده و پس از اون متوجه ایران شده باشند.

و همچنین می‌دانیم كه در تحقیقات میدانی‌ نیز سكونتگاه‌هایی نیز در اون مناطق پیدا نشده هست.

ما در این فرمودار به این فرضیه خواهیم پرداخت كه ایرانیان یا آریاییان «به ایـران» كوچ نكردند، بلكه این آریاییان از جمله همان امتان بومی ساكن در ایران هستند كه «در ایـران» و «از ایـران» كوچ كردند و پراكنش یافتند.
شواهد باستان‌زمین‌شناسی می‌دانیم كه آخرین دوره یخبندان در كره زمین، در حدود 14000 سال پیش آغاز شده و در حدود 10000 سال پیش پایان یافته هست.

دوره‌های یخبندان موجب ایجاد یخچال‌های بزرگ و وسیع در قطب‌ها و كوهستان‌های مرتفع ‌شده و در سرزمین‌های عرض‌های میانی و از جمله ایران به شكل دوره‌های بارانی و بین‌بارانی نمودار می‌شود.

دوره‌های بارانی هموقت با دوره‌های بین‌یخچـالی و دوره‌های بین‌بـارانی هموقت با دوره‌های یخچالی دیده شده‌اند.


رسوب‌های چاله‌های داخلی نشان می‌دهد كه ایران در دوره‌های گرم بین‌یخچالی شاهد بارندگی‌های شدیدی بوده كه موجب برقراری شرایط آب‌وهوایی مرطوب و گسترش جنگل‌ها در نجد ایران شده و در دوره‌های سرد یخچالی به هستقبال شرایط آب‌وهوایی سرد و خشك می‌رفته هست.
بدین ترتیب در حدود 10000 سال پیش، با پایان یافتن آخرین دوره یخبندان، شرایط آب‌وهوایی گرم و مرطوب در ایران آغاز می‌شود.

شواهد باستان‌زمین‌شناسی نشان می‌دهد كه با آغاز دوره گرم و مرطوب و عقب‌نشینی یخچال‌ها به سوی شمال، به مرور بر میزان بارندگی‌ها اضافه کرده می‌شود.

بطوریكه در حدود 6000 سال تا 5500 سال پیش به حداكثر خود كه 4 تا 5 برابر میزان متوسط امروزی بوده هست، می‌رسد.

متعاقب اون آب دریاچه‌های داخلی بالا می‌آید و به بالاترین سطح خود می‌رسد و تمامی چاله‌ها، كویرها، دره‌ها و آبراهه‌ها پر از آب می‌شوند.

این دوره‌ای هست كه در اساطیر ملل مختلف با نام‌های گوناگون و از جمله توفان عصر جمشید و توفان نوح یاد شده هست.

افزایش بارندگی و طغیان رودخانه‌ها یكبار دیگر در حدود 4500 سال پیش شدت می‌گیرد، اما بزودی بارندگی‌ها پایان یافته و در حدود 4000 سال پیش خشكسالی و دوره گرم و خشكی آغاز می‌شود كه در 3800 سال پیش به اوج خود می‌رسد و همانطور كه پس از این خواهیم دید، این وقت مصادف با جابجایی بزرگ تمدن‌ها در فلات ایران و افول و خاموشی بسیاری از سكونتگاه‌ها و شهرها و روستاهای باستانی ایران هست.


آب‌وهوای گرم و مرطوب دوران میان 10000 تا 4000 سال پیش، پوشش گیاهی غنی و جنگل‌های متراكم و انبوهی را در سرزمین ایران و حتی در صحاری امروزی خشك و بی‌آب و علف ترتیب داده بوده هست.

در اون دوران گسترش جنگل‌ها و عقب‌نشینی صحراهای گرم، سرزمین سبز و خرمی را در ایران بزرگ شكل داده بود و دشت‌های شمال افـغانستان امروزی از سـاوانـاهای وسیع (جنگل‌های تُـنك) و علفزارهای مرطوب پوشیده بوده هست.


فراوانی دار و درخت در شمال افغانستان و بخصوص بخش غربی اون كه بادغیس (در اوستا «وَئیتی‌گَئِس») خوانده می‌شود, در متن پهلوی بندهش نقل شده هست: ‘‘واتگیسان جایی هست پر از دار و پر از درخت’’.

این وضعیت اقلیمی شمال افغانستان در متون تاریخی عصرهای میانه نیز آمده هست؛ مسعودی در مروج‌الذهب از بلخ زیبا با آب و درخت و چمنزارهای فراوان، یاد می‌كند؛ واعظ بلخی در فضائل بلخ از صد هزار درخت بلخ نام می‌برد؛ نظامی عروضی از قول شهریار سامانی اونجا را به جهت خرمی و سرسبزی از بهشت برتر می‌داند؛ و فریه سیاح، مراتع بادغیس را بهترین مراتع تمام آسیا می‌داند.

امروزه بخش‌های وسیعی از بادغیس و بلـخ از صحاری خشك و شن‌های روان تشكیل شده هست.

این شن‌های روان و بیابان‌های سوزان بویژه در پیرامون كرمان و سیستان با گستردگی هر چه بیشتر دیده می‌شوند؛ در حالیكه در متون تاریخی دو هزار سال پیش به جنگل‌ها و چمنزارهایی در این نواحی اشاره شده هست.


در این وقت سرزمین ایران دارای مراتع بسیار غنی و زیستگاه‌های انبوه حیات وحش بوده هست.

در این منطقه بركه‌ها، آبگیرها و تالاب‌های طبیعی با آب شیرین كه محل زیست انواع آبزیان و پرندگان بوده و همچنین جنگل‌های وسیع و نیزارهای متراكم وجود داشته هست.


بنابر داده‌های بخش‌های بالا در فاصله 10000 تا 4000 سال پیش، آب‌وهوای گرم و بارانی در سراسر فلات ایران حكمفرما بوده هست كه علاوه بر اون سطح زمین و رودها و همچنین مصب رودها پایین‌تر از امروز و سطح دریاچه‌ها و آبگیرها بالاتر از سطح امروزی اونها بوده و در نتیجه همه چاله‌های داخلی، سرزمین‌های پست كنار دریاچه‌ها، دره‌ها، كویرها و رودهای خشك امروزی از آب فراوان و شیرین برخوردار بوده‌اند و در سراسر ایران اقلیمی سرسبز با مراتع پهناور و فرآورده‌های گیاهی و جانوری غنی وجود داشته و شرایط مناسبی برای زندگانی انسانی مهیا بوده هست.
شواهد باستان‌شناسی شرایط آب‌وهوایی گرم و مرطوب در مابین 10000 تا 4000 سال پیش را یافته‌ها و نشانه‌های باستان‌شناختی نیز تأیید می‌كند.

از سویی بخش بزرگی از تپه‌های باستانی و سكونتگاه‌های كهن ایران از نظر وقتی به همین دوره 6000 ساله گرم و پر باران تعلق دارند و همه اون‌ها در كنار كویرهای شوره‌زار، رودهای خشك و مناطق بی‌آب و علف پراكنده‌اند كه این نشان از شرایط بهتر آب‌وهوایی در وقت شكل‌گیری و دوام اون تمدن‌ها دارد.


استبرنامه این تمدن‌ها در كنار چاله‌ها و كویرهای خشك و نمكزار، نشانه وجود آب فراوان و شیرین در اونها بوده هست و خشك‌رودهای امروزی مجاور تپه‌ها، آب كافی و زلال اهالی شهر یا روستا را تأمین می‌كرده هست.
از سویی دیگر دركنار دریاهای امروزی نشانه‌ای از تپه‌های باستانی به چشم نمی‌خورد.

تپه‌های باستانی در جنوب با ساحل خلیج‌فارس فاصله‌ای چند صد كیلومتری دارند كه نشان می‌دهد در دوران یخبندان كه سطح دریاهای جنوب پایین‌تر از سطح فعلی بوده، پس از بالا آمدن آب دریا، سكونتگاه‌های انسانی به زیر آب رفته هست و در دوران بین‌یخبندان كه سطح دریاهای جنوب بالاتر و همچنین سطح زمین پایین‌تر بوده و رسوب‌های ناشی از سه رود بزرگِ كارون، دجله و فرات كمتر جایگیر شده بودند، آب خلیج‌فارس تا نزدیكی‌های تمدن‌های اونروز در شوش و سومر می‌رسیده هست.

كتیبه‌های سومری به روایت این نفوذ آب‌ها به درون میاندورود پرداخته و از شهر باستانی «اریدو» به عنوان “شهری در كنار دریا” نام برده‌اند.


سكونتگاه‌های باستانی در شمال و در كرانه دریای مازندران نیز با ساحل فاصله‌ای ده‌ها كیلومتری دارند، كه نشان می‌دهد در وقت رونق اون‌ باششگاه‌ها، سطح دریای مازندران بالاتر از امروز بوده هست.

همچنین باقیمانده سدهای باستانی و از جمله سد و بندهای ساخته شده بر روی دره‌ها و آبراهه‌های كوه خواجه در سیستان نیز نشانه بارندگی‌های بیشتر در وقت خود هست.

این بندها آب مصرفی لازم برای نیایشگاه‌ها و دیگر ساختمان‌های بالای كوه خواجه را تأمین می‌كرده‌اند.

امروزه نه تنها اون آبراهه‌ها، بلكه حتی دریـاچـه هـامـون نیز كاملاً خشك شده هست.

خشكسالی‌های كوتاه مدت اخیر در ایران نشان داد كه حتی چند سال كمبود بارندگی می‌تواند به سرعت دریاچه‌ها و آبگیرها و رودهای بزرگ را خشك سازد و چرخه حیات و محیط زیست را در اونها نابود كند.

خشك شدن دریاچه ارژن در فارس و زاینده‌رود در اصفهان نمونه‌ای از این پدیده نگران كننده بود.


نشانه‌های باستان‌شناختی، همچنین آثار رسوب‌های ناشی از سیل‌های فراوان در حدود 5500 سال پیش را تأیید می‌‌كند.

به عنوان نمونه می‌توان از حفاری قره‌تپه توسط هستاد میر عابدین كابلی در منطقه قم‌رود كه با هدف ثبت دامنه دگرگونی‌ها و تغییرات ناشی از طغیان آب‌ها انجام شد، نام برد.

بر این پايه در حدود 5500 سال پیش وقوع سیل‌های مهیبی منجر به متروك و خالی از سكنه شدن كل منطقه قم‌رود و مهاجرت امت به ناحیه‌های مرتفع‌تر مجاور شده هست.

علاوه بر اینها, وجود نگاره‌های روی سفال از غزال، فیل، گوزن، پرندگان وابسته به آب و آبزیان، و حتی لاك‌پشت، ماهی و خرچنگ، نشانه شرایط مطلوب آب‌وهوایی در وقت گسترش اون تمدن‌ها بوده هست.


در اینجا باید به این نكته مهم نیز اشاره كرد كه هموقت با دوره‌ای كه در فلات ایران شرایط محیط زیست بسیار مطلوب برای جوامع انسانی وجود دارد و از اون بهره‌برداری نیز می‌شود، در سراسر سرزمین سیبری و شمال آسیای میانه و شمال قفقاز كه اون ناحیه‌ها را محل كوچ و مهاجرت آریاییان به حساب می‌آورند، تنها چند نمونه معدود از گورپشته یا شواهدی از زندگی غیر یكجا‌نشینی پیدا شده هست كه از جمله اونها می‌توان از پناهگاه‌هایی در بخش‌های شمالی حوضه آبریز دریاچه آرال نام برد.

در اون وقت، در اون سرزمین‌ها تنها سرما و یخ‌‌های باقیمانده از دوره یخبندان حكمفرما بوده و اونچه پیدا شده عموماً متعلق به عصرهای جدیدتر و كوچ ایرانیان و اقوام دیگر به اون نقاط می‌باشد.

شواهد اسطوره‌شناسی و متون كهن از نگاه اسطوره‌شناسی و متون كهن، افسانه توفان یادگاری از دوران پر باران و مرطوب گذشته هست.

در متون پهلوی و از جمله بنـدهش آمده هست كه «تیشتر» بارانی بساخت كه دریاها از او پدید آمدند و همه جای زمین را آب فرا گرفت و خشكی‌های روی زمیـن بر اثر بالا آمدن آب به هفت پاره یا هفت كشور تقسیم شدند.

در وندیداد از دیوی بنام «مَهرَك اوشا» كه در برخی نامه‌های پهلوی به «ملكوش» و در مینوی‌خرد بنام «ملكوس» آمده، نام برده شده كه دیوی هست مهیب كه به مدت چند سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد و باران می‌كند.


به روایت وندیداد، اهورامزدا جمشید را از این آسیب آگاه می‌سازد و دستور ساخت جایگاهی بنام «وَر» را به جمشید می‌دهد تا هر یك از آفریدگان پاك آفریدگار، از امت و مرغان و پرندگان و چارپایان و گیاهان و تخم گیاهان و آتش و هر اونچه زندگی امتان را بكار آید را در اون جایگاه نگاه دارد و پس از سپری شدن هجوم این دیو و فرو نشستن توفان، از اون پناهگاه بدر آیند و جهان را دوباره آبادان سازند و از نیستی برهانند.
این سرگذشت ایرانی به شكل‌های گوناگونی روایت شده هست.

از جمله هندوان بر این اعتقادند كه توفان بزرگ موجب گرفتاری «مانو» شد, اما «ویشنو» كه خود را به شكل یك ماهی با شاخی بزرگ ساخته بود، كشتی او را راهنمایی كرد تا بتواند در «كوهستان‌های شمالی» فرود آید.

ویشنو خود قبلاً مانو را از توفان بزرگ آگاه كرده و به او فرمان مقابله داده بود.

مانو به هفت دانشمند و یك جفت نر و ماده كه از همه جانداران گیتی در كشتی داشت، فرمان داد تا از كشتی پیاده شوند و همراه با خشكیدن آب‌ها در سرزمین‌ها گسترده شوند.

مانو تخم همه گیاهان را نیز با خود برداشته بود.


عبارت «كوهستان‌های شمالی» در داستان‌های هندیانی كه در سرزمین‌های پیرامون رود سند (هند) و پنجاب زندگی می‌كردند، اشاره آشكاری هست به كوچ اونان از كوهستان‌های پـامیـر و بـدخشـانِ افغانستان امـروزی كه از اصلی‌ترین سرزمین‌های ایرانی بوده هست.


روایت دیگری از توفان بزرگ، داستان توفان نوح هست كه قدیمی‌ترین روایت شناخته شده اون به سومریان تعلق دارد و بعدها مورد اقتباس بابلیان و اكدیان برنامه می‌گیرد و در كتاب عهد عتیق (تورات) هم تكرار می‌شود.
سرگذشت توفان بزرگ و سیلاب‌ها، همچنین در تاریخ‌های سنتی چینیـان نیز آمده هست.

به موجب «كتاب‌های خیزران» در وقت «یـو»
Yu ، مؤسس سلسله «شیـا» یا نخستین سلسله، سیلاب‌های عظیمی سراسر امپراطوری را تا بلندترین تپه‌ها در بر گرفت.

«یـو» با كمال شایستگی موفق به فرو نشاندن سیلاب‌ها در مدت سیزده سال می‌شود.


شواهدی از وضعیت دریاهای باستانی در آثار ابوریحان بیرونی (همچون «تحدید نهایات‌الاماكن») نیز به چشم می‌خورد.

بیرونی هنگام شرح ساخته شدن آبراهه سوئز به فرمان پادشاهان ایرانی، از دریایی به جای سرزمین‌های سفلای مصر یاد می‌كند؛ دریایی كه وجود اون در آثار هرودت نیز نقل شده هست.

او اعتقاد دارد كه در دوران پادشاهی میانه مصر، این دریا بحدی گسترش داشته هست كه كشتی‌ها نه تنها در شاخابه‌های نیل، بلكه بر روی دشت‌های خشك امروزی نیز ره می‌سپرده‌اند و هنگام عزیمت به ممفیس از كنار اهرام می‌گذشته‌اند.


افسانه‌ها و روایت‌های شفاهی نقل شده از زبان امتان مناطق كویری مركزی ایران، وجود دریایی بزرگ در جای كویر خشك امروزی را تأیید می‌كند.

نگارنده داستان‌های متعددی در شهرهای دامغان، ساوه، كاشان، زواره، میبد، نائین، یزد و بردسكن شنیده هست كه در اغلب اونها به دریای بزرگ، جزیره‌های متعدد، بندرگاه‌ و لنگرگاه و حتی به فانوس دریایی اشاره شده هست.

در ادامه، نگارنده به دو نكته دیگر تنها اشاره‌ای می‌كند:

نخست، روایت فرگرد دوم وندیداد و پهناور شدن زمین و گسترش امتان بخاطر افزونی جمعیت در وقت جمشید و به سوی نیمروز و به راه خورشید، كه به گمان نگارنده سوی نیمروز یا جنوب در اینجا اشاره به سوی تابش خورشید گرم نیمروزی و گرم شدن هوا هست و نه اشاره به سمت گسترش جوامع انسانی، كه در اینباره تعبیر “به راه خورشید”، سمت و سوی پراكنش كه از «شرق به غرب» هست را بهتر روشن می‌سازد.


و دیگر، سرگذشت فریدون در شاهنامه فردوسی و تقسیم پادشاهی جهان بین سه پسرش ایرج و سلم و تور كه اشاره‌ای به مهاجرت ایرانیان از دل ایران به سوی سرزمین‌های شرقی و غربی هست.

سلم و توری كه بعدها و به موجب گزارش‌های ایرانی به برادر كوچك خود تاختند و اشاره‌ای هست به یورش باشندگان سرزمیـن‌های شرقی و غربی ایران به سرزمین مادری خود.

اما پس از این دوران طلایی یعنی در حدود 4000 تا 3800 سال پیش خشكسالی و قحطی بزرگی به وقوع می‌پیوندد و دوره گرم و مرطوب جای خود را به دوره گرم و خشك می‌سپارد.

در این وقت سطح آب‌ها به سرعت پایین می‌رود و دریاچه‌ها و رودهای كوچك‌تر خشك می‌شوند و سكونتگاه‌های انسانی را با بحرانی بزرگ مواجه می‌سازد.

بحرانی كه با كمبود آب آغاز شده و به سرعت تبدیل به كمبود مواد غذایی، ركود و نابودی كشاورزی، گسترش بیابان‌ها، نابودی مراتع، از بین رفتن زیست‌بوم طبیعی و عواقب بغرنج اون می‌شود.


این خشكسالی موجب می‌شود تا امتان ساكن در ایران، امتانی كه پس از توفان بزرگ از كوهستان‌ها فرود آمده و سرزمین‌های پیشین خود را دگر باره آباد ساخته بودند، باز هم دگرباره و علیرغم میل قلبی خود، به دنبال یافتن سرزمین‌های مناسب‌تر به جستجو و كوچ‌های دور و نزدیك بپردازند و بی‌گمان چنین رویدادهای نامطلوب طبیعی و كمبودهای نیازمندی‌های انسانی، موجب اختلاف‌ها، درگیری‌ها، جنگ‌ها و ویرانی‌ها می‌شده هست.

درگیری‌هایی كه وقوع اون مابین ساكنان واحه‌ای كوچك و هنوز كم و بیش حاصلخیز، با تازه از راه رسیدگانِ جستجوگرِ آب و زمین، اجتناب ناپذیر هست.


این پیامدها را كاوش‌های باستان‌شناسی تقریباً در همه تپه‌های باستانی ایران تایید كرده هست: «پایان دوره زندگی انسان در حدود 4000 سال پیش و همراه با لایه‌ای از سوختگی و ویرانی».

نابودی و سوختگی‌ای كه نه فرآیند یورش آریاییان، بلكه نتیجه درگیری‌هایی بر سر منابع محدود نیازهای بشری بوده هست و تا حدود 3500 سال پیش به طول می‌انجامد، صدها سالی كه به جز معدودی تمدن‌های جنوب‌غربی ایران و شهرهای میاندورود، به ندرت در تپه‌های باستانی آثار زندگی در این دوره را بدست می‌آوریم.

این سال‌های سكوت نسبی در سرگذشت ایران، شباهت زیادی به شرایط پادشاهی ضحاك در شاهنامه فردوسی دارد.


در پایان این دوره و هموقت با آغاز عصر آهن یعنی در حدود 3500 سال پیش، بهبود وضعیت آب‌و‌هوایی به تدریج آغاز می‌شود و زمینه را برای گسترش وشكوفایی تمدن‌های نوین ایـرانی فراهم می‌سازد كه در حدود 2800 سال پیش به شرایط مطلوب اقلیمی پیشین خود دست می‌یابد.
با توجه به نكات بالا مسئله كوچ آریاییان از شمال به سوی سرزمین فعلی ایران و آسیای میانه ممكن به نظر نمی‌رسد.

اونچه بیشتر به ذهن نزدیك می‌آید، اینست كه آریاییان همان امتان بومی‌ای هستند كه از روزگاران باستان در این سرزمینی كه از هر حیث برای زندگانی مناسب بوده هست، زیسته‌اند و آثار تمدن اونان به فراوانی در این سرزمین دیده شده و در جای دیگری اثری از سكونت اونان به دست نیامده هست.

بدرستی كه تغییرات فرهنگی و تمدنی عصر آهن نتیجه منطقی تكامل عصر مفرغ هست و نه تحولاتی ناشی از ورود اقوام دیگر به منطقه.

این آریاییانِ ساكن بومی ایران، هنگام افزایش شدید بارندگی دست به مهاجرت به سوی زمین‌های مرتفع می‌زدند؛ و هنگام كاهش شدید بارندگی به زمین‌های پست و هموار پیشین باز می‌گشتند.

اینان پس از توفان بزرگ دستكم دو بار از دل ایران به سوی نقاط دیگر مهاجرت كرده‌اند:

1- یكبار پس از عقب‌نشینی دریاها و دریاچه‌های داخلی و خشك شدن باتلاق‌های باقیمانده از توفان بزرگ، كه از كوهستان‌های مجاور به سوی جلگه‌ها و دشت‌های رسوبی هموار و حاصلخیز، كوچ كرده و فرود آمدند؛ كه در نتیجه، این مهاجرت‌ها كوچی «عمودی»، از ارتفاعات به سوی دشت‌ها و وادی‌ها بوده هست.

وقت آغاز این جابجایی‌ها در میانه دوره گرم و مرطوب، و پس از پایان بارندگی‌های شدیدِ موسوم به توفان عصر جمشید یا توفان نوح، و حدود 5500 سال پیش بوده هست.

به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو كوچ بزرگ نام برد: نخست، كوچ هندیان آریایی از پیرامون كوهستان‌های هندوكش به سرزمین‌های تازه خشك شده پنجاب و پیرامون رود سند كه یادمان تاریخی اون در متون كهن «ریگ‌و‌دا»ی هندوان باقی مانده هست؛ و دیگری، كوچ عیلامیان و سومریان، كه از كوهستان‌های غربی ایران به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشك شده خوزستان و میاندورود یا بین‌النهرین انجام شده هست.

در بخش‌های كهن كتاب عهد عتیق یا تورات (سِفر پیدایش، باب یكم)، رویداد كـوچ سـومـریان آشكارا مهاجرتی “از مشـرق” به سوی زمینِ سـومـر یا شِنعـار، مورد توجه و اشاره برنامه گرفته هست.

این گروه اخیر اندیشه ایجاد تمدن را با خود تا دره نیل و مصر در آفریقا پیش بردند و مصریان با بهره‌گیری از اون به پیشرفت‌های بزرگی نائل آمدند.

در این باره حتی فرضیه‌هایی دائر بر مهاجرت فنیقیان از سواحل خلیج فارس به كرانه دریای مدیترانه مطرح هست.

از سوی دیگر می‌دانیم كه سومریان از نظر جسمانی شباهت كاملی به ساكنان بلوچستان و افغانستان امروزی و دره سند داشته‌اند؛ آثار هنری و معماری اونان گواهی می‌دهد كه تمدن سومر و تمدن شمال‌غرب هندوستان یا سرزمین‌های شرقی ایرانی، به یكدیگر همانند بوده‌اند و بی‌گمان از یك خاستگاه سرچشمه گرفته‌اند.

كاوش‌های اخیر هستاد یـوسف مـجیدزاده در منطقه جـیرفـت این فرضیه را بیش از پیش تقویت كرده هست.


2- و بار دیگر، مهاجرت‌هایی به هنگام خشكسالی مابین 4000 تا 3500 سال پیش كه به دنبال ناحیه‌های مناسب‌تر، محل زندگانی خود را تغییر داده و از پی زیستگاه‌های بهتر، از ایران یا به تعبیر سومریان، از “سرزمین مقدس” مادری خود به سوی سرزمین‌های دیگر متوجه شدند و سكونتگاه‌هایی را كه در 5500 سال پیش فراهم ساخته و مدت 1500 سال در اونها زندگی كرده بودند را بر اثر رویدادهای ناگوار اقلیمی ترك كردند.
در سرزمین باستانی ایران بزرگ، اقوام و امتان گوناگونی زندگی می‌كرده‌اند كه یكی از اونان و احتمالاً نام عمومی فرهنگی همه اونان «آریـایـی» بوده هست.

«همه اقوام و امتان ایرانِ امروزی»، فرزندان «همه اون اقوام و امتان كهن» و از جمله آریاییان هستند.

اینان در طول وقت و همراه با تغییرات اقلیمی و آب‌و‌هوایی دست به كوچ‌های متعدد و پرشمارِ كوچك و بزرگی زده‌اند كه عمدتاً از بلندی‌های كوهستان به همواری‌های دشت و بالعكس بوده هست.

خاستگاه تاریخ ایرانیان را نمی‌توان تنها به انگاره مهاجرتی كه وقت نامشخص، مبدأ نامعلوم، مقصدی ناپیدا و مسیری ناشناخته دارد، منسوب دانست و تنها اونان را نیاكان ایرانیان امروزی شناخت.

در باورهای ایرانی كهن «شمال» یا «اپاختر» پایگاه اهریمن هست؛ جایگاه دیوان و نابكاران و درِ ورود به دوزخ هست.

ایرانیانی كه همواره به سرزمین مادری و خاستگاه خود و وطن خود عشق ورزیده‌اند، اگر سرزمین‌های شمالی خاستگاه اونان بود، در باره اون اینچنین سخن نمی‌راندند.


با توجه به همه شواهدی كه تا اینجا بطور خلاصه فرموده شد، به نظر می‌رسد كه ایرانیان یا آریاییان «به ایران» كوچ نكردند؛ بلكه «در ایران» و «از ایران» كوچ كرده‌ و به نقاط دیگر پراكنده شده‌اند.

183:

آقاي شهاب و ديگران !

چنين كوششي براي بازخواني تاريخ دورانت كه تنها به رسواسازي ايرانيان پرداخته هست بايد همراه باشد با واكاايشان اسناد ديگري كه همه باهم بتوانند تمدنهاي موجود اون وقت را معرفي كرده برتريها وكژيهاي هريك را گوشزد كنند.اگر شما خود به خودزني بپردازيد كاري هست بس بيهده .اسناد تاريخي فرهنگ ما كم نيست كه شما تنها به تاريخ دورانت اشاره ببريد.شاهنامه را بگشاييد كه آزادي نامه ايران و ايراني هست.


184:

Behnam VErcity مقاله ای که شما در چند پست قبل تر در مورد منشور حقوق بشر شاهنشاه کوروش برنامه دادید سندیت و ارزش تاریخی ندارد
این متن ِساختگی با نام کتیبه کورش شناخته میشود و در هیچ جای تاریخ نامی از اون برده نشده .
متن کامل منشور شاهنشاه کورش را میتوانید در این قسمت بخوانید

185:

خدمت آقا شهاب بگم که : آقا من اصلا آدم متعصبی نیستم ولی این حرفای شما دیگر شورش را در آورده .

یه تاریخ دورانت خوندی فکر می کنی تاریخ دان که چه عرض کنم همه چیز دان شدی .

شما بورو کتاب « زرتشت در گاثاها » به ترجمه و پژوهش « هاشم رضی » رو بخون .

اون جا نوشته که آقایان « گیگر ، ویندیشمن و هینتس » که همه از بزرگ ترین محققان معاصر در مورد شرق هستند این شایعه ی کثیف ازدواج با محارم ایرانیان رو رد کردند .

تو این کتاب می تونی خیلی چیزهای دیگه هم یاد بگیری و لا اقل بعد ها اگر انتقادی هم خواستی بکنی از روی سند و مدرک درست حسابی و از روی منطق این کار رو انجام بدی .


186:

شما هم برای اون اثباتی ندارید.

ولی به هر حال این هم با اون یک معنی میدهد.

که کوروش بزرگ هخامنشی آزادی خواه نیک اندیش بوده و به امت ضعیف کمک میکرده و از بردگی و فقر جلوگیری کرده.

این با اون از لحاظ محتویات فرق میکنه ولی در کل یک معنی میدهد.

کوروش شاهنشاه آزادی خواه .

ما هستیم .


187:


با درود بر دوست گرامی
هر چقدر هم که مشابه باشند
ساختن سند جعلی چه توجیهی دارد ؟؟!!

چطور ما میتوانیم به کمپانی های صهیونیستی سازنده
امثال 300 خرده بگیریم
در حالی که خودمان برای خودمان جعل میکنیم ؟

ما جعل مثبت میکنیم و اونها جعل منفی!!!
جرم ما بیشتر هست یا اونها ؟

188:

دوست عزیز
بنظر میرسد شما هنوز حمورابی را نخوانده اید ...
چیزی که من خوانده ام بسیار مفصلتر از منشور کوروش هست ...
در حقیقت اگر در اون منشور بحث آزادی یهود نبود
صهیونیستها هرگز اجازه نمیدادند حتی الان اثری از اون روی زمین بود ...

البته قانون نامه حمورابی برای من هم بسیار جذاب هست ...
این قانون نامه 285 بند قانو ن دارد
و در حدود 1600 سال پیش از منشور کوروش نوشته شده


59-اگر شخصي بدون رضايتصاحب باغ ميوه، درختي از باغ ميوه شخص(ديگري) بريد، او بايد نيم ميناي نقرهبپردازد.
78-اگر شخصي خانه اي را به شخص(ديگري) داد و شخصي(كه) مستاجر(بود) مبلغاجاره تمام سال را به طور كامل به مالك(خانه) پرداخت و مالك خانه پيش از اينكهمدت(اجاره) او كامل شود به(مستاجر) فرمود:(خانه) را تخليه كن.

مالك خانه(بايد تاوان
) پولي را كه مستاجر به او پرداخته هست بدهد.

(زيرا) او موجب شده كه مستاجر در حالي
كه مدت اجاره او (هنوز) كامل نشده بود، خانه را(تخليه كند).
128-
اگر شخصي همسريگرفت ولي براي او عقدنامه اي تنظيم نكرد، اون زن همسر(او) نيست.
188-
اگر عضايشان ازطبقه صنعتگران پسري را فرزند رضاعي خود كرد و حرفه خود را به او آموخت، او هرگزقابل برگشت نيست.
189-
اگر او حرفه خود را به او نياموخته بود، اون فرزند رضاعي ميتواند به خانه اش بازگردد.
215-
اگر يك جراح، عمل جراحي مهمي را به وسيله يك نيشتر مفرغي بر رايشان شخصي انجام داد و جان اون شخص را نجات داد يا او گودي چشم شخصيرا با يك نيشتر مفرغي باز كرد و چشم اون شخص را نجات داد او بايد ده شِكِل نقرهدريافت كند.
229-
اگر معماري براي شخصي خانه اي ساخت، اما در هستحكام كار خود دقت نكرد و در نتيجه خانه اي كه او ساخته بود فرو ريخت و موجب مرگ صاحبخانه شد، معماربايد به قتل برسد.

"هرگاه كسي با خدعه و نيرنگ حكم احضار و موجبات توقيف شخصي را فراهم سازد، ولي نتواند جرم متهم را به اثبات رساند، مجازات چنين كسي مرگ هست."
"هرگاه كسي بچه كسي را بدزدد به مرگ محكوم خواهد شد.


هرگاه كسي كه پول يا ذرتي از ديگري طلب دارد، اون شخص را زنداني كند و چنانچه مدعي‌ عليه در زندان به مرگ طبيعي بميرد، قضييه دنبال نخواهد شد.


هرگاه مردي؛ زن ديگري را متهم نمايد، اما اون زن با مرد ديگري ديده نشده باشد، اون زن بايد سوگند ياد كند و به خانه‌اش برگردد.


هرگاه پسري پدرش را بزند، دست‌هاي او بريده خواهد شد.


هرگاه مردي چشم كسي را درآورد؛ چشم او درآورده خواهد شد.


هرگاه طبيبي با چاقايشان جراحي شكافي بزرگ ايجاد كند و مريض را بكشد، يا با چاقايشان جراحي غده‌اي در چشم را بگشايد و چشم را ببرد، دست اون طبيب بريده خواهد شد."

189:

دوست گرامی
به هیچ عنوان چنین قصدی نداشتم و نخواهم داشت ...
من فقط حقیقت را اونگونه که هست در اختیارتان گذاشتم
صد ها جستار و هزاران مقاله در همین تالار هست
از همین ویل دورانت هم بارها نقل قول شده
اگر شما نقل قول کردید و همه اش مثبت بود
ایرادی ندارد ؟؟!!
ما فرمودیم در بین اینهمه سفید بینی مطلق کمی سیاه
هم بریزیم تا امت کشورمان حقیقت را بدانند
نه اونچه به اونها خورانده می شود...

چرا خودمان را گول بزنیم ؟؟؟

190:


با درود

من فقط از دورانت نقل قول کردم ؟
بقیه تاریخ پژوهان از دورانت هم بدتر نوشته اند ...
ویل دورانت به نظر مثبت ترین نوشته ها را در مورد
تاریخ باستان دارد ...
گاتاها نیز نوشته پس از اسلام هست و
از دید تاریخی فاقد اعتبار علمیست
متاسفانه نمیتوان اونرا مورد هستناد برنامه داد ...

در مورد ازدواج با محارم نشنیده ام کسی
بزرگتر از کریستین سن کتابی از عهد ساسانیان نوشته باشد ..
او که چنین ازدواجهایی را تایید کرده ...
تاریخ پژوهان دیگر هم همین طور ...
اگر خواستید از چند کتاب تاریخی نقل قول میکنم ...


191:

١- سفسته ی سنجش یك شریعت با شریعت دیگر
٢- سفسته ی كرونولوژیك و سنجیدن شاهی در ٢۵۰۰ سال پیش با مادر ترزا!
بجای سنجیدن او با شاهان همعصر و پیشین وی.
۳- پارانویای " دائی جان ناپلئونی" كه همه چیز گویا در دست صهیونیست هاست!
۴- ایران ستیزی بهر روش ( چرا؟)

192:

عزيز دلم چرا اينقدر خودتو ناراحت ميكني
بيا و اصلا فرض رو بزاريم بر اينكه آره!ايرانيان قدم با محارمشون وصلت ميكردن
همين ايرادو يكي از ياراي امام صادق ا(ع) از مجوسان يا زرتشتيان گرفته و امام هم فرمودن
" آيا نميدانيد كه اين امر نزد مجوس نكاح هست؟ هر قومي ميان زنا و نكاح تفاوت مينهد و نكاح هرگونه باشد تا وقتيكه امت ملزم به حفظ عقد و پيمان خود هستند ،جائز هست".
اينم يه جواب درست از يه مرد منطق

193:

راستي يادم رفت كه بگم :
اكه مجوس را تنها فرقه اي از زرتشتيان بدونيم

194:

بچه ها حالا يه سوال مهم برام پيش اومد
پس اگه اين منشور حقوق بشر کوروش بزرگ هخامنشی كه دوستمون بهنام زحمت كشيده
و اينجا ذكر كرده ، اصل نيست
پس رايشان خود اين منشور چي نوشته شده؟
بچه ها شرمنده اگه من يكمي گيج ميزنم و معلوماتم پايينه!!
ما خيلي مخلصيما

195:


او

196:

بچه ها هرچي نوشتم هيچي نيومد
واسه همين بايد دباره بنايشانسم
اول از همه بگم كه آقا من اصلا قصد دعوا راه انداختن و نفت رو آتيش اين ماجرا ريختن ندارم
ولي فكر كنم منظور از اقوام بومي كه دوستان نام بردن همون اقوام زابلي و بلوچي باشه كه شهر سوخته
هم همون طرفاي اوناست و كه اشتباه نكنم اين شهر قدمتش برميگرده به قبل از اومدن
آرياييها به ايران

197:

خوب اين از اين قضيه
قضيه ديگه اينه كه عزيزاي دلم مگه سند زده بودن از اول به نام اقوام آرايي
كه اين سرزمين گربه اي شكل مال پدرشونه
نه!معلومه كه نزده بوده
اول بنده خداهاهم(پدر بزرگامونو ميگم)اومدن اينجا هر كدوم يه تيكه اي رو گرفتن و
زندگيشونو كردن يه كوچولو هم جنگيدن
كشور ساختن اين هزينه ها روهم داره

198:

در ضمن ما ديگه الان آريايي خالص نيستيم كه
بخواهد واسه آرايي بودنمون رگ گردنمون قد لوله چهار اينچي
كلفت بشه و غيرتي بشيم
يه كوچولو هم عربيم
الباقيشم مغوليم

199:

ولي فكر كنم با اين پيام آخريه دعوا رو راه انداختم


56 out of 100 based on 41 user ratings 1216 reviews