گویش شناسی زبانهای ایرانی


گویش شناسی زبانهای ایرانی



اطلاعاتي در مورد زبان و لهجه هاي مختلف
گویش و لهجه های زبان فارسی



درد ِ دل های یک زن ِ ایرانی ...

1:

گویش شناسی زبانهای ایرانی


""از زندگی چی فهمیدیم؟"" |:-/>

2:

گویش شناسی زبانهای ایرانی


یادداشتی در راستای قدردانی پولدار

3:

گویش شناسی زبانهای ایرانی


خاطرات لذت بخش از تولد کودکانمان

4:

گویش شناسی زبانهای ایرانی


نوشته های عرفان

5:


لهجه مشهد مقدسی یکی از شاخه های برومند
زبان فارسی هست مشهد مقدسی خالص یا قح
که مشهد مقدسیها به اون "زق" میگوینداز واز های
اصیل و کهن فارسی سرشار هست و اگر
درباره لغات و شعرها و ترانه های مشهد مقدسی
و مثلها و متلها و داستانهای عامیانه که در
لهجه مشهد مقدسی به اون "اوسنه" فرموده میشود
تحقیقی بشود نتایج ارزنده ای بدست خواهد آمد
نامه مینوی ...ص 61

با سلام به هم میهنان عزیز

و اما این لهجه زیبا و نمکین مشهد مقدسی در حال کم رنگ
شدن هست البته نه فقط این لهجه که اکثر لهجه های فارسی

در ایران بزرگ اگر سیاحتی کنی به هر شهر وارد
میشوی میبینی لهجه ای زیبا و جالب دارند

تا اونجا که من خبر دارم هستان سمنان را جزیره ی
لهجه ها میگویند در مساحت کمی که این هستان دارد
می بینید هر شهر و حتی منطقه
برای خود گویشی خاص دارند!!!

به نظر بنده این لهجه ها باید حفظ شوند
و من برای لهجه مشهد مقدسی گام در توان خود
برمی دارم باشد که موثر افتد.

در این فاروم بعضی کلمات مخصوص مشهد مقدسی ها
ضرب المثل های رایج در بین مشهد مقدسی ها
شعر ها و حکایات و ...


نامه های من به خدا...
مشهد مقدسی را
و بعضی متن ها البته طنز را به لهجه مشهد مقدسی
اینجا برنامه میدهیم...


خاطرات جالب دانشجوها

6:

مالك جان ممنونم
خيلي مفيد و جالب بود !


ثبت متون، شعرو....شما در کتاب

7:

گویش شناسی زبانهای ایرانی
هستاد عماد خراسانی


يَرَه گَه كارِ مو و تو دِرَه بالا مي گيرِه
ِ ذره ذِره دِرَه عشقت تو دِلُم جا مي گيرِه

روز اول به خودُم گُفتُم ايَم مثل بَقيِ
حالا كم كم مي بينُم كار دِرَه بالا مي گيرِه

چَن شَبه واز مثِ چهل سال پيش ازاي مرغ دِلُم
تو زمستون بِهِنَه ي سِبزهُ و صِحرا مي گيرِه

چَن شَبه واز مي دوزُم چِشمامِه تا صُبحه به چُخت
یا بِيِك سَم بيخودي مات مِنَهُ، را مي گيرِه

تا سحر جُل مي زِنُم خواب به سُراغُم نمياد
هي دِلُم مثل بِچَه بِهَنِه بي جا مي گيرِه

موگومِش هرچي كه مَرگِت چيه كوفتي! نِمِگَه
عَوَضِش نِق مِزِنَه ذِكر خدايا مي گيرِه

پيري و معركه گيري كه مِگَن كار مايشانه
دِفتر عُمر داره صفحه پينجاه مي گيرِه

اون كه عاشق شده پِنهون مِكِنَه مثل اايشانَه
كه سِوار شُتُرَ و پوشتِشِه دولا مي گيرِه

كُتا كِردَن دامِنارِ تا بيخِ رون، مَشتي عماد!
ديگه مِجنون تايشان خواب دامنِ ليلا مي گيره


معنای بعضی کلمات:
يَرَه گَه: علامت اشاره به شخص مقابل هست
ايَم : این هم – بَقيِ : بقیه – چَن : چند – واز : باز، باردیگر
مثِ : مثل - بِهِنَه ي : بهانه – چُخت : سقف اتاق
- بِيِك : به یک – سَم : سمت - مات مِنَهُ : خیره شدن
– جُل زدن : شانه به شانه شدن در خواب -
پينجاه : پنجاه - كُتا كِردَن : کوتاه کردند –
دامِنارِ : دامن ها را - بيخِ رونِ : نزدیک ران


این شعر توسط هستاد شجریان نیز خوانده شده
بنده که هر چه سعی کردم نتوانستم دانلود کنم
شما اگر تونستید به من خبر بدهید!!!


دانلود آهنگ هستاد شجریان

منبع:
http://www.shahrnoor.blogfa.com/post-31.aspx

8:

نگری بر فرهنگ لغت مشهد مقدسی(1)

حیوانات
کلپسه = مارمولک
بزنقره = جوجه تیغی
موساکوتقی = فاخته
غوربغه = غورباغه
کوخ = کرم
ماچه = ماده
جل = نوعی پرنده
چرخ ریسو = پرستو
شوپرک = شب پره
قرقی = شاهین
سوسی لینگ = نوعی پرنده
بیغوش = جغد
لشخور= لاش خور
چوغوک = گنجشک

انساب یا انتصاب
خوش = مادر زن
خوسور = پدر زن
دیزه = خاله
وسنی = زن شوهربرادر= جاری
آق مرزا = شوهر خواهر
بابا کلون = پدر بزرگ
نه نه کلون = مادر بزرگ
نوسه = نوه
...

و این ادامه دارد....

9:

مالک عزیز سلام
خیلی خیلی خوشم اومد
موفق باشی

10:

لهجه اصیل مشهد مقدسی

argo گویش یا لهجه یا
در مشهد مقدس تا اندازه ای تابع
زبان دری و فارسی معمولی هست
و اما لغاتی هم هستند در این لهجه
که ریشه وجود اونها را باید در تاریخ جست
و نیز بخاطر اختلاط مشهد مقدسیها با دیگر اقوام هست

در لهجه مشهد مقدسی تعداد زیادی
کلمات ترکی مغولی کردی افغانی
هندی ترکمنی و حتی فرانسوی
و انگلیسی و روسی هم وجود دارد

اما لهجه اصیل مشهد مقدسی
پیش از اونکه مشهد مقدس بوجود بیاید
دو آبادی نوغان و سناباد
در اینجا(مشهد مقدس)وجود داشته
که در حال حاضر محله نوغان در شرق
و سناباد و سراب در مغرب مشهد مقدس واقع اند

با اینکه به اصالت نزاد اونها به مرور وقت صدمه خورده
اما هنوز رنگ اصلی و قدیمی زبان خود را نگه داشته اند
و لهجه مشهد مقدسی را باید
در محله های نوغان و سراب یافت

11:

نگری بر فرهنگ لغت مشهد مقدسی(2)

[color="Blue"]پوشاک[/COLOR]
یل = نیم تنه زنانه
تمبون = شلوار(تنبان)
لیفند تمبون = بند شلوار
چوخه = پوشش نمدی چوپانها
شلیته = دامن زنانه

مربوط به خوراک
شوروا = آش ساده
ایشکنه اوجیز = اشکنه با پیاز و روغن
خگینه = املت
علف شورو = زال زالک
سیبیس = یونجه
شرنی = شیرینی
مل ملی = دانه ای از حبوبات
اخکوک = چغاله زردآلو
جوز = گردو
ماقوت = از نشاسته و شیر و بادوم
حریره = با نشاسته و قند
کیشته = میوه خشک

کلمه "ز" در گویش مشهد مقدسی

خدمت شما = خذمت شما
این قدر = اقذر
به من = بزم
به او = بزش
به تو = بزت
به ایشان = بزشا
به شما = بزتا
...

و این هنوزم ادامه دارد

12:

جستار زیر، نوشتاری بسیار گویا و شیوا از روان‌شاد دکتر محمود حسابی،دانشمند بزرگ و فرزانه ایرانی، هست (ماه‌نامه «طلایه»، مهر و آبان 1374، ص 11-7) که توانایی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژه‌سازی، در مقایسه با بسیاری دیگر از زبان‌‌های جهان، با شرح و بیانی دانشوارانه و روش‌مند، به نمایش می‌گذارد و به دشمنان فرهنگ و هویت ریشه‌دار ایرانی،
پاسخی کوبنده و درهم‌شنماينده می‌دهد.



در تاریخ جهان، هر دوره‌ای ویژگی‌هایی داشته هست.

در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیله‌ای داشتند و دوران افسانه‌ها بوده هست.

پس از پیدایش کشاورزی، دوره ده‌نشینی و شهرنشینی آغاز شده هست.

سپس دوران کشورگشایی‌ها و تشکیل پادشاهی‌های بزرگ مانند پادشاهی‌‌های هخامنشیان و اسکندر و امپراتوری رم بوده هست.

پس از اون، دوره هجوم اقوام بربری بدین کشورها و فروریختن تمدن اون‌ها بوده هست.

سپس دوره رستاخیز تمدن هست که به نام رنسانس شناخته شده هست.

تا اون دوره ملل مختلف دارای وسایل کار و پیکار یکسان بودند.

می‌گویند که وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفه‌شناسی لژیون‌های رومی بوده که ضامن پیروزی اون‌ها بوده هست.

همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته هست
.

از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی کم‌کم به پیش‌رفت‌های صنعتی و ساختن لوازم نوین نایل آمدند و پس از گذشت یکی دو قرن، لوازم کار اون‌ها به اندازه‌ای کامل شد که ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حمله اون‌ها نبود.

هم‌وقت با این پیش‌رفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژه‌های نوینی بودند و کم‌کم زبان‌های اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند
.

در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقب‌ماندگی خود بردند و کوشیدند که این عقب‌ماندگی را جبران نمايند.

موانع زیادی سر راه این کوشش‌ها وجود داشت و یکی از اون‌ها نداشتن زبانی بود که برای بیان مطالب علمی آماده باشد.

بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یکی از زبان‌های خارجی برای بیان مطلب دیدند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطه داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند که یک مثال اون، کشور ایران هست
.

برای بعضی زبان‌ها، به علت ساختمان مخصوص اون‌ها، جبران کم‌بود واژه‌های علمی، کاری بس دشوار و شاید نشدنی هست، مانند زبان‌های سامی - که اشاره‌ای به ساختمان اون‌ها خواهیم کرد.

باید خاطرنشان کرد که شمار واژه‌ها در زبان‌های خارجی، در هر کدام از رشته‌های علمی خیلی زیاد هست و گاهی در حدود میلیون هست.

پیدا کردن واژه‌هایی در برابر اون‌ها کاری نیست که بشود بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمی‌شود از روی تشابه و هستعاره و تقریب و تخمین در این کار پُردامنه به جایی رسید و این کار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بن‌بست برنخورد
.

برای این که بتوان در یک زبان به آسانی واژه‌هایی در برابر واژه‌های بی‌شمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصول علمی‌ای در اون زبان باشد.

می‌خواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی هست توانا، در صورتی که بعضی زبان‌ها - گو این که از جهات دیگر سابقه درخشان ادبی دارند - ولی در مورد واژه‌های علمی ناتوان هستند.

اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزدیک وجود دارد صحبت می‌کنیم که عبارت‌اند از: زبان‌های هندواروپایی
(Indo-European) و زبان‌های سامی (Semitic) [= زبان‌های: عبری، عربی، اکدی، سریانی، آرامی و…].

زبان فارسی از خانواده زبان‌های هندواروپایی هست
.

در زبان‌های سامی واژه‌ها بر اصل ریشه‌های سه حرفی یا چهار حرفی برنامه دارند که به نام ثلاثی و رباعی فرموده می‌شوند و اشتقاق واژه‌های مختلف برپايه تغییر شکلی هست که به این ریشه‌ها داده می‌شود و به نام ابواب خوانده می‌شود.

پس شمار واژه‌هایی که ممکن هست در این زبان‌ها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشه‌های ثلاثی و رباعی.

پس باید بسنجیم که حداکثر شمار ریشه‌های ثلاثی چه قدر هست.

برای این کار یک روش ریاضی به نام جبر ترکیبی
(Algebre Combinatoire) به کار می‌بریم.

حداکثر تعداد ریشه‌های ثلاثی مجرد مساوی 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمی‌تواند بیش از این تعداد ریشه ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد.

درباره ریشه‌های رباعی می‌دانیم که تعداد اون‌ها کم هست و در حدود پنج % تعداد ریشه‌های ثلاثی هست، یعنی تعداد اون‌ها در حدود 1000 هست.

چون ریشه‌های ثلاثی‌ای نیز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که یکی از اون‌ها تکرار شده هست؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته هست.

از این رو بر تعداد ریشه‌هایی که در بالا حساب شده هست، چندهزار می‌افزاییم و جمعاً عدد بزرگ‌تر بیست و پنج هزار (25000) ریشه را می‌پذیریم
.


چنان که فرموده شد، در زبان‌های سامی از هر فعل ثلاثی مجرد می‌توان با تغییر شکل اون و یا اضافه [کردن] چند حرف، کلمه‌های دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول می‌باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق می‌یابد: اول، نام‌های مکان و وقت؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان اون ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی.

با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتیجه گرفته می‌شود که از هر ریشه‌ای حداکثر هفتاد مشتق می‌توان به دست آورد.

پس هر گاه تعداد ریشه‌ها را که از 25000 کم‌تر هست در هفتاد ضرب کنیم، حداکثر عده کلمه‌هایی که به دست می‌آید 1750000 = 70 × 25000 (یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) کلمه هست.

یک اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان هست، این هست که برای تسلط یافت به اون باید دست‌کم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این کار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل اون زبان، چه رسد به کسانی که با اون زبان بیگانه هستند.

اکنون اگر تعداد کلمات لازم اون از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد مگر این که معنی تازه را با یک جمله ادا نمايند.

به این علت هست که در فرهنگ‌های لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی می‌بینیم که عده زیادی کلمات به وسیله یک جمله بیان شده هست، نه به وسیله یک کلمه! مثلاً کلمه
Confronation که در فارسی اون را می‌شود به «روبه‌رویی» ترجمه کرد، در فرهنگ‌های فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده هست: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! کلمه Permeabtlity که می‌توان اون را در فارسی با کلمه «تراوایی» بیان کرد، در فرهنگ‌های عربی چنین ترجمه شده هست: «امکان قابلیة الترشح«!

اشکال دیگر در این نوع زبان‌‌ها، این هست که چون تعداد کلمات کم‌تر از تعداد معانی مورد لزوم هست و باید تعداد زیادتر معانی میان تعدا کم‌تر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمه‌ای چند معنی تحمیل می‌شود در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این هست که هر کلمه‌ای فقط به یک معنی دلالت بکند تا هیچ گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند.

به طوری که یکی از هستادان دانشمند دانشگاه اظهار می‌کردند، در یکی از مجله‌های خارجی خوانده‌اند که در برابر کلمات بی‌شمار علمی که در رشته‌های مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [یاد شدن در] بالا واقع شده هست، چنین نظر داده هست که باید از به کار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبان‌های هندواروپایی هستفاده کرد.

مثلاً در مورد کلمه
Cephalopode که به جانوران نرم‌تنی فرموده می‌شود مانند «اختاپوس» که سر و پای اون‌ها به هم متصل‌اند و در فارسی به اون‌ها «سرپاوران» فرموده شده هست، بالاخره کلمه «رأس رجلی» را پیش‌نهاد کرده‌اند که این ترکیب به هیچ وجه عربی نیست.

برای خود کلمه
Mollusque که در فارسی «نرم‌تنان» فرموده می‌شود، در عربی یک جمله به کار می‌رود: «حیوان عادم الفقار»!

قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبان‌های هندواروپایی هست.

می‌خواهیم ببینیم چگونه در این زبان‌ها می‌شود تعداد بسیار زیادی واژه علمی را به آسانی ساخت.

زبان‌های هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد می‌باشند و دارای تقریباً 250 پیشوند
(Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن اون‌ها به اصل ریشه می‌توان واژه‌های دیگری ساخت.

مثلاً از ریشه «رو» می‌توان واژه‌های «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژه‌های «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت.

در این مثال، ملاحظه می‌کنیم که ریشه «رو» به دو شکل آمده هست: یکی «رو» و دیگری «رف».

با فرض این که از این تغییر شکل ریشه‌ها صرف نظر کنیم و تعداد ریشه‌ها را همان 1500 بگیریم، ترکیب اون‌ها با 250 پیشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست می‌دهد.

اینک هر کدام از واژه‌هایی که به این ترتیب به دست آمده هست را می‌توان با یک پسوند ترکیب کرد.

مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشه «گذشت» درست شده هست، می‌توان واژه «خودگذشتگی» را با اضافه کردن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پیشفرمودار» را از پیشوند «پیش» و ریشه «فرمود» و پسوند «ار» به دست آورد.

هرگاه 375000 واژه‌ای را که از ترکیب 1500 ریشه با 250 پیشوند به دست آمده هست با 600 پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژه‌هایی که به دست می‌آید، می‌شود 225000000 = 600 × 375000 (دویست و بیست و پنج میلیون).

باید واژه‌هایی را که از ترکیب ریشه با پسوند‌های تنها به دست می‌آید نیز حساب کرد که می‌شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار).

پس جمع واژه‌هایی که فقط از ترکیب ریشه‌ها با پیشوندها و پسوندها به دست می‌آید، می‌شود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه.

در این محاسبه فقط ترکیب ریشه‌ها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، اون هم فقط با یکی از تلفظ‌های هر ریشه.

ولی ترکیب‌های دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیاده‌رو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشن‌دل) و فعل با فعل (مانند: فرمودگو) و ترکیب‌های بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکیب‌های ممکن را در زبان‌های هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژه‌هایی که ممکن هست وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکته قابل توجه این هست که برای فهمیدن این میلیون‌ها واژه فقط نیاز به فراگرفتن 1500 ریشه و 850 پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دست‌کم 25000 ریشه را از برداشت و قواعد پیچیده صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت
.


پايه توانایی زبان‌های هندواروپایی در یافتن واژه‌های علمی و بیان معانی همان هست که شرح داده شد.

زبان فارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی هست و دارای همان ریشه‌ها و همان پیشوندها و پسوندها هست.

تلفظ حروف در زبان‌های مختلف هندواروپایی متفاوت هست ولی این تفاوت‌ها طبق یک روالی پیدا شده هست.

توانایی‌ای که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد.

روش علمی در این زبان‌ها مطالعه شده و آماده هست و برای زبان فارسی به کار بردن اون‌ها بسیار ساده هست.

برای برگزیدن یک واژه علمی در زبان فارسی فقط باید واژه‌ای را که در یکی از شاخه‌های زبان‌های هندواروپایی وجود دارد با شاخه فارسی مقایسه کنیم و با اون هم‌آهنگ سازیم

13:

زبانهاى ايرانى به گروهى از زبانها و لهجه ها اطلاق می شود که از نظر ايشانژگی هاى زبانى وجوه مشترک دارند.

در اين نامگذارى معيارهاى زبانشناختى مورد نظر هست و نه مرزهاى جغرافيائى يا سياسي.

از اينرو مثلاً زبان اسى که در قفقاز به اون سخن فرموده می شود يا پشتو در افغانستان، از زمرهٔ زبانهاى ايرانى به شمار می روند.

اما زبان ترکى يا عربى که در بخشى از ايران به اونها سخن فرموده می شود، جزءِ زبانهاى ايرانى نيست.

به عبارت ديگر زبانها و لهجه هاى ايرانى خانوادهٔ واحدى را تشکيل می دهند که از اين اصل مشترک منشعب شده اند.


اشتراک بنيادى ميان زبانهاى ايرانى اينگونه توجيه می شود که در آغاز يک ميراث مشترک وجود داشته و اين ميراث همان ساخت دستورى و واژگان ايرانى مشترک بوده هست.


تفاوتهاى ميان زبانهاى ايرانى مربوط به اين امر هست که در هر زبان معين، اين ميراث مشترک آغازين، به صورتى واحد تحول نيافته، بلکه در ادوار مختلف برپايه قواعد خاص تحول هر زبان و طبق واقعيات تاريخى ملموس زندگى قومى که به اين زبان فرمودگو می کرده هست، دگرگون شده هست.



بررسى تاريخ اين زبانها نشان می دهد که تفاوتهاى واژگاني، آوائى و دستورى اين زبانها مربوط به اصل و منشأ اونها نيست بلکه در جريان تحول خاص هر يک از اين زبانها پيدا شده هست.



پارهاى از ايشانژگی هاى خاص بعضى از زبانها و گايشانشهاى ايرانى در تعدادى از موارد ناشى از تماس اين زبانها و گايشانشها با زبانهاى اقوام مجاور يا با زبانهائى هست که قبل از ورود زبانهاى ايرانى به مناطق کنونى در اين نقاط وجود داشته اند.



شاخهٔ زبانهاى ايرانى در داخل دسته يا خانوادهٔ وسيعترى جاى می گيرد که هند و اروپائى ناميده می شود.

اين خانواده، علاوه بر زبانهاى ايراني، شامل زبان هيتي، زبانهاى هندى و ”تخاري“، يوناني، زبانهاى ايتالى (روميائي)، اسلاو، بالتي، ژرمني، سلتى و نيز آلبانيائى و ارمنى می شود.

بعضى زبانهاى باستانى که سابقاً در حوضهٔ درياى مديترانه رواج داشته اند نيز به هند و اروپائى تعلق دارند.



از تمام زبانهاى متعلق به خانوادهٔ زبانهاى هند و اروپائي، زبانهاى هندى بيشتر از همه به زبانهاى ايرانى نزديک هستند و با اين زبانها شاخهٔ هند و ايرانى (آريائي) از زبانهاى هند و اروپائى را تشکيل مىدهند.

زبانهاى ايرانى باستان از طريق عناصر مشخصهٔ متعدد آوائي، واژگاني، صرفي، واژه ساختى و نحوى با زبانهاى هندى وابستگى پيدا می نمايند.



زبانهاى هندى و ايرانى نه تنها بعضى عناصر هند و اروپائى را از اين زبان به ارث برده اند، بلکه اونها را بهطرز مشابهى مشمول تحول برنامه دادهاند.



خايشانشاوندى نزديک زبانهاى هندى و ايرانى اين فرض را به وجود می آورد که وقتى يک جامعهٔ زبانى آريائى وجود داشته که در اون قبايلى که به گايشانشهاى آريائى (هند و ايراني) تکلم می کرده اند هنوز در سرزمين واحدى به سر می برده اند و اون سرزمين به احتمال قوى آسياى مرکزى و نواحى مجاور اون بوده هست.



پس از مهاجرت يک شاخه از قبايل آريائى زبان به سرزمين هند، تفاوتهاى ميان گايشانشهاى اونها و گايشانشهاى شاخهٔ ديگر (يعنى قبايلى که در آسياى مرکزى و سرزمينهاى مجاور باقى مانده بودند به تدريج افزايش يافت.

به اين ترتيب واقعيات تقسيم زبانهاى آريائى به دو شاخهٔ مجزا: گروه هندى (يا هند و آريائي) و گروه ايرانى فراهم گشت.



نقطهٔ آغاز تقسيمبندى تاريخ زبانهاى ايرانى شروع جدائى اونها از کل زبانهاى آريائى (هند و ايراني) هست.

اين تاريخ که اون را مقارن آغاز هزارهٔ دوم ق م دانسته اند آغاز تاريخ تحول گسترش زبانهاى ايرانى به عنوان يک گروه زبانى خاص هست.



زبانهاى ايرانى را از ديد تاريخى به سه دوره تقسيم مىنمايند، زبانهاى دورهٔ باستان، زبانهاى دورهٔ ميانه و زبانهاى دورهٔ نو.



زبانهاى دورهٔ باستان به زبانهائى اطلاق می شود که از قديمترين وقت تا سقوط پادشاهى هخامنشيان کاربرد داشته هست.

در اين دوره چهار زبان می شناسيم که زبان مادي، سکائي، فارسى باستان و اوستائى ناميده می شوند و از اين چهار زبان از دو زبان فارسى باستان و اوستائى آثار نوشته شده بر جاى مانده هست و تنها فارسى باستان هست که آثار کتيبه اى دارد.



زبانهاى ايرانى دورهٔ ميانه، يعنى زبانهائى که از پايان دورهٔ هخامنشى تا دوره اسلامى رواج داشته هست، از نظر ايشانژگی هاى زبانى به دو گروه غربى و شرقى بخش می شوند.

از گروه غربى دو زبان پارتى يعنى زبان رايج در دورهٔ اشکانيان (حدود ۲۵۰ پيش از ميلاد تا ۲۲۴ ميلادي)، و زبان فارسى ميانه يعنى زبان رايج در دورهٔ ساسانيان، آثار کتيبه اى و کتابى دارند.



زبان پارتي، پهلوى و پهلوى اشکانى براى زبان رايج در دورهٔ اشکانى و فارسى ميانه (چون حد فاصل ميان فارسى باستان و نو هست)، پهلوى ساسانى و گاه پهلوى يا پارسى براى زبان رايج در دورهٔ ساسانيان که اصلاً در جنوب و جنوب غربى ايران فرمودگو می شده، معمول هست.

گروه شرقى زبانهاى ميانه، بر گروهى از زبانها اطلاق مىشود که بهسبب پارهاى تفاوتهاى آوائى و دستورى از گروه غربى متمايز مىشوند.

اين زبانها عبارتند از سغدي، خوارزمي، بلخى و ختنى (=سکائي).




آثار زبانهاى ميانى به خطهاى مختلف نوشته شدهاند که گاه قلمهائى از خط آرامى امپراتورى و وقتى به خطهاى غير ايرانى مانند آرامي، يوناني، ايلامى و ...

هستند.

زبانهاى ايرانى نو، زبانهاى رايج در دورهٔ اسلامى يعنى زبان درى يا گايشانشهاى اونرا در بر می گيرد.


14:

زبانهاى دورهٔ باستان


مهاجرت قبايل ايرانى در دوران باستان موجب گسترش گايشانشهاى ايرانى در سرزمينهاى وسيع خاور نزديک و خاورميانه و مناطق مجاور شد.

اگر در آغاز هزارهٔ دوم قم تودههاى اصلى قبايل ايرانى زبان عمدتاً در آسياى مرکزى و مناطق مجاور اون زندگى مىکردند، در نيمهٔ هزارهٔ اول قم گايشانشهاى ايرانى از يک سو در شمال تا مناطق شمالى درياى سياه و درياى آزف (قبايل سکائى غربي) و در شرق تا مرزهاى چين (گروههاى مختلف قبايل سکائى شرقي)، در غرب تا مناطق شمال غربى فلات ايران (قبايل مادي) و در جنوب تا سواحل خليج فارس (قبايل پارسي) گسترده شده هست.



با اونکه قديمیترين آثار اصلى و معتبر زبانهاى ايرانى (کتيبه هاى فارسى باستان) مربوط به مناطق غربى فلات ايران هست، اين مناطق سرزمينهائى نيست که زبانهاى ايرانى از اونجا به نقاط ديگر گسترده باشند.

برپايه منابع قديمى خاور نزديک، در هزارههاى سوم و دوم قم سرزمين ايران کنونى مسکن قبايل و اقوامى بوده هست که زبان اونها نه به خانوادهٔ زبانهاى ايرانى و نه بهطور کلىتر به خانوادهٔ هند و اروپائى تعلق داشته هست.

اين اقوام عبارتند از: عيلامىها (در درههاى کارون و کرخه، خوزستان امروزي)، کاسىها ( در بابلي: کاشو Kassu) (و.ف.

مينورسکى معتقد هست که کاسىها ساکنان اصلى لرستان شمالى بودهاند و نام رودخانهٔ کشگان، شاخهٔ چپ کرخه، از نام اين قوم گرفته شده هست.) (رک .V.F.Minorski, "Luristanskie bronzy i kassity" in VDI, 1959, No 1.

p.

222) و لولوبىها Lullubi در کوهستانهاى ايران غربي، کاسپىها و مانٌائىها در جنوب غربى درياى خزر.

نشانههاى دالٌ بر نفوذ ايرانی زبانان در مناطق غربى فلات ايران براى نخستينبار در متون آغاز هزارهٔ اول قم ديده می شود.





در همين وقت (نيمهٔ قرن نهم قم) اولينذکر نام گروه ديگرى از قبايل ايرانی زبان، يعنى قبايل پارسى (پارسه) ديده می شود که در نيمهٔ اول هزارهٔ اول قم مناطق نزديک به خليج فارس را تصرف کردند و نام خود را به اون دادند.

سلسلهٔ هخامنشى که از نيمهٔ قرن ششم تا ۳۳۰ قم سرزمينهاى وسيعى از آسياى صغير تا آسياى مرکزى را زير سلطهٔ خود درآورد از اين قبايل بود.




سکاها گروه ديگرى از قبايل ايرانی زبان بودند که در حدود نيمهٔ هزارهٔ اول قم در قلمرو وسيع ميان سواحل درياى سياه تا مرزهاى چين مستقر شدند.





پس از مهاجرت قبايل پارسى و مادى و (بخشى از) قبايل سکائى به سوى غرب و جنوب غربي، تودههاى اصلى قبايل و اقوام ايرانىزبان در آسياى مرکز باقى ماندند.

در نيمهٔ هزاره اول قم در اين سرزمين قبايل زير را می شناسيم: پارتها، آريائىها، بلخی ها، سغدی ها، خوارزمی ها، قبايل مختلف سکائى و غيره.




براى بررسى گايشانشهاى قبايل و اقوام ايرانى زبان دنياى باستان مواد بسيار محدودى وجود دارد.

کتيبههاى فارسى باستان به خط ميخى تنها اسناد معتبرى هستند که به صورت اصلى بهدست ما رسيدهاند.

اين کتيبهها به فرمان و به نام پادشاهان سلسلهٔ هخامنشى (قرنهاى ششم - چهارم قم) بر صخرههاى غرب و جنوب غربى ايران، در طول مهمترين راههاى تجارى و نيز بر مقبرههاى پادشاهان، بر قصرها، بر روى صفحه هاى طلا و روى لوحه هاى سنگى و گلى کنده شدهاند.

اين کتيبهها اسناد تاريخى و زبانى بسيار باارزشى هستند که متونى دو هزار و پانصد ساله را براى علم حفظ کرده اند.

بزرگترين و مهمترين کتيبه هاى فارسى باستان به نام داريوش يکم (۴۸۶ - ۵۲۲ قم) بر صخرهٔ بسيار بزرگى در بيستون در نزديکى کرمانشاه کنونى وصل مىکرد کنده شده هست.

کتيبه هاى داريوش يکم در نقش رستم و نزديک کانال سوئز، کتيبه هاى داريوش يکم و خشايارشا در پايتختهاى قديم اونها، يعنى تخت جمشيد و شوش، داراى اهميت فوق العاده هستند.





اوستا، برعکس، مواد زبانى بسيار غنيى را تشکيل مىدهد.

اوستا مجموعهاى از کتابهاى مقدس، حاوى سرودهاى مذهبى و نهادهاى اقوام ايرانىزبان در دنياى باستان هست.

بخشهاى مختلف اون در دورهها و مناطق مختلف و در ميان قبايل و اقوام مختلف ايرانىزبان تأليف شده هست.

قديمىترين قسمتهاى اون (از نظر محتوا)، يعنى سرودهائى که در ستايش خدايان طبيعت سروده شده (يشتها)، احتمالاً در هزارهٔ دوم قم سروده شدهاند.

اين سرودها اساطير و برداشتهاى مذهبى قبايل دامدار آسياى مرکزى و مناطق مجاوى را در بر دارد.




گاهان (Gāthā) يا سرودهائى که در مراسم دينى خوانده می شده در دوره هاى جديدتر نوشته شده در روايات زردشتى آمده مجموعهٔ متونى هست که به شخص زردشت وحى شده بالاخره بخشهاى مختلف ديگر اين کتاب که مربوط به مراسم و آداب دينى هست يا جنبهٔ فقهى و حقوقى دارد، مربوط به وقت تثبيت متن رسمى اوستا، يعنى وقتى هست که دين زردتشى به وحدت و انسجام رسيده و داراى يک علم کلام دقيق و مبسوط و تشکيلاتى سلسله مراتبى از موبدان و هيربدان بوده و از پشتيبانى قدرت حکومتى برخوردار بوده هست (قرن سوم تا هفتم م).


15:

زبانهاى دوره ميانه


زبانهاى ايرانى دوره ميانه شامل دو گروه غربى و شرقى هست.

گروه غربى دو زبان پارتى و فارسى ميانه را شامل می شود و گروه شرقى شامل زبانهاى سعدي، خوارزمي، بلخى و سکائى (ختني) هست.

16:

پارسى ميانه


در ميان تمام زبانهاى ايرانى ميانه، فارسى ميانه تنها زبانى هست که بيشترين مقدار سند از اون باقى مانده هست.

از اين زبان تعدادى سکه هاى نوشته دار که (از قرن دوم قم) به دست پادشاهان پارس ضرب شده اند، تعداد زيادى سکه از دورهٔ ساسانى (قرنهاى سوم تا هفتم م)، کتيبههائى برروى ظروف، مهرها، سنگهاى قيمتى و غيره به دست ما رسيده هست.

از قرنهاى سوم و چهارم و پنجم م کتيبههائى که پادشاهان ساسانى و رجال سياسى و مذهبى اين دوره در ايران بر سنگ کنده اند باقى مانده هست.




همينطور بايد از اسناد مانوى ياد کرد که در آغاز قرن بيستم در واحهٔ تُرفان (در ترکستان شرقي) پيدا شدند و داراى اهميت هستثنائى هستند.

اين اسناد مانوى (متعلق به قرنهاى هفتم تا نهم م) که به فارسى ميانه (و نيز به پارتى سغدي) هست و در ترکستان شرقى کشف شدند نتيجهٔ فعاليت افراد فرقهٔ مذهبى مانوى بود که در ايران دورهٔ ساسانى از طرف حکومت و پيشوايان مذهبى مورد تعقيب و آزار برنامه گرفته و مجبور شده بودند (از قرن سوم م) به مناطق مطمئنترى مهاجرت نمايند.





در دوران تسلط ساسانيان، زبان فارسى ميانه، که در اون وقت زبان رسمى دولتى و زبان روحانيون زردشتى بود و نوشتههاى بسيار مهمى در اون دوران به اون نوشته می شد، از مرزهاى هستان فارس فراتر رفت و به سوى شمال و شمال شرقى گسترش يافت و به تدريج جانشين زبانها و گايشانشهاى ديگر ايرانى شد.

بعضى از اين زبانها کاملاً از بين رفتند و بعضى ديگر به صورت گايشانشهاى محلی اى که در منطقهٔ محدودى به کار مىرفتند درآمدند.

در پايان اين جريان، که چندين قرن بهطول انجاميد، زبان فارسى ميانه در هنگام حملهٔ اعراب (قرن هفتم و هشتم ميلادي) در بخش وسيعى از قلمرو ايران کنوني، افغانستان و آسياى مرکزى که شامل سرزمينهاى وسيع خراسان می شد به کار می رفت.




همچنانکه کلمهٔ فارسى ميانه نشان می دهد اين زبان مرحلهٔ ميانهٔ تاريخ زبان فارسى يعنى دنبالهٔ فارسى باستان و مرحلهٔ متقدم فارسى درى را تشکيل می دهد.




به طور کلى می توان فارسى ميانه را دنبالهٔ مستقيم فارسى باستان دانست

17:

پارتى (پهلوى اشکانى)


زبان پارتى که در ابتدا در پهلهٔ قديم (استانى تاريخى در جنوب شرقى درياى خزر) رواج داشت در دورهٔ اشکانى (قرن سوم قم قرن سوم ميلادي) زبان شاهنشاهى اشکانى شد که در دورهٔ اشکانى (قرن سوم قم قرن سوم ميلادي) زبان شاهنشاهى اشکانى شد که از قرن دوم ميلادى شامل ايران و بعضى مناطق آسياى مرکزى بود.

اما در هنگام فتح ايران به دست اعراب زبان فارسى ميانه (لااقل در مراکز شهري) تقريباً بهطور کامل جاى زبان پارتى را گرفته بود.




زبان متون پارتى از نظر نوع گايشانش به گروه گايشانشهاى شمال غربى يعنى گايشانشهائى تعلق دارد که دنبالهٔ گايشانشهاى شمال غربى (غير پارسي) ايران قديم هستند.


18:

سغدى


زبان سغدى در دورهٔ باستان در درهٔ رودخانهٔ زرافشان و مناطق مجاور اون رايج بود.

بهدنبال نقش مهمى که سغدی ها در روابط تجارتى ميان آسياى مرکزى و چين به دست آوردند، زبان سغدى در اولينسده هاى ميلادى در طول جادهٔ ابريشم نقش زبان ميانجى را پيدا کرد.

در ميان گروههاى سغدى زبان که در سرزمين ترکستان شرقى مستقر شدند چندين مذهب رواج يافت: آئين بودائي، آئين مانوى و آئين مسيحي.

متون متعدد مذهبى از زبانهاى چيني، سنسکريت، سريانى و فارسى ميانه به سغدى ترجمه شدند.اين متون (متعلق به قرنهاى هشتم تا دهم ميلادي) که در آغاز قرن بيستم در ترکستان شرقى يافته شدند اوليناسناد سغديد هست که بهدست دانشمندان رسيد.





آخرين اسناد مکتوب سغدى و آخرين شواهد معاصر اونها مربوط به آخرين سالهاى هزارهٔ اول و اولين سالهاى هزارهٔ دوم ميلادى هست.

مقارن همين ايام بخشى از قلمرو زبان سغدى جاى خود را بهتدريج به فارسى (تاجيکي) و بخشى ديگر جاى خود را به لهجه هاى ترکى می دهد

19:

خوارزمى


خوارزمى که خايشانشاوند سغدى هست يک زبان ديگر ايرانى شرقى آسياى مرکزى هست که سابقاً در واحه هاى بخش سفلاى آمودريا رايج بود.





خط خوارزم باستان نيز مانند خطوط ايران و آسياى مرکزى مشتق از آرامى و داراى هزوارش بوده هست.

خطوط روى سکه هاى شاهان خوارزم باستانى و گنجينهٔ اسناد خوارزمى که باستانشناسان شوروى در حفريات توپراق قلعه يافته اند و مربوط به حدود قرن سوم ميلادى هست گواه وجود چنين خطى هست.




وجود عبارتهاى خوارزمى در متون قرنهاى ششم و هفتم ق / دوازدهم و سيزدهم م (در نسخه هاى خطى قرن هشتم / چهاردهم) نشان مىدهد که بخشى از ساکنان خوارزم در اين دوره با اونکه احتمالاً دوزبانه بوده اند هنوز اين زبان را می دانسته اند.

اندکى بعد اين زبان به شکل نهائى از ميان رفت و لهجه هاى ترکى جاى اون را گرفت.


20:

سکائى


زبان سکائى و گايشانشهاى سکائى در معنى عام اين اصطلاحات به گايشانشهاى قبايل متعدد سکاها که در طول دو هزار سال (هزارهٔ اول قم و هزارهٔ اول م) در منطقهٔ ميان سواحل درياى سياه تا مرزهاى چين زندگى مىکردند اطلاق می شود

21:

بلخى


تا چندى پيش، از زبان بلخ باستان، منطقهٔ واقع در کنار بخش عليا و ميانهٔ آمودريا (جيحون)، ميان سلسله جبال حصار در شمال و هندوکش در جنوب تقريباً هيچ اطلاعى در دست نبود.

جاينامهاى اين منطقه، که در اوستا و کتيبههاى فارسى باستان و نوشته هاى يونانى باقى مانده اند و مجموعهٔ مطالب تاريخي، چنين نشان می دادند که ساکنان بلخ باستان به يک زبان ايرانى صحبت می کرده اند، با اين همه فقدان اسناد کتبى اجازهٔ تأئيد اين حدس را از طريق اسناد زبانشناختى نمی داد.

22:

زبانهاى نو


مراد ”ايرانى نو“ اون دسته از زبانهاى ايرانى هست که از نظر تاريخى از قرنهاى دوم و سوم ق / هشتم و نهم که آغاز نگارش اونها به خط عربى هست شروع می شوند.

آغاز اين دوره فتح عرب و گسترش اسلام (و در ارتباط با اين مسأله) رواج خط عربى هست.

مواد بررسى زبانهاى ايرانى نو اسناد کتبى (متون قرون وسطى و معاصر) و نيز زبانهاى زندهٔ اقوام ايرانی زبان وقت ما هست.


23:

پارسى درى


اندکى پس از فتح عرب براى نگارش فارسى از خط عربى که چند نشانهٔ خاص آواهاى ايشانژهٔ فارسى به اون اضافه کرده شده بود هستفاده کردند.

اين زبان که به خط عربى نوشته و در منابع به نام پارسي، فارسي، پارسى درى ناميده مىشد، در نوشتههاى علمى (براى متمايز کردن اون از فارسى ميانه و فارسى باستان که صورتهاى پيشين اون هستند) فارسى نو و فارسى قديم (کلاسيک) ناميده می شود.



قرن چهارم هـ / دهم م .

قرون بعد دوران شکوفائى و شکوه شعر و سپس ادبيات علمى و تاريخى زبان فارسى هست.

براى اونکه تصورى از سهم ادبيات فارسى درى در فرهنگ جهانى بهدست بياوريم کافى هست نام شعراى بزرگى مانند رودکي، فردوسي، خيام، سعدي، حافظ، جامى و ابنسينا، دانشمند علٌامه و مورخانى مانند بيهقى و گرديزى را بهخاطر بياوريم.

در اين دوره، فارسى درى نه تنها زبان نوشتارى و ادبى اقوام فارسى زبان آسياى مرکزى و ايران بود، بلکه زبان نوشتارى اقوام متعدد ديگر خاور نزديک و خاور ميانه (مانند آذربايجانىها، کردها، افغانها، هندی ها و اقوام ترک آسياى مرکزى و غيره) نير بود.





پارسى دری دنبالهٔ مستقيم پارسى ميانه هست.


24:

پارسى معاصر


زبان پارسى معاصر پايه اً در سرزمين ايران رايج هست.

اين زبان بهعنوان زبان رسمي، زبان ادبى گروه نژادى غالب و زبان اجبارى آموزش در تمام کشور رواج دارد.

با اين همه اين زبان زبان مادرى فارسی زبانان هست که جمعيت غالب کشور را تشکيل مىدهند.

در خارج از مرزهاى ايران نيز گروههاى کوچکى از فارسی زبانان در کشورهاى عربى و جمهورىهاى ماوراء قفقاز و آسياى مرکزى (بهنام ايراني) زندگى مىنمايند.





براى نگارش زبان فارسى معاصر از القباى عربى که چند نشانهٔ اضافى به اون اضافه کرده شده هست هستفاده می شود.





نظام دستورى و آوائى فارسى معاصر با فارسى قديم چندان تفاوتى نکرده هست.




اما در واژگان تغييرات مهمى پيدا شده هست.

بسيارى از کلماتى که در زبان ادبى قديم به کار می رفتند متروک شده اند، ولى از سوى ديگر تعداد زيادى واژه هاى جديد و از اون جمله کلمات قرضى وارد زبان شده اند.


25:

طبقه بندى زبانها و گايشانشهاى متعدد ايرانى يکى از آشفتهترين و پيچيده ترين مسائل زبانشناسى ايرانى هست.


زبانهاى ايرانى غربى


زبانها و گايشانشهائى که از گايشانشهائى مشتق هستند که در ادوار باستان در بخش غربى فلات مرتفع ايران، در غرب کايشانر نمک، رواج داشتند جزءِ زبانهاى غربى ايران به شمار می روند.

زبانهاى ايرانى غربى به دو شاخهٔ عمده تقسيم می شوند:




- شاخهٔ جنوب غربى


- شاخهٔ شمال غربى


زبانها و گايشانشهاى ايرانى جنوب غربى دنبالهٔ گايشانشهاى ايرانی اى هستد که در دورهٔ باستان در منتهااليه جنوب غربى منطقهٔ رواجه زبانهاى ايراني، يعنى فارس، به کار می رفتند.

يکى از اين گايشانشها پارسى هست، که کتيبه هاى پادشاهان هخامنشى معرف اون هست.

يک گايشانش ديگر ديگر جنوب غربى (پارسي) که با گايشانش اولى نزديک هست، اما با گايشانش کتيبه هاى هخامنشى يکسان نيست، مادر زبان فارسى ميانه [پهلايشان] محسوب مىشود.

در دورهٔ ميانه گايشانشهاى جنوب غربى در سرزمين خراسان و بعدها در ماوراءالنهر رواج پيدا کردند.

يک گروه از اين گايشانشها منشأ فارسى درى ادبى هست که زبانهاى فارسى و تاجيکى ادبى معاصر از اون مشتق شدهاند.

لهجههاى متعدد فارسى - تاجيکى افغانستان نيز به همين گروه وابسته
هستند.

علاوه بر فارسى و تاجيکى (با لهجههاى خاص خودشان)، تاتي، گايشانشهاى بختيارى و لري، گايشانش کمزارى و قسمت عمدهٔ گايشانشهاى محلى فارس نيز به گروه جنوب غربى تعلق دارند.




زبانها و گايشانشهاى شمال غربى از گايشانشهائى گرفته شده اند که در دورهٔ باستان در بخش شمالى و شمال غربى فلات ايران (منطقهٔ ماد) رواج داشتهاند.

از زبان مادى کلاً تنها چند کلمه باقى مانده هست.

زبان اوستائى (زبان اوستاى جديد) نيز از نظر مميزه هاى اصلى به شمال غربى تعلق دارد.

گايشانشهائى را که در دورهٔ ميانه در اين بخش رايج بوده اند زير عنوان پارتى مىآورند.

بعضى از اين گايشانشها در نوشته ها ثبت شدهاند.





در پايان دورهٔ ميانه گايشانشهاى جنوب غربى کاملاً جاى گايشانشهاى شمال غربى (مادى و پارتي) را در خراسان و در ايران مرکزى گرفت.

با اين همه، در بخش غربى و شمال غربى فلات ايران، در کردستان و آذربايجان و در سواحل درياى خزر تعداد زيادى از گايشانشهاى ايرانى شمال غربى باقى مانده هست.

اين زبانها و گايشانشها عبارت هستند از کردى (با گايشانشهاى اون)، زازا، تالشى (با گايشانشهاى اون) تعدادى از گايشانشهاى غرب ايران و آذربايجان ايران، گيلکى و مازندراني.

گايشانشهاى متعدد ايران مرکزى و غربى و چند گايشانش هستان فارس (سيوندي) نيز باوقتدهاى گايشانشهاى ايرانى شمال غرب هستند.

بلوچى نيز به زبانهاى ايرانى شمال غرب متعلق هست.

پراچى و ارمورى نيز داراى مميزههاى متعدد خاص گايشانشهاى شمال غربى هستند.

26:

زبانهاى ايرانى شرقى


زبانها و گايشانشهائى که از زبانها و گايشانشهاى ايرانى قديم آسياى مرکزى و قبايل سکاها گرفته شده اند به گروه شرقى تعلق دارند.

زبانهاى ايرانى شرقى نيز معمولاً به دو شاخه تقسيم مىشوند:




- شاخهٔ شمال شرقى (سکائى)


- و شاخهٔ جنوب شرقى


از ميان زبانها و گايشانشهاى ايرانى باستان، سغدى و خوارزمى و سکائى غربي، يعنى زبانها و گايشانشهائى که در منطقهٔ زبانى شمالى و شمال شرقى به کار مىرفتند، به اين شاخه تعلق دارند، زبان آلانها در قرون وسطى و زبان آسى در وقت ما دنبالهٔ گايشانشهاى سکائى مناطق درياى سياه و قفقاز هست.


قسمتهاى جنوبىتر، يعنى منطقهٔ بلخ، ترکستان شرقى و مناطق مجاور اون قلمرو شاخهٔ جنوب شرقى زبانهاى ايرانى هست.

در قرون وسطى زبانهاى بلخي، سکائى - تخارى و هفتالى به اين شاخه تعلق داشتند.

تنها اسناد نسبتاً مهم باقىماندهٔ اين گايشانشها به سکائى (عمدتاً ختني) ترکستان شرقى ( از پايان هزارهٔ اول م) هست.

زبانها و گايشانشهاى جنوب شرقى معاصر يعنى پشتو گايشانشهاى متعدد اون، منجى (و گايشانش يِدغا) و گايشانشهاى پاميرى از اين گايشانشهاى سکائي، سکائى - تخارى و هفتالى گرفته شده اند.


27:

تاجيکى معاصر


تاجيکى زبان ملت تاجيک و زبان رسمى جمهورى تاجيکستان هست.

در داخل اتحاد شوروى [سابق] تاجيکى در چندين منطقه از جمهورى ازبکستان (درهٔ فرغانه، درهٔ زرافشان، منطقهٔ قشقهدريا، مناطق سرخاندريا، چيرچيک و غيره) و نيز در بخشى از جمهورى قرقيزستان (جلالآباد و اش) و همينطور در جمهورى قزاقستان (منطقهٔ بريچملا Brichmula رايج هست.





تاجيکى و فارسى معاصر هر دو دنبالهٔ فارسى درى هستند که آثار مکتوب اون معروف هست و به قرنهاى سوم و چهارم هـ / نهم و دهم م مىرسد.

تاجيکى معاصر (همچنانکه فارسى معاصر) تمام ايشانژگی هاى دستورى و نظام آوائى فارسى قديم را حفظ کرده هست و هر کسی که تاجيکى (يا فارسي) معاصر را بداند می تواند بدون اشکال عمده اى آثار رودکى (قرن چهارم / دهم)، فردوسى (قرن چهارم و پنجم / دهم و يازدهم) يا مثلاً سعدى (قرن هفتم / سيزدهم) را بخواند.

با اين همه اگر تصور کنيم در اين دورهٔ هزار سالهاى که تاجيکى (و فارسي) معاصر را از زبان دورهٔ فردوسى جدا مىکند هيچ تغييرى در زبان پيدا نشده هست اشتباه کرده ايم.

مقايسه ميان تاجيکى معاصر و متون قديم تغييرات مهمى را که در اين دوره اتفاق افتاده هست نشان می دهد.


28:

گايشانشهاى تاجيکى


اين عنوان به مجموعهٔ بزرگى از گايشانشها که در سرزمين افغانستان گسترده اند و از يک سو با گايشانشهاى تاجيکى آسياى مرکزى و از سوى ديگر با گايشانشهاى فارسى خراسان و سيستان وابسته هستند و با اونها يک مجموعهٔ وسيع از گايشانشها، لهجه ها، و گونه هاى فرعى اونها را که همه عميقاً به هم وابسته هستند تشکيل می دهند اطلاق مىگردد.

تمايز گايشانشهاى تاجيکى آسياى مرکزى و لهجه هاى اين گروه مبتنى بر ايشانژگی هاى ساختارى زبانشناختى اين گايشانشها نيست، بلکه متکى به دلايل تاريخي، اجتماعى و فرهنگى هست.




بخش مهمى از امت افغانستان به اين گايشانش تاجيکى (يا تجيکى فارسي) تکلم می نمايند.

29:

پشتو


زبان پشتو، زبان قوم افغان در افغانستان (به ايشانژه در هستانهاى جنوبى و مرکزي) و در مناطق شمال غربى پاکستان، نزديک مرز افغانستان، رايج هست.

پشتوزبانان در بلوچستان و به شکل گروههاى محدودى در چيترال، در کشمير و در ايران (در مرز افغانستان) نيز هستند.

در پشتو دو گروه عمده گايشانش وجود دارد:



- گايشانشهاى غربى و جنوب غربى (که مهمترين اونها گايشانش قندهار هست)



- گايشانشهاى شرقى و شمال شرقى (که مهمترين اونها گايشانش پيشاور هست)



گايشانشهاى غربى گاهى گايشانشهاى پشتو، و گايشانشهاى شرقى گايشانشهاى پختو ناميده مىشوند.

با اين همه اين تقسيمبندى مقدار زيادى قراردادى هست.




اوليناسناد مطمئن اين زبان از قرن نهم هـ يا دهم هـ هست، اما اولينبار در سالهاى ۳۰ اين قرن بود که پشتو زبان رسمى افغانستان شد.

تقريباً در همين وقت بود که نهضت هستفاده از پشتو در آموزش، مطبوعات و در تمام حوزه هاى زندگى سياسي، اجتماعى و فرهنگى کشور و نيز گسترش ادبيات به اين زبان آغاز شد.

در حال حاضر در افغانستان مقدارى روزنامه و مجله، کتابهاى علمى و ادبى به پشتو متشر مىشود و در آموزش نيز پشتو بهکار مىرود.

از مدتها پيش گايشانش قندهار مبناى زبان ادبى نوشتارى برنامه گرفته هست.

افغانهاى پاکستان (پتانها يا پتهانها) صورت اندک متفاوتى از زبان نوشتارى ادبى را که مبتنى بر گايشانش درهٔ پيشاور هست بهکار مىبرند.

در ده پانزده سال اخير به منظور ايجاد يک زبان ادبى مشترک اين دو صورت زبان به تدريج به هم نزديک شدهاند.




برعکس فارسى و تاجيکى که تکيهٔ کلمه معمولاً روى هجاى آخر اون برنامه دارد، در پشتو جاى تکيه آزاد هست و در نظام دستورى زبان نقش بسيارى مهمى دارد.




علاوه بر مقولهٔ دستورى شمار (عدد)، مقولهٔ جنس (مذکر و مؤنث) و صرف اسم در دو حالت (مستقيم و غير مستقيم) در پشتو باقى مانده هست.

30:

آسى


آسي، زبان ملى و ادبى ملت اس (Ossete)، در جمهورى خودمختار اُوِستيا [= آسستان] شمالى و در منطقهٔ خودمختار هستياى جنوبى (جمهورى گرجستان) رايج هست.

زبان آسى بهدو لهجهٔ عمدهٔ شرقى يا ايرون (iron) و غربى يا ديگور(digor) تقسيم مىشود.




زبان ادبى مبتنى بر لهجهٔ ايرون هست، اما ادبيات و مطبوعات نسبتاً محدودى نيز به لهجهٔ ديگور وجود دارد.




استفاده از خط براى نگارش زبان آسى مربوط به پايان قرن هجدهم هست.




آسى دنبالهٔ گايشانشهاى سکائى غربى ادوار باستان و دنبالهٔ گايشانشهاى آلانهاى قرون وسطى هست و به همين جهت ايشانژگىهاى آوائى پايه ی اى را که اين گايشانشهاى سکائى را از ساير زبانهاى ايرانى متمايز مىکند حفظ کرده و گسترش داده هست.


31:

کردى


به کردى عمدتاً در کردستان که منطقهٔ کوهستانى وسيعى شامل بخشى از ايران، ترکيه، عراق و سوريه هست تکلم مىشود.

بهجز کردستان، گروههاى نسبتاً کوچکى از کردان در خراسان (و بعضى مناطق ديگر ايران)، در مناطق مرکزى ترکيه و بعضى نقاط سوريه زندگى مىنمايند.

در اتحاد شوروى (سابق) گروههائى از کردان در ارمنستان، گرجستان و آذربايجان و نيز گروه کوچکى در جمهورى ترکمنستان ساکن هستند.




از قرون وسطى به بعد (و بهطور کلى از قرنهاى پنجم و شش هـ / يازدهم و دوازدهم م) کردى داراى ادبيات مکتوب بوده هست.

با ورود چاپخانه به شرق (در پايان قرن نوزدهم) کردى صاحب نوشتههاى چاپى و مطبوعات شد.

براى نگارش کردى در خارج از اتحاد شوروى در عراق و ايران از الفبائى مبتنى بر الفباى عربى و در ترکيه و سوريه از الفباى مبتنى بر الفباى لاتينى هستفاده مىشود.

کردهاى شوروى در حال حاضر (از ۱۹۴۵ به بعد) از الفباى سيريلى هستفاده می نمايند.




گايشانشها و لهجه هاى متعدد کردى به دو گروه عمده تقسيم مىشوند:
گايشانشهاى شمال غربى (کرمانجي) و گايشانشهاى جنوب شرقي.
گايشانشهاى کرمانجى عمدتاً در ميان کردهاى ترکيه، کردهاى شمال عراق، و در سوريه و ايران ( در غرب درياچهٔ اروميه و در خراسان) و در اتحاد شوروى رايج هست.

گايشانشهاى جنوب شرقى در کردستان ايران و شمال شرقى عراق به کار مىروند.




در کردي، به ايشانژه در کرمانجي، دو نظام صرف اسم هست:
يک نظام خاص اسمهاى مؤنث و يک نظام ديگر خاص اسمهاى مذکر.

32:

گايشانشهاى لرى و بختيارى


قلمرو گايشانشهاى لرى و بختيارى جنوب مناطق کردزبانان هست.

سخنگايشانان اين گايشانشها لرها و بختياری ها هستند که در اونجا ساکن هستند و تعداد اونها کلاً سه ميليون نفر هست (۱۹۷۶).

اين گايشانشها خط ندارند و مطالعهٔ اونها عمدتاً توسط ايرانشناس مشهور روس و.آ.ژوکوفسکى و ايرانشناس آلمانى اسکار مان صورت گرفته هست.

33:

بلوچى


بلوچى عمدتاً در هستان تاريخى بلوچستان رواج دارد که نام اون از نام ساکنان اون (بلوچ، بلوج) گرفته شده هست.

در حال حاضر بخشى از اين هستان به ايران و بخشى ديگر به پاکستان تعلق دارد.

غير از بلوچستان بلوچى در مناطق جنوبى افغانستان، در بخش جنوب غربى پنجاب و در ساحل راست سند و در داخل مرزهاى ايران در کرمان، لارستان، سيستان و خراسان نيز گايشاننده دارد.

گروههاى کوچکى از بلوچها در پايان قرن گذشته از خراسان به سرزمين جمهورى ترکمنستان کنونى کوچ کردهاند و هنوز نيز در بخشهائى از منطقهٔ مرو ساکن هستند.



بلوچى به دو شاخهٔ اصلى تقسيم مىشود:
شاخهٔ شرقى (يا شمالى و شمال شرقي) و شاخهٔ غربى (يا جنوبى و جنوب غربى يا کراني).

گايشانشهاى بلوچى شرقى در شرق و شمال شرقى منطقهٔ باريکى که در تصرف قبايل براهوائى هست (در طول خط کلات - بلا) و گايشانشهاى غربى در غرب و شمال غربى اين منطقه (بخش جنوب غربى بلوچستان پاکستان، بلوچستان ايران، خراسان، سيستان، بخش جنوبى افغانستان) رواج دارد.

گايشانش بلوچهاى ترکمنستان نيز به اين گروه تعلق دارد.


34:

تاتى


تاتى(در ۱۹۷۶ در اتحاد شوروى ۱۳۰۰۰ نفر ساکن بودند که تاتى را زبان مادرى خود مىدانستند.) در جمهورى آذربايجان (در مناطق شمال شرقى و در شبه جزيرهٔ آبشوران) و در مناطقى از جمهورى خودمختار داغستان رايج هست.

معمولاً گايشانشهاى تاتى را به دو شاخهٔ عمده تقسيم مىنمايند:


تاتى آذربايجان و ”تاتى يهودي“ (به ايشانژه در جمهورى خودمختار داغستان).
اين تقسيم بندى منعکس نمايندهٔ تفاوت تاريخى ميان لهجه هاى تاتهاى مسلمان و تاتهاى يهودى هست.



تاتى در نظام آوائى و دستورى خود به فارسى و تاجيکى نزديک هست، اما در واژگان و تا حدى نيز در نظام آوائى و نحوى تحت تأثير ترکى آذرى برنامه دارد.


35:

تالشى


تالشى نيز در جمهورى آذربايجان، در دشت لنکران و مناطق کوهستانى غرب اون، رواج دارد.

خارج از مرزهاى اتحاد شورايشان، تالشى در مناطقى در شمال غربى ايران، در ساحل درياى خزر و در مرز ايران و شوروى نيز رايج هست.

تالشىها علاوه بر زبان مادرى خود، ترکى آذرى را که هم اکنون زبان کتابت و آموزش اونان هست مىدانند.


دستگاه فعل تالشى داراى تعدادى صورتهاى ساده و ترکيبى هست.

ايشانژگى تالشى وجود انواع مختلف صرف فعل وقتهاى ماضى در ارتباط با متعدى و لازم بودن فعل هست.




نشان دادن فاعل عمل در وقت گذشته با حالت غير مستقيم (غير فاعلي)، تالشى را به کردى و پشتو نزديک می کند، تالشى دنبالهٔ يکى از گايشانشهاى ايرانى شمال غربى هست که در ادوار گذشته در آذربايجان رواج داشته هست.

دوبيتىهائى که در منطقهٔ اردبيل به دست آمده اند و به قرن دهم هـ / شانزدهم م تعلق دارند به يکى از اين گايشانشهاى سروده شده اند.


36:

گايشانشهاى سواحل جنوبى درياى خزر


در طول ساحل جنوبى درياى خزر گايشانشهاى مازندرانى و گيلکى رايج هستند.

اين گايشانشها خط ندارند و با هم خايشانشاونى دارند و ما در اينجا اونها را ذيل نام گايشانشهاى سواحل درياى خزر آوردهايم.

بخش مهمى از اين عده (اگر نه اکثريت اونها) علاوه بر گايشانشهاى مادرى خود با فارسى نيز که (به ايشانژه در شهرها) در گيلکى و مازندرانى تأثير زياد دارد آشنائى کامل دارند.


صيغه هاى افعال اين گايشانشها، مانند ساير زبانهاى ايرانى ميانه و ايرانى نو، با الحاق شناسه ها به بنهاى مضارع و ماضى (از صفت مفعولى مختوم به ta-) ساخته مىشوند.




گايشانشهاى کنونى سواحل خزر دنبالهٔ گايشانشهاى ايرانى شمال غربى هستند که در ادوار قديم در اين منطقه رواج داشتند.

دانشمندان ايرانى قديمیترين منتهاى گايشانشهاى مازندرانى و گرگانى (منطقهٔ جنوب شرقى ساحل درياى خزر) را جمع آورى و چاپ کرده اند.



در وقتهاى اخير ايرانشناسان شوروى گايشانشهاى سواحل خزر را جزءِ قلمرو تحقيقات خود برنامه داده اند.


37:

ساير گايشانشهاى ايرانى


(گايشانشهاى ايران مرکزى و غربي، آذربايجان، فارس و غيره)

در مناطق روستائى ايران مرکزى و غربى و نيز در آذربايجان تا اين روزگار جزيرههاى جدائى از گايشانشهاى شمال غربى که بقاياى گايشانشهائى هستند که سابقاً در پهنهٔ وسيعى از اين منطقه رواج داشته اند باقى ماندهاند.

هيچ يک از اين گايشانشها به صورت رضايتبخش مطالعه نشده و مسألهٔ گروهبندى و طبقه بندى اونها، رواج متقابل اونها و روابط اونها با ساير زبانها و گايشانشهاى ايرانى کاملاً روشن نشده هست.



در گايشانشهاى ايران مرکزى و شمال غربى در حال حاضر گروههاى زير تشخيص داده مىشوند:

- گايشانشهاى منطقهٔ کاشان - اصفهان.

از گايشانشهاى رايج در اين منطقه گايشانشهاى روستاهاى ونيشون (وانشان)، قهرود، کشه، زفره، سده، گز، کفرون (کفران) را مىتوان نام برد.



مواد گايشانشهاى محلات، خوانسار، سو، قهرود را اُ.مان و مواد گايشانشهاى روستاهاى ميمه و جوشقان را ايرانشناس انگليسى اي.ک.اس.

لمبتون گرد آورده هست.




- گايشانش يزدى يا گبري.

اين نام به گايشانش زردشتيان يزد و اطراف کرمان اطلاق مىشود.




- گايشانش نائينى واقع ميان اصفهان و يزد.




- گايشانش نطنزى در شهر نطنز، واقع در شرق راه کاشان به اصفهان، در کنار کايشانر نمک.

گايشانشهاى يرنى يا يرندى و فرزندى (در شمال غربى نائين) به گايشانش نطنزى نزديک هستند.



- گايشانش خورى رايج در منطقهٔ روستاهاى خور و مهرجان (ناحيهٔ بياموسسه مالي در منتهىاليه شمالى کايشانر نمک)


- گايشانشهاى اطراف سمنان: سمناني، لاسگردي، سرخهاي، سنگسرى و شهميرزادي


- گايشانشهاى منطقهٔ وفس، آشتيان، تفرش، بين همدان و ساوه.




- تاکستاني، گايشانشهاى روستاى تاکستان (جنوب غربى قزايشانن)


- گايشانشهاى اذربايجان: هرزني، گايشانشى که از نظر منشأ با گايشانش روستاهاى گلن قيه و ببره (در شمال غربى تبريز) نزديک هست، کرينگانى (شمال شرقى تبريز) و خلخالى (گايشانش شاهرود، بخش جنوب شرقى آذربايجان)

- گايشانشهاى روستاهاى تجريش (در شمال تهران) و گازرخان (در شمال شرقى قزايشانن).




- گورانى و گايشانشهاى اوراماني، کندولهاى (در کوههاى زاگروس، در غرب کرمانشاه) و باجلانى (در منطقهٔ موصل [در عراق]).



- زازايا ديملى dimli (گايشانشهاى روستاهاى سيورک Siverek، کر، و غيره در کنار قسمت علياى فرات و منطقهٔ درسيم [در ترکيه]).



- گايشانشهاى هستان فارس: تعدادى گايشانش ايرانى غير مکتوب را نيز در بخش جنوب غربى ايران، در هستان فارس، ذکر کردهاند.

بخش عمدهٔ ايرانىزبانان اين هستان به گايشانشهاى مختلف فارسى و ساير گايشانشهاى جنوب غربى ايران فرمودگو مىنمايند.

گروهى از لهجههاى محلى که در نوشتهها به ”گايشانشهاى تاجيک هستان فارس“ شهرت دارند بهايشانژه به دستهٔ اخير تعلق دارند.

اين گايشانشها عبارتند از: گايشانشهاى قديمى محلى که رد روستاهاى سمغان [کازرون]، پاپون، ماسرم [شيراز]، بورنگان [بورنجان، در کازرون] و چند روستاى ديگر رايج هستند و عليرغم ت.ثير شديد فارسي، يک عده ايشانژگىهاى مهم، از جمله ساخت معروف به ”مجهول“ [ارگتيو] در جمله هاى حاوى افعال متعدى در وقت گذشته را حفظ کرده اند.





با اين همه در ميان قلمرو نسبتاً پيوستهٔ گايشانشهاى جنوب غربى در فارس به جزيرههاى مجزاى گروهائى برمىخوريم که به گايشانشهاى ايرانى شمال غربى تکلم مىنمايند.

يکى از اين گايشانشها، سيوندى در روستاى سيوند در ۷۰ کيلومترى شمال شيراز هست

38:

گايشانشهاى پامير شامل گايشانشهاى زير هستند:


- شغنى يا شغنانى (در دو کنارهٔ رودخانهٔ پنج در شمال و جنبو خرق و نيز در درههاى گونت Gunt و شاهدره)؛ روشانى rusani (در دو سوى رودخانهٔ پنج، در جنوب قلمرو شغنى و نيز در درهٔ خوف xuf)؛ برتنگى (در درهٔ برتنگ)؛ ارشرى (بالاتر، در کنار مسير برتنگ) و سريکلى (سريقلي) (در کشور چين، در سين کيانگ، در شرق جبال سريکل که مرز ميان چين و شوروى [تاجيکستان] را تشکيل مىدهد).

تمام اين گايشانشها که خايشانشاوندى نزديکى با هم دارند در زير گروه شغنى - روشانى دسته بندى مىشوند.




- يزغلامى (در طول رودخانهٔ يزغلام، شاخهٔ راست رودخانهٔ پنج).




- اشکاشمى (در محل انحناى پنج، اونجا که اين رود بهسوى شمال مىچرخد و نيز در سرچشههاى رودخانهٔ وردوج در افغانستان).





- وخى يا وخانى (به ايشانژه در طول مسير علياى پنج و در سرچشمه هاى اون.

در چيترال و در منطقهٔ جامو و کشمير و در سينکيانگ نيز وخى را ذکر کرده اند).


39:

يغنابى


يغنابى در درهٔ مرتفع رودخانهٔ يغناب و در چند روستاى درهٔ رودخانهٔ ورزاب (در شمال دوشنبه در جمهورى تاجيکستان) رواج دارد.


يغنابى که تنها گايشانش ايرانى نو هست که دنبالهٔ سغدى هست از مدتها پيش توجه ايرانشناسان را جلب کرده هست.

40:

کمزارى

کمزارى تنها گايشانش ايرانى هست که در جنوب خليج فارس شناخته شده هست.

اين گايشانش در ميان قبيلهاى بدوى که در زاايشانهٔ شمالى شبه جزيرهٔ حجاز (در ساحل جنوبى خليج هرمز در مقابل بندرعباس) ساکن هستند رواج دارد.

41:

زبانها

گايشانشهاي ايراني
در اسناد تاريخي

در آثار مورخان و جغرافيا نايشانسان اسلامي، گذشته از فارسي دري که زبان رسمي و اداري کشور ايران بوده هست و پهلايشان جنوبي (پارسيک) که تا سه چهار قرن سپس اسلام زبان ديني ايرانياني شمرده ميشد که به آئين زرتشتي (زردشتي) باقي مانده بودند؛ از چندين گايشانش ديگر که در نقاط مختلف اين سرزمين پهناور متداول بوده، ذکري آمده و گاهي نمونه هاي کوتاه، يا به نسبت بلندتر، از بعضي اونها ثبت شده هست.
در اين کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجري تأليف يافته به بيش از چهل گايشانش ايراني اشاره شده هست که فهرست اونها را در ذيل مي آوريم:
1.

اراني:
گايشانش ناحيه اران و بردع در قفقاز بوده هست.

اصطخري و مقدسي از اون ياد کرده اند.

مقدسي درباره اون مينايشانسد: «در اران سخن مي گايشانند و فارسي ايشان قابل فهم هست و در حروف به خراساني نزديک هست

2.

مراغي:
حمدالله مستوفي مينايشانسد: «تومان مراغه چهار شهر هست: مراغه و بسايشان(؟) و خوارقان و ليلان...

امتش سفيد چهره و ترک وش مي باشند...

و زبانشان پهلايشان مغير هست

در نسخه ديگر "پهلايشان معرب" ثبت شده و محتمل هست که در اين عبارت کلمه معرب تصحيف مغرب باشد، يعني گايشانش پهلايشان مغربي.

زيرا که در غالب آثار نايشانسندگان سپس اسلام همه گايشانشهاي محلي را که با زبان فارسي دري متفاوت بوده به لفظ عام پهلايشان يا فهلايشان ميخواندند
.

3.

همداني و زنجاني:
مقدسي درباره گايشانش اين ناحيه تنها دو کلمه ذيل را ثبت کرده هست: "واتم" و "واتوا".

شمس قيس رازي يک دو بيتي را در بحث از وزن فهلايشانات آورده و اون را از زبان "امت زنگان و همدان" مي شمارد.

حمدالله مستوفي درباره امت زنجان مينايشانسد: زبانشان پهلايشان راست هست
.

4.

کردي:
ياقوت حمايشان قصيده اي ملمع از يک شاعر کرد به نام نوشروان بغدادي معروف به "شيطان العراق" در کتاب خود آورده هست.

5.

خوزي:
گايشانش امت خوزستان که در روايات حمزه اصفهاني و ابن النديم نيز از جمله زبانهاي متداول در ايران ساساني شمرده شده هست.

اصطخري درباره گايشانش اين ناحيه مينايشانسد: «عامه ايشان به فارسي و عربي سخن ميگايشانند، جز اونکه زبان ديگري دارند که نه عبراني و نه سرياني و نه فارسي هست.» و ظاهراً مرادش گايشانش ايراني اون سرزمين هست.

مقدسي نيز درباره گايشانش امت خوزستان نکاتي را ذکر مي نمايد که گايشانا مربوط به فارسي متداول در خوزستان هست، نه گايشانش خاص محلي
.

6.

ديلمي:
اصطخري درباره اين ناحيه مينايشانسد: «زبانشان يکتاست و غير از فارسي و عربي هست» و مقدسي ميگايشاند: «زبان ناحيه ديلم متفاوت و دشوار هست».


7.

گيلي يا گيلکي:
ظاهراً گايشانشي جداگانه از ديلمي بوده هست.

اصطخري مينايشانسد: «در قسمتي از گيلان (جيل) تا اونجا که من دريافته ام طايفه اي از ايشان هستند که زبانشان با زبان جيل و ديلم متفاوت هست.» و مقدسي ميگايشاند: گيلکان حرف خاء (يا حاء) به کار مي برند
.

8.

طبري يا (مازندراني):
اين گايشانش داراي ادبيات قابل توجهي بوده هست.

ميدانيم که کتاب "مرزبان نامه" به گايشانش طبري تأليف شده بود و از اون زبان به فارسي دري ترجمه شده هست.

ابن اسفنديار ديوان شعري را به زبان طبري با عنوان "نيکي نامه" ذکر مي نمايد و اون را به اسپهبد مرزبان بن رستم بن شرايشانن مؤلف "مرزبان نامه" نسبت ميدهد.

در "قابوس نامه" نيز دو بيت به گايشانش طبري از مؤلف ثبت هست.

ابن اسفنديار از بعضي شاعران اين سرزمين که به گايشانش طبري شعر ميفرموده اند ياد کرده و نمونه اي از اشعار ايشان را آورده هست.

در "تاريخ رايشانان" اولياءالله آملي نيز ابياتي از شاعران مازندراني به گايشانش طبري ضبط شده هست
.


اخيراً چند نسخه خطي از ترجمه ادبيات عرب به گايشانش طبري و نسخه هايي از ترجمه و تفسير قراون به اين گايشانش يافت شده که از رايشان اونها ميتوان دريافت که گايشانش طبري در قرنهاي اولينسپس اسلام داراي ادبيات وسيعي بوده هست.

مجموعه اي از دو بيتي هاي طبري که به "اميري" معروف و به شاعري موسوم به "امير پازواري" منسوب هست، در مازندران وجود داشته که "برنهارد درن" خاور شناس روسي نسخه اونها را به دست آورده و زير عنوان "کنزالاسرار" در سن پطرز بورگ (يا - سن پطرز بورغ) با ترجمه ترجمه فارسي چاپ کرده هست.

مقدسي مي نايشانسد که زبان طبرستان به زبان ولايت قومس و جرجان نزديک هست، جز اونکه در اون شتابزدگي هست
.

9.

گشتاسف:
درباره امت اين ناحيه (در قفقاز کنار درياي خزر ميان رودهاي ارس و کر) حمدالله مستوفي مينايشانسد: «زبانشان پهلايشان به جيلاني باز بسته هست

10.

قومس و جرجان (گرگان):
مقدسي در ذکر زبان امت اين دو ناحيه مينايشانسد: «زبانشان به هم نزديک هست.

ميگايشانند "هاده" و "هاکن" و شيرينيي در اون هست

11.

رازي:
مقدسي درباره اهل اقليم الجبال مينايشانسد: زبانهاي گوناگون دارند.

اما در ري حرف "راء" را به کار ميبرند.

ميگايشانند: راده و راکن.

از زبان رازي در جاهاي ديگر نيز اطلاعاتي داده اند.

شاعري به نام "بندار رازي" اشعاري به زبان امت اين شهر دارد که از اون جمله چند بيتي در المعجم ثبت هست
.


12.

رامهرمزي:
درباره زبان امت اين ناحيه مقدسي تنها اشاره ميکند که زباني دارند که فهميده نمي شود.


13.

فارسي:
اصطخري درباره يکي از سه زبان متداول در هستان فارس مينايشانسد: «فارسي زباني هست که به اون فرمودگو مي نمايند، و همه امتان فارس به يک زبان سخن مي گايشانند، که همه اون را مي فهمند، مگر چند لفظ که متفاوت هست و براي ديگران دريافتي نيست

14.

فهلايشان يا پهلايشان:
بنابر نوشته اصطخري "زبان نوشتن عجم - ظاهراً يعني ايرانيان غير مسلمان - و وقايع و نامه نايشانسي زرتشتيان (زردشتيان) با يکديگر پهلايشان بوده که براي دريافتن عامه به تفسير احتياج داشته هست».

و گمان ميرود مراد او همان زبان هست که در حدود اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري چند کتاب ديني زرتشتي مانند دينکرد و بندهش را به اون تأليف کرده اند
.


15.

کرماني:
مقدسي مينايشانسد که زبان امت اين سرزمين قابل فهم هست و به خراساني نزديک هست.

اصطخري آورده هست که زبان امت کرمان همان زبان فارسي هست
.

16.

مکري:
بر حسب نوشته اصطخري زبان امت مکران، فارسي و مکري بوده هست.

مقدسي نوشته هست که زبان امت مکران وحشي هست
.

17.

بلوچي:
اصطخري نوشته هست که بلوچان و اهل بارز جز فارسي زبان ديگري نيز دارند.

18.

کوچي يا قفصي:
طائفه قفص يا کوچ که ذکر ايشان در بيشتر موارد و منابع با بلوچان يکجا مي آيد، بر حسب نوشته اصطخري بجز فارسي زبان ديگري نيز داشته اند که "قفصي" خوانده شده هست.

مقدسي درباره طوايف "کوچ و بلوچ" مينايشانسد: زبانشان نامفهوم هست و به سندي شبيه هست
.

19.

نيشابوري:
بر حسب نوشته مقدسي زبان امت نيشابور فصيح و قابل فهم بوده هست، جز اونکه آغاز کلمات را کسره ميدادند و يائي بر اون مي اضافه کردند.

مانند: "بيگو"، "بيشو"، و سين اي بي فايده (به بعضي صيغه هاي فعل) علاوه ميکردند.

مانند: "بخردستي"، "بفرمودستس"، "بخفتستي" و اونچه به اين مي ماند.

و در اون سستي و لجاجي بوده هست.

و مينايشانسد که اين زبان براي خواهش مناسب هست
.

20.

هرايشان:
مسعودي مينايشانسد: بهرام همه زبانها را ميدانست و در خشم به عربي، در جنگ به ترکي، و در مجلس عام به زبان دري و با زنان به زبان هرايشان سخن ميفرمود.

مقدسي مينايشانسد: «زبان امت هرات وحشي هست و در همه اقاليم وحشي تر از زبان هرات نيست» و اين زبان را زشت شمرده و براي طايشانله مناسب دانسته هست
.

21.

بخارايي:
زبان بخارايي بنابر نوشته اصطخري همان زبان سغدي بوده هست با اندک اختلافي، و مي نايشانسد که زبان "دري" نيز داشته اند.

مقدسي مينايشانسد که در زبان ايشان تکرار فراوان هست.

مثلاً ميگايشانند "يکي مردي ديدم" يا "يکي ادرمي دادم"؛ و در ميان فرمودار کلمه "دانستي" را بيهوده مکرر مينمايند.

سپس ميگايشاند که زبان ايشان "دري" هست و هر چه از اون جنس باشد دري ناميده مي شود.

زيرا که اون زباني هست که بدان نامه سلطنتي را مينايشانسند و عريضه و شکايت به اين زبان نوشته ميشود؛ و اشتقاق اين لفظ از "در" هست يعني زباني که در "دربار" به اون فرمودگو مينمايند
.


22.

مرايشان:
مقدسي مينايشانسد که در زبان ايشان سنگيني و درازي و کششي در آخـرهـاي کـلـمـات هـسـت و مـثـال مي آورد که «امت نيشابور ميگايشانند "براي اين" و مرايشانان ميگايشانند "بتراي اين" و يک حرف مي افزايند، و اگر دقت کني از اين گونه بسيار مي يابي».

و جاي ديگر مينايشانسد: «اين زبان براي وزارت مناسب هست.» ياقوت در کلمه "ماشان" که نام نهري هست مينايشانسد: «امتان مرو اون را با جيم بجاي شين ادا مي نمايند

23.

خوارزمي:
اصطخري مينايشانسد: زبان امت خوارزم يکتاست و در خراسان هيچ شهري نيست که امتانش به زبان ايشان سخن بگايشانند.

ياقوت در ذکر قصبه "نوزکاث" مينايشانسد: شهرکي هست نزديک جرجانيه خوارزم و "نوز" به زبان خوارزمي به معني جديد هست، و اونجا شهري هست که نامش "کاث" هست، و اين را يک "کاث جديد" خوانده اند
.

ابوعلي سينا در رساله "مخارج الحروف" تلفظ حرفي را که سين زائي خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمي ذکر ميکند.
24.

سمرقندي:
مقدسي مينايشانسد: امت سمرقند را که ميان کاف و قاف هست به کار مي برند و ميگايشانند "بکردک(ق)م"، "بفرمودک(ق)م" و مانند اين، و در زبانشان سرديي هست.

25.

صغدي (سغدي):
مقدسي مينايشانسد امت ولايت صغد زباني جداگانه دارند که با زبانهاي روستاهاي بخارا نزديک هست، اما بکلي جداست.

اگر چه زبان يکديگر را مي فهمند
.

26.

زبان باميان و طخارستان:
به نوشته مقدسي با زبان بلخي نزديک بوده، اما پيچيدگي و دشواري داشته هست.

27.

بلخي:
زبان امت بلخ در نظر مقدسي زيباترين زبانها بوده اما بعضي کلمات زشت در اون وجود داشته هست.

و مينايشانسد که اين زبان براي پيام آوري مناسب هست
.

28.

جوزجاني:
به نوشته مقدسي زبان اين ناحيه ميانه زبان مروزي و بلخي بوده هست.

29.

بستي:
همينقدر نوشته اند که زباني زيبا بوده هست.


30.

زبان طوس و نسا:
نزديک به زبان نيشابوري بوده هست.


31.

سجستاني:
مقدسي نوشته هست که «در زبان ايشان ستيزه جايشاني و دشمني وجود دارد.

صوتها را از سينه بيرون مي آورند و آواز را بلند مينمايند.» و ميگايشاند اين زبان براي جنگ خوب هست
.

32.

غوري:
شايد زبان اين ناحيه همان بوده باشد که اکنون پشتو خوانده مي شود.

در هر حال با فارسي دري متفاوت بوده هست.

بيهقي مينايشانسد: «امير...

دانشمندي را به رسولي اونجا فرستاد با دو مرد غوري از اون بوالحسن خلف و شيروان تا ترجماني نمايند

33.

زبان چاچ (شاش):
مقدسي نوشته هست که زبان اين ناحيه زيباترين زبان هيطل هست و از اين نکته درست معلوم نيست که رابطه اون با زبانهاي ايراني چه بوده هست.

34.

قزايشانني:
درباره زبان امت اين شهر تنها اين نکته را ذکر کرده اند که قاف به کار مي برند و بيشتر ايشان براي معني جيد ( = خوب) ميگايشانند بخ.

35.

گايشانشهاي روستائي خراسان:
مقدسي مينايشانسد: کوچکترين شهري از خراسان نيست مگر اونکه روستاهاي اون زبان ديگري داشته باشند.

36.

شيرازي:
در "گلستان" سعدي بيتي هست که در بعضي نسخه ها در عنوان اون نوشته اند "ترکيه" و گاهي "شيرازيه" و در هر حال به گايشانش محلي شيراز هست.

در کليات سعدي نيز يک مثنايشان ملمع با عنوان "مثلثات" به عربي و فارسي و شيرازي باقي هست.

در ديوان حافظ هم غزل ملمعي متضمن بعضي مصراعها به گايشانش شيرازي ثبت هست.

چندي پس از وقت حافظ شاعري از امت شيراز به نام "شاه داعي" منظومه هايي به اين زبان سروده هست
.


37.

نيريزي:
در يک جنگ خطي مکتوب در قرن هشتم اشعاري با عنوان "نيريزيات" ثبت شده هست و در همين جنگ فصلي ديگر با عنوان "فهلايشانات" آمده که شايد به گايشانش شيرازي باشد.

38.

اصفهاني:
اوحدي اصفهاني چند غزل به گايشانش محلي اصفهان سروده هست که در ديوانش ثبت هست.

عبارتي به گايشانش اصفهاني نيز در لطايف عبيدزاکاني آمده هست
.

39.

آذري:
يکي از گايشانشهاي ايراني که تا اواخر قرن دهم هجري در آذربايجان متداول بوده هست.

ابن حوقل زبان امت اون سرزمين را فارسي ميخواند که مراد از اون يکي از گايشانشهاي ايراني هست و به تعدد اين گايشانشها نيز اشاره ميکند.

مسعودي (قرن چهارم) پس از اونکه همه زبانهاي ايرانيان را فارسي خوانده به اختلاف گايشانشها اشاره کرده و نام گايشانش "آذري" را در رديف پهلايشان و دري آورده هست.

ياقوت حمايشان نيز زبان امت آذربايجان را يکجا "آذريه" و جاي ديگر "آذربيه" نوشته هست و ميگايشاند که جز خودشان کسي اونرا نمي فهمد
.

همام تبريزي غزلي به گايشانش محلي تبريز داد که متن اون را عبيد زاکاني در مثنايشان "عشاقنامه" خود درج کرده هست.

در ديوان شاه قاسم انوار تبريزي نيز چند غزل به اين گايشانش وجود دارد و در رساله روحي انارجاني فصلهائي به زبان عاميانه تبريز در قرن دهم ثبت هست
.

40.

اردبيلي:
ابن بزاز در "صفوةالصفا" جمله هائي را از زبان شيخ صفي الدين با قيد زبان اردبيلي نقل کرده و سپس دو بيتي هاي متعددي را از شيخ آورده که به احتمال کلي به همان گايشانش اردبيل هست.

شايد با آذري متداول در تبريز و شهرهاي ديگر آذربايجان تفاوتهائي جزئي داشته هست
.

اما چنانکه از مطلب مذکور در فوق دريافته مي شود، آگاهي ما از گايشانشهاي متعددي که در قرون پيشين در سرزمين پهناور ايران رايج بوده هست، اجمالي هست و غالباً تنها به نام اونها منحصر هست.

فقط گاهي جمله هاي کوتاه يا مصراعي و بيتي از اونها قيد کرده اند و در موارد معدود نمونه گايشانشهاي مزبور به يک تا چند صفحه ميرسد

42:

در وقت معاصر

اونچه ذکر شد اشاراتي بود که در آثار مؤلفان سپس اسلام درباره نام يا بعضي خصوصيات گايشانشهاي ايراني آمده هست.

اما در روزگار ما گذشته از "فارسي دري" که "فارسي نو" نيز خوانده مي شود، و زبان رسمي اداري و دولتي و فرهنگي کشور ايران از قرن چهارم هجري تا همين وقت هست؛ در اين سرزمين پهناور هنوز گايشانشهاي متعدد ايراني رايج هست که بعضي از اونها آثار مکتوب و ادبي نيز دارند، و بسياري ديگر تنها زبان محاوره اقوام بزرگ يا کوچکي هست که در گوشه و کنار فلات ايران زندگي مي نمايند
.


مهمترين زبانها و گايشانشهاي ايراني امروز از اين برنامه هست:
1.

تاجيکي:
اين زبان همان فارسي دري هست با اندک تفاوتي در واژگان و چگونگي اداي بعضي از واکها.

تاجيکي زبان ملي جمهوري تاجيکستان هست و گذشته از اين در بسياري از نواحي جمهوري ازبکستان (دره فرغانه و دره زرافشان و ناحيه کشکه دريا و مناطق مسير رودهاي سرخان دريا و چرچيک و غيره) و نزد انبوهي از امت شهرهاي بزرگ بخارا و سمرقند، و گروهي از ساکنان جمهوريهاي قرقيزستان (نواحي جلال آباد و اش) و قزاقستان متداول هست
.

تاجيکان اصيل باوقتده ايرانياني هستند که از قديمترين روزگار در اون سرزمين ميزيسته اند و به تدريج در طي قرنهاي دراز اقوام ديگر مشرق آسيا در سرزمين ايشان نفوذ کردند و جاي گرفتند و اکنون قسمتهائي از اين ناحيه به صورت جزيره هائي باقي مانده که امت اون، زبان و آداب ايراني خود را حفظ کرده اند.
بعضي اقليتها مانند يهوديان و کوليان و عربهاي آسياي ميانه نيز به تاجيکي سخن مي گايشانند.

شماره تاجيک زبانان را به دو ميليون و نيم تخمين کرده اند
.

قطع رابطه اداري و حکومتي ميان کشور ايران و سرزمينهاي مزبور در چند قرن اخير موجب شده هست که زبان ادبي تاجيکي با فارسي دري اختلافاتي پيدا کند.

عمده اين اختلافها در لغات و کلماتي هست که دسته اي از گايشانش جاري امت اون نواحي در زبان ادبي تاجيکي راه يافته هست.

دسته ديگر از زبانهاي تاتاري و ازبکي در اون زبان وارد شده، و شماره بسياري از لغات علمي و فني هم از روسي در اين زبان نفوذ کرده هست
.

با اين حال آثار گايشانندگان و نايشانسندگان فارسي زبان قرنهاي پيشين (که بعضي از ايشان خود از امت همان نواحي بوده اند) هنوز بخوبي براي امت تاجيکستان دريافتي هست و جزء ميراث فرهنگي ايشان شمرده مي شود.

بعضي خصوصيات صرف و نحايشان نيز زبان تاجيکي را از فارسي دري متمايز ميکند
.

اين زبان را در اوايل تشکيل جمهوري تاجيکستان به الفباي لاتيني با تغيير چند حرف نوشتند و در آموزش و کتاب و روزنامه بکار بردند.

اما پس از چندي الفباي روسي را براي نوشتن اون اختيار کردند و اکنون نيز همين خط در اون سرزمين متداول هست
.

از نايشانسندگان بزرگ تاجيکستان در دوران اخير صدرالدين عيني هست که پدر ادبيات جديد تاجيکستان شمرده ميشود و رمان و داستان و شعر و مقالات تحقيقي فراوان دارد.


2.

بختياري و لري:
در کوهستان بختياري و قسمتي از مغرب هستان فارس ايلهاي بختياري و ممسني و بايشانراحمدي به گايشانشهايي سخن مي گايشانند که با کردي خايشانشاوندي دارد، اما با هيچ يک از شعبه هاي اون درست يکسان نيست، و ميان خود اونها نيز ايشانژگيها و دگرگونيهايي وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل اونها مشخص نشده هست.

اما معمول چنين هست که همه گايشانشهاي بختياري و لري را جزو يک گروه بشمارند
.

3.

کردي:
نام کردي عادةً به زبان امتي اطلاق مي شود که در سرزمين کوهستاني واقع در مغرب فلات ايران زندگي مي نمايند.

قسمتي از اين ناحيه اکنون جزء کشور ايران هست و قسمتي در کشور ترکيه و قسمتي ديگر از جمله کشور عراق شمرده ميشود.

در خارج از اين منطقه نيز اقليتهاي کرد وجود دارند که از اون جمله گروهي در شمال خراسان و گروههائي در جمهوريهاي ارمنستان، گرجستان و آذربايجان و عده کمي نيز در ترکمنستان به اين گايشانشها سخن مي گايشانند.

در سوريه نيز يک اقليت کرد زبان از چند قرن پيش به وجود آمده هست
.

زبان يا گايشانش کردي همه اين نواحي يکسان نيست.

حتي ترديد هست در اين کلمه «کرد» به قوم واحدي که داراي مختصات نژادي يا ايلي با گايشانش معيني باشند اطلاق شده باشد.

در بسياري از منابع تاريخي که به زبان عربي در قرنهاي اوليناسلام تأليف يافته اين کلمه را معادل کلمه "شبان" و "چوپان" بکار برده اند
.


ابن حوقل کوچ (قفص) کرمان را "صنف من الاکراد" ميداند و حال اونکه مقدسي (احسن التقاسيم) زبان ايشان را شبيه زبان امت سند شمرده هست.

ياقوت حمايشان امتان ساسون را الاکراد السناسنه ميخواند (معجم البلدان).

حمزه اصفهاني مي نايشانسد: کانت الفرس تسمي الديلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمي العرب اکراد سورستان (تاريخ سني ملوک الارض
)

در کارنامه اردشير بابکان هم کردان به معني شبانان آمده هست نه نام و نژاد يا قبيله.

در گايشانش طبري امروز نيز کلمه کرد به معني چوپان و شبان هست.

(واژه نامه طبري، صادق کيا، ص 166
).

اما زباني که کردي خوانده مي شود شامل گايشانشهاي متعددي هست که هنوز با همه مطالعاتي که انجام گرفته درباره ساختمان و روابط اونها با يکديگر تحقيق دقيق و قطعي به عمل نيامده هست.

بر حسب عادت اين گايشانشها را به دو گروه اصلي تقسيم مي نمايند: يکي کورمانجي که خود به دو شعبه تقسيم ميشود: شعبه شرقي يا مکري در سليمانيه و سنه؛ و شعبه غربي در ديار بکر و رضائيه و ايروان و ارزروم و شمال سوريه و شمال خراسان.

گروه اصلي ديگر يا گروه جنوبي در منطقه کرمانشاه و بختياري
.

از قرنهاي پنجم و ششم هجري آثار ادبيات شفاهي و کتبي کردي در مآخذ تاريخي ديده مي شود.

از اون جمله قصيده اي ملمع از انوشيروان بغدادي معروف به شيطان العراق که در معجم البلدان آمده هست
.

کردي داراي ادبيات شفاهي وسيعي هست که قسمتي از اون توسط محققان اروپايي و ايراني در وقتهاي اخير گرد آمده و ثبت شده هست.


در حال حاضر کردان عراق الفباي فارسي - عربي را با اندک تغييري در شيوه خط براي نوشتن زبان خود بکار ميبرند.

کردان سوريه از الفباي لاتيني براي نوشتن گايشانش خود هستفاده مي نمايند و کردان ساکن جمهوريهاي آسياي ميانه الفباي روسي (سيريليک) را بکار مي برند.

شماره متکلمان به گايشانشهاي مختلف کردي را به شش تا هشت ميليون نفر تخمين کرده اند
.


4.

دري افغانستان:
دري نام يکي از دو زبان رسمي کشور افغانستان هست.

اين کشور که قسمت عمده اون گهواره ادبيات گرانبهاي فارسي سپس اسلام بوده هست، بي شک يکي از شريکان بزرگ و وارثان بحق اين فرهنگ وسيع و عميق هست و زباني که بطور مطلق دري خوانده مي شود در حقيقت جز ادامه همان فارسي دري نيست که رابعه بنت کعب و دقيقي و عنصري بلخي و سنائي و سيد حسن غزنايشان و عبدالحي گرديزي و خواجه عبدالله انصاري هرايشان و ناصرخسرو قبادياني و دهها امثال ايشان با همکاري بزرگان ديگر اين سرزمين پهناور بنياد گذاشته و به کمال رسانيده اند
.


زبان دري افغانستان با فارسي تفاوتهايي جزئي دارد.

بعضي از خصوصيات صرف و نحايشان محلي در اون وارد شده و از اين جهت از فارسي ادبي متداول در ايران متمايز شده هست.

اين تفاوتها اندکي مربوط به چگونگي تلفظ و اداي واکهاست که با تلفظ نواحي شرقي و شمال شرقي ايران در اکثر موارد همانند هست.

تفاوتهاي ديگر از نظر لغات و اصطلاحات محلي هست که در زبان ادبي افغانستان وارد شده هست.

ديگر اونکه بعضي از کلمات و اصطلاحات علمي و فني دنياي امروز در فارسي ايران از زبان فرانسايشان اخذ و اقتباس شده، و همانها را در زبان دري افغانستان به سبب ارتباطي که در طي يکي دو قرن اخير با هندوستان داشته هست، از زبان انگليسي گرفته اند.

به اين طريق در واژگان فارسي و دري اندک اختلافي وجود دارد.

اين اختلافها با ارتباط فرهنگي ميان دو ملت دوست و برادر و همنژاد و همزبان و همدين بتدريج کمتر مي شود
.


شمار امتي که در کشور افغانستان به زبان فارسي دري متلکم هستند به موجب آمارهاي اخير در حدود 5 ميليون نفر هست.

اما همه سکنه اون سرزمين اين زبان را مي دانند و بکار ميبرند.

در سالهاي اخير در افغانستان براي اصطلاحات جديد اداري و علمي و فني الفاظي وضع کرده اند که غالباً ريشه و ساخت اونها از زبان پشتو اخذ شده هست.

مانند کلمات { پوهنجي، پوهنتون، پوهاند، پوهنوال } در مقابل اصطلاحات ايراني { دانشکده، دانشگاه، هستاد، دانشيار } و غيره
.


5.

بلوچي:
بلوچي از گايشانشهاي ايراني شمال غربي شمرده مي شود اما در وقتهاي تاريخي نشانه متکلمان به اين گايشانش را در مشرق ايران مي بينيم.

در شاهنامه ذکر مسکن اين قوم در حدود شمال خراسان امروزي آمده هست.

در کتابهاي جغرافيائي از اين قوم (همراه با طايفه کوچ - يا قفص) در حدود کرمان ياد مي شود.

پس از اون بر اثر شرایط تاريخي اين قوم به کناره هاي درياي عمان رسيده و در همانجا اقامت کردند.

اکنون قسمتي از بلوچان در دورترين قسمت جنوب شرقي ايران و قسمتي ديگر در غرب کشور پاکستان امروزي جاي دارند.

مجموع اين ناحيه بلوچستان خوانده مي شود که بر حسب مرزهاي سياسي به بلوچستان ايران، و بلوچستان پاکستان تقسيم مي شود.

گروهي از بلوچان نيز در قسمت جنوبي افغانستان و جنوب غربي پنجاب و طوايفي از اونها نيز در کرمان و لارستان و سيستان و خراسان سکونت دارند.

بعضي مهاجران بلوچ در جستجايشان کار و کسب معاش به گرگان و حتي جمهوري ترکمنستان رفته و در اون نواحي ساکن شده اند
.

بلوچي را به دو گروه اصلي تقسيم مي توان کرد: شرقي، يا شمال شرقي، و غربي، يا جنوب غربي، مجموع امت بلوچي زبان را به يک و نيم ميليون تا دو و نيم ميليون نفر تخمين کرده اند.

اما اين رقمها اعتبار قطعي ندارند
.


6.

تاتي:
در سرزمين آذربايجان نيز يکي ديگر از زبانها يا گايشانشهاي ايراني رايج هست که تاتي خوانده ميشود.

متکلمان به اين زبان در جمهوري آذربايجان (شمال شرقي شبه جزيره آبشوران) و بعضي از نقاط داغستان سکونت دارند.

در بعضي از روستاهاي آذربايجان ايران نيز زبان تاتي هنوز رايج هست
.


رايشان هم رفته زبان تاتي را در حدود يکصد و ده هزار نفر در جمهوريهاي شوري سابق به عنوان زبان مادري بکار ميبرند.


7.

تالشي:
در جلگه لنکران و سرزمين آذربايجان شورايشان يک زبان ايراني ديگر متداول هست که طالشي خوانده ميشود و در قسمت جنوب غربي درياي خزر و در مرز ايران و شورايشان نيز گروهي به اين زبان تکلم مي نمايند.

عده گايشانندگان اين زبان را تا 150 هزار نفر تخمين کرده اند که از اونجمله نزديک 100 هزار نفر در جمهوريهاي شوري به سر ميبرند
.


زبان تالشي از جمله زبانهاي ايراني شمال غربي هست که در وقتهاي قبل (تا حدود قرن دهم هجري) در سرزمين آذربايجان رايج بوده و از اون پس جاي خود را به يکي از گايشانشهاي ترکي داده هست.

آثاري از اين زبان بصورت دو بيتي هايي منسوب به ناحيه اردبيل و متعلق به قرن هشتم هجري در دست هست
.

8.

گيلکي:
از گايشانشهاي ايراني هست که در قسمت گيلان و ديلمستان متداول بوده و هنوز امت هستان گيلان اون را در فرمودار به عنوان زبان مادري خود بکار ميبرند.

گيلکي خود به چند شعبه منقسم هست که با يکديگر اندک اختلافي دارند.

شماره امت گيلکي زبان از يک ميليون نفر تجاوز مي نمايد؛ اما اکثريت قاطع اونها زبان رسمي ايران يعني فارسي را نيز ميدانند.

از زبان گيلکي دو بيتي هايي معروف به "شرفشاهي" در دست هست که به شاعري موسوم يا ملقب به "شرفشاه" منسوب مي شود.

در قرن اخير بعضي از شاعران محلي مانند "کسمائي" به اين گايشانش اشعار سياسي و وطني سروده اند
.

9.

طبري يا مازندراني:
يکي ديگر از گايشانشهاي ايراني کرانه درياي خزر هست که در هستان مازندران کنوني و طبرستان قديم متداول هست.

اين گايشانش در شهرها و نواحي کوهستاني چه در تلفظ و چه در واژگان اختلافي دارد.

در قسمت شهر نشين تأثير شديد زبان فارسي دري ديده مي شود که بتدريج جاي گايشانش محلي را مي گيرد
.

زبان طبري در وقتهاي گذشته داراي آثار ادبي قابل توجي بوده هست.

کتاب مرزبان نامه نخست به اين زبان تأليف شده و سپس اونرا در قرن هفتم هجري به فارسي دري برگردانده اند.

در "قابوسنامه" و "تاريخ طبرستان" ابن اسفنديار و مآخذ ديگر نيز شعرهايي به اين زبان هست.

در وقت معاصر امت مازندران شعرهايي به زبان محلي خود در ياد دارند و ميخوانند که عنوان عام "اميري" به اونها داده مي شود و همه را، اگر چه از رايشان خصوصيات زبان شناسي به يک وقت و يک شخص نمي توان نسبت داد؛ به شاعري موسوم به "امير پازواري" منسوب مي نمايند
.


شماره متکلمان به گايشانش طبري را به يقين نميتوان تعيين کرد.

اما در هر حال از يک ميليون متجاوز هست.

همه ايشان زبان رسمي کشور ايران يعني فارسي را نيز ميدانند و بکار مي برند
.


طبري را با گيلکي از يک گروه مي شمارند و عنوان عام "گايشانشهاي کناره خزر" به اونها ميدهند.
10.

پشتو:
زبان پشتو که افغاني هم خوانده مي شود در نواحي جنوبي و مرکزي کشور افغانستان و قسمت شمال غربي پاکستان متداول هست.

گروهي از پشتو زبانان در بلوچستان و معدودي در چترال و کشمير و کناره مرزهاي ايران و افغانستان سکونت دارند.

قديمي ترين آثار زبان پشتو از قرنهاي نهم و دهم هجري هست.

در طي قرون متمادي پشتو تنها در فرمودار بکار ميرفته و آثار ادبي به اين زبان بسيار اندک بوده هست.

تنها از سي چهل سال پيش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمي کشور برنامه داد و از اون پس روزنامه، کتاب و آثار ادبي به اين زبان پديد آمد و تدريس اون در آموزشگاهها معمول شد
.

زبان پشتو چه از نظر واک شناسي و چه از نظر ساختمان دستوري با زبانهاي ديگر ايراني تفاوتهايي دارد که اينجا مجال بحث درباره اون نيست.

اين زبان را معمولاً به دو گروه غربي (يا جنوب غربي) و شرقي (شمال شرقي) تقسيم مينمايند.

گايشانش مهم گروه غربي، گايشانش قندهاري هست و در گروه شرقي گايشانش پيشاوري اهميت دارد.

اختلاف ميان اين دو گروه هم در چگونگي اداي واکها و هم در بعضي نکات دستوري هست.

از اون جمله همين نام يا عنوان زبان هست که در قندهاري « پختو » و در پيشاوري « پشتو » تلفظ مي شود
.

در قانون پايه ي جديد افغانستان هر دو زبان رايج اون کشور، يعني دري و پشتو به عنوان زبانهاي رسمي ملي پذيرفته شده هست.
11.

آسي:
در قسمتهايي از سرزمين قفقاز بقاياي يکي از زبانهاي ايراني هنوز متداول هست.

اين زبان « آسي » خوانده مي شود.

گايشانندگان اين زبان قسمتي در جمهوري آستي شمال و قسمتي در جمهوري گرجستان که ناحيه خودمختار «آستي جنوبي» خوانده مي شود، سکونت دارند.

زبان آسي به دو گايشانش اصلي تقسيم مي شود که يکي را « ايروني » و اون يک را « ديگوري » ميخوانند
.

گايشانشي که بيشتر جنبه ادبي دارد « ايروني » هست.

زبان آسي را دنباله زبان سکائي باستان مي شمارند، و در هر حال کي از شعبه هاي زبانهاي ايراني هست.

شماره متکلمان به اين زبان اندکي بيش از چهل هزار نفر هست
.

گوشهاي مرکزي ايران
در روستاها و شهرکهاي مرکز ايران و آباديهاي پراکنده در حاشيه کايشانر گايشانشهاي متعددي هنوز باقي هست که غالباً شماره متکلمان اونها اندک هست و هر يک خصوصياتي دارند، از اون جمله:
12.

گايشانشهاي ميان کاشان و اصفهان:
در اين نواحي گايشانشهاي روستاهاي ايشاننشون، قرود، کشه، زفره، سده، گز، کفرون و گايشانشهاي محلات، خوانسار، سو، ليمه، جوشقان در خور ذکر هست که درباره اونها تحقيقات و مطالعاتي کم يا بيش انجام گرفته هست.

13.

گايشانش يزدي:
که با گايشانش زرتشتيان يزد و کرمان يکي هست با اندک اختلافاتي در تلفظ.

14.

نائيني و انارکي:
ميان اصفهان و يزد.

15.

نطنزي، يارندي و فريزندي:
شمال غربي نائين.

16.

خوري و مهرجاني:
در قراء خور و مهرجان (در ناحيه بياموسسه مالي)

17.

گايشانشهاي حوزه شهر سمنان:
شامل سمناني، لاسگردي، سرخه اي، سنگسري و شهميرزادي.

18.

گايشانشهاي حوزه اراک:
شامل گايشانشهاي وفس، آشتيان و تفرش.

19.

تاکستاني:
در جنوب غربي قزايشانن - و اشتهاردي در نزديکي اون.

گايشانشهاي سرزمين فارس
20. در بعضي از روستاهاي هستان فارس گايشانشهاي خاصي هست که با وجود زبان جاري سراسر اون هستان که فارسي هست هنوز بر جا مانده اند؛ اگر چه هرگز کتابت نداشته و مقام زبان دري نيافته اند.

اينها عبارتند از گايشانشهاي متداول در روستاهاي شمغون، پاپون، ماسرم، بورينگون و بعضي دهکده هاي ديگر.

اين گايشانشها همه از گروه جنوب غربي شمرده مي شوند.

اما بعضي ديگر مانند "سيوندي" در قريه سيوند (50 کيلومتري شمال شيراز) از جمله گايشانشهاي شمال غربي هست که شايد بر اثر مهاجرت در اون ناحيه رواج يافته و باقي مانده باشد.

در ناحيه باشکرد (واقع در جنوب شرقي خليج فارس) نيز گايشانشهاي باشکردي وجود دارد که خود به دو گروه جنوبي و شمالي تقسيم مي شود و داراي مختصاتي هست که اونها را از گايشانشهاي ديگر ايراني مشخص و متمايز مي نمايد.
زبانهاي پاميري
در دورترين نقاط شمال شرقي جغرافيائي ايران، يعني در ناحيه کوهستاني مجاور پامير، که اکنون جزء دو کشور تاجيکستان و افغانستان و قسمتي در اون سايشان مرز اين کشورها با چين هست گايشانشهاي متعدد ايراني هنوز بر جا مانده هست.
از اون جمله هست:
21.

شغناني:
در دو کرانه رود پنج آب و بخش عليا و سفلاي خوردگ.

22.

روشاني:
در هر دو کرانه رود پنج آب پائين تر از منطقه شغنان.

23.

برتنگي:
دره برتنگ.

24.

ارشري:
در قسمت بالاي مسير رود برتنگ.

25.

سريکلي:
در هستان سين تسزيان (مغرب چين).

26.

يزغلامي:
در امتداد مسير رود يزغلام که شاخه راست پنج آب هست.

27.

اشکاشمي:
در پيچ رود پنج آب و سرچشمه رود وردوج در خاک افغانستان.

28.

وخاني:
در امتداد سرچشمه رود پنج آب و اندکي در چترال و جمو و کشمير و هستان سين تسزيان.

اختلاف ميان بعضي از اين گايشانشها گاهي تا اونجاست که متکلمان به اونها فرمودار يکديگر را نمي فهمند و غالباً زبان مشترک فارسي اون نواحي - يعني تاجيکي - را براي روابط ميان خود بکار ميبرند
.

گايشانشهاي ديگر ايراني
29.

مونجاني:
گايشانش عده معدودي هست که در مونجان واقع در سرچشمه رود کوکجه - شمال شرقي افغانستان - سکونت دارند.

30.

يغنابي:
گايشانشي هست متداول ميان ساکنان دره يغناب و چند آبادي مجاور اون واقع در جمهوري تاجيکستان - شمال شهر دوشنبه - و اين گايشانش خود به دو شعبه شرقي و غربي تقسيم مي شود.


31.

پراچي:
ميان نواحي فارسي زبان و پشتو زبان و هندي زبان، در چند روستا واقع در شمال کابل هنوز گروه معدودي به اين گايشانش متکلم هستند، اما همه ايشان زبان فارسي (دري - تاجيکي) را نيز ميدانند و براي ارتباط ميان خود و اقوام همسايه بکار مي برند.

32.

ارمايشان:
گايشانشي هست متداول ميان قوم کوچکي که در جنوب کابل و نقاطي از پاکستان سکونت دارند و کم کم بعضي به فارسي و بعضي به پشتو متکلم مي شوند و گايشانش خود را ترک و فراموش مي نمايند.

33.

کومزاري:
يگانه گايشانش ايراني باقي مانده در جنوب خليج فارس يعني در شمالي ترين قسمت شبه جزيره عمان هست.

يک قبيله بدايشان در اين منطقه (کرانه جنوبي تنگه هرمز - روبرايشان بندرعباس) به اين گايشانش سخن مي گايشانند
.

34.

زازا:
(در نواحي سيورک، چبخچور، کر) و گوراني (در کندوله، پاوه، اورامان، تل هدشک) گايشانشهاي متعددي که به هم نزديک هستند و غالب اونها با گايشانشهاي کردي آميخته اند.

درباره رابطه گايشانشهاي ايراني امروز با يکديگر و طبقه بندي اونها با وجود تحقيقات و مطالعاتي که انجام گرفته هست هنوز نظر صريح و قطعي نمي توان داشت.

تنها شايد بتوان فرمود که بعضي از گايشانشهائي که جزء گروه مرکزي شمرده مي شوند دنباله گروهي از گايشانشهاي ايراني ميانه هستند که شامل گايشانش پهلونيک نيز بوده هست، اما هيچ يک از گايشانشهاي جديد که تاکنون مورد مطالعه برنامه گرفته دنباله مستقيم پهلوانيک شمرده نمي شود.

فارسي نو يا فارسي دري، که دنباله زبان فرهنگي و اداري و بازرگاني دوره ساسانيان هست و خود حاصل تحول و تکامل يکي از گايشانشهاي جنوب غربي هست؛ بر همه گايشانشهاي محلي غلبه يافته، هر چند، چنانکه در تکايشانن هر زبان ادبي و رسمي طبيعي و جاري هست، کلمات بسياري را از گايشانشهاي شمال غربي و شمال شرقي اخذ و اقتباس کرده هست
.

43:


44:

ممنون جالب بود.

بیشترش بکن.!


82 out of 100 based on 42 user ratings 1342 reviews