رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...


رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...



رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...
سلام (:


بعضی وختا لازمه آدم خودشو یهـ ذرهـ خلاصهـ کنهـ
تصمیم گرفتم فعلاً خلاصهـ شم بهـ این تاپیکــ

اینجا رو واسهـ کپی پیست نزدم!
قرارهـ خودم بنویسم ، هرچند بین نوشته هام از مطالب دیگران هم قرض میگیرم.

موضوع خاصی مد نظرم نیس
هرچی از دلم بگذره با ذهنم مینوسم!

و اینکه پست های تاپیک دو قسمتند
یک قسمت ثابت و یک قسمت موقت
قسمت موقت چیزایی عه که دوس ندارم در آینده اینجا ثبت باشه
پس قبل از اینکه پست غیر قابل ویرایش بشه حذف میشه اون قسمت! مثلا یه هفته بعدش


همین دیگه:)



بحث و گفتگو درباره مجله 40 چراغ

1:

هر کسی یه چیزایی رو تو زندگی خیلی دوس داره -فارق از اینکه اونو داشته باشه یا نه-

یکی عاشق ماشینای مدل بالاس ، عکسشونو میبینه از ذوق چشاش برق میزنه!
یکی گوشیش رو ازش بگیری میمیره!
یکی همه دلخوشیش به لایکای ایسنتاشه ، اینستا فیلتر شه سکته ناقص میکنه احتمالن!
یه سری به شدت وابسته ی سگ و گربشونن! مثه بچشون دوسشون دارن
یه سری به صورت خیلی احمقانه رو تیم های فوتبال تعصب دارن و تیمشونو عاشقن!
معدود افرادی هستن عاشق کتابن! دارن منقرض میشن البته...
یه سری عاشق کشورشونن
یکی هم عاشقه خداشه ، جونشم واسش میده :)
خیلیا هم عاشق پولن! پول شده خداشون ، همه کار میکنن برسن بهش! -الکی مثلا من از پول بدم میاد!-

یکی هم مثه من عاشق مُودِمِشه...


کاریکلماتور
:-)



هر کسی یه افرادی رو تو زندگی خیلی دوس داره -فارق از اینکه نزدیکش باشن یا دور-
اون افراد میتونن خانواده باشن
یا سوپراستار های مشهور! که اکثرن از دور خوبن فقط...
یا بعضی دوستا و یا معلما و هستادا و همکارا و...
اگه معشوقه ای هم این وسط باشه ، در نقش "عاشق" خیلی دوسش داره معمولن :دیـ
هستن افرادی هم که عاشق بزرگان دینشونن ، ولی خیلی کمن...


اخبار دنیای ادبیات
خیلی خیلی کم...

منم که...


آرايه هاي ادبي در زبان فارسی
:دیـ



اینکه چیا و کیا رو دوس داریم خیلی مهمه ها...
به مرور مثل اونا میشیم...!
چن وختیه دارم سعی میکنم هر چیزیو دوس نداشته باشم!
هر کسیو دوس نداشته باشم!



بحار ج8 باب النار: «من احب شیئا حشره الله معه»

«هر کس هر چیزی را دوست داشته باشد ، خداوند او را با همان چیز محشور خواهد کرد!»


ما با چیا و کیا محشور میشیم؟

من که با مودم و گوشیم احتمالا! :-) -لبخند تلخ!-





- بیت نوشت:

بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم
مگر ما را خدا «با هم» در اون دنیا برانگیزد!!
فاضل :-*

بیا که نیست هراسی مرا ز روز حساب
لانّ کلّ محب یحشر مع الاحباب!


اسماء سوری





پ.ن:

1- چقدر تابپ کردم! بعید بود از من

2- دارم فک میکنم اینهمه الکی نوشتم ارزش اینو داره که کسی بخواد وخت با ارزششو بذاره بخونه؟ فک نکنم...

3-امضامو خیلی دوس دارم!

4-
در خاطرم روانه شد و شب بخیر فرمود
فرمودم که در نبود تو شب ها به خیر نیست...!!

شبتون آروووم!


نگاهی به چهره زن در ادب

2:


سلام :)

اول اینکه به پست اول دو خط اضافه شد:
الان که دوباره شامت دیدم چهار خط عه ^_^:)))

از اونجهت که فک میکردم چندین سال بعد شاید دوس نداشته باشم اینایی که الان مینویسم رو کسی بخونه!
اون موقع که دیگه نمیتونم حذفشون کنم
پس علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد!
اونایی که حس میکنم در آینده نباید باشه خودم همین الان بعد یه هفته منهدم میکنم! :))

راستی تاپیک رو هم به متن امضام به صورت عجیبی لینک کردم ^_^:)))
قطعا کسی مایل باشه همه چیو بخونه باید پیگیر تاپیک باشه قبل ویرایش بخونه!:دیـ



چهارم اینکه دوم و سوم موقتن:دی
واس همینم کمرنگ ترن:))



پنجم اینکه دقت کردید دو سه روزه هوا بس ناجوانمردانه سرد هست؟^_^
تو خونه در جوار بخاری زیر پتو بازم گرم نمیشی!
بیرون هم که دیگه هیچی
دیشب بیرون 20-30 دیقه قدم میزدیم داشتیم منجمد میشدیم کم کم!
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...
داشتم فک میکردم اون بیچاره هایی خونه ندارن چیکار میکنن با این سرما...
فکرشم سخته...
واقعا نمیدونم چه کاری از دستم بر میاد...
ای که دستت میرسد ، کاری بکن!!!


- بیت نوشت:

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

ای که هر دم ، دم ز حیدر میزنی ،
بر یتیمان علی سر میزنی؟!!

کیست اونکس کز علی یادی کند؟!
بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را
گرم سازد خانه های سرد را...

سیر کن در کوچه های بی کسی
دور کن از بی کسان دلواپسی

شد زمین لبریز مسکین و یتیم...
ما گرفتار کدامین هیأتیم؟!!!!
محمدرضا آقاسی
شیعگی تنها نماز و روزه نیست!!!




پر حرفی کردم
شبتون آرووووم


+ویرایش شد!


اولین شاعر زن چه کسی بود؟؟؟

3:

امروز هم روز خوبی نبود...

درست مثل فردا..!!




ادبیات داستانی کدام کشور را می پسندید ؟

4:

به طور خلاصه:
س
ش

خرابش نکن دیگه

امروز روز خوبی نبود

اما فردا روز دیگریست



ریشه شناسی زبان ایرانی ، زبان آریایی

5:

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...


یکی 1-2 هفته پیش رفته بودم انقلاب از سوره مهر و پاساژ فروزنده گرفتمشون (:
یه کتاب دیگه عم بود که هدیه بود واسه دوستم گرفته بودم تو عکس نیس الان:دی


1-
ایـــما
مجموعه غزل سجاد سامانی عزیز بی نظیره


فرمودی : رقیب با من تنها مگر کجاست ؟
فرمودم : رقیب با تو کجا "نیست"؟! بگذریم ...

+

من در پی تو هستم و امت پی بهشت
ایمان شهر ، کفر مرا در می‌آورد !

+

پریشان هست گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که میخواهد نگاهش را نگه دارد!

به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و فرمودم:
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد!!

+

زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند
عاشقی فرمود که از عالم بالا چه خبر؟!!

+

گرم احساس منی، سرگرم یاد دیگران
من کجا از وصل خشنودم؟ جدایی بیش از این؟!

+

بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شانه!!

+

ناز پرورده ای و درد نمیدانی چیست!
گریه ی ممتد یک مرد نمیدانی چیست!

در کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز
ظاهرا معنی برگرد نمی دانی چیست ...

+

مثل شمشير از هراسم دست و پا گم مي نمايند
خود ولي در دستهاي ديگران زنداني ام

+

چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد !








2-
هیییچ - مجموعه رباعی جلیل صفر بیگی :)

بگذار بدانند خوشم می آید
از بوسه و لبخند خوشم می آید
تصمیم گرفته ام لبت را بخورم
من بچه ام از قند خوشم می آید ^_^:))))

+

با خنده: بلد نیستم عاشق بشوم!
نه! بنده بلد نیستم عاشق بشوم!
اصلا تو خودت را بکشی من اینم!
شرمنده بلد نیستم عاشق بشوم!

+

یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بیداریست
ای عشق فقط حساب دستت باشد!!





3-
پذیرفتن - گروس عبدالملکیان
اولین کتاب شعر سپیده که میخرم ^_^ به پیشنهاد یه عزیزی
می‌خواهم جنازه‌ام بر آب بیفتد
و ساعت‌ها
به ابرها خیره شوم
مرده‌ام موج بردارد
قایقی باشم
که مسافرش را پیاده کرده هست
و حالا بی‌خیال هرچیز
بر این ملافه‌ی آبی چرت می‌زند
مرگ
می‌خواست این‌طور زیبا باشد
که ما خاکش کردیم...!!!




4-

دادخواست - گزیده ی شعر اعتراض
شعر خوب خعلی داره اگه بخوام بنویسم
ولی به یه مصرع بسنده میکنم ^_^
غیر از وفا ، تمام صفاتِ بشر سگی هست..!! :-/


5-
اونم که ایستاده در مقابلتون دفترچه عه خوشگل خودمه
اینو قراره خودم سیاهش کنم:دیـ
"مینویسم از تو ، تا تن کاغذ من جا دارد...!"






میخواستم تو تاپیک چی چند از کجا خریدی بفرستم ، دیدم طولانی شد آوردمش اینجا

این تاپیک هم بخونید ^_^
پست بدید بیاد بالا بقییه هم ببینن ^_^:)))


ممنون:دی

ظهرتون نورانی!




ع س
ظ

:دی

ممنون

6:

تاپیکتو خیلی دوس دارم

امیدوارم بتونم بنویسم
+ولی به نوشته هاس شما نمیرسه

7:

ساعت سه شب هست که با چشم بی رمق!

چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق...




- بگو چته سبک میشی

+ ولی طبق قانون پایستگی "غم" ها(!) اگه من سبک بشم ینی تو داری غصه منم میخوری!

- چه اشکالی داره؟ دوست باید غمخوار باشه دیگه

+ ولی آخه من به این قانون هم پایبند نیستم...
ناراحتیِ تو هم اضافه میشه به بقییه غصه هام!
پس مگه دیوونم درد دل کنم؟

- نیستی؟!

+ :)














پ.ن:

1- این مکالمه و مکالمه هایی که بعدن در اینجا گذاشته خواهد شد خیالیست!

2- بیت ابتدای پست از نجمه زارع هست با اندکی تغییر

3- بیت نوشت رو تو پی نوشت میارم:
بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم
آسوده تر بخواب ! عزیزِ دلی هنوز...
حسنا محمدزاده

4- شبتون آروووم







سلام

ممنون از لطفتون
نوشتن بلد نیستم که من :)
شما بنویسید قطعا بهتر خواهد بود

8:



رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از اون بود که در خاک بماند...



+


..........................

+

اگر شهید نشویم ،‌ میمیریم...


+

ببار ابر بهاری! ببار! کافی نیست.....






ویرایش شد!!

9:

هر چیز که در جُستن اونی ، اونی!
مولانا
وقتی ندونید از زندگی چی میخواید
به هییییچ چیز نخواهید رسید..!!



-ینی بدونیم چی میخوایم میرسیم بهش؟

نه اصلن ، اونجوری قدم اولو برداشتید و بدبختیتون شروع شده تازه:))
هدفتون رو که مشخص کنید ، تازه سختی هاش شروع میشه
هر چه هدف بزرگ تر ، مسیر رسیدن بهش صعب العبور تر!

دیگه رسیدن یا نرسیدن ربطی به خواستن نداره
خواستن که توانستن نیست...
اگه تلاش متناسب با هدف باشه بهش میرسید
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم..!!
حافظ

البته نه اینکه مولانا اشتبا فرموده باشه ، نه!
واقعا "هرچیز که در جستن اونی ، اونی"
ولی چه جُستن ای؟
"میجویمت چنان که لب تشه آب را"
قیصر امینپور
لب تشنه برای پیدا کردن آب با تمام وجودش تلاش میکنه ، برای رسیدن به هدفش...
تلاشت رو بکن ، بقییش با خداس
آب هم پیدا نکنی وسط بیابون چشمه درست میکنه برات :)
دل از اعماق دریای صدف های تهی بردار
همین جا در کویر خویش مروارید پیدا کن!!
فاضل






بیت نوشت:
پس از هر خنده ای اشک هست از ، این خنده میترسم

من از خون گریه های دیده در آینده میترسم...

میثم پارسائیان







پ.ن:
1- حال عمومیم خوبه ولی نگران خیلی چیزام...
2- حرف زیاد دارم ولی نه من حوصله تایپ دارم نه کسی حوصله خوندن خزعبلات منو....
3- شبتون آروووم!

10:

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...


کمی اهسته تر
این حوالی بوی دل می دهد...
همه چیز آرام هست
و فقط کمی هیاهو در بستر نرم گیسویی خفته هست
و اندکی التهاب زیر چتر پلک ها
و قدری خستگی میان روزنه های باریک پیشانی
همه چیز آرام هست....

پانزدهم بهمنماه نود و چهار

11:

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...


رفته بودیم نمایشگاه کتاب همدان.اینو یه فروشنده بهم داد.
نمیدونم چرا بین اون همه دختر منو انتخاب کرد.
شاید بخاطر این بود که تنها من بودم با دقت به کتاب نگاه میکردم و هستاد میخواستم که کدوم هارو برا کتابخونه بخره ...
همون روز که برگشتم سریع زدمش رو تختم ...
هروزم نگاش میکردم
خیلی دوسش داشتم
الانم خیلی دلم برا اون یه تیکه کاغذ تنگ شد
یادم رفت بیارمش

12:

بچه تر که بودم فک میکردم کسی آهنگ عشقولانه گوش میده عاشقه ^_^
نخند خب ^_^:)) بچه بودم نمیفهمیدم :دی
خودمم خیلی رو محتوای آهنگایی که گوش میدادم حساس بودم!
بزرگتر که شدم دیدم نع ، اشتبا فک میکردم

بچه تر که بودم فک میکردم دو نفر که با هم میگن و میخندن و مهربونن دوست همدیگه ان
بچه بودم ، نمیفهمیدم!
بزرگتر که شدم دیدم همه پشت و روشون فرق داره...

جلو هم میگن میخندن ، پشت سر مورد عنایت برنامه میدن..!

هیچوخ حتا به لفظ هم به کسی نفرمودم "نوکرتم" !!!
چه وختی بچه بودم ، چه الان
تو این مورد هنوز هم نمیفهمم الحمدلله :-)
نوکر کسی نیستم و نوکر هم نمیخوام ^_^ لفظشم قشنگ نیس اصن
متنفرم از تعارف های مسخره ، هرچند تا یه حدی مجبورم همرنگ جماعت شم....


بچه تر که بودم بزرگتر بودم!
بزرگتر که شدم بزرگ نشدم ، ولی دیگه بچه هم نبودم....




بیت نوشت:
هرچه همرنگ جماعت بشویم
باااز هم وصله ی نا همگونیم.....

فاضل


پ.ن:
- این پست برنامه بود طولانی تر باشه ، ولی نه حوصله نوشتن دارم ، نه انگیزه...
- 6-7ماهی بود تو یه سایت خبری مذهبی عکاسی میکردم ، امروز رفتم فرمودم دیگه نمیرم...
- یه چنتا عکس میخواستم بذارم ، ولی نه حوصلش هست نه انگیزش اهمیتی داره اصن...
- ....
- ....
- ....
- حوصله ی شرح قصه نیست...
- شبتون آرووم

13:

داشتم دنبال عکس های دوران بچه گیم میگشتم برا تاپیک نوب
http://forum.hammihan.com/thread210138-12.html

که این 4تا دفتر خاطراتمو پیدا کردم
هوا هم خیلی سرد بود تو راه پله
با این وجود نشستم همه رو خوندم
خیلی از اسم ها رو یادم نمیومد کی بودن که برام نوشتن
شاید محتوایی دفتر عکس بگیرم
به قول میثم اینجا سنجاقشون کردم

این اولین دفترخاطراتمه

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

اینم یه ادم عاشق بهم داد

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...






اینم سومیش

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

این اخری هم دوست و رفیق همیشگیم پرستو بهم هدیه داد
دو سه صفحه شو نوشتم
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

14:

انقد حرف تو دلمه که نمیدونم کدومشو بنویسم...


انقدم پراکندگی داره که...
واسه همینه یه هفتس پست نذاشتم اینجا!!

+

کسی نیستم که به کم قانع باشم
اراده و تلاشمو در حد اهدافم زیاد نکنم سقوط میکنم..!
آینده خیلی مهمه واسم...



یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس هست...


+
از فردا روزی لااقل یه ساعت مطالعه ی آزاد رو هرطور شده باید شروع کنم
احساس رکود میکنم اینجوری!
آب راکد میگنده...

+
هم میهن هم کمتر میام احتمالا...

در حد همین تاپیک فقط

+
یه چیز دیگه هم میخواستم بگم ، الان یادم افتاد
بعدن تو یه پست جدا مینویسم دربارش ، طولانیه


+
شب،آمده تا از سرِ عادت بخوابم....
شبتون آرووم





کاش منم دفتر خاطرات داشتم...
خوشبحالت :)
+
عکس اول باز نشده

15:

اینم از عکس اول

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

باورت میشه
نصف بیشتر اونای که برام نوشتن یادم نیست کی بودن اصلا تو ذهنم نیستن

+
یادم نمیاد معلم چی بود :دی
فکر کنم عربی یا دینی بود


رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

حیدری
فکر کنم معلم زبان اول دبیرستان بودن

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

16:

میـن‌ِویسـَم بــَر تـَن ایــن شـَبــِ سیــاه
کـِه‍ خواهــان تــو ، ایــن بـَنـده‍ حـَـقیـر پـِگاه‍ !
مـُنتـَـظـِر مُــحـَبـَتیـ اَز سـویـِ توسـت ؛ حـَتـٓی یـِک نـِـگاه‍ .


رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

17:

میدونی
من خیلی ترسو عم...
ینی نه الانا
از بچگی...
از گم شدن میترسیدم...
از گم کردن میترسیدم...

میدونی
تو واقعا خیلی خووبی!
ولی بعضی وختا اشتباهای بدی میکنی...

میترسم اشتباه کرده باشی....
میترسم واسه یه سوءتفاهم یکی که واقعا واسم عزیزه رو از دست بدم...

میترسم که هر کاری تونستم کردم که اینجوری نشه...
میترسم که هر حرفی زدم که اینجوری نشه...
میترسم...
میترسم...

ولی چه فایده؟ هیچ...

هــیــچ...

هــــیــــچ...

عرضه درست کردنِ هیچیو نداشتم....

به شجاعتت غبطه میخورم...!!

اگه نمیدونی ، بدون!
اگه غرورمو خاک کردم چون از غرورم خیلی مهم تری واسم...
اگه بعضی وختا سکوت میکنم ، چون میترسم بد تر شه...

میترسم بدتر شی...

از ناراحتیت میترسم...

میدونی حالمو؟
میدونم نمیدونی...

میدونم نمیخونی...!

18:

ویرایش شد!

هوا خوبه!
تــو هم خوبی!
منم بهتر شدم انگار...

(:

19:


نقطه
تَهـِ خــطــــــــــــــــــــ .

20:

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...


امیر بی گزندی تـــــــو!

ترکیب جالبی عه ، "امیرِ بی گزند"
ولی هر چی واسه بقییه بیشتر "بی گزند" باشی بیشتر گزیده میشی
فقط یه خوبی داره که میرزه بی گزند باشی ، اینکه اینجوری حداقل به یه نفر میتونی مطمئن باشی که گزندی از اون به تو نمیرسه ، اون یه نفر هم خودتی...

اگه بخوای گزندی به بقییه برسونی اولین زخم رو به خودت زدی بعد به طرف مقابل!
حالا فرقی نداره این گزند حسادت باشه یا غیبت یا هر چیز دیگه ای
اول خودتو نابود کردی!

امـــان نَـبُــرد کــسی از گـــــزنـــد حــیـله ی خـویـش
که حبس کرده خودش را قفس به مــیـله ی خویش...!
حسین جنتی
"بی گزند" که باشی خیالت از خودت راحته
چه چیزی بهتر ازین که آدم به خودش مطمئن باشه؟
کشوری که از درون متحد باشه با هزار تا زخم و گزند و خنجر از بیرون هم از پا در نمیاد :)

ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی
ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی!
مولانا


پاک باش از کینه ای در سینه با خود داشتن
سینه سنگین میشود از کینه با خود داشتن...
سعید پور طهماسبی

21:

یک اتفاق ساده مرا بی برنامه کرد...

(1)

باید نشست و یک غزل تازه کار کرد!

یه جمله میخواستم سرچ کنم
سه کلمه اولش رو تایپ کردم
حدس های گوگل گریه ام رو در آورد...

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...

قربونت برم خدا
چقد غریبی رو زمین...


من فقط یه جمله میخواستم سرچ کنم...


بیت نوشت:
خدا کسی‌ست که باید به دیدنش بروی!
خدا کسی که از اون سخت میهراسی نیست...
(2)


پ.ن:
(1) علی فردوسی
(2) فاضل نظری

22:

- ببخشید ایستگاهِ آخر آزادی عه؟

+ ایستگاه آخر بهشت زهراس ، همه پیاده میشن...!



بعضی وختا آدم حتا با پرسیدن یه سوال ساده هم ممکنه جواب غافلگیر نماينده بشنوه

پیرمرد خیلی جدی جواب داد...!

من که میدونستم ایستگاه آخر آزادی عه ، چرا پرسیدم؟!؟

پیرمرد یه پا نداشت...

شایدم بهشت زهرا ایستگاهِ آزادیِ...!

اصلا بیا نیمه پر لیوان رو نگاه کنیم ؛

پیرمرد یه پا داشت!

پس چرا نمیرسیم؟

به آزادی...

من که دربندم کجا ، میدانِ آزادی کجا...!




پ.ن:
(1) لوکیشن بی آر تی
(2) به گرفتارِ رهایی نتوان فرمود آزاد...!
(3) من از اون روز که در بند توام ، آزادم...

23:

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم...


مقدر شده به هر کس به اندازه سعی اش صفا بدهند
.
از فردا تلاش کن برای رسیدن به تقدیری که امشب از خدا خواستی!
.
.

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم!

حافظ
.
.
.
.
.
.
.
.
عکس نوشت:

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود!
ما را کرامت تو گنه کار کرده هست...
.
فاضل نظری
.
.
.
.
پ.ن:
فکر هرکس به قدر همت اوست!
و دیگر هیچ...

24:

میگف که هیچوقت شهرت و محبوبیت و عزت رو از غیر خدا نخواین..
چیزی که دست خدا باشه رو که از غیر خدا نمیتونید بگیرید :)

میگف شان ده سال بعدتونو از الان حفظ کنید..

میفرمود شما الان شاید کاره ای نباشید و کسی نباشید ولی ده سال بعد چی؟
میفرمود جوری شده از یکی یه سوال بپرسی چن روز دیگه میگه فلانی شاگرد من بوده :دی
میفرمود دیگه دوران هستاد و شاگردی گذشته..

میفرمود منم خودمو هستاد شما نمیدونم ، جای برادر و دوست شمام :) هر کی ام بگه فلانی شاگرد منه میگم اصلا اینجور نیس دوستمه..



میفرمود دوست اونه که عیب هاتونو رک بگه بهتون و الکی تعریف نکنه
میفرمود اگه الان الکی تعریف کنم ازتون هیچوخ لذت "باریکلا"ی واقعی رو حس نمیکنید :)
میفرمود خیلی دوستامون معامله گرن..

دوست نیستن
ینی مثلا اگه کادو تولد بدن بهت توقع جبرانشو تو تولد خودشون دارن
میفرمود یه جور برنامه داد اجتماعی عه واسه گدایی محبت..
میگف دوست اونه بدون چشم داشت محبت کنه...

میگف آدم ترسو دروغ میگه..

از راست فرمودن نترسین :)

میفرمود و چه خوووب میفرمود...

+

خیلی چیزا میگف دیگه حال تایپ ندارم :دی



بیت نوشت:

چرا بی عشق سر بر سجده ی تسلیم بگذارم؟
نمیخواهم نمازی را که در اون از تو یادی نیست...

:)

فاضل نظری




هفتمین یکشنبه ی دوستداشتنی - 14شهریور :)

25:

گاهی به قدر استقامت بلا میدهد خدا..

خب..

گاهی هم نه...

وقتی از همه طرف دنیا محاصره ات میکنه ینی میخواد زمینت بزنه...
تو بی دفاع تر از اونی که بخوای بایستی...
کم کم همینجوری که داری لبخند میزنی از تو فرومیریزی...

بی صدا...


آرووم آرووووم لبخندت هم محو میشه...


دیگه اون آدم صبور و خوش اخلاق میشه یه موجود عصبی و بی حوصله که یکی یکی همرو دور میکنه از خودش....

گاهی فقط باید دور شد و دوور شد از هر جمعی...
نه اینکه با دور شدن چیزی درست شه ، نه!
فقط عادت میکنی به "درد"هات...


بعد یه مدت میتونی برگردی و درد بکشی و بخندی....

26:

میگف که:
میان عاشق و معشوق فرق بسیار هست الاغ! :| :)))


دیگری خوند که: آیینه ای مقابل باران گرفته ام

میگف که اگه من بودم "برابر" میذاشتم..

میدونید چرا؟
چون الف وسطش مثه آینه اس..

قرینه اس کلمه
بر ا بر
میفرمود کلمات رو باید اینجوری دید..
میگف قدرت کلمه رو دست کم نگیرید!



میگف اینکه واسه هر کسی یه عمری مقدر شده به این معنی نیس که اونقدر مهلت زندگی کردن داره
ینی قدر اینجوری تعیین شده که روح قبل از اون وقت اجازه نداره جدا شه از جسم..

وگرنه یه لحظه ام نمیموند..

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنید..!



میفرمود شکرگذاری یه مقام عه..
شکر نعمت ، هستفاده از نعمت عه...


شکر نعمت هدایت ، قدم برداشتن تو مسیر هدایت عه..
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا...


میفرمود کمال یه نقطه نیست که کسی باید برسه بهش
کمال یه مسیره
که باید "حرکت" کنی..

نباید بایستی..


میفرمود و میفرمود و میفرمود...


یکشنبه 17 آبان ماه 95

27:

خیلی سخته انتخاب ، وقتی آدم تو زندگیش به دو راهی های بزرگ برسه..

حالا من که بجا دو راهی به 7-8 راهی رسیدم چیکار کنم؟ ^__^ :)))

راهی که درو نجــــات باشد بنما...



این بیت حافظ هم دست از سرم بر نمیداره :دی

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم..!

28:

شب که میشود

به طور ناجوانمردانه ای هجوم می‌آورند

فکر ها...!


95/9/9
3:44


94 out of 100 based on 64 user ratings 814 reviews