شما چی یادتون میاد؟


شما چی یادتون میاد؟



شما چی یادتون میاد؟
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....
شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم)) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود
شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد
شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون )

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
Top of Form

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما ))

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.
تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش برنامه بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است... قیییییییییییییییییییییییی یییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!



تيمارستان بي سقف ما

1:

شماها چیز دیگه ای یادتون نمیاد؟


نقل قول گرانبها از بزرگان !

2:

فقط يادمه نيمكتارو هل ميدادم جلو ، بعد يهو مي كشيديم عقب كه نفر جلايشاني يهو پشتش خالي بشه .
با مغزي خودكار ميزدم پشت گوش نفر جلايشاني يا هستفاده از ماش و لوله خودكار ......


قيمتهاي باورنکردني که تا بحال به آنها فکر نکرده اي
كه ديگه لو رفته بود ...
وقتي معلم مي پرسيد (كي ميدونه ....


تيمارستان سقف دار ما
) بيخودي مي فرمودم آقا ما بگيم بعد بي تفاوت نگاه مي كرديم معلم هي نگاه مي كرد ببينه كي بود ميخواست بگه و اسكول مي شد ..


یه لقمه نون حلال...
!!
تايشان برگه امتحاني وقتي جواب سوالات اينجوري رو نميدونستم ( ....


لطفا با فرهنگ باشیم...
چه تفاوتي دارند ) مي نوشتم تفاوتي ندارند و جوابهايي از اين قبيل (بله ، خير و چرت و پرت شايد نيم نمره بگيريم )
اسماي خيلي خنده دار رايشان دبيرا ميذاشتيم از جمله ( آبگرمكن دانماركي) !!!!!


آرام بیا زمستان .... !!!

3:

اره دو تا اخری رو ما هم انجام میدادیم...


* شاهکارهای ادبی *

4:

چرا همشونو یادمه (یادش بخیر)

5:

استفاده از كاربن براي نوشتن جريمه هاي چند صفحه اي !!!!
سوء هستفاده از دل رحمي بعـــــــــــــــــــــضي از معلم ها براي رفتن به دستشايشاني كه حد اقل 15 دقيقه طول مي كشيد .

(البته اين مورد تضييع هم به همراه داشت كه وقتي اجازه بيرون رفتن مي گرفتيم با جواب منفي روبرو مي شديم و كلي بچه ها بهمون مي خنديدن ، كه مجبور مي شديم اصرار كنيم كه خيلي دسشايشاني واجبه و باز معلم مي فرمود همين الان زنگ تفريح بود و خلاصه
.............

ولي حسني كه داشت وقت كلاس هدر مي رفت

ايجاد صداهاي ناهنجاري كه توسط بيني ايجاد مي شد و با دهان بسته بود و هيچ كس جز بغل دستي متوجه نمي شد صدا از كجاست ...



....


6:

فکر کنم شما یادتون نیاد وقت انقلاب که نفت گیر نمیومد زمستونا یه کرسی میذاشتیم
وسط یه اتاق همونجا همه دور هم بودیم.

میخوردیم .

مشق مینوشتیم میخوابیدیم .

شما یادتون نمیاد تبلیغ تلویزیون بلر که شوهره به زنش میفرمود کنار دریا میبرم اینجا و اونجا
میبرم جیگوری بگوری

شما یادتون نمیاد اون موقع که دبستانا مختلط بود و پسرا همش دخترا رو اذیت میکردن

7:

صفا مگه چند سالته؟

8:

ببین کیو یه کاری نکن پستمو پاک کنم دیگه هم خاطره باحال تعریف نکنم ها

9:

یادمه دبستان که بودیم کلی برف میومد می نشستیم کنار رادیو منتظر تعطیلی
کوله هامون رو مینداختیم رو یه شونه که خیلی با کلاس بشیم
یه مدت هم یه کلیپس گنده میزدیم پشت موهای کوتاهمون بعد روسری میپوشیدیم پشت روسری که باد میکرد میرفت بالا کلی حس خانومی میکردیم که یعنی ما موهامون خیلی بلنده مجبور شدیم با کلیپس ببندیم
اخی...


10:

خونت رو کثیف نکن...از وقت رضا شاه و کشف حجاب خاطره بگو

11:

یادش بخیر
مدرسه بودیم برف اومده بود سنگین
مام با موتور گازی رفته بودیم
برگشتنا هم دل سوزی کردیم و یکی از معلم ها رو رسوندیم
البته اونم کم نیاورد و یه روز ناهار خونشون مهمونمون کرد

12:

نه دیگه در اون حد نه
ولی از وقت قبل انقلاب چرا

13:

خوب اون نذر کرده بوده اگه سالم برسونیش خونه یه ناهار بهت بده

14:

ناقلا خیلی جوون میزنی فکر میکردم 16.

17 سالت باشه...

بوتاکس زدی؟

15:

یاد امین و اکرم توی کتاب فارسی بخیر
شب بود ...ماه پشت ابر بود

ای بابا سارا جان ما خودمون بد جور دلتنگیم ...بردیم اون وقتای ناب و دست نیافتنی زندگی

16:

یه سری هم کلاس چهارم بودم امتحان تاریخ داشتم بعد پایتخت مادها رو نوشتم کف دستم هگمتانه...سرجلسه گرفتنم مجبورم کردن برم دستم رو بشورم ...اما از کل تاریخ چهارم دبستانم همین هگمتانه یادم مونده...


17:

البته چندان هم سالم نرفتم

18:



این مطلب را توی یک سایت دیگر هم دیده بودم شما چی یادتون میاد؟

19:

اخی یه درسی داشتیم که اکرم مریض بود باید میموند خونه هستراحت میکرد...یادتونه؟ من همیشه حسرتش رو میخوردم که کاش منم مریض میشدم نمیرفتم مدرسه....همش فکر میکردم چه کار کرده که مریض شده؟

20:



اه یادته چند بار توسط کمیته ضد خرابکاری شاه سواک دستگیر شدی
یادش به خیر
چه روز های بود شما چی یادتون میاد؟

21:

نه بابا همینجوری فابریک 17 ساله موندم از وقت آقامحمد خان
نوشته اصلي بوسيله lifetime نمايش نوشته ها


البته چندان هم سالم نرفتم
میدونستم میخواستم خودت اعتراف کنی مراسم حلواخوری بوده

22:

یادم میاد سالیان پیش وقتی یکی رو دوست داشتی باید چه مشقت هایی میکشیدی تا دو کلام باهش حرف بزنی ، یادم میاد که وقتی بازار نامه دادن و نامه گرفتن چقدر داغ بود و صد البته زیبا و قشنگ، به نظر من با کمرنگ بودن علم ارتباطات، عشق و دوست داشتن لذت بیشتری داشت و راست بودن و حقیقت دوست داشتن بیشتر وجود داشت، یادم میاد برای بدست اوردن دل یه نفر هر روز صبح 1 ساعت زودتر سرکوچه طرف وامیستادی تا موقع رفتن به مدرسه تنها نظاره گر راه رفتنش باشی ، یادم میاد چطور در خونه طرف رو میزدی و یه شاخه گل میزاشتی دم در خونشون و در میرفتی! و...
واقعا گاهی اوقات پیش خودم میگم ای کاش این همه پیشرفت در ارتباطات رو نداشتیم ولی در عوض همون صفا و صمیمیت و مردونگی و یکرنگی دوران قبل پا برجا و هستوار بود، هرچه جلوتر میریم، عشق، دوست داشتن، احترام گذاشتن، گذشت، وفاداری، احساس مسئولیت و...

همه و همه کمرنگ تر میشه و دل انسان سنگ تر و سنگ تر!.

23:

اخی عشق های دوره ی نوجوونی ...

24:

شما این شعر را که تو کتاب فارسی بود را یادتون میاد


در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران
اون دو را چون دو دوست می دیدند

روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاجها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد



فرمود ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون هست
چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه فرمود با تندی
امت آزار از تو بیزارم

دور شو، دست از سرم بردار
من کجا طافت تو را دارم

بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید اون روز
انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جوئی
تا که بینند عیب کار از چیست

سیمبانان پی مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند

یعنی اون کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند

25:

اره ...

خانوممون مجبورمون کرد نقاشی این دو تا کاج رو بکشیم
تیتان حفظی این شعرو؟

26:

نه دستگیر نشدم ولی یادمه وقتی شاه میومد با ماشینو اسکورتش از تو خیابونا رد شه
هی همدیگرو هل میدادیم که بریم جلو بهتر ببینیمش
دست هر کدوممونم از طرف مدرسه یه پرچم کاغذی ایران میدادن که تکونش بدیم

27:

من يار مهربانم دانا و خوش زبانم

گايشانم سخن فراوان با اونكه بي زبانم

پندت دهم فراوان من يار پند دانم

من دوستي هنرمند با سود و بي زيانم

از من مباش غافل من يار مهربانم

28:

تا حدودی ولی شعرش خیلی برام خاطره داره

29:


تاپیک خیلی خوبی را هستارت کردی ممنون

30:

چرا همش رو یادمه مثلا یادمه غیر از چیپس هستقلال چیپس پرسپولیس هم بود که شوریش کمتر بود .



یا اسم اون سریالی که اکبر ابدی از دیوار میومد بالا بود " در خانه " و یه طوطی بود به اسم فندق و و بابک بادکوبه و شهلا ریاحی و رؤیا افشار توش بازی میکردن بچه ها جواد و پسرخاله اش مرتضی

یا تیتراز کارتون اینجوری بود پسر بچه ای که ظاهرا اعصاب نداشت، دست ها در پسِ پشت گره کرده مدام عرض صفحه را طی می کرد.

بعد یکهو يك پرنده سروكله‌اش پيدا مي‌شد و سپس يكي دو بار چرخ زدن گوشة پرده را می کشید تا عنوان «برنامه کودک و نوجوان» را به ما نشان دهد و پسرك خودش هم از سر ذوق به هوا بپرد و پاهایش را با زاویه ای بیش از نیم صفحه(!) باز میکرد

بچه ها سلامت باشید لاشخوری را که با هیبت گنده و یغورش لابه لای آشغال ها وول می خورد و موسیقی «APOCALYPSE DES ANIMAUX» ونجلیز هم روی حرکاتش پخش می‌شد

و خیلی چیزهای دیگه که اگر بگم خیلیها ندیدن یا یادشون نمیاد

31:

شعر کاج ها هم خوب بود ...

حسنک کجایی ...


شما چی یادتون میاد؟



یاد یار مهربان

شما چی یادتون میاد؟


کتاب فارسیمون ...

شما چی یادتون میاد؟

32:

اینم کارتونای وقت بچگیمون


شما چی یادتون میاد؟


33:

گل فرمودی حاجی


[IMG]http://kish2009.************/photos/ki904247.jpg[/IMG]




34:

تلوزیون بود که کوکش میکردیم تصاویرم حرکت می کردند و یه آهنگ خیلی قشنگ میزد
البته الان هم صداش برام آرامش بخشه ...


35:

من نفهمیدم هاج زنبور عسل اخر به مامانش رسید یا نه ؟ چوبین چه طور؟نل چی؟این یارو پسره که با سرندی پیتی بود چه طور؟اون پسره که سگ سفیده رو داشت...؟
چرا تو کاتون ها همه مامانشونو گم کرده بودن؟:31:

36:

يادتونه يه برنامه ي بي مزه بود كه اين شعر تيتراژش بود

النگ ودولنگ بازي ميكنن خيلي قشنگ النگ ودولنگ بازي ميكنن خيلي قشنگ
النگ النگ دولنگ دولنگ

37:

* شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد....

سر زد از افق...مهر خاوران

شما يادتون نمياد هركي بهمون فحش ميداد كف دستمونو نشونش ميداديم ميفرموديم آيينه آيينه

شما يادتون نمياد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا

شما يادتون نمياد وقتی یه کلمه رو با هم می فرمودیم موهای همو می کشیدیم

شما يادتون نمياد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله

شما يادتون نمياد علامتی که هم اکنون میشنوید، فراخوان وضعیت قرمز هست و معنا و مفهوم اون اینست که حمله هوایی انجام خواهد شد! محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها

شما یادتون نمیاد .

گنجشگکه اشی مشی ....

میفتی تو اب خیس میشی ....کی میپزه اشپز باشی .....

کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد


شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می فرمود: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر

شما یادتون نمیاد، بچگیا تفنگ بازی که میکردیم، میرفتیم جلو یکی میفرمودیم: دستا بالا، خشتک پایین

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرين مي‌دادن

شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن

شما يادتون نمياد بستني ميهن رو که میفرمود مامان جون بستنيش خوشمزه تره

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد

شما یادتون نمیاد...

سیاهی کیستی ؟منم پار30 کولا

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می فرمود من روزم بهش میفرمودیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

و خیلی‌ چیزای دیگه هست که شما یادتون نمیاد...


38:



من که یادم نیست ولی عموم میگه هر وقت فرح میومد (خونه ما نزدیک ویلای فرح بود الان کردنش موزه) ما ها میرفتیم پیش بازش

39:

کوپن بنزین

[IMG]http://kish2009.************/photos/ki395218.jpg[/IMG]

40:

نه من کوپن بنزین یادم نیست

41:

[IMG]http://kish2009.************/photos/ki692268.jpg[/IMG]

[IMG]http://kish2009.************/photos/ki265239.jpg[/IMG]

[IMG]http://kish2009.************/photos/ki804797.jpg[/IMG]

فکر کنم هنوز جعبش رو داشته باشم !

42:

همون سریال در خانه !

شما چی یادتون میاد؟


دیدنیها با اجرای هستاد مقامی

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

43:


تا چند وقت پیش بابام یک چند تایی داشت
خدا رحمت کنه پدر میر حسین موسوی اگر خدا و او نبود توی دوره جنگ همه امت از گرسنگی می مردند

44:



دیدنی ها خیلی با حال بود
فکر کنم اخر شب جمعه می گذاشت
آهنگ زیبایی داشت
من عاشق این برنامه بودم

45:

بروبکس آتاری باز حتما فراموش نکردن بازیهایی که دسته رو میشکوند !

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

حالا تو بگو تیکن نمیدونم مافیا nfs عمرا !

46:

اول مهر و شروع باز گشای مدرسه را یادتون هستش که تلوزیون این سرود را پخش میکرد


آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن هست
در زنگ مدرسه، بیداری من هست
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما
روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
فردا از اون توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

فردای روشن هست، با وحدت کلام
از ما تو را درود، از ما تو را سلام
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام


47:

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

48:



من دست های سگا را داشتم
وای عشاق کمباد 4 بودم

49:

شما یادتون نمیاد وقتی میرفتیم سینما اول سرود شاهنشاهی رو پخش میکردن و همه باید از رو
صندلیاشون پا میشدن وگرنه دستگیر میشدن

شما یادتون نمیاد تو سینما یه عده وسط فیلم راه میرفتن و ساندویچ و نوشابه میفروختن

50:

اوه سگا مال خیلی بعده

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

51:

قبل از انقلاب رو یادم نمیاد ولی این رسم فروش نوشابه و سندویچ تا چند سال سپس انقلاب بود .


52:

حاجی انگار خیلی به آتاری و سگا علاقه داشتیااااااا

53:

صفا واقعا" چند سالته مادر

54:

همون 17 سال ننه جون

55:

دوره من آتاری بود
ولی خوب برای من نمی خریدند
از مصادیق کفر محسوب میشد شما چی یادتون میاد؟

56:


باید بهش بگیم
بی بی صفا

57:

عاشق این بازیش بودم

شما چی یادتون میاد؟

شما چی یادتون میاد؟

58:

آخه شما همش این یادتون نمیادا رو میرین کپی پیست میکنین
ولی من اینارو واقعا یادم میاد با اینکه 16-17 سالمه

59:

اگر اینجوری صفا
شما یادتون نمیاد ولی دوره ما وقتی می خواستیم توی غار آتیش روشن کنیم از سنگ چخماق هستفاده میکردیم

60:

بزنم به تخته خوب موندی ها ننه ...


61:


صفا جان انشالله 120 سال 16 - 17 ساله بمونی

62:

بی بی هم بگی درسته از بابتی چون سید هم هستم
ولی این تاپیک نافرم سن و سال مارو لو داد خداییش
از دست این کیو کیو

63:

دل باید جوون باشه ننه

64:

اینو دیگه من یادم نیست حاجی و لایفی ولی خوب یادشونه

65:

نوشته اصلي بوسيله fox نمايش نوشته ها
دوره من آتاری بود
ولی خوب برای من نمی خریدند
از مصادیق کفر محسوب میشد شما چی یادتون میاد؟
آتاری منهم نداشتم مادربزرگم از مکه آورده بود .


66:

البته حاجی دایناسور سواری را یادشه

67:

البته غصه نخور هر چقدم باشی از fox بیشتر نیستی ...

( مال دوران عصر حجره آخه )

68:


اه پس فامیل هستیم

69:


عصر حجر که دوره جوانیم بود
وقتی خدا داشت آدم را ایجاد میکرد من اونجا با جبرییل داشتیم حرف میزدیم شما چی یادتون میاد؟

70:

من فقط یک مطلب رو کپی پیست کردم .


و همه مواردش رو هم یادم میاد قاعدتا همه بچه های اول دهه شصت باید یادشون بیاد .


71:

فکر کنم پسر عموم باشی

72:

به طرز شفرمود انگیز ناکی من این فیلمو یادم میاد!
شفرمود انگیز واسه اینکه من اون موقع که این فیلم ساخته شد 2_3 سالم بیشتر نبود
و اینکه معلوم نیست رو چه حسابی منو تو اون سن بردن سینما

شما چی یادتون میاد؟
اون چیزی که من ازش یادمه یه پسر حدودا 10 ساله بود که با تیرکمون غول های سنگی رو از بین می برد
و یه خواهر داشت که گلدوزی می کرد
می فرمودن هر وقت گلدوزی ش تموم بشه برادراش بر می گردن

73:

نه داماد دختر عموتون هستم شما چی یادتون میاد؟ شما چی یادتون میاد؟

74:



چقدر من از این غول سنگی ها می ترسیدم شما چی یادتون میاد؟

75:

وای جل الخالق ...

چطور تا حالا فسیل نشدی؟

76:

کیو کیو اومد با این تاپیکش سن و سال همه رو لو داد خودش معلوم نیست کجا غیب شد

77:

ايول.
ديروز تو يه كارگاهمون صحبت همين شعر بود هيچكس يادش نبود.

78:

خودش توی یک تاپیک دیگه داره یک دختر را در زمینه ازدواج ارشاد میکنه

79:

الان از فسیل هم رد کرده ام
الان یک بشکه 20 لیتری نفت هستم شما چی یادتون میاد؟

80:

دیدی تاپیکو منحرف کردی؟

ساراجون به جون خودم تقصیر بشکه 20لیتری نفت بود

81:

چيزايي كه من يادم مياد
برنامه هوشيار و بيدار بود
آقاي حكايتي
سريال آينه
آينه عبرت
آقاي شرمنده
آقاي گرفتار
يكي از خاطراتمم ديكته نوشتنام بود.

مادرم ديكته مي فرمود تا روش رو ميكرد اون طرف با پدرم حرف بزنه بقيه رو از حفظ مي نوشتم.


82:

من یه سورپرایز دارم

خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم، چه باصفایی
در شهر ما نیست جز دود و ماشین
دلم گرفته از اون و از این
در شهر ما نیست جز داد و فریاد
خوشا به حالت که هستی آزاد
ای کاش من هم پرنده بودم
با شادمانی پر می‌گشودم
می‌رفتم از شهر به روستایی
اونجا که دارد آب و هوایی.

نمیدونم چرا کلاس اول بودم فکر میکردم این شعر خیلی طولانیه...اما حالا دیدم 4 خط هم نمیشه...
ادم وقتی بچه هست دنیا براش چه قدر بزرگه

83:

هادی و هدی

شما چی یادتون میاد؟

84:

من موقع مشق نوشتن همیشه میدیدم معلم نگاه نکرده امضا میکرد
یکبار اومدم چند خط را ننوشتم
معلم هم نفهمید
دیگه همیشه یک 10 خطی برای خودم جا مینداختم زود مشق را تموم میکردم میرفتم بازی

85:


چون توی دوتا صفحه نوشته بود

یادتونه صفحات اول فارسی کتاب اول دبستان
یک گربه بود اومده بود با نخ یک پوشش بازی کرده بود پوشش را نخ کش کرده بود؟

86:

یه سگ هم اومد دنبال گربه هه
گربه هه پرید بالای درخت
شاید هم یه صفحه دیگه باشه اینی که من می گم

87:

یکی از بهترین خاطرات ماندگارم آهنگ بچه های مدرسه ی والته
هنوز که هنوزه هم صداش توی گوشمه و از فکر کردن بهش لذت میبرم


شما چی یادتون میاد؟


88:

من از آهنگ بی خانمان خوشم میومد
پاریکال
چقدر این خره با هوش بود

89:

چقدر تیله بازی میکردیم قدیما !!!
رنگ پوشش ...


هفت سنگ !!!
چقدر جرزنی میکردیم ..

همیشه 2 تا توپ میاوردیم تقلب میکردیم !!!
از بچگی من مشکل داشتم !

90:

از بچگی تو کار انحراف بودی شما چی یادتون میاد؟

91:


اون سگشون باحال بود..

بارون !!!
همیشه میرفت توی اون سوراخیه زیره گاری میخوابید..

از بس تنبل بود!

ولی چه بابابزرگ پول داری داشتن دمشون گرم می ارزید انقدر سختی کشیدن

92:

من عاشق خونه پرین بودم وقتی که کنار کارخونه بابا بزرگش احداث کرده بود
زیر یک درخت
یادته

93:

احسان یادش نیست
تکرارشو دیده حتما"

بسه دیگه اشکمونو در نیارید نصف شبی ...

حوصله جواب پس دادن به پدر مادرمونو نداریم

94:

دلــــم گرفت./

+ما الکی الکی چه بزرگ شدیما!!!

95:

شما چی یادتون میاد؟
این کمیک قبل از انقلاب تو ایران به فارسی ترجمه می شد
1.82 مگ بیشتر نیس
دانلود کنید


تازه اینم هست که مال بچه های دوران پیک نو آموز می شه:
[IMG]http://hey_folani.************/photos/he201170.jpg[/IMG]



96:

تقديم به همه ي اونايي كه يه روزي علي كوچولوبراشون يه قهرمان بود

لي لي لي لي لي
لي لي لي حوضك
علي كوچولو
اين مرد كوچك
علي كوچولو
توقصه ها نيس
مثل منو توست
اون دور دورا نيست
نه قهرمانه
نه خيلي ترسو
نه خيلي پرحرف
نه خيلي كمرو

خونشو در داره در خونشون كلون داره
حياط داره ايون داره
اتاقش تاقچه داره
حياطش باغچه داره
باغچه اي داره گل گلي
كنار حوضش گل گلي
لاي لاي لاي
***
لي لي لي حوضك
لي لي لي لي لي
ااين مادرشه
مادر علي
مامان خوبش
چه مهربونه
علي كوچولو
اينو مي دونه
اينم باباشه
چه خالي جاش
رفته به جبهه
خدا به همراش

علي كوچولو
چه خوب و نازه
واسمون داره
حرفاااااااااااااااي تااااااااااااااززززززززه!شما چی یادتون میاد؟

97:

آخیی یادش بخیر!
چقدر ناز بودیم!

98:

شما کارتون بارباباپا را یادتونه؟

99:

همون که دانشمند بود ؟یه قطره می ریخت زمین یه چیزی درست می شد ؟

آهان اون پرفسر بالتازار بود

100:

بار باپا زو
بارباپا منگنه

101:

اونا داینا بات بودن
داینا منگنه
داینا قیچی و ....
یه کارتون دیگه ای بود
اما بارباپاپا یه سری موجود مثل خمیر بازی بودن به هر شکلی در می اومدن

102:


چرا یادمون نیست ...

بارباپاپا عوض میشه ...


شما چی یادتون میاد؟


103:

نوشته اصلي بوسيله maryam88 نمايش نوشته ها
تقديم به همه ي اونايي كه يه روزي علي كوچولوبراشون يه قهرمان بود

لي لي لي لي لي
لي لي لي حوضك
علي كوچولو
اين مرد كوچك
علي كوچولو
توقصه ها نيس
مثل منو توست
اون دور دورا نيست
نه قهرمانه
نه خيلي ترسو
نه خيلي پرحرف
نه خيلي كمرو

خونشو در داره در خونشون كلون داره
حياط داره ايون داره
اتاقش تاقچه داره
حياطش باغچه داره
باغچه اي داره گل گلي
كنار حوضش گل گلي
لاي لاي لاي
***
لي لي لي حوضك
لي لي لي لي لي
ااين مادرشه
مادر علي
مامان خوبش
چه مهربونه
علي كوچولو
اينو مي دونه
اينم باباشه
چه خالي جاش
رفته به جبهه
خدا به همراش

علي كوچولو
چه خوب و نازه
واسمون داره
حرفاااااااااااااااي تااااااااااااااززززززززه!شما چی یادتون میاد؟
واييييييي چقدر دلم براي اون روزا تنگ شده.
كاش ميشد هروقت كه دلمون گرفت برگرديم به اون روزا

104:

بچها كارتون گامبا كي يادشه؟؟؟
كاش باز نشون بده


76 out of 100 based on 56 user ratings 1006 reviews