به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)


به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)



به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

به نام قلم
و درود بر شما دوستداران ادب؛


دومین نشست فرهنگی هم میهن از خاطرات و یادبود های شیرین و پر حـلاوت
لبریز شد که هنوز چند صباحی نگذشته از دو روز ماندگار مان،اما قلب ها برای
یکدیگر می تپند،برای دوستانی می تپند که فرزند شیراز اند و مهربان و با صفا.


فرمود: "، یاد باد آن روزگاران یاد باد،"



کیفیت برگزاری نشست دوم،به حد بسیار فوق العاده و خارق العاده ای بــود،
کمیت برنامه های سمینار نیز در جای خود با تازگی و طراوت مطبوعی همراه
بود،به هم میهنان و علاقمندان به ادبیات،نوید می دهم که گام دوم ما تـوام
با پیشرفت و موفقیت بوده است.


روز اول ؛


به مغز و هویت اصلی نشست یعنی برگزاری گفتگوی چند جانبه و نیمه تخصصی
با موضوع ادبیات معاصر ایران و دیدار از حرم و آستان مقدس و روح نــواز حضرت
خواجه حافظ شیرازی گذشت.


روز دوم؛


به تفریح و تفرج از مناطق دیدنی و توریستی شیراز طی شد،از بـــاغ عفیف آباد
تا زیارت درگاه پیر فرزانه شیراز سعدی نامدار،اختتامیه نشست با حضور در کافه
فروغ و گپ و گفت پایانی و بدرود دوستان همگرا بود.



یارانی که در دیدار دوم همراه ما بودند به برنامه ذیل است:


bollywood
Sanam
hengameh1
hashem1359
hana
Opal
hrz57
mojtaba_es
alichi
MAMAD1


تقدیم به دوستانی که هم نفس ما بودند؛



رسم واژه های غریب
در تکرار ثانیه های لایزال،
می کشاند تو را به عشق لحظه ها..

لحظه هایی که هرگز تکرار نمی شوند،
بیشتر بلور اند و شیشه ای که سخت
مرور می شوند که مبادا ترک بردارند
در گذر زمان های پر التهاب زمین..

بعضی ها تکرار شدنی نیستند

بر فراز آسمان تکیه زده باشند
یا روی زمین خاکی بر سایه
درختی بنشسته باشند..!

"بعضی ها تکرار شدنی نیستند"

قطره قطره سپاس پای کاج دلتان،
و مهرتان افزون و افزون تر باد..



خاطرات همراهان گرامی:


hashem1359

- شـرح 1
- شـرح 2
- شـرح 3
- شـرح 4
- شـرح 5

bollywood
- شــرح
Sanam
- شــرح

Brandon

- شـرح 1
- شـرح 2

به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)


از سمت راست ..


mojtaba_es
Brandon
bollywood
hashem1359


یادمان تصویری از دومین دیدار یاران مهر و ادب (شیراز؛شهر راز)





10 اثر مشهور گم‌شده در تاریخ ادبیات

1:



مینا عزیز،
ممنونم برای هنر نمایی دستی شما.
امیدوارم در موقعيت های بعدی جبران کنم.


نوشته اصلي بوسيله hashem1359 نمايش نوشته ها
ایشالا...
خوب کاری کردی که بهش هدیه دادی...من هم یه قاب آیینه کاری بهش دادم...

به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

هاشم جان،از شما هم ممنونم برای هنر آیینه کاری،زیبا و فریبا بود.
بد نیست،ذکر کنم این تصویر مجتبی از تصاویر ماندگار نشست شــد،
خیلی بامزه بود.خود مجتبی هم تشریف بیاره،حسابی از خجالت شما
در میاد.


«شریعتی و تاریخ معاصر ایران» در یک کتاب

2:

سلام امیر جان..خوبی؟
خسته نباشید...
واقعا خوش اومدی به شیراز
قاب هم قابل شما رو نداره عزیز...
ایشالا امشب یه شرح خیلی خوب می نویسم..
کلا مجتبی نمک میتینگه...خیلی با هم خندیدیم...


ادبیات پایداری و مشرق بیداری

3:

سلاماوقات همه دوستان عزیز هم میهنی خوش...
نشست ادبی هم بالاخره انجام شد و بی شک خاطره ای خوب و شیرین برای همه دوستان عزیز انجام شد...
من هم شرحی از این دیدار خاطره انگیز برای دوستان هم میهنی به یادگار خواهم نوشت...


برنامه بود ساعت11 دوستان جلوی پارک آزادی باشند...من تقریبا با چند دقیقه تاخیر که منتظر خانمم بودم راهی محل برنامه شدم...
دیدم که هنگامه و صنم و عسل روی نیمکتی نشستن و دارن گپ میزنن..من و خانمم رفتیم پیش اونها و احوالپرسی کردیم...
بعد سوالی کردم که بقیه کجا هستن؟
صنم فرمود: که امیر و حسین هنوز توی راهند و از اصفهان هم حرکت کردن{چون بلیط برای اصفهان گرفته بودن و بعد برای شیراز با یه پیکان اومدن}
و بعد مینا و مجتبی و علی چی بهمون اضافه شدن...
و مشغول گپ و فرمودگو شدیم..
تا نزدیک ساعت1 که شد دوستان فرمودن که بریم به پیتزایی و سفارشات بدیم ..حسین و امیر هم کم کم بهمون ملحق میشن..
و بعد همگی به راه افتادیم ..
و وارد پیتزایی شدیم ..دوستان سفارش دادن و بعد چند تا میز مغازه رو جابجا کردیم که همگی کنار همدیگه بشینیم..
و مشغول حرف زدن شدیم که دیدیم امیر و حسین تشریف آوردن و باهاشون احوالپرسی کردیم ..
بعد سفارشات آماده شد و همگی مشغول خوردن شدیم...
مجتبی هم که عادت داره غذاهای بقیه هم بخوره..چون دوستان فوق العاده گرسنه بودن و همه تا آخر غذاها رو خوردن چیزی گیرش نیومد
و هنگامه هم دوستان رو معرفی کردن به امیر ...
یکی از خدمه اون مغازه یهو فرمود که کم کم باید پا بشین..چون مشتری میاد و دیگه وقت ندارین..
فرمودیم باشه این قدر شور نزن..

بعد خانمم از دوستان خداحافظی کردن و رفتن خونه...
بعد دیگه باید می رفتیم نمایشگاه که نشست ادبی رو اونجا انجام کنیم..
دو تا ماشین گرفتیم و بعد به طرف نمایشگاه راه افتادیم..

ادامه دارد...


ادبیات شوروی در ایران

4:

سلام امیر آقا ...
امیدوارم خستگی سفر از تن شما و بالیوود دور شده باشه ...
بهر حال نشست با حضور شما و دوستان بخوبی انجام شد ...
امیدوارم به شما و آقا امیرحسین خوش گذشته باشه ...


دوره‌هاى مختلف نثر فارسى


لهجه‌هاى زبان فارسى

5:

سلام هنگامه خانم...
انصافا شما برای هر چه بهتر شدن این نشست خیلی زحمت کشیدین...مخصوصا برای برگزاری نشست ادبی توی نمایشگاه که به خاطر اعتبار شما بود که اون مکان زیبا رو در اختیارمون برنامه دادن...


عید نوروز یا یئنی گون در زبان و ادبیات ترکی

6:

سلام ...
ممنونم و خواهش می کنم ...
خوشحالم که همه چیز بخوبی پیش رفت ....
اون مکان مخصوص این نشست هاست و هر موقع که لازم داشته باشم در اختیارم برنامه داده خواهد شد ....
امیدوارم این نشست ها ادامه دار باشند ...
از شما هم به خاطر حضورتون تشکر می کنم ...


به یاد ماندنی ترین خاطره ی سالی که گذشت..

7:


سلامت باشید هنگامه خانم
جا داره اول سخن، از زحمات شما قدردانی کنم.

دیــدار بسیار غنی و مفرحی بود.

با همراهی و
هم دلی دوستان شیرازی باز هم در شهر حضرت حافظ جمع شدیم و خاطره ساختیم.

دقت نظر و
حسن انتخاب شما، تاییــد و مودت هم شهری ها، همــه و همه باعث شد با یک تیر چند نشان
بزنیم و از وقت به نحو احسن هستفاده کنیم.

گذاره اصلی چنین جمع هایی قطعا باید یادگیــری و
طراوت باشه.

اینکه جمعی و جمعیتی، بدون پناه بردن به حاشیــه امن مانیتور، مانند دیگران در
صحن علنی زندگی قدرت تکلم و دفاع از عقایدش رو پیدا می کنه قطعا نشانه ایی از صحت عقل
و عقلانیت انسان های تشکیل دهنده اش هست و امتیاز بالایی داره.

امیدوارم شاهد رشد و تداوم
این فعالیت ها باشیم.

باز هم سپاس.


8:


میگم خدایا چرا هنگومه نپسندیده جریان چیه

9:


الهام نخند حرصم گرفته
الان هه فکر می کنن نتونستم برم حسودیم شده دیسلایک زدم
عاقا چرا نمی تونم برش دارم؟؟
کاش تا کسی ندیده یکی درستش می کرد
اصلا دکمه های لایک و دیسلایکم دیگه کار نمی کنه

10:

غصه نخور دخمل دیگه توضیح دادی که عمدی نبوده
بعدم تا فردا درس میشه

11:

سلاملکم.خوبی؟
من فکر کردم چون سوز به دل شدی دیسلایک زدی.
حسودیت شد؟
خو نگا تو هم میرفتی چرا نپسندیدم؟
این چه کاریه؟:fa v11:

12:


مسعــــــــــــــــــــــ ـود ؟؟؟؟؟
می زنمتا!! نذار داخل محیط فرهنگی بی فرهنگ بازی در بیارم
به اندازه کافی آبرو حیثیتم رفت
اصلا دلم میخواد دیسلایک بزنم تا اینا باشن خارج از اصفهان جلوس نفرمایند

13:

من پا بشم بیام اصفهان؟
نزدیکه ها:دی
من ماست و شیر خیلی میخورم زورم زیاده.بزنی دردم نمیاد

14:

پاشو بیا
هفته پیش من اومدم یزد
باریکلا به تو که اینقدر بچه خوبی هستی گل پسر منم زورم بدک نیست
بیا اصفهان امتحان کن
+
کنکورتو چه کردی؟؟؟؟

15:

چرا نفرمودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعله
من زورم بیشتره
عه
من که فرمودم کنکورووووووو
من برم لالا
خدامواظبتون
یاعلی
خوب بخوابین

16:


خب دیگه نشد
دو روز فشرده اومدم و برگشتم
آره یادمه کنکورتو ولی فرمودم شاید یه چیزی قبول شدی ایشالا سال دیگه
شبت به خیر

17:


نشست اول با دوم به لحاظ محتوایی،پربار تر و غنی تر بود به ویژه در موضوع ادبیات.

دوستان حاضر به سلاح سواد و دانش گاه تخصصی مجهز بودند و از طرفی هم افکار
رنگارنگ در کنار هم به تبادل و تعامل می پرداختند.



نوشته اصلي بوسيله hengameh_24 نمايش نوشته ها
با درود،

اتفاقاتی از این دست در هم میهن بسیارند،اگر در جستار های دیگـر هم
این مشکل (ناپسند به جای پسند) رو دارید به مدیران فنی نقل کنید
که حل نمايند.

پیشنهاد می کنم دوباره لاگین کنید یا کامپیوترتون رو ریستارد کنید
و تست کنید،ببینید مشکل رو دارید یا نه،تصور می کنم،دسترسی
استفاده از لوازم پسند رو دوباره بیابید.


نوشته اصلي بوسيله hengameh1 نمايش نوشته ها
سلام امیر آقا ...
امیدوارم خستگی سفر از تن شما و بالیوود دور شده باشه ...
بهر حال نشست با حضور شما و دوستان بخوبی انجام شد ...
امیدوارم به شما و آقا امیرحسین خوش گذشته باشه ...

هنگامه عزیز،از همکاری مشترک شما صمیمانه ممنونم.منتظر روایت
خطی شما از وقایع نشست هستیم،هاشم عزیز که تاکنون در ابتدای
نشست هستند،بیان گوناگون از دیدار،اشتیاق زیادی به مطالعه کاربران
می بخشه.


18:

سلام میکنم خدمت همه ی دوستان عزیز
ما شیرازی ها افتخار میزبانی دومین دوره ی نشست ادبی رو داشتیم
دوستان و مهمانان گرامی ما تشریف آووردن و تو یه جمع صمیمی و گرم با یک تیر دونشان زدیم
هم فرمودگو پیرامون و شعر و ادبیات به خصوص ادبیات معاصر که من خودم واقعا از این فرمودگو و تبادل اطلاعات لذت بردم
هم دیداری از اماکن دیدنی و گردشگری شیراز به خصوص مقبره ی بزرگان شعر و ادب فارسی سعدی و حافظ.
انصافا این نشست ادبی به دل من که خیلی نشست و میتونم بگم درکنار دوستان عزیزم ساعات بسیار خوبی رو سپری کردم.
ان شاالله به میهمانان گرامیمون هم خوش گذشته باشه
از هنگامه ی نازنینم و امیر آقا که میزبانی این میت رو بر عهده داشتن و الحق والانصاف هم خیلی زحمت کشیدن تشکر میکنم
اگر عمری باقی بود حتما شرح میت رو از نگاه خودم خواهم نوشت...

19:

سلام آقا هاشم خوبید؟؟
واقعا همون طور که فرمودید خیلی خوش گذشت به همگی ما
این عکس شما کی از آقا مجتبی گرفتید که ما نفهمیدیم؟
وقتی دیدمش کلی خندیدم
آقا هاشم الان داشتم شرح میت شمارو میخوندم تو این فکر بودم که انقدر ریز نوشتین من دیگه چی بنویسم!!!

نوشته اصلي بوسيله hengameh1 نمايش نوشته ها
سلام امیر آقا ...
امیدوارم خستگی سفر از تن شما و بالیوود دور شده باشه ...
بهر حال نشست با حضور شما و دوستان بخوبی انجام شد ...
امیدوارم به شما و آقا امیرحسین خوش گذشته باشه ...
سلام به هنگامه جونه خودم
خوبی عزیزم؟؟
از پریروز تاحالا همین جور دلم برات تنگ میشه عزیزم
واقعا هم واسه برگزاری میت خیلی زحمت کشیدی گلم و هماهنگی و مدیریتت بسیار عالی بود عزیزم

نوشته اصلي بوسيله hengameh_24 نمايش نوشته ها
اواااااااااا
خاک عالـــــــــــــم
آقا این چه وضعیـــــــــــــه؟؟
دست من خورد روی دکمه نپسندیدم الان هر کاری می کنم دیگه نمی تونم برش دارم!!!!!!
یکی اینو برش داره مث خوار تو چش منه !!!!
صاحاب اینجا کیه؟؟؟؟؟ امیرخان شمائید؟؟؟
برش دار برادر من پسندیدمش کن آخه نپسندیدم چیه دیگه؟؟!
چرا من نمی تونم
وای به به ببین کی اومده
سلام هنگامه ی نازم خوبی؟؟
دیدی آخرشم میت شیراز نیمدی!!!!
اگه من میت اصفهان اومدم
مگر اینکه قول خوراکی های خوشمزه و سوغاتی های خوب بهم بدی
یعنی تا اومدم فرمودم هنگامه چرا دیسلایک زده نکنه...
حالا گریه نکن درست میشه
یه سکه 200 تومنیم هنگامه جون برات انداخت که دیگه حرف پشت سرت نباشه خیالت راحت
به جان خودش اگه من سکه 500 تومنیم داشتم دریغ نمیکردم
خودمم که سکه نداشتم فقط میتونستم آرزو کنم خودم بپرم تو آب که صلاح نبود در جریانی که؟؟

نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
سلامت باشید هنگامه خانم
جا داره اول سخن، از زحمات شما قدردانی کنم.

دیــدار بسیار غنی و مفرحی بود.

با همراهی و
هم دلی دوستان شیرازی باز هم در شهر حضرت حافظ جمع شدیم و خاطره ساختیم.

دقت نظر و
حسن انتخاب شما، تاییــد و مودت هم شهری ها، همــه و همه باعث شد با یک تیر چند نشان
بزنیم و از وقت به نحو احسن هستفاده کنیم.

گذاره اصلی چنین جمع هایی قطعا باید یادگیــری و
طراوت باشه.

اینکه جمعی و جمعیتی، بدون پناه بردن به حاشیــه امن مانیتور، مانند دیگران در
صحن علنی زندگی قدرت تکلم و دفاع از عقایدش رو پیدا می کنه قطعا نشانه ایی از صحت عقل
و عقلانیت انسان های تشکیل دهنده اش هست و امتیاز بالایی داره.

امیدوارم شاهد رشد و تداوم
این فعالیت ها باشیم.

باز هم سپاس.
سلام حسین آقا خوب هستید؟؟
ان شاالله که بهتون خوش گذشته؟؟
(مام که حسابی مهمون نواز
در جریان هستید که؟؟)
بازم از این طرفا تشریف بیارید حتما که درخدمتتون باشیم
انصافا که میت خاطره انگیزی بود

نوشته اصلي بوسيله babone نمايش نوشته ها

میگم خدایا چرا هنگومه نپسندیده جریان چیه
سلام الهام جونم خوبی عزیزم؟؟
کم پیدا شدی بیا کافه در خدمتت باشیم گلم
جاتم خیلی تو میت خالی بود واقعا دوست دارم از نزدیک ببینمت گلم
ایشالا موقعيت کردی حتما شیراز بیا در خدمتت باشیم عزیزم

+
منم دقیقا تو فکر دیسلایک هنگامه بودم
اصلا هم فکر بد نکردم
مدیونید اگه فکر کنید اینجوری نبوده

نوشته اصلي بوسيله sun_boy2 نمايش نوشته ها
سلاملکم.خوبی؟
من فکر کردم چون سوز به دل شدی دیسلایک زدی.
حسودیت شد؟
خو نگا تو هم میرفتی چرا نپسندیدم؟
این چه کاریه؟:fa v11:
وای ببین کی اینجاست
حسوده اعظمه هم میهن
سلام خوبی؟؟
جایی که بیای اینجا هنگامه رو حسود کنی
برو صندلی داغ ببین چه جوری چزوندمت
+
مسعود جای شمام تو میت خالی بود
ایشالا بیای یه بار میت شیراز در خدمتت باشیم
خیالت راحت تو جمع شیرازیا به همه خوش میگذره
(فقط ما اینجا سوغاتی به کسی نمیدیما بیخود دلت صابون نزن)

نوشته اصلي بوسيله Brandon نمايش نوشته ها



نشست اول با دوم به لحاظ محتوایی،پربار تر و غنی تر بود به ویژه در موضوع ادبیات.

دوستان حاضر به سلاح سواد و دانش گاه تخصصی مجهز بودند و از طرفی هم افکار
رنگارنگ در کنار هم به تبادل و تعامل می پرداختند.





با درود،

اتفاقاتی از این دست در هم میهن بسیارند،اگر در جستار های دیگـر هم
این مشکل (ناپسند به جای پسند) رو دارید به مدیران فنی نقل کنید
که حل نمايند.

پیشنهاد می کنم دوباره لاگین کنید یا کامپیوترتون رو ریستارد کنید
و تست کنید،ببینید مشکل رو دارید یا نه،تصور می کنم،دسترسی
استفاده از لوازم پسند رو دوباره بیابید.





هنگامه عزیز،از همکاری مشترک شما صمیمانه ممنونم.منتظر روایت
خطی شما از وقایع نشست هستیم،هاشم عزیز که تاکنون در ابتدای
نشست هستند،بیان گوناگون از دیدار،اشتیاق زیادی به مطالعه کاربران
می بخشه.

سلام آقا امیر خوب هستید؟؟
ان شاالله که شیراز بهتون خوش گذشته؟؟
(البته به کسی نگیدا مام خیلی مهمون نوازیم)
از تمام زحماتتون هم تشکر میکنم
ایشالا که بازم نشست های ادبی بیشتر و پربارتری رو تو شیراز انجام کنید و تشریف بیارید که در خدمتتون باشیم

20:

شرح نشست.....قسمت دوم ...نشست ادبی در نمایشگاه
ناهار که صرف شد.

کم کم باید به طرف نمایشگاه راه می افتادیم که محل نشست اونجا بود...
دو تا ماشین گرفتیم و
بعد خانم ها سوار یه تاکسی شدند و ما آقایون هم سوار یه ماشین دیگه شدیم و به طرف نمایشگاه راه افتادیم...
خانم ها زودتر زودتر از ما رسیدن و البته هنگامه خانم بهم فرمودن که چرا جلوی درب نمایشگاه پیاده نشدین؟
که مجتبی فرمود :
می خواستیم یه خورده راه بیاییم که غذاها خوب هضم بشه
و داخل نمایشگاه شدیم...
نمایشگاهی که محل نشستمون بود به همت هنگامه گرامی رزرو شده بود که از قدیم الایام ایشون و دانشجویان شون اونجا نمایشگاه انجام می کردن..
سپس هماهنگی وارد یه اتاق بزرگ شدیم که به شکل هنری میزها رو چیده بودن،روی دیوارها هم پوسترهای جالبی از شخصیت های مهم دنیا ،منجمله نلسون ماندلا،چاوز،لیونل مسی،جک نیکلسون،ژان رنو،و....
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
مجتبی هم رفت کنار پوستر ماندلا و یه بوس کرد به لپ های نلسون و همونجا هم یه عکس به یادگار انداخت..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و در کنج اون اتاق هم یه پیانو گذاشته بودن که من و چند تا از دوستان موفق به باز کردن درب اون نشدیم که بعدا مینا دربش رو باز کرد...

و امیر صندلی ها رو مرتب کرد و همگی نشستیم و کم کم بحث ادبی شروع شد...
از حافظ شروع شد که امیر توضیحاتی دادند و بعد هم هنگامه هم صحبت کردن درباره حافظ ..
و ما هم نظاره گر این دوستان بودیم...
که عسل{هانا} فرمود شعر نو و سپید رو قبول نداره و همش غم و غصه داره ..مخصوصا شاملو ..
و هنگامه هم به دفاع از شاملو پرداخت و فرمود که به خاطر شرائط وقتی یه شاعر میخواد با سیاست های حکومت وقته وقت با شعراش مبارزه کنه...
من هم فرمودم که شاملو زیاد با حافظ خوب نبوده و کوبیده ایشون رو
که حسین فرمودن: انتقاد کرده نه کوبیدن
و بحث ادامه پیدا کرد ..تا هنگامه فرمودن قراره همکارش که ادبیاتی هم هستن بهمون ملحق بشه..
و صحبت ها مجددا از سر گرفته شد...که حسین آقا در بین حرفای دوستان فرمودن :
نکته جالب،خاموشی مطلق "مجتبی" هست که اصلا لام تا کام حرف نمیزنه!
مجتبی هم فرمود که محو صحبت های دوستان شده
و این موضوع باعث توجه همگی شد...
تا همکار هنگامه ،خانم قاسمی تشریف آوردن و هنگامه هم دوستان رو به ایشون معرفی کردن و عرض ادبی کردن با صدای زیبایی و صورتی بشاشی که داشتن و بعد مجددا بحث از سر گرفته شد...

ادامه دارد....


21:

سلام و اوقات بخیر و شادی
البته من می تونم کل این دو روز رو ریز به ریز تعریف کنم ولی خیلی طولانی میشه و خلاصه وار میگم که دوستان هم میهنی با فضای نشست ارتباط خوبی بربرنامه کنن...
دقیقا..دو روز خوب سپری شد و حسابی چقدر خندیدیم
موقعی که می خواستیم بریم حافظیه...شما جلوی درب حافظیه بودین .و داشتیم که میومدیم پیش شما،فرمودیم که مجتبی برو اونجا تا ازت عکس بگیریم...
البته اولش مجتبی زیاد تنظیم نشده بود ..که امیر رفت مجتبی رو تنظیمش کرد
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

22:

اسم من تو پست اول جا افتاده

دست شما درد نکنه

23:

سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

دومین نشست ادبی به همت دوستان ، هنگامه ی عزیز و امیر آقا در شهر شیراز انجام شد و به جرات میتونم
بگم یــکی از بهترین گردهمایی هایی بود که شرکت کردم .

به لحاظ اینکه هم پرمحتوا بود و هم برای اولین بار
دو روزِ پیاپی در جمع دوستان بودیــم .

هم نشست ادبــی بود و هم سیاحت مکان های فرهنگی .

جا داره باز
هم از هنگامه جان به خاطر زحماتی که کشیدند تشکر فراوان داشته باشم .

همینطور از امیر آقا و امیرحسین
آقا که مشقت پیمودن ایـــن راه طولانی رو به جون خریــدن تا در جمع ما حضور داشته باشند و این گردهمایی
رو مصفاتر نمايند .


پنجشنبه 93.6.20
تقریباً به موقع و حول و حوش ساعت 11 به محل برنامه رسیدم و هنگامه خانم و عسل جان رو دیدم کمــی بعد
هم هاشم آقا و همسر گرامی شون به جمع ما ملحق شدند .

مینا خانم هم تماس گرفت و فرمود که توی راه
هست و کم کم میرسه .

داشتیم یــادی از غایبین جمع می کردیم که کی میاد و کی نمیاد ، که غیر منتظرانه
آقا مجتبی و علی چی هم رسیدند .

چون کم کم از اومدنشون ناامید شده بودیم .

الحق که میت بدون
آقا مجتبی صفایی که باید داشته باشه رو نداره .


از اونجــایی که دوتا امیرها توی راه بودند تصمیم گرفتیم کم کم به سمت محــل صرف نهار بـریم و سفارش غذا
رو بدیم تا اونها هم برسن .

پیاده به سمت فست فود مـورد نظر رفتیم و تا قبل از آماده شدن غذا مسافرها هم
رسیدند و خیالمون راحت شد .

همگی به امیر آقا معرفی شدیم و از شدت گرسنگی تصمیم گرفتیم کـاری غیر
از صرف غذا انجام ندیم .
سپس نهار هم به سمــت محــل نشست به راه افتادیم .

نشست خوب و پُر باری بود و بنده شخصاً هستفاده ی
زیادی از صحبت های دوستان بردم .

سپس سفارش نوشیدنی و کمی هستراحت به سمت حافظیه روانه شدیم
یک چیز جالب کــه در بدو ورود توجه مارو به خودش جلب کرد ، حضور یک عــروس و دامــاد بر سر مزار حـافظ بود
خیــــلی جالب بود .

تا به حــال چنین حرکتــی ندیده بودم .

حدود دو ساعتی در حافظیه بودیــم و بسیار خوش
گذشت به دلیـــل خسته بودن مسافرها تصمیم گرفتیــم که گردهمایی رو خاتــمه بدیم تا اونها هم بتونن کمـی
هستراحت کنن .


جمعه 93.6.21
قرارِ دومین روز میت راس ساعت 10 صبح بود .

پدر گرامی زحمت کشیدند و بنده رو به باغ عفیف آباد رسوندن
هنگامه خانم ، هاشم آقا ، آقا مجتبی و دو عدد امیرها :دی داخل باغ مشغول گرفتن عکس بودند که بنده هـم
به جمعشون پیوستم .

عسل جان هم سپس من اومدن و مشغول بازدید از باغ و عمارت شدیم .

سـری هم به
موزه اسلحه زدیم .

که در این بین هم ممد از راه رسید و واقعاً از دیدنش خوشحال شدم و بعد هم بـرای تجدید
انرژی به کافـــی شاپ باغ رفتیم که در واقع حمام ایــن عمارت زیبا تبدیل به کافــی شاپ شده .

هنگامـه جـان
زحمت سفــارش چای رو دادند و عسل بانو هم همگی رو به بستنی و فالـوده دعوت کردند .

حالا بماند که آقـا
مجتبی چقد مارو خندوند و به هر دری میزد تا نهار خودش رو یه جوری مهیا کنه و بندازه گردن یکی ! کمی بعد
مینا جان و بعدش علی آقا هم از راه رسیدند و جمعمون تکمیل شد .
ساعت بازدید باغ به پایان رسید و مجبور شدیم از باغ خارج بشیم .با ماشین آقا مجتبی و ممد به سمت محل
صــرف نـهار رفتیم و البته ممد فقط آقایون رو رسوند و بعدش رفت .

غذا رو سفارش دادیم و بعدش تا جایــی کـه
میشد همونجا نشستیم .آخه هم خنک بود ،هم صندلی هاش راحت بود ، هم حرفامون گُل کرده بود و از همه
مهمتر اینـکه کسی کاری باهامون نداشت و مارو ننداخت بیرون :دی بالاخره تصمیم گرفتیم که خودمون خیــلی
محترمانه محل رو ترک کنیم .

ما خانومها که سفت و سخت ماشین آقا مجتبی رو چسبیدیم و بیچاره آقایون رو
با تاکسی راهی کردیــم .

مطمئنم آقا مجتبی سخت از کرده ی خودش پشیمون شد که چرا ماشین با خودش
آورده :دی .

همگــی به سمت سعدیه به راه افتادیم .

بعــد از اون هم به بــاغ جهان نما رفتیم و کمی هم اونجا
نشستیم و در آخــر هم به کافی شاپ روبروی باغ رفتیم و حسابی خوش گذشت .

عسل جان هم اونجا کمی
از هنرهاش نشونمون داد :دی که برای تفریح و سرگرمی خیلی خوب بود .


و در پایان هم ختم دیدار و خداحافظی .

از دیدار تک تک دوستان خوشحال و خرسند شدم .امیدوارم هرچه زودتر باز هم شرایط برگزاری چنین گردهمایی
پیش بیاد .





24:

قسمت سوم شرح نشست...


و سپس اینکه خانم قاسمی تشریف آوردن،دوباره بحث شروع شد و دوستان مشغول گپ و فرمودگو شدند...
امیر حسین هم فرمودن که اصلا اعتقادی به فال ندارند ..
بحث از شاملو و حافظ به مولوی و .....کشیده شد..
در این وانفسا hrz57{حمیدرضا} هم اومدن ...
تا بحث ادبی که به پایان رسید ،از کافی شاپ اونجا ،دوستان سفارش دادند..و قبل از آوردن سفارشات،امیر دفتری که مخصوص نشست ادبی رو به تک تک دوستان داد که یه یادگاری داخلش بنویسن...
و بعد هم همه مشغول خوردن شدن..من که چای سفارش دادم...
نکته جالب که توی منوی کافه،یه گزینه به نام "هیچی" بود که 5هزار تومن قیمت داشت...{البته ورودی کافه بود که به خاطر حضور هنگامه خانم گرفته نشد}
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
من چند تا داستان هام رو نشون خانم قاسمی دادم..ایشون هم زحمت کشیدن و مطالعه کردن و بعد پیشنهاد بهم دادن که ادامه بدهم..
و حمیدرضا هم دفترچه شعرش رو آورده بود ...که سر شعری با امیر و حسین داشت فرمودگو می کرد..
توی این وانفسا مجتبی رفت پشت پیانو و داشت با دکمه های پیانو کلنجار می رفت!
سپس تسویه حساب بالاخره از نمایشگاه اومدیم بیرون...
دوستان تصمیم گرفتن که بریم حافظیه..
حمیدرضا هم جدا شدن و رفتن خونه که برای مراسم تولد دخترشون کیک ببرن..
و بعد بوسیله دو تا ماشین به طرف حافظیه راه افتادیم...
و هنگامه خانم هم برای همنامش {هنگامه24}که توی کافه تریا فرموده بود براش فال حافظ بگیرن،فال حافظی گرفت...
که این فال ها براش اومد...
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و بعد همگی وارد حافظیه شدیم...
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
چند تا عکس گرفتیم...یه چرخی هم توی صنایع دستی حافظیه زدیم..هنگامه هم دو تا سفال کوچولو به شکل ماهی خرید که بزنه روی یخچالش...
و بعد هم وارد یه حیاط بزرگ پشت حافظیه شدیم و شروع به گپ و فرمودگو شدیم...
سپس تصمیم گرفتیم که پایان بدیم به نشست روز اول..
سپس حافظیه اومدیم بیرون..
برنامه گذاشتیم که فردا ساعت10 جلوی باغ عفیف آباد باشیم..
و سپس همدیگه خداحافظی کردیم ..
پایان روز اول نشست..
و این ماجرا همچنان ادامه دارد...

25:

من وسط شرح نوشتن یادم رفت که بگم حمید آقا هم تشریف آوردن .

فرمودم در آخر شرح این رو مینویسم که
باز یادم رفتم .

از حمید آقا عذرخواهی میکنم .

ایندفعه زیاد توی جمعمون حضور نداشتن و جاشون حسابی
خالی بود .


26:

هی یه چیز جدید یادم میاد

جا داره که بگم توی میت بسیار یاد کردیم از الهام جان ، زری عزیز ، نازی گلم ، زلزله ، امیرعباس
که سعادت دیدارشون رو نداشتیم و جاشون حسابی خالی بود .


27:

مگه حسودیت نشد
کم حسود باش خجالت داره نپسندیدی
چون فهمیدی کارت زشتو خجالت اور بوده داری ادای ادمای بی تقصیرو مظلومو درمیاری خجالت داره
چون نیتت پلید بود و دروغ گقتی لایکو دیسلایک قفلیدن
نوشته اصلي بوسيله sun_boy2 نمايش نوشته ها
چرا نفرمودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعله
من زورم بیشتره
عه
من که فرمودم کنکورووووووو
من برم لالا
خدامواظبتون
یاعلی
خوب بخوابین
مسعوداگه جونتو دوس داری با هنگامه در نمیفتی چند وقت پیش موقع تمرین وبدون کدورت وخط ونشون زده بود پای یه نفرو از6 جا شکونده بود وای به روزه تو که که تهدیدت هم کرده

28:

اسمم که نبود

ولی روسریم بجای خودم هست

29:

سلام مینای عزیزم
گاهی پیش میاد
امیرآقا که اومد درستش میکنه


30:

من فکر کنم امیر یادش رفته...
من توی قسمت دوم شرح نشست فرمودم که شما درب پیانو رو باز کردی
البته توی قسمت های بعدی شرح حتما بیشتر اسم شما و دوستان رو خواهم آورد...

این عکس هم وفتی وارد حافظیه شدیم،فرمودم که بگیرم و توی شرح بذارم..
البته خیلی عکس گرفتم که متاسفانه توی حافظه گوشیم پاک شدن...


31:

سلام عزیزم

نه بابا بیخیال


32:

آره شیطنت در باز کردن پیانو از طرف من بود

33:

دقیقا
البته همه دوستان سعی کردن که درب رو باز کنن ولی موفق نشدن
حتی چند تن از دوستان هم فرمودن دکوری هست
ولی بعدا توسط شما دربش باز شد و مجی رفت پشت پیانو و آهنگی از بتهوون نواخت
این هم پیانوی نمایشگاه نگارخانه...
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

34:

از این ببعد صداش میکنیم مجی بتهوون

35:

نوشته اصلي بوسيله Opal نمايش نوشته ها
آره شیطنت در باز کردن پیانو از طرف من بود
نوشته اصلي بوسيله hashem1359 نمايش نوشته ها
دقیقا
البته همه دوستان سعی کردن که درب رو باز کنن ولی موفق نشدن
حتی چند تن از دوستان هم فرمودن دکوری هست
ولی بعدا توسط شما دربش باز شد و مجی رفت پشت پیانو و آهنگی از بتهوون نواخت
این هم پیانوی نمایشگاه نگارخانه...
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
درود ...

خب با اجازه بزرگان بنده هم به عنوان یکی از انهایی که واقعا مایل بود بیاید ولی نشد یک اظهار نظر بکنم!!!
همین که تصویر این پیانو و البته اظهار نظرهای مربوط به باز کردن در ان را دیدم، ناخوداگاه به یاد ژان کریستف بزرگ اینجا یعنی همیار بسیار عزیز و نازنین افتادم و احساس کردم که حتما ایشان دست کم یک اهنگ با ان برای شما نواخته اند!

این هم از اظهار نظر یکی از مشتاقان ره!!!

36:

سلام حال شما



انشالا میت بعدی بتونیم زیارتتون کنیم

ضمنا ذکر خیر شما تو میت شد و کلی ازتون تعریف کردیم...


37:

درود بر شما بانوی بسیار عزیز!

قربان شما!

چه جالب! اصلا فکرش را هم نمی کردم کسی انجا یاد بنده افتاده باشد!!! این البته نظر لطف شما و دیگر دوستان عزیز بوده و بنده به خاطر ان بسیار سپاسگزارم!

بی اغراق واقعا مایل بودم انجا باشم ...به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

38:



بیاد خیلی از دوستان خوب بودیم.
یه سوال شما چرا خصوصیتون رو بستید؟ البته با کمال پررویی

39:

سلام عسلم قسلم گلم
انشالله تو میتای بعدی همو میبینیم منم مشتاق دیدار دوستای گلم هستم
عمدی دیس کرده
حالا میگه حواسم نبوده

40:

آقا هاشم یه سوال کامپیوتری داشتم تشریف دارید؟

41:

بله بفرمایید..
در خدمتم...

42:

سپاس فراوان!
اگر اشکالی ندارد، به طور خصوصی جواب پرسشتان را خواهم داد بانو!

43:

آقا هاشم میشه تو یاهو ایمیل ساخت؟

44:

الان میشه...چندی بود که ایران تحریم شده بود و نمی شد توی یاهو ایمیل ساخت...
توی همین انجمن هم تاپیکش زده بودن..


45:

سلام آقا امیر حسین ...
خواهش می کنم ...
من در کنار دوستان بسیار لذت بردم ....
یکی از فواید این نشست کشف اطلاعات بسیار وسیع شما در زمینه شعر و عرفان بود ...
بی اغراق بگم دوست داشتم چند ساعت پای صحبت شما بنشینم و از اطلاعاتتون هستفاده کنم ...
چون تا به حال این موقعيت پیش نیامده بود و من از سواد بسیار بالای شما در این زمینه خبر نداشتم ....من که لذت بردم ...
اگر موافق باشید یک نشست ادبی دیگر در وقت مناسب با حضور پربار شما در زمینه شناخت دو عارف بزرگ که من بسیار آثارشون رو دوست دارم یکی ملاصدرای شیرازی که من حتما شما را به خانه ایشان (مدرسه خان) خواهم برد و یکی دیگر شیخ اشراق (سهروردی) داشته باشیم ...
امیدوارم این موقعيت ایجاد بشه و باز هم نشست خوب دیگری داشته باشیم ..
منهم هر کار کردم انجام وظیفه بود و بس ..
امید که این دیدارها و صحبت ها تکرار شوند ....

46:


سلام
ممنونم
صبح که سیستمو روشن کردم مشکل حل شده بود درستش کردم
+
خوشحالم که بهتون خوش گذشته....

ما هم لحظه به لحظه از طریق آقا هاشم و کافه در جریان بودیم
نوشته اصلي بوسيله hana نمايش نوشته ها
وای به به ببین کی اومده
سلام هنگامه ی نازم خوبی؟؟
دیدی آخرشم میت شیراز نیمدی!!!!
اگه من میت اصفهان اومدم
مگر اینکه قول خوراکی های خوشمزه و سوغاتی های خوب بهم بدی
یعنی تا اومدم فرمودم هنگامه چرا دیسلایک زده نکنه...
حالا گریه نکن درست میشه
یه سکه 200 تومنیم هنگامه جون برات انداخت که دیگه حرف پشت سرت نباشه خیالت راحت
به جان خودش اگه من سکه 500 تومنیم داشتم دریغ نمیکردم
خودمم که سکه نداشتم فقط میتونستم آرزو کنم خودم بپرم تو آب که صلاح نبود در جریانی که؟؟
سلام به روی ماهت عسل جونم
گوسفندو قربونی کن جلو پام من اومدم
آره واقعا از دستتون رفت من نتونستم حضور به هم برسونم اگه من بودم هیچی دیگه
نه گلم تو کارای منو یاد نگیر اومدیمو من خواستم خودمو بندازم تو چاه تو هم می خوای دنبالم بیای؟؟؟ خوب نیست اینقدر بهم وابسته باشی تو خیلی شیک بلند میشی میشینی داخل هواپیما میای اصفهان دوباره می ری تو بیا خوراکی هم یه کاریش می کنیم یه جوری با هم کنار میای
آره اومدم لایک کنم دیسلایک شد بعدم دیگه نشد برش دارم خیلی سمج بود
عسل آبرو حیثیتمونو نبر جریان اون سکه یه چیزی بود بین خودمون کافه ایا
همه ش 200 تومن برام انداختید؟؟؟
راستی یه سوال مگه سکه 200 تومنی هم هست؟؟!!

نوشته اصلي بوسيله Asemanabi نمايش نوشته ها
مگه حسودیت نشد
کم حسود باش خجالت داره نپسندیدی
چون فهمیدی کارت زشتو خجالت اور بوده داری ادای ادمای بی تقصیرو مظلومو درمیاری خجالت داره
چون نیتت پلید بود و دروغ گقتی لایکو دیسلایک قفلیدن

مسعوداگه جونتو دوس داری با هنگامه در نمیفتی چند وقت پیش موقع تمرین وبدون کدورت وخط ونشون زده بود پای یه نفرو از6 جا شکونده بود وای به روزه تو که که تهدیدت هم کرده
مهرررررررررخ ؟؟؟؟؟؟؟
فکر کردی منم مثل تو ام؟؟؟؟ خودتی حسود!!!
حالا دیگه پیاز داغشو زیاد نکن 6 جا هم نبود دیگه

47:

سلام امیر آقا ....
خواهش می کنم ...
تا باشه از این همکاری ها ...
حضورتون مایه رونق دیدار در شیراز بود ....
بخصوص که بار ادبی این دیدار خاطره اون را صد چندان لذت بخش تر کرده هست ...
همه روایت ها به وسیله دوستان بیان شد و چیزی از قلم نیفتاد ...
فرموده های من تکرار مکررات خواهد بود ....
همین بس که این دو روز در بهترین قسمت دفتر خاطرات من جای می گیرند ...
امید که دوباره این دیدارها و نشست ها با حضور تمام دوستانی که بودند و کسانی که دوست داشتند باشند ولی برایشان میسر نشد تکرار شود ...

48:


دست شوما درد نکنه اللهی
اسباب زحمت شدیم براتون ولی طوری نیست عوضش اینجوری منو کنار خودتون حس کردید!!!
به به...

فالمان هم بسیار عالی می باشد
فقط الان ذهنم مشغول شده که اولا چه سفری دارم برم دوما این حسوده کیه سوما چه کسی سعادت کمک به من را پیدا میکند

در کل هنگامه جونم I LOVE YOU !!!!!

49:

سلام عزیزم ...
خواهش می کنم ...
حسن دوستان به این هست که همه ما هنوز چند روزی از نشست نگذشته باز هم هوای دیدار یکدیگر را داریم ...
در ضمن حضور شما بود که این دیدار را دلپذیر کرد ...
تو خیلی نازنینی عزیزم ...

نوشته اصلي بوسيله Opal نمايش نوشته ها
اسم من تو پست اول جا افتاده

دست شما درد نکنه
سلام مینای دوست داشتنی ...
امیر آقا فراموش کردند و حتما درستش می نمايند ...
حضور پر رنگ و شاد تو بخصوص وقتی که من از دست تو خندیدم و به سرفه افتادم هیچ گاه فراموش نمیشه ...

نوشته اصلي بوسيله Sanam نمايش نوشته ها
سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

دومین نشست ادبی به همت دوستان ، هنگامه ی عزیز و امیر آقا در شهر شیراز انجام شد و به جرات میتونم
بگم یــکی از بهترین گردهمایی هایی بود که شرکت کردم .

به لحاظ اینکه هم پرمحتوا بود و هم برای اولین بار
دو روزِ پیاپی در جمع دوستان بودیــم .

هم نشست ادبــی بود و هم سیاحت مکان های فرهنگی .

جا داره باز
هم از هنگامه جان به خاطر زحماتی که کشیدند تشکر فراوان داشته باشم .

همینطور از امیر آقا و امیرحسین
آقا که مشقت پیمودن ایـــن راه طولانی رو به جون خریــدن تا در جمع ما حضور داشته باشند و این گردهمایی
رو مصفاتر نمايند .
سلام صنم نازنینم ...
حضور تو دوست عزیز و همیشه خوش رو صفای دیگری به این دیدار بخشید ...
بی اغراق بگم که حضورت با لب های همیشه خندانت شادی ویژه ای به دیدارها هدیه می کند ...
از حضورت ممنونم ...


50:

الهام عزیزم جای تو بسیار خالی بود ...

نوشته اصلي بوسيله hengameh_24 نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله sun_boy2 نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله Asemanabi نمايش نوشته ها
جای شما وروجک ها هم خالی بود ...
هر چند فکر نکنم اگر شماها بودید می گذاشتید نیم ساعت سنگین و باوقار بنشینیم و در مورد ادبیات صحبت کنیم ....


به کل جای همه دوستان خالی بود ....
بخصوص الهام 24 ، سارا و زری عزیزم ....

51:


اوا
دست شما درد نکنه !!!
اتفاقا من رو دنده وقار که بیفتم اینقدر سنگین می شم که به زور می تونید حرکتم بدید
ولی جدی همیشه حاضر بودم 10 تا امتحان ریاضی و فیزیک بدم ولی 4 تا لغت ادبی یا شعر حفظ نکنم اینقدر من ارادت دارم به ادبیات
یادتون باشه نشست ادبی اصفهانتون با موضوع هنر باشه البته اون دیگه میشه نشست هنری !!!
بعد من هی می برمتون تالار فرشچیان و مساجد میدون امام و اینا رو نشونتون می دم و تاریخچه شو براتون می گم

52:

به به ....

نشست هنری ...
خوبه که !!!
از همین حالا روزشو مشخص کن و بلیط رفت و برگشت هواپیما برام بگیر و دعوتم کن ...
به جون خودت اصلا طاقت اتوبوس رو ندارم ...
از شوخی گذشته جات خیلی خالی بود عزیزم ...

53:

بله نشست هنری بیشتر کیف می ده
هواپیما ؟؟ من به هواپیماهای وطنی اعتماد ندارم اگه خدای نکرده اتفاقی افتاد چیکار کنم؟؟؟
قشنگ دو تا بلیط اتوبوس بگیرید (اسکانیا هم نه ها!! )بیاین اینجا از خجالت هم در میایم
در ضمن صندلی های ردیف آخرو همه شو رزرو کنید دراز بکشید طاقتتون تموم نشه

شما لطف دارید هنگامه جون خیلی دلم میخواست باشم ولی متاسفانه قسمت نشد

54:

سلام مجدد

شما لطف دارید بانو، نگاه ظریف و دقیق شما به مسائل ادبی و عرفانی واقعا جای ستایش
و تعریف داره.

این که حتما نظــر خودتون رو قطعی فــرض نمی کنید و به مقولــه ایــی با نام
"فرمود و گو" ایمان دارید و بر اصول اون پایبندید یک نقطه قوت و توانایی هست.

قطعا موافق این پیشنهاد هستم، چه چیز بهتر از این که در محل سکون و سلوک صدر المتالهین
باشیــم و هم از ایشــان بگیــم و هــم از صاحب عقل سـرخ، سهروردی.

حتما برنامه ریزی
خواهیم کرد.

ای کاش دوستان غایب این دیدار، در برنامه های آتی باشند، چه نشست ادبی و
چه دیدار عمومی.


55:


آقا هاشم شما یا هنگامه خانم یک پیگیری بکنید ببینید این پیانو سالمه هنوز؟ سر جاشه؟
در ضمن؛ عکس رو می کنی؟! من از خود صحنه جرم عکس دارم هـــا!

56:

هنوز متوجه نشدن ...هر وقت یقه منو گرفتن بدونید پیانو خراب شده ...

اون هم توسط این پایینی !!!

به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

57:

شرح نشست...روز دوم..باغ عفیف آباد..

برنامه بر این بود که ساعت10 باغ عفیف آباد باشیم...عسل و صنم که خودشون اومدن ..من و بقیه هم با ماشین مجتبی که بهمراه حسین که در میانه راه بهمون ملحق شد،به طرف باغ حرکت کردیم..
مینا هم زنگ زد به هنگامه و فرمود با تاخیر میاد ...
من جلوی باغ یه قاب آیینه کاری به امیر تقدیم کردم که داد دست مجتبی که اونهم گذاشت توی ماشینش..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و سپس وارد باغ شدیم..
دو تا تانک هم بود که حسین فرمودن برای وقت جنگ جهانی دوم و ژنرال مونتگمری هست!
کنار تانک ها عکس یادگاری گرفتیم..تا صنم و عسل بهمون ملحق شدن...
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و یه نکته جالب که یه خانم خارجی بودن که خیلی شبیه " بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی " بودن و چند تا عکس با یه آقایی که پوشش محلی داشت می گرفت و چقدر هم خوشحال و شادمان بود..
و ما هم با همون آقاهه عکس گرفتیم...
و به طرف موزه راه افتادیم..
در جلوی عمارت باغ هم چند تا عکس گرفتیم و سپس وارد موزه باغ شدیم که موزه اسلحه و تیر و تفنگ و تیر و کمون بود..
و همه محو این اسلحه ها بودن که رسیدیم به برنوی جد هنگامه خانم که در جنگ تنگستان چند تا اجنبی رو به خاک افکنده بود
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و کلی اونجا هم خندیدیم...
و خیلی اسلحه های عجیب و غریب بود..مثلا تفنگ عصایی!!!
و سری به اتاق های عمارت زدیم که هنگامه خانم فرمودن که اینجا قبلا پر از اشیاهای مختلف و زیبا بود که دیگه نیستن!
توی این وانفسا یکی از دوستان به نام "محمد" بهمون ملحق شد...
و بعد رفتیم توی حیاط و چرخی زدیم..
یه حوض بزرگ هم کنار عمارت بود که خیلی کثیف بود ...
اونجا هم عکس هایی گرفتیم..
بعد به سفارش هنگامه همگی رفتیم چایخونه باغ...
وقتی وارد اونجا شدیم فضای چایخونه به شدت پر شده بود از بوی پشگل تازه
روی سکوهای اونجا نشستیم...عسل هم که قبلا قول داده بود برامون فالوده و بستنی بخره...
زحمت کشید و رفت خرید..
که مینا خانم هم به جمعمون اضافه شد ...
البته قبلش دو تا قوری چای گرفتیم و خوردیم...
که علی چی زنگ زد به مجتبی و فرمود بیرونه...ولی بعدش اومد داخل و پیشمون نشست...
مشغول گپ و فرمودگو شدیم و بساط خنده خیلی رونق داشت...
تا ظهر شد و همگی گرسنه شدیم...
ولی یه سر هم به حموم عمارت زدیم...حموم قدیمی بود...چند تا نقش برجسته هم بود که تخریب شده بود
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)بنا بر دلائلی که هنگامه خانم توضیحات دادن..
بعد علی چی محو یه جایی شده بود و داشت نشون من میداد و می خندید که مینا فرمود نخندین..
سپس بیرون اومدیم...خانم ها سوار ماشین مجتبی شدند..
ما آقایون هم سوار ماشین محمد شدیم..
رفتیم فست فود علاالدین که بسته بود ..
بعد با اندکی دیرکرد رفتیم فست فود امپراطور
قیمت های نجومی داشت...
مجتبی هم نزدیک بود سکته کنه...
و همه حرفای خنده دار میزدن ...
و غذاها که آوردن همگی مشغول خوردن شدیم...
...................
دقایقی هستراحت کردیم و کم کم اومدیم بیرون...
باز هم خانم ها با ماشین مجتبی رفتن و ما مردها هم یه آژانس که عسل و هنگامه رفتن از مغازه اونجا شماره ش رو گرفتن به طرف سعدی به راه افتادیم...
و ....
ادامه دارد...


58:


من هر چه قدر این دوتا تصویر رو میگذارم کنار هم، نمی تونم درست تشخیص بدم
و تفکیک کنم.

نکنه عکس رو دستکاری کردین هنگامه خانم؟ آخه چرا؟!

به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

59:

من فکر کنم اون سیم های داخل پیانو به کل کنده شده!
دلیل؟
مجتبی همون اول کار دو تا پایش رو گذاشت روی پدال زیر پیانو و فرمود که پدال ماشینه!
تصور کن این پیانوی هستاد انوشیروان روحانی باشه که باهاش آهنگ سلطان قلبها رو اجرا کردن
که توسط هستاد مجی ویران گشت!

60:

دیگه کسی جرئت نداره بمن نگاه چپ کنه !!!
آبروی باغ عفیف آباد رو بردین ....

وای وقتی یاد اون بو میفتم !!!آخه تازه کود داده بودند ...
این قسمت از شرح به طنز بیشتر شبیه هست تا شرح نشست ادبی !!!
آقا مجتبی سکته رو زد ولی ناقص !!!



61:

جدا همچین کاری کرد؟ شکر خدا من ندیدم!
هستاد مجتبی کلایدرمن، خواهشا اسم رو صحیح ادا کنید!

62:

ببینید تازه هنر آقا مجتبی رو کشف کردیم ...
ریچارد کلایدرمن شاگرد کوچک آقا مجتبی بوده ...

63:


اتفاقا عکس تبر خون آلودت هم گرفتم
که دیگه کسی نتونه نگاه چپ کنه بهتون..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
واقعا وقتی وارد چایخونه شدیم چه بوی کودی هم میومد!
دیگه من خودت بهتر میدونی که توی جملاتم همیشه طنز به کار میبرم
ولی توی موزه اسلحه شناسی چقدر اسلحه های مختلف بود...
مثلا هفت تیر کلینت ایستوود!
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

64:

دقیقا..من و مجتبی که کنار پیانو رفتیم،مجتبی فرمود این زیر چیه...؟

و بعد دو دستی می خواست درب پیانو رو باز کنه که موفق نگشت...
واقعا مجتبی کلایدرمن
من فکر کنم هنگامه خانم فعلا اون طرف ها آفتابی نشه..

65:

سلام برجمع دوستان
امیدوارم مستدام بادشادیهایتان..
درحاشیه:خداروشکرکه اگرحضوری ازدیارمادراین گردهمائی ذکرگردیدشجاعت بوده وپایمردی..

66:

قسمت پایانی نشست ادبی شیراز....سعدیه ،باغ جهان نما و کافه فروغ


پیشتر به عرض رسید که با دو تا ماشین به طرف سعدیه راه افتادیم...
ما زودتر از خانم ها اونجا رسیدیم و وارد محوطه آرامگاه شدیم و منتظر خانم ها شدیم...
مشغول گپ و فرمودگو بودیم که خانم ها هم تشریف آوردن...
که چند تا عکس هم توی چمن اونجا گرفتیم...
و بعد به طرف آرامگاه راه افتادیم که مینا فرمود شوهرش قبلا توی این منطقه زندگی می کرده..
و هنگامه خانم هم دنبال حوض ماهی می گشت که یه سکه به نیابت از هنگامه24 بندازه داخلش...که همونجا سکه هم گرفتن کف دست تا ازش عکسی بگیریم...
توی خود سالن آرامگاه ،تعدادی عکس گرفتیم و هنگامه و عسل زودتر به طرف حوض ماهی رفتن ...
بعدش هم من رفتم..
و بقیه دوستان هم اومدن..

به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و بعد سکه رو رها کردن داخل حوض
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و مشغول گپ و فرمودگو شدیم..
تا من یه فایل تصویری از هستاد ناصر انقطاع که درباره حافظ بود رو توی گوشی نشون حسین دادم و او هم گوشی رو گرفت و گوش داد..
این هم فایل همون کلیپ که6 مگ هم هست..
حافظ
و نکته ای که باعث تاسف زیاد بود آب حوض ماهی خیلی کثیف بود که من با دوستان در میان گذاشتم..
دوستان هم تایید کردن حرفام رو...
بعد اومدیم بیرون و صحبت کردیم که کجا بریم..
که هنگامه توصیه کردن بریم باغ جهان نما و بعد کافه فروغ...
که همگی قبول کردیم...
سپس خانم ها با ماشین مجتبی رفتن و ما هم مجددا با تاکسی رهسپار باغ شدیم..
و باز هم ما زودتر رسیدیم اونجا..
بعد وارد باغ شدیم..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
همگی تشنه شده بودیم و دنبال آبسرد کن بودیم که یه گوشه یه آبسرد کن پیدا کردیم که آب گرمی داشت!
مجتبی وارسی کرد و فرمود توی برق نیست!
سپس از یه عمارت رد شدیم که باعث خنده دوستان شد..
پشت عمارت یه آبسرد کن بود که دقیقا شبیه پوشش شوئی بود...
اتفاقا آب خنکی هم داشت..
سپس به قسمتی از باغ رفتیم که نمازخونه بود و قالی پهن بود..
کم کم داشت 6 میشد و وقت اون بود که بریم کافه فروغ...
سپس همگی به طرف کافه فروغ راه افتادیم..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
بعد صندلی توسط گارسون اونجا که یه خانمی بود چیدمان شد...
و سپس سفارش دادن ،عسل شروع کرد به فال گرفتن برای دوستان...
حسین هم به صنم فرمود یه کتاب حافظ از روی میز کافه بیاره..
و بعد هم فرمود که اصلا به فال اعتقاد نداره..
که یه فال گرفت که این غزل اومد..
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم...ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
..و بعد برای من هم یه فال گرفت که این غزل اومد..
باد صبا مشک فشان خواهد شد.......
سپس عسل یه کتاب حافظ از کیفش بیرون اورد و به هنگامه فرمود چشمات رو ببند که فالت رو بگیرم..
هنگامه هم چشماش رو بست و دو سه باری دستش میرفت روی خط ها تا بالاخره فال براش گرفته شد..
بعد چای ها و شیر زعفرون و ....حاضر شد..
مجتبی هم چای بهار نارنج سفارش داد..
و همگی مشغول خوردن شدیم..
که اونجا هم چند تا عکس گرفتیم..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و بعد دوباره علی چی و مجتبی سفارش دادن..که علی کیک سفارش داد من و حسین و مجتبی حمله کردیم به کیکش ..که باعث خنده دوستان شد
کم کم دیگه داشتیم به اواخر نشست می رسیدیم..
اومدیم بیرون و مینا هم یه یادگاری از کار نمدیش به امیر داد...
سپس دوستان از همدیگه خداحافظی کردن و نشست ادبی شیراز به خوبی و خوشی تموم شد..
با سپاس از تمامی دوستان عزیزی که تشریف آوردن...

67:

سلام آقا رضا..
خوبی؟
جایتان خالی بود و البته سبز..
دلیران تنگستان هم همیشه نام نیکشان به نیکی و جاودانه..
رئیسعلی دلواری یه وطن پرست واقعی بود ..

68:

سلام هاشم جان
ارادتمندم قربان،احوال شما؟
این ازبزرگ اندیشی شماست..
دوستان نیک اندیش به جای ما.
متاسفانه توفیق حضورنداشتم باوجودعلاقه ی بسیارزیادم برای حضور،البته اگرهفته ای زودتراین نشست برگزارشده بودقطع به یقین خانوادگی حضورمی داشتیم درجمع شما.
البته حتمایکی ازدوستان بایدبعنوان راهنمای دخترم انتخاب میشدباسوالهای همیشه بی شمارش...

69:

سلام آقا رضا ...
جای شما بسیار خالی بود ...


70:

خیلی خوشحال شدم اززیارت چهره ی حضرتعالی البته اگرخطانکرده باشم درتشخیص

71:

سلام هنگامه فهیم.
احوال شمابزرگوار؟
این نهایت بزرگواری ونیک نظری شماست..
باورکنیدبسیارمشتاق بودم به حضورولی متاسفانه هردوروزعصرهاحوزه ی امتحانی بودم.
البته مابایک هفته تفاوت بهره مندشدیم اززیارت دیارهمیشه زیبای شماولی بی بهره ازحضوروزیارت جمع ادیبان..

72:

سلام از ماست آقا رضای عزیز
قربانت...
ممنون..ایشالا شما و خانواده گرامیتان خوب و سلامت باشید...
ایشالا سری بعد حتما تشریف بیارید...
همیشه میتینگ های شیراز واقعا خوب و عالی انجام میشه...

73:

این از بی سعادتی ما بود ...
امیدوارم در نشست بعدی حضور داشته باشید ...

74:

سلامت باشنددوستان نیک اندیش..
ممنونم هاشم جان.
سزی بعدانشاالله حتمابایدخدمت برسم.
دورازتصورهم نیست برگزاری عالی دردیارخوبان، هرهمایش ومیتینگ..

75:

نفرمائیدبزرگوار..
دریائی هستیدازسعادت..
البته بنده به سببی هرماهی یکبارحداقل میهمان شهرحافظ وسعدی ودیارپرازمهرشماهستیم.

76:

چه خوب ...

اگر از قبل خبر داشته باشم یکبار دوستان را به افتخار شما دور هم جمع خواهم کرد ...

77:

ممنونم..
افتخاری هست برای ما..
امیدوارم دراولین نشست آتی این سعادت نصیب ماهم واقع گردد.
اینهم که فرمودیدنهایت نیک نظری ومناعت طبع شماست هنگامه خانم

78:

سیلام خوبی؟
پس چرا دیس لایک زدی؟
فک میکردم فقط خسیسی الان متوجه شدم حسود هم هستی
بیچاره که خونه نشین شد این مهمه
نوشته اصلي بوسيله hengameh1 نمايش نوشته ها
الهام عزیزم جای تو بسیار خالی بود ...






جای شما وروجک ها هم خالی بود ...
هر چند فکر نکنم اگر شماها بودید می گذاشتید نیم ساعت سنگین و باوقار بنشینیم و در مورد ادبیات صحبت کنیم ....


به کل جای همه دوستان خالی بود ....
بخصوص الهام 24 ، سارا و زری عزیزم ....
سیلام به این یکی هنگومه
اره عزیزم قبول دارم این هنگامه 24 و مسعود از دیوار صاف میرن بالا اگه میومدن اصن اسایش نداشتید از منم بی شک اشتباه نقل قول گرفتی


79:


سکه رووووووو 5 تومنـــــــــــــی باریکلا به شما هنگامه جون و آقا هاشم
هنگامه جون شماره حساب بدید بریزم به کارتتون
بعضیا که هی منو مسخره کردند بیان ببینن که اگه من سری قبل طلب سکه 10 تومنی کردم چیز عجیب غریبی نبوده !!
هنگامه جونم دستتون درد نکنــه که به فکر بودیـــد

80:


نشتستم نشستای قدیم

ولی خدا رو شکر انگار خیلی خوش گذشته

81:

واقعا هنگامه خانم خیلی فکرتون بودن و هم فال گرفتن و هم سکه انداختن توی حوض ماهی سعدیه...
سکه 10 تومنی نداشت،فرمود سکه 5 تومنی برات بندازه توی حوض

نوشته اصلي بوسيله mstschp نمايش نوشته ها

نشتستم نشستای قدیم

ولی خدا رو شکر انگار خیلی خوش گذشته
ممنون..کلا نشست خیلی خوبی انجام شد
جای همگی حسابی خالی...

82:

عزیزمی ایشالا بیای و در خدمتت باشیم گلم
آره بابا دیس زده بعد پشیمون شده دیده بد جلوه میکنه حالا ما به روی خودمون نمیاریم

نوشته اصلي بوسيله hengameh_24 نمايش نوشته ها
سلام
ممنونم
صبح که سیستمو روشن کردم مشکل حل شده بود درستش کردم
+
خوشحالم که بهتون خوش گذشته....

ما هم لحظه به لحظه از طریق آقا هاشم و کافه در جریان بودیم


سلام به روی ماهت عسل جونم
گوسفندو قربونی کن جلو پام من اومدم
آره واقعا از دستتون رفت من نتونستم حضور به هم برسونم اگه من بودم هیچی دیگه
نه گلم تو کارای منو یاد نگیر اومدیمو من خواستم خودمو بندازم تو چاه تو هم می خوای دنبالم بیای؟؟؟ خوب نیست اینقدر بهم وابسته باشی تو خیلی شیک بلند میشی میشینی داخل هواپیما میای اصفهان دوباره می ری تو بیا خوراکی هم یه کاریش می کنیم یه جوری با هم کنار میای
آره اومدم لایک کنم دیسلایک شد بعدم دیگه نشد برش دارم خیلی سمج بود
عسل آبرو حیثیتمونو نبر جریان اون سکه یه چیزی بود بین خودمون کافه ایا
همه ش 200 تومن برام انداختید؟؟؟
راستی یه سوال مگه سکه 200 تومنی هم هست؟؟!!


مهرررررررررخ ؟؟؟؟؟؟؟
فکر کردی منم مثل تو ام؟؟؟؟ خودتی حسود!!!
حالا دیگه پیاز داغشو زیاد نکن 6 جا هم نبود دیگه

گوسفند که ندارم
برم ببینم یه مارمولکی چیزی پیدا میکنم قربونی کنم یا نه
تازه 200 تومنم نبود گولت زدم 5 تومن بود فرمودم بعد با عکسا رو بشه
(آره هست ندیدی جدی؟؟)
پولش بریز به حساب من چون فکر کردم سکه نبود میخواستم خودم جای سکه بپرم تو آب برات
یعنی فداکاری رو داری؟؟
تازه اگه من میپریدم که بدون حتما آرزوت برآوورده میشد
باشه پس اگه سوغاتی هست بلیتم برام بگیر میام

نوشته اصلي بوسيله hengameh1 نمايش نوشته ها
سلام عزیزم ...
خواهش می کنم ...
حسن دوستان به این هست که همه ما هنوز چند روزی از نشست نگذشته باز هم هوای دیدار یکدیگر را داریم ...
در ضمن حضور شما بود که این دیدار را دلپذیر کرد ...
تو خیلی نازنینی عزیزم ...


سلام مینای دوست داشتنی ...
امیر آقا فراموش کردند و حتما درستش می نمايند ...
حضور پر رنگ و شاد تو بخصوص وقتی که من از دست تو خندیدم و به سرفه افتادم هیچ گاه فراموش نمیشه ...


سلام صنم نازنینم ...
حضور تو دوست عزیز و همیشه خوش رو صفای دیگری به این دیدار بخشید ...
بی اغراق بگم که حضورت با لب های همیشه خندانت شادی ویژه ای به دیدارها هدیه می کند ...
از حضورت ممنونم ...
نوشته اصلي بوسيله hengameh1 نمايش نوشته ها
دیگه کسی جرئت نداره بمن نگاه چپ کنه !!!
آبروی باغ عفیف آباد رو بردین ....

وای وقتی یاد اون بو میفتم !!!آخه تازه کود داده بودند ...
این قسمت از شرح به طنز بیشتر شبیه هست تا شرح نشست ادبی !!!
آقا مجتبی سکته رو زد ولی ناقص !!!




عزیزمی هنگامه جونم
آره جمع خیلی عالی و فوق العاده ای بود من که از الان دارم برای میت بعدی لحظه شماری میکنم
کاش زودتر میت بعدی برسه
البته الهامم باشه ها دلم براش یه ذره شده

+
وای بوی باغ عفیف آباد یادم ننداز که بستنی که میخوردم باد میزد زیرش معطر میشد
چاییشم که دیگه اونجا خوب مونده بود جا افتاده بود خودش معطر شده بود

83:

عسل@ خوب شرح نشست ادبی رو نوشتم...عکس ها چه جور بود؟

84:

حالا تشست بعدی یه یادی هم از ما بکنید کلن

85:

آره آقا هاشم عالی بود
فقط من الان تو این فکرم که همه رو فرمودید دیگه چیزی نمونده که من بگم
مگر که برم سراغ جزئیات و ریز بشم

86:


درود بر شما بانو عسل عزیز.

نهایت امتنان و تشکر رو دارم که تشریف آوردید و به محفل ادبی ما با طرح
موضوع فرمودمان و مشارکت،رونق بخشیدید،امید دارم که در نشست های
بعدی با شما همراه باشیم.

عمرتون مستدام.
منتظر شرح نامه از همایش هستیم.


نوشته اصلي بوسيله Opal نمايش نوشته ها
اسم من تو پست اول جا افتاده

دست شما درد نکنه

نام زیبای اوپال هم به پیک اول اضافه کرده شد.

پوزش که از قلم افتاده بود.دوباره سپاس
برای هنر نماییت بانو


نوشته اصلي بوسيله Sanam نمايش نوشته ها
سلامی چو بوی خوش آشنایی ...

دومین نشست ادبی به همت دوستان ، هنگامه ی عزیز و امیر آقا در شهر شیراز انجام شد و به جرات میتونم
بگم یــکی از بهترین گردهمایی هایی بود که شرکت کردم .

به لحاظ اینکه هم پرمحتوا بود و هم برای اولین بار

دو روزِ پیاپی در جمع دوستان بودیــم .

هم نشست ادبــی بود و هم سیاحت مکان های فرهنگی .

جا داره باز

هم از هنگامه جان به خاطر زحماتی که کشیدند تشکر فراوان داشته باشم .

همینطور از امیر آقا و امیرحسین

آقا که مشقت پیمودن ایـــن راه طولانی رو به جون خریــدن تا در جمع ما حضور داشته باشند و این گردهمایی
رو مصفاتر نمايند .



بانو صنم،از هم صحبتی با شما بسیار خرسند و خوشوقت شدم.
شما فرمودی،یادم رفت،ماشالا اینقدر برنامه ها فشرده بود که من
باغ چهان نما رو به کل یادم رفته بود که شما یاد آوری کردی.


اون جایی توی باغ جهان نما نشسته بودیم روی فرش،کیف میداد
یه هندوانه
شیرین و قرمز بزنیم زمین و لذت ببریم،متاسفانه نه میوه
فروشی اون نزدیکا
بود و نه ما انرژی این کار رو داشتیم.


نوشته اصلي بوسيله nameless نمايش نوشته ها
درود ...
همین که تصویر این پیانو و البته اظهار نظرهای مربوط به باز کردن در ان را دیدم، ناخوداگاه به یاد ژان کریستف بزرگ اینجا یعنی همیار بسیار عزیز و نازنین افتادم و احساس کردم که حتما ایشان دست کم یک اهنگ با ان برای شما نواخته اند!

درود دوست عزیز،آشنایی من با شما به دوست مشترک ما،

امیدوار بر میگرده که گویا چند وقتی هست تشریف ندارند.
خوشحال می شوم که در نشست سوم همراه باشید و از دانش
و اطلاعات ادبی شما نهایت هستفاده رو داشته باشیم.


نوشته اصلي بوسيله hengameh_24 نمايش نوشته ها
سلام
صبح که سیستمو روشن کردم مشکل حل شده بود درستش کردم
خوشحالم که بهتون خوش گذشته....

ما هم لحظه به لحظه از طریق آقا
هاشم و کافه در جریان بودیم.

خوشبختانه مشکل شما مرتفع شد،بانو هنگامه اگر این مشکل پایدار

می بود،مطمئن باشید تلافی می کردم که دیگه ناپسند به جای پسند
ننشینه زیر پست ها


ممنونم.به امید دیدار
شاید در نشست اصفهان.


نوشته اصلي بوسيله hashem1359 نمايش نوشته ها
برنامه بر این بود که ساعت10 باغ عفیف آباد باشیم...عسل و صنم که خودشون اومدن ..من و بقیه هم با ماشین مجتبی که بهمراه حسین که در میانه راه بهمون ملحق شد،به طرف باغ حرکت کردیم..مینا هم زنگ زد به هنگامه و فرمود با تاخیر میاد ...من جلوی باغ یه قاب آیینه کاری به امیر تقدیم کردم که داد دست مجتبی که اونهم گذاشت توی ماشینش..

دست مریزاد،هاشم جان حسابی زحمت کشیدی و یک پکیج روایت

اختصاری و گریز وار از برنامه دو روزه تهیه کردی،ممنونم،ای کاش در
دراز مدت انجام میدادی که مخاطب تشنه تر می شد.گرچه اگـر
دوست داشتی چیزی رو بیافزایی،مشتاق مطالعه هستیم.


برادر،این طور که شما عکس میزاری،گمان کنم بازار آلبوم
رو کساد کنی،بایستی مخاطب رو هموار عطشناک نگه
داشت.


دوباره سپاس برای خاطره نگاری.


87:

سلام امیرجان
احوال یارادیب ما؟
ابتداممنونم ازدعوتت وبیشترسپاسگذارازمهرهمیشگی شما نسبت به خودم.
اینجابایدازهاشم عزیزقاطعانه حمایت کنم که مراعات حال ماروکرده وکمی ازعطش کاسته بزرگوار..


88:


دوست خوش اندیشم درود بر تو و دریای پـاک اندیشه ات که
همواره چون تشنگان بیابان،جرعه جرعه می نوشیم به کوری
چشم دشمنان خود خواه.


احوال ما که خوب و بسیار هم خوب،خستگی سفر از تن
در آمده و لذت اون و انرژی پسامد اون دو چندان افزون و افزون
تر گشته و چه حیف که نبودی و نشد که ببینم تو را ..


رسم روزگار با شما چطور بوده و هست؟ می تابانی ؟
می تاباند؟ می چرخونی ؟ می چرخونند ؟ می چرخه ؟
(دیالوگ پرستویی در "امروز" )


عطش ها هنوز فرو کاسته نشده،به قدر تمام نشست ها
و دیدار ها،عکس و فرتور ثبت شد که به موقع به تماشای
مشتاقان خواهیم گذاشت!

89:

نوشته اصلي بوسيله Brandon نمايش نوشته ها
درود دوست عزیز،آشنایی من با شما به دوست مشترک ما،
امیدوار بر میگرده که گویا چند وقتی هست تشریف ندارند.
خوشحال می شوم که در نشست سوم همراه باشید و از دانش
و اطلاعات ادبی شما نهایت هستفاده رو داشته باشیم.

درود بر شما Brandon عزیز و گرامی و سپاس فراوان به خاطر لطفی که به بنده دارید.

امیدوارم این بخت نصیبم بشود که در یکی از نشستها حضور داشته باشم و از بزرگوارانی دانا همچون عالی بیاموزم.

اما آقای امیدوار فکر می کنم به خاطر مساله ای که پیش آمد انگیزه چندانی برای ادامه فعالیت در اینجا نداشته باشند.

واقعا کاش دوستان و هواداران ایشان کمی، تنها کمی بیشتر به فعالیتهای هنری ایشان در اینجا اهمیت می دادند.

راستش هنوز باورش برایم سخت هست که یک اشاره کوتاه که به اثر ایشان گوش سپرده شده هم که واقعا
می توانست برای روحیه این هنرمند گرانقدر بسیار انگیزه بخش باشد را هم بیشتر وقتها حتی دوستانشان از ایشان دریغ می کردند.


باور کنید هر بار که در طول روز صدای بعضی از این خوانندگانی را می شنوم که واقعا نه سواد انچنانی دارند و نه دست کم صدای خوب، به یاد امتیازهای گوناگون آقای امیدوار می افتم و غمگین می شوم! بسیار غمگین میشوم که چرا؟!! چرا باید اینطور باشد؟!!
ببخشید که صحبت به اینجا کشید ولی آخر اگر اینجا با شما که از دوستانشان هستید نگویم دیگر کجا باید بگویم؟! عالی که فکر می کنم به خوبی می دانید بنده در اصل به منظور حمایت از این هنرمند بزرگوار و هنر ارزشمندشان که به ناحق مظلوم واقع شده ،به این انجمن امدم.کاش بتوانیم کاری کنیم که ایشان با دلی پر درد از اینجا نروند!

90:

سپاس ازفطرت پاک ونیکوئی اندیشه ات امیرعزیز..
سلامت بادجسم وآسوده بادروان نیک سرشتان..
سعادت که رخت بربنددازنصیب گشتن برکسی رخت بربسته ازهمراهی ما وچون ریختن آب هست برزمین.اینبارهم نصیب مانشدزیارت شمادوست نیک اندیشم.
بتاباند،می تابانیم؛بچرخاند،می چرخانیم؛چراکه بایدگذرکردازاین تاباندن وتابیدن وهمراه شدباین چرخاندن وچرخیدن..
پس ماکاسه ی آبی درهرهم کلامی باشماکنارمان بگذاریم که ترس دارم ازسوختن ازعطشناک گشتن باهرتعریف وشرح رویدادی منقول ازشما..



91:


روح هنرمندان با لطافت و ظرافت مثال زدنی توامان هست
که با تلنگر وقته همانند شیشه ای بلوری می شکند،اما
باید جنگید تا دست یابی به قله پیروزی..

امیدوارم دوست مشترک ما امیدوار دوباره بازگردند
و ترانه ای که از می و ساقی اکنون در دست اقدام دارم
را تقدیم ایشان کنم.

با آرزوی کامیابی برای همه هنرمندان فرهیخته کشورمان



نوشته اصلي بوسيله reza81 نمايش نوشته ها
سپاس ازفطرت پاک ونیکوئی اندیشه ات امیرعزیز..
سلامت بادجسم وآسوده بادروان نیک سرشتان..
سعادت که رخت بربنددازنصیب گشتن برکسی رخت بربسته ازهمراهی ما وچون ریختن آب هست برزمین.اینبارهم نصیب مانشدزیارت شمادوست نیک اندیشم.
بتاباند،می تابانیم؛بچرخاند،می چرخانیم؛چراکه بایدگذرکردازاین تاباندن وتابیدن وهمراه شدباین چرخاندن وچرخیدن..
پس ماکاسه ی آبی درهرهم کلامی باشماکنارمان بگذاریم که ترس دارم ازسوختن ازعطشناک گشتن باهرتعریف وشرح رویدادی منقول ازشما..



چه شور انگیز هست سخن راندن با نو رضا جان،دل آدمی که در این مجازکده
به چیزی خوش نیست،لااقل دل تنگ کسانی می شود که انسانیت را پیشه
راه خویش کرده اند و مهربانی را آوازه سخنانشان..


هر چه بیشتر با تو،واژه هایم را گره میزنم،بیشتر و بیشتر تشنه لب و عطشناک
می شوم برای نوشیدن کلام زیبا و دلربایت روی یک میز ملاقات و دیدار،به آینده
امیدوارم که از نزدیک دست دوستی با تو بفشارم ؛به امید اون روز به یاد ماندنی.

92:

خوش به سعادتت امیرعزیزکه همه راباواژه های پرازمهرت مهربان می خوانی ونگاه پرازدوستی ات شیفته می کندهرنگاه دوخته شده به نوشته های پراززیبائی وشیوائی ورسائی ات..
خوش اون دم که گره خوردنگاهی به نگاه مهربانان.
لحظه هارابایدسپری کردوامیدراهمیشه درقلب نگاه داشت برای دیداربامهربان وفهیمی چون تو...
پس ماهم سپری خواهیم کردایام راباهمان امیدمهرگونه ی مورداشاره ات امیرعزیز.

93:

ممنون از محبت عزیزدلم. مشتاق دیدار ...انشالله تو میتای بعدی همو ببینیم

94:

ممنون از لطف شما امیر آقا .

بنده هم همینطور .

امیدوارم خاطره ی خوبی از شیراز و این نشست
داشته باشید .


در ضمن روی اون فرش اونم توی شهر شیراز ، اونم عصر ، فقط یک چیز خیلی میچسبه و اونم کاهو
و ترشی و سکنجبین هست !

95:

سلام هنگامه ی عزیز
ممنون از لطف شما .

اغراق می فرمایید .

بدون شک حضور گرم و صمیمانه ی شما هم در هر
گردهمایی صفای دیگه ای به جمع ما میده .

امیدوارم پاینده و سلامت باشید .


96:



هنگامه جون باور میکنی نمیدونم واسه چه موضوعی بود ترو بخنده انداختم ..یادآوری کن تا دوباره بخندیم

97:


البته من خلاصه وار فرمودم و گرنه می تونم کلا این دو روز رو کاملا بنویسم
شما هم دیگه از دید و منظر خودتون شرح نشست رو بنویسید...

نوشته اصلي بوسيله Brandon نمايش نوشته ها



درود بر شما بانو عسل عزیز.

نهایت امتنان و تشکر رو دارم که تشریف آوردید و به محفل ادبی ما با طرح
موضوع فرمودمان و مشارکت،رونق بخشیدید،امید دارم که در نشست های
بعدی با شما همراه باشیم.

عمرتون مستدام.
منتظر شرح نامه از همایش هستیم.





نام زیبای اوپال هم به پیک اول اضافه کرده شد.

پوزش که از قلم افتاده بود.دوباره سپاس
برای هنر نماییت بانو





بانو صنم،از هم صحبتی با شما بسیار خرسند و خوشوقت شدم.
شما فرمودی،یادم رفت،ماشالا اینقدر برنامه ها فشرده بود که من
باغ چهان نما رو به کل یادم رفته بود که شما یاد آوری کردی.


اون جایی توی باغ جهان نما نشسته بودیم روی فرش،کیف میداد
یه هندوانه
شیرین و قرمز بزنیم زمین و لذت ببریم،متاسفانه نه میوه
فروشی اون نزدیکا
بود و نه ما انرژی این کار رو داشتیم.





درود دوست عزیز،آشنایی من با شما به دوست مشترک ما،

امیدوار بر میگرده که گویا چند وقتی هست تشریف ندارند.
خوشحال می شوم که در نشست سوم همراه باشید و از دانش
و اطلاعات ادبی شما نهایت هستفاده رو داشته باشیم.





خوشبختانه مشکل شما مرتفع شد،بانو هنگامه اگر این مشکل پایدار

می بود،مطمئن باشید تلافی می کردم که دیگه ناپسند به جای پسند
ننشینه زیر پست ها


ممنونم.به امید دیدار
شاید در نشست اصفهان.





دست مریزاد،هاشم جان حسابی زحمت کشیدی و یک پکیج روایت

اختصاری و گریز وار از برنامه دو روزه تهیه کردی،ممنونم،ای کاش در
دراز مدت انجام میدادی که مخاطب تشنه تر می شد.گرچه اگـر
دوست داشتی چیزی رو بیافزایی،مشتاق مطالعه هستیم.


برادر،این طور که شما عکس میزاری،گمان کنم بازار آلبوم
رو کساد کنی،بایستی مخاطب رو هموار عطشناک نگه
داشت.


دوباره سپاس برای خاطره نگاری.

سلام امیر جان...
خواهش می کنم..دیگه فرمودم کلا شرح نشست رو بنویسم..البته عکس ها هم اکثرش به حواشی نشست مربوط بود ..که ایشالا شما عکس های خود نشست رو برنامه بدین..
حتما و اگه مطالبی بود باز هم برنامه خواهم داد..


98:

خواهش می کنم امید جان، بله متوجه امر شدم.


شما هر جوری که هست خلاصه یکی از ایــن دیدارهای پیشرو رو تشریف بیار
و یک روز رو بد بگذرون.

انصافا در جوار مزار خواجه خات خالی بود.


99:

خودم که بسیار مشتاقم هرطور شده بیام ودیدار دوستان رو از دست ندم
مخصوصا گل روی شما رو
منتها مسافت های دور فعلا برام میسر نیست
ما یه مطالبی هم تو نشریه ی هم میهن که یک شماره اش بیشتر بیرون نیومد
نوشتیم
اسمش بود هجویات خواجه
خلاصه به گمونم ضمن عدم توانایی من در سفر بُرد بلند
خواجگان شیراز هم در راستای دفاع از حقوق صنفی
سلب توفیق کردن از این من بی نوا

100:

دوستان و همراهان گرامی؛

تا امشب چند برگه از آلبوم و خاطرات تصویری شیراز آماده و تهیه می شود و به نمایش همه کاربران گرامی می گذاریم
که لذت ببرند و یادمان ها با لبخند رقم بخورد.،حاضران در نشست این امکان برای شما مهیا هست که خاطره بیافزایید
به تصاویر.
(برای مثال:توضیح اتفاقات پیرامون عکس)

101:

این عکساتون کو پس بابا دلمون اب شد :)

102:

درود الهام عزیز ؛

آلبوم دیدار احداث شد،عکس ها رو به تدریج می افزایم؛

بفرمایید از نمایشگاه،دیدن کنید


یادمان تصویری از دومین دیدار یاران مهر و ادب (شیراز؛شهر راز)

103:

سلام امیر جان
به به خوشحال شدیم از دیدن دوستان ...همشم که اقایون بودن .امیدارم خانما اجازه داده باشن که عکسشونو بزارین به شدت مشتاقم ببینمشون :)

104:


احوال شریف؟
دوستان هم خوشحال شدند که شما زیارتشون کردی

+

از خانم ها هم عکس داریم ولی نه همه خانم ها،
به جهت دلایل شخصی که دوست نداشتند،
تصویرشون رو منتشر کنیم.

105:

خوبم شکر خدا در حال افزایش وزن و حجم.
امیر یه خورده تپل تر شدی به گمونم
اه علی چیم که بوده :) واقعا پیانو بلد بودین یا الکی نشستین باهاش عکس گرفتین
خداکنه اونی که من دوس دارم ببینمش باشه

106:


رطب خورده کی کند منع رطب؟

در حال افزایش وزن و حجم و اضافات و چربی هستی
و ما رو از چاقی و تپل شدن می ترسونی،نه انصافه ؟


البته همچون برخی ها دچار بیماری مزمن خودشیفتگی
نیستم :دی،انگار کمی سنگین تر شدم،نافرموده نماند که
ماه رمضون به جای اینکه منو لاغر کنه،حسّابی چاق و تپل
می کنه که مصیبتی هست در نوع خودش


نمی دونم،باید به انتظار نشست!

107:

بلی انصافه
شما پسرا که فرتی چاق میشین فرتیم لاغر میشین....
الان اون تیکه رو به کی انداختی هان

فقط یه راهنمایی کوچولو اول اسم اونی خانمی که اجازه داری عکسشو بزارین ه نیست

108:


فراموش کردم،توضیح بدم،من چند گاهی به کلاس آموزش پیانو رفتم.
هزینه اش توی شهرستان تهران زیاده و به برکت عده ای، کلا از فرهنگسرا ها هم
برچیده شد که انشا..

ریشه موسیقی رو بخشکونند (!)



خلاصه دست و پا شکسته کلاویه ها رو به صدا در میـارم،
نت های حرفه ای نه ولی نت های ساده رو می تونم اجرا
کنم.


نه اینطوری هم نیست،بالاخره سوخت کالری و تنظیم وزن هـم
نیاز به پروسه ای داره،من اینقدر به این کلمه علاقمندم،چون به
هستفاده نماينده اش خیلی علاقمندم،یعنی خیلی هااا


نه،خوب کنجکاوی بسته،در روز های آینده
تصویر ایشون رو تماشا می کنی،به این
میگن تشنه نگه داشتن مخاطب

109:

به خاطر بار گناهانته دل انگیز.

شما که هر هفته خاگینه میزنی اوفـــ
ماه رمضان و غیر ماه رمضان هم نداره، چه انتظاری داری اون وقت؟!

خاگینــه رو فقط باید صبح هــا اونم فقط در حد اوفــ نوش جان کنی.
مضاف بر این که "به نگرم" شما پاشو برو بخواب فردا صبح باید بریم
تو جاده آوارگی بکشیم.


110:

انشالله رو از ته دلت فرمودی ها ...


ای امیر دلت از یه جایی پره ها هی به درو دیوار تیکه های نامحسوس میندازی
به این میگن حرص دادن مخاطب

111:


بار گناه ؟ هستغفر الله ربی و اتوب الیه،اون تسبیح من کو ؟ من هر هفته شاب العظیم ام
فراموش نمیشه،تازه هر شب قبل از نماز صبح،نماز شب سیزده رکعتی میزنم به کمرم،
باور کن توی قنوت نماز وتر،اسم حسین ورد زبونم شده،


"به نگرم خیلی خیلی مفهَم اند" که باید خاگینه زد ولی نه هرجا،خاگینه رو فقط
باید "قربة الی الله" زد،نیت باید خالص باشه که بره بالا،اونم چه خاگینه ای،اوفـ ـ ـ


خوابم نمیبره،انگار کوکائین زده باشی و خواب از مغزت بپره.چایی همچین تاثیری
روم گذاشته الان،این خاگینه عجب خاگینه ایه ، آدم رو یاد قم و جمکران میندازه ..


112:

من حاضرم کمک کنم هرچه زودتر شر اجانب و امریکای غاصب و جنایت کار و اسرائیل خونخوار کم کنیم و محرمات الهی اعم از موسیقی
و مطرب رو از میهن اسلامی مون بزداییم و گردن گردن کشان رو در میدان شهر بزنیم.مرتدین و منافقین کور دل و کفار رو قطعه قطعه کنیم
و نزاریم در قبرستان مسلمانان دفن نمايند.

بگو :آمین.



صنعت کنایه ؟ من ؟
استغفر الله،دلم از کسی نیست ولی انگار دل دیگران از من پر شده
به این میگن:" خار در چشم بودن و هستخوان در گلو بودن"

113:

امير جان وقتت خوش
از فرزاد حسني ياد بگير كه چطوري بعد طلاق هنوزم ميخنده...
يه خورده ميخنديدي تو عكسات بد نبود هااا...
چه خوب كه به همتون خوش گذشته...
جاي ما خالي...


114:

امین باشد که رستگار شوند
ماشالله به این هستعداد هستفاده از انواع و اقسام صعنت های ادبی

115:


محدثه جان،وقت تو هم بخیر.


البته خنده فرزاد حسنی و آزاده نامداری تقریبا میشه یه جورایی فرمود:صوری بود،
خیلی تاثیر گذار بود جدایی این دو ستاره،یکی چند وقت پیش نوشته بود،دوست
دارم جای نامداری باشم،اون یکی نوشته بود دوست دارم جای حسنی باشم.(!)


لبخند برندون هم هست،هنوز به نمایش نگذاشتیم،این اخم و تخم ها هم برای
عده ای در نظر گرفته شده که شبانه روز کاری ندارند جز رصد کردن من که چطور
فکر می کنم برای اینکه کنجکاوی شون رو ارضا نمايند.


جای شما سبز عزیز



116:


به حمد الله رستگار و پرهیزگاریم،گاه گداری دلمون خاگینه می خواد!
البته پزشکان توصیه به خاگینه خوری می نمايند،اول صبح که پروتئین
زیادی داره اما من دوست دارم نصفه شب خاگینه بخورم و بعد اوفـ ـ
بشم


نفرمایید،این بهره کشی از صنایع ادبی،سرگرمی ماست
و آرزو و تمنای عده ای ،چه کنیم دیگه،این نوباوگان عزیـز
سر به سر ما میزارند..شکولات تو جیبم نیست،!!


حیـف !

117:

یعنی امیر به تنهایی فقط با هستفاده از زبون گرامیتون قادر به شکست دادن یه لشکر هستی ...
این قضیه اوفو خاگینه اینا رو که ما نمیدونیم امیدوارم چیز خوبی باشه :|
حیف

118:

ممنونم،از تشعشعات الطاف خفیه و جلیه شماست که بر ما فرود اومده؛

به قول پیر خردمند شیراز:
تا مرد سخن نفرموده باشد ؛ عیب و هنرش نهفته باشد
هر بیشه گمان مبر که خالی هست ؛ باشد که پلنگ خفته باشد.

خیلی قضیه داره همش از یک خاطره شروع شده،اما چیز خیلی خوبیه،
خوب من شمـــا رو به خدای منان می سپارم،با همراه باشید تا برنامه
بعدی،خدا نگهدار..

شب خوش

119:

خب این دایره لغات وسیع شما دهنه مارو سرویس کرد
هر چه از دوست رسد نکوست
ممنون از همراهیتون منم هم شما رو به خدای بزرگ میسپارم در پناه حق و شب بر شما خوش

120:

ممنون بابت عکس ها...
ولی من چقدر درب و داغون و چپ و چوله توی عکس ها افتادم!
هیچگاه خوش عکس نبودم!
جوان تر که بودم یه خورده توی عکس ها خوب می افتادم!
.....................
اون هفته و توی چنین ساعتی داشتم آماده می شدم که برم نشست ادبی...
واقعا چقدر زود گذشت..
قافله عمر عجب می گذرد..


121:



هاشم جان،
دلنشین شده،تصویری که تازه رونمایی شد از شمـــا،
دلم برای شما و دوستان شیرازی تنگ شده،امیدوارم
هرچه
زودتر و دوباره همدیگه رو ببینیم.
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

122:

ممنون امیر جان...
ایشالا باز هم تشریف بیارید...قدمتان روی سر..
حتما در دیدارهای آتی بیشتر خواهیم رسید...
ممنونم بابت تصاویر زیبایی که به یادگار برنامه دادین...
ما که خیلی لذت بردیم...

123:

یاران و همراهان شیرازی،آلبوم تصاویر نشست دوم،تکمیل شد.به زودی، به چند خاطره اشاره خواهم کرد،
به ویژه از سفر پر فراز و نشیب "شهرستان تهران به اصفهان " و " اصفهان به شیراز" که نسبتا بسیار ماجـراجویانه
و حادثه خیز بود.


در راه رفت خیلی به حسین غرولند کردم که چرا اینقدر بی نظم شد؟ چرا بلیط نرسید؟ اما باور کنید طعم لذیذی داشت دردسر های رفت که
تا فردا شب برای دوستان گرامی می نگارم.لازم هست تاکید کنم که در خاطره نگاری ام یا به تعبیر بهتر " سفرنامه " ،تنها به حوادث پر دردسر
و جست و خیز دار ،اشاره می کنم.

124:

من اینجا چرا اینقدر بداخلاق افتادم؟!

125:

سکانس معروف فیلم این گروه خشن که 4 تا تیرانداز آمریکایی با مکزیکی ها میخان بجنگن..
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
و این هم سکانسی از باغ عفیف آباد
عکاس و کارگردان:
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

126:

سلام آقا امیرحسین ...
واه واه واه ...

واقعا ...
چه بداخلاق !!!

127:

خیلی به این خندیدم ...
یادتون نره کارگردان این سکانس من بودم !!!

128:


دقایقی قبل اون پست رو دوباره ویرایشش کردم...
و درج کردم که شما خالق این صحنه بکر و جالب بودین
به شیراز آی ..(پرونده ای برای دومین دیدار یاران مهر و ادب)

129:

شاید مشکل از عکاس بوده ؟!

130:

سلام ...
ممنون ....


نوشته اصلي بوسيله Sanam نمايش نوشته ها
شاید مشکل از عکاس بوده ؟!
سلام عزیزم ...
فکر کنم امیرآقا عکاسش بودن ...
به زودی عکسای شما خانوم ها رو هم براتون می فرستم ...

131:


عکاس قبل از گرفتن خبر میداد که مثلا آقا یک کمی لبخند بزنید و این ها خوب میشد.


132:

سلام
یعنی تا این حد؟ که "واه واه" داره؟!

133:

نه توی اون عکس هایی که من گرفتم خیلی خندیدین !!!
نه نداره ...

شوخی کردم ...

بیشتر توی فکر هستین نه اخم ...

134:

سلام هنگامه جان
خوبید ؟
نه مشکل اینجاست که عکاس یکی دیگه بوده


نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
عکاس قبل از گرفتن خبر میداد که مثلا آقا یک کمی لبخند بزنید و این ها خوب میشد.

حتماً عکاسش ناشی بوده
شما به دل نگیرید

135:

درود بر دوست گلم.


خیلی دوست داشتم سعادت شرکت در گردهمایی رو داشتن ولی متاسفانه بهت با من یار نبود ونتونستم بیام
خوشحالم که به دوستان خوش گذشته.


از دیدن عکس دوستان فیض بردیم:دی

بالیوود حسابی سرتون خلوت شده:دی

136:

من با تو قهرم

137:

عکاسش کی بوده ؟؟؟
نکنه خودت بودی ؟؟؟

138:

دست شما درد نکنه .

بی صبرانه منتظریم

139:

سلام یغما جان ....
جای شما خالی ...

140:

صداشو در نیارید

141:

باشه ....
بین خودمون می مونه !!!

142:


سفری به دیار شیراز : [اول]



قرارمون ایستگاه «مصلی» بود و مستقیم ترمینال بیهقی،وقتی دوباره پس از چند سال رفتم بیهقی و ساختمان قوامین رو دیدم،
فیلم "بوتیک" توی ذهنم تداعی شد / کمی چرخ زدیم و تعاونی ها رو گشتیم ولی انگار بلیط شیراز،به قیمت خون باباشون هم
موجود نبود..کمی استقامت کردیم.هیچ خبری نشد !


چاره ای نبود جز ترمنیال غرب یا جنوب،زنگ زدم،چقدر هم که اپراتورشون مشغول بود تا آخر کسی برداشت.گـفت ماشین شیراز
تا ساعت 9 راه می افته،ما هــم از خدا خواسته پله پل هوایی دروازه دولت رو یه نفس بالا رفتیم..بماند که کم مونده بود از بالای
پل بیوفتیم پایین و شهید در راه " نشست " بشیم.


تا پیام شدیم.با یه موتور نسبتا نا مناسب با راننده شیره ای راه افتادیم به سوی ترمنیال که ساعت 9 برسیم و بریم شیراز
که از قضا جا تره و بچه نیست،ماشین رفته بود ،مجبور شدیم با اتوبوس اصفهان حرکت کنیم و سپس اصفهان ماشین بگیریم
برای شیراز.


ساعت حرکت ماشین،ده و نیم بود تا یادم هست،رفتیم ساندویچی ترمینال که موش تهـرانی داشت جولون می داد و شانس
آوردیم که غذامون تموم شده بود،اتفاق جالب تر اینجا بود که من و حسین هر جا میریم،دعوای پايه ی راه می افته.صاحب
مغازه با وردستش حسابی دعوا کردند.کلی هم شاگردش رو تحقیر کرد،انگاری شاگردش شهرستانی بود و با لهجه صحبت
می کرد،وقتی داستند دعوا می کردند به یکی از شاگرداش فرمود: بیا ببین این چی میگه ..ترجمه بزن ..حالیم نمیشه !



خیلی درگیری بالا گرفت،وقت بلیط ها رسیده بود و ما هم سخت منتظر / توی اتوبوس حسین حسابی خوابید،
نافرموده نماند که شوفر اتوبوس بهمون آب نداد،یاد صحرای کربلا افتادم.می فرمود توی پخچال اتوبوس از آب ِ چاه
می ریزن ..برای همین ما آب نداریم ..

خیلی موجز و مختصر نوشتم،از اصفهان تا شیراز رو هم فردا می نویسم ..
چقدر چونه زدیم برای راننده و چقدر بهش اصول حقوقی یاد دادم ،ولی
نزدیک بود با ما درگیری پیدا کنه .چه آدمایی به پست ما می خورند..
این اواخـر:دی




143:


درود

جای شما خالی، نازنین خانم.
بله بله، همه اهالی رو کوچ اجباری دادم!

144:

آقای ِ راننده !


از گذشته به اقوام ایرانی حساس نبودم ولی خاطرات خوشی از پاره ای از امت اصفهان برایم به یادگار نمونده،از اتفاق ناگوار به راننده ای بر خوردیم که نه انصاف داشت و نه انسانیت،صحبت کردیم که هرچه زودتر ما رو ببره شیراز که دیر نرسیم ولی هی کش می داد که مسافرای بیشتری رو سوار کنه و از بد شانیش هیچ مسافری نبود.تا اینکه به حسین فرمودم که پیاده شیم و خودمون با سر راهی بریم شیراز.لب خیابون پیکان فرسوده ای وایستاد و پرسیدم که آقا شیراز ؟ که سرش رو تکون داد،چهره اش خیلی درجه یک نبود،از ده کیلومتری می شد حدس زد که به چیزی اعتیاد داره،فک فرو رفته و ..

اوضاع چندان درخوری نداشت که جایی برای امیدواری باشه،به هزار زور و زحمت سوار شدیم که یکی از راننده های اصفهانی و دلال اونجا پیداش شد و به آقا محمد(راننده پیکان) با صدای معترضانه ای فرمود:کمسیون ما رو بده ! ..ده تومن میشه،آقا محمد هم گویا خمار تشریف داشتند و مصرفشون دیر شده بود،هاج و واج ما رو نگاه می کرد،من و حسین هم که حسابی جوش آورده بودیم،سر حرف دلال که اصلا به اون مربوط نبود،ما مسافریم به هر ماشینی بخوایم سوار میشیم و برنامه نیست به کسی "باج" بدیم ..حالا از ما اصرار به محمد که "آقا برو " ..از اون خماری و گیجی که " بدم ..خدا راضی باشه،خط ایناست"،تا اینکه آگاهش کردیم که اینجا خط نیست،این راننده ها قاچاقی وایستادند،غیر قانونی مسافر سوار می نمايند و می برند شیراز.خیلی سخت بود فهم این نکته کوچک برای آقا محمد در شرایطی که ما کم مونده بود از "حق خوری دلال" به جوش و خروش بیوفتیم.



چند ساعتی تو راه اصفهان به شیراز بودیم و شهر رضا رو رد کردیم و سمت آباده بودیم ؛ صبحانه نخورده بودیم،من نیم کیلو گردو خریده بودم که توی ماشین بشکنیم و بخوریم ولی موقعيت نشد خالی خالی بخوریم،راننده(محمد) توی کلمن آبی پنیر و انگور گذاشته بود و مقداری هم نون محلی تازه ِ تازه جلو پیش خودش نگه داشته بود که با ما به قدری گرم گرفت که ما براش لقمه می گرفتیم و پشت فرمون می خورد! ،خودمون هم دلی از عزا در آوردیم،نون محلی و پنیر و گردو و چای تازه دم و ماشین در حال حرکت و آهنگای شادی که داشت پلی می شد،واقعا چقدر اون چند ساعت خوش گذشت.مخصوصا صبحانه سنتی و ..،صبحانه رو که خوردیم محمد تازه انگار جون گرفت و درد و دل کرد از علت سفرش به شیراز که برای شکایت و داد خواهیش بود از معتمدش،کلی براش چونه زدم،در حد یک مشاوره حقوقی با امکانات کامل،چقدر راهنماییش کردم،تازه به من اصرار می کرد که وکیلش باشم ولی قبول نکردم،چیزی که خیلی اذیت نماينده هست برای مشاوره به امت،اصطلاحات حقوقیه ،کلی تک تک توضیح میدادم که "معامله فضولی و ید عدوانی" چی هستند و اون هی می فرمود : چی ؟! ،نزدیک بود ازش نامید بشم که بارقه ای از امید در دلم درخشید و کم کم دوزاریش افتاد،اینقدر شان و (با عرض پوزش) جوگیر شده بود که می فرمود: برات حق مشاوره میزارم کنار و کرایه رو نصف می کنم ولی من جدی نمی گرفتیم ؛ حدود یک ساعت خوابیدم که از کنار تابلوی راهنمای "پارسه " گذشتیم و تا نزدیک شیراز،فقط ترانه پلی می شد و ما هم با شوق بیشتر مستاق دیدار بچه های شیراز بودیم،نزدیک "دروازه قراون بود پیاده شدیم و کرایه پرداختیم،نه تنها اون مسائل حق مشاوره رو محاسبه نکرد (به قول معروف:حرف مفت مالیات نداره !) یه چیزی هم اضافه گرفت و باز هم فرمود: برید کارتون راس نیاد ،ازتون راضی نیستم! ..توجهی نکردیم،بیشتر تعجب برانگیز و شفرمود انگیز بودم برام که چقدر بعضی ها"حریص" به دنیا اومدند.

"پستم ویرایش نشده،اگر جایی واژه ها جابه جا شده،امیدوارم ببخشید چرا که تلاشم بر خوش قولی بود که تا امشب قسمت دوم رو بنویسم و تموم کنم و سهمی از خاطره نویسی
و سفرنامه شیرازی داشته باشم،دوستان عزیز،تصاویر که تکمیل شده و خاطره ها هم ثبت شدند.اگر حرفی،حدیثی و اختتامیه نوشتی دارید بنویسید که به بستن مقاله و اتمام
نشست نزدیک شدیم."



145:

تقریبا دو ساعت بیشتر طول نکشید این صبحانه خوردن ولی عجب چسبید.

هم نانش خوش مزه
بود هم هوا خنک و ../ محمد اگر آخر سر بحث راه نمی انداخت با من، هم عزت خودش رو نگه
میداشت هم خوبی های مسیر تکمیل میشد.

تازه از اولش هم طی کرده بودیم؛ به محض سوار
شدن ما نرخ رو بالا برد، ما هم همون اول صحبت ها کردیم، کــه اگر تندتــر بـری و زودتــر برسیم
یه حالی بهت میدیم، اما قول از ما نگیر.

یادته وقتی حرف میزدیم باهاش و فرمود: خدا خیرت بده
دلم رو قرص کردی؟! خب حقا من انتظار ندارم سر یک گپ و فرمود بخواییم حق مشاوره بگیریم ولی
(به خودش هم فرمودم)، ما یک روحیه ایی به شما دادیم، حالا شما هم این آخر سری با روی خوش
ما رو راهی شیراز کن که نشد.

به هر روی امیدوارم مشکلش حل بشه، انسان ساده ایی بود و
معتقد به جامعه طبقاتی.

طی مسیر به خودت ثابت شد که واقعا اگر شیک و قاشق چنگالی می اومدیم شاید این لطف و
صفا رو نداشت.

این خاصیت تجربه کردن هست.

اگر بر حسب اتفاق و ناخواسته در مسیری
افتادیم، باید در سریع ترین حالت ممکنه خودمون رو با شرایط وفق بدیم و این شرط بقاء هست.

سفری پر از خاطره و ماجرا بود، حیف که مشغله های متعدد موقعيت نوشتن رو گرفته، وگرنه دوست
داشتم یک بخش از آمدن رو تو بگی و بخش دیگر رو من.

از جمله مسافرت هایی شد که همیشه
در پستوی ذهنم باقی می مونه و مرور خاطراتش حلاوت خاصی به ذائقه ذهنیم تزریق میکنه.

نمی دونم چه اعتباری به این نگاشت های مجازی با کیبرد هست، دنیا دائما در حال تغییره، تنها
امیدوارم این قدر بقا داشته باشند که روزی روزگاری، سپس گذران عمر، 15 یا 20 سال آینده،
بتونیم بیاییم، بخونیم، تماشا کنیم و ورق بزنیم، و انگشت بگذاریم روی سطرهای غیر کاغذی
صفحه نمایشگر، و نوستالژی و جوانی روزهای پیشین رو گاهی با لبخند و گاهی با حســرت
مرور کنیم.

همه این ها وقتی کنار هم جمع میشن اسمش میشه"زندگی".


146:


آخر شب شده ولی نوشته ات انگیزه ام رو برای تق تق زدن روی کیبرد،افـزایش داد،از آقا محمد در روزگار ما بسیارند،انسان های بسیار قشری و سطحی نگر که با تو دوستی سر سختانه گرمی رو شروع می نمايند - به شدت حافظه سستی دارند - و وقتی که منافع یا مقاصدشون به محدوده خطر نزدیک میشه،"آژیر خطر " به جنب و جوش می افته و در یک نگاه خیلی ساده تو تبدیل میشی به "دشمن جانی " و اون جاست که پدر کشتگی دیرینه شروع میشه،حالا بگذریم که ما نه تنها جدی نگرفتیم پیشنهاد حق مشاوره رو،تازه به جنبه انسانیش بیشتر توجه می دادیم،چیزی که خیلی ناشایست بود،صحبت ما بود که زد زیرش و نتونست حس زیاده خوهیش رو مدیریت کنه !


شب پارک ملت بخیر،وقتی داشتیم هلو برش می زدیم که بخوریم،پنج سال بعد رو تصور کردم که مرور می کنیم که هی روزگار ،حسین یادته اومدیم اینجا ،بامداد و هوای خنک و مطبوع پارک یا مجسمه هاش ..جمله دی کاپریو توی "تایتانیک" میگه:دیشب زیر پل خوابیدم،امشب پیش شما ثرومندترین امت جهان هستم ..زندگی و تضایف "زنده " و " گی " هم اینجاست !...






147:

سلام
وقت بخیر امیر آقا
جالـب اینجاست که بعضـــی از این افراد یک وقتی کلی ازت تعریـف و تمجید میکنن و تورو به عنوان
یک دوســت و معتمد ، ولــو مجازی قبول دارند .

ولـــی بعـداً معلـــوم نیست چـی میشه که حـــرفای
خـــودشون رو هم فراموش مینمايند ! شـروع مینمايند به بد کردن تو و دیگه وصله ای نمـــونده کـه بهت
نچسبونن همچین مواقعی دو حالت وجود داره : یا اینکه این افراد از همون ابتدا دورو و دروغگو بودن
و فقط در ظاهر اهل تعریف بودند ، یا اینکه به مقاصد ذهنی و رویایی خودشون نرسیدن !

ببخشید اگه صحبتم خارج از موضوع شد
+ ممنون از سفرنامه ی کاملتون

148:

به این خاطر که دم خروس ها رو نمی تونن جمع کنن از جلوی چشم دیگران.

محمد(راننده) اول
خودش رو یک انسان مظلوم جلوه داد، توی ماشین که نشسته بودیم، من و امیر فکر کردیم
واقعا نیازمند کمکه، ولی واقعیت این بود که این انسان ها"پالان به دوش بودن" رو بر هر چیز ترجیح
میدن.

خریت_بلانسبت_ یک محدوده امن براشون ایجاد میکنه که دیگران براشون دل بسوزونن
و تبدیل بشن به چهره ایی رنج کشیده و مورد ظلم برنامه گرفته.

محمد به محض رسید رسیدن به
مقصد و پیاده کردن ما اون نمای واقعی پول پرستش رو رو کرد از خیر نفری 5 تومن نگذشت! با
وجودی که این همه روحیه بهش دادیم و در عین بیچارگی و تنهایی کمکش کردیم.

نیازش که
رفع شد، طلبکار شد و تازه بهمون انگ زد که: من نمی دونستم شما اینطوری هستین، وگرنه
سر راه مسافر میزدم! حالا خوبه ما دو نفر آدم حی و حاضر، تو ماشین دیدم که هیچ بنی بشری
کنار جاده نبود و اصلا ما چیز دیگری طی کرده بودیم باهاش.

سفر، از منظر سعدی که "خامی را به پختگی" تبدیل می کنه، شاید طی مسافت طولانی از
اینجا به اونجا نباشه.

همین گشت و گذار بین آدم ها، سفری هست که بار معنایی و تجربی بسیاری
داره.

بین ما انسان ها کیلومترها فاصله وجود داره، و بعضی اوقات همسایه دیوار به دیوار هم
هستیم.

امثال محمد راننده، همیشه پوست عوض می نمايند، محتاج اند، محتاج حمایت و لبخند و
تنکس و "نگر" دیگران که مگر در این میان، شکست ها و عقده های فرو خورده کمی التیام پیدا کنه.


همین راننده مورد بحث ، وقتی که امیر موارد حقوقی رو براش تشریح کرد کلی سپاسگذار بود،
ولی خب این خوش سیرتی تاریخ انتضا داره دیگه!

_ مجتبی قول داد برای شرح تبریز بیاد، ما برای فرمودن ماوقع اتفاقات دیدارها عجله نداریم،
منتظرم بیاد خودش بگه چند مدل آتیش سوزوندیم.


149:

درود بانو
مرسی گلم دوستان به جای ما
کم سعادت بودم


نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
درود

جای شما خالی، نازنین خانم.
بله بله، همه اهالی رو کوچ اجباری دادم!
دوستان وسروران به جای ما امیرحسین
امیدوارم جایگزین مناسبی برای کوچ کردگان درنظر گرفته باشید


نوشته اصلي بوسيله Sanam نمايش نوشته ها
من با تو قهرم
اوا چرا؟؟
دلت میاد بامن قهر باشی عامو

150:

سلام بهت نَمیکنم چون باهات قهرم
ولی خب گنا داری
سلام
ها چرو دلُم نیاد
تو دلت اومد نیوی منه بیبینی عامو ؟!

151:

ووی سلام رو موی گلت
البته سلام ازما بودا والو شومو ببخشین

عامو اگه میدیدی اوروزو من چه حالی دوشتم .خیلی دلوم میخواس بیام ولی خب نشد
حالو ایشالو دفه بعدی

152:

[ Photo, وقتی دیگه از چرخ و فلک سواری لذت نمیبری چه کار میکنی؟
ازش پیاده میشی.




#Jersey_Boys (2014)



طراحی سایت

153:

میتینگ جدید بوده و ما خبردار نشدیم؟ یا همون قبلیاس..؟؟

154:

مال همون قدیم قدیماست، جای شما خالی، بله.



76 out of 100 based on 76 user ratings 1126 reviews