پاتوق گپ و گفتگوی بچه های خوابگاه خدا


پاتوق گپ و گفتگوی بچه های خوابگاه خدا



پاتوق گپ و گفتگوی بچه های خوابگاه خدا
پاتوق گپ و گفتگوی بچه های خوابگاه خدا


خیلی در نظر داشتم برای جلوگیری از زیاد شدن اسپم توی اون تاپیک با ارزش که Mr.president استارت کردند و بقیه با نوشته هاشون به اونجا گرما دادند ...

یه تاپیک جداگانه برای بحث و گفتگو بزنیم تا اون تاپیک فقط شامل نوشته های اصلی ما باشه

و شلوغ نشه الکی ....

البته با اجازه از مدیریت محترم این بخش ....

ببخشید اولش حواسم دُرس حسابی جَم نبود واسِ دعوت ...



سخنان کوتاه وبسیار آموزنده از یک دانشمند غیر ایرانی

1:

ممنون امیرجان!

ایده خوب و باحالیه!

امیدوارم این جمع خوابگاهی همیشه گرم و صمیمی بمونه!


این پســت را با انـدکی تامل بخوانیـد …

2:

البته فکر کنم باید انتقال داده بشه به عشق و دوستی ، اما در کل به نظرم بسیار کار ِ خوبی هستش .
سپاسگزارم امیر جان .


چه اتهام‌هایی به شاعر بزرگ فردوسی وارد شده است؟

3:

در ضمن 100 صفحه ای شدن ِ خوابگاه ِ خدا رو به همه ی ِ دوستان ِ خوب ِ هم خوابگاهی تبریک میگم ..
امیدوارم و مطمئنم به کمک ِ شما ؛ خوابگاه روز به روز صمیمی تر ، و بهتر خواهد شد .


آرشیو پستهای خوابگاهی خالق خوابگاه:Mr-President


♥ ♥این جا دنیای مجازی، صدای من از هم مهین ♥ ♥

4:

خيلي عالي بود امير جان
منم بفكر حل اين مشكل بودم ولي ايده تو بذهنم نرسيد
خيلي ممنون عزيزم خيلي بجا و به موقع بود


ریشه اصطلاحات

5:

مهمانها رو هم قبول میکنید؟


دروغگو ترین نویسنده جهان+عکس

6:

ولی بنطرم انتقال داده نشه بهتره/باتوجه به موضوع و همچنین تالاری که خوابگاه خدا درش برنامه داره روند این تاپیک اینجا میتونه سعودی باشه و گرم و صمیمی تر!

+
مثل همون تاپیکی خوش و بش دوستان تو تالار شعر و شاعری این تاپیک هم میتونه مخصوصا ان تالار باشه!


مفهوم خدا در شعر نظر‌آهاري

7:


سلام!

شما که خودتون صاحبخونه اید!

8:

مهمان ها را بله ، صاحب ِ خانه ها را که حتما

9:


منم با نظر داداش كاملا موافقم انتقال داده نشه خيلي بهتره

در خصوص پست اول داداش امير عزيز هم فقط يه چيز بگم
با واژه اسپم براي ساير صحبتهاي دوستان عزيز زياد موافقت نيستم
هم خوابگاهي هاي عزيز هر چي بگن قطعا شيرين و خالي از لطف نيست ولي خوب جاي چنين تاپيكي هم خيلي به پر بارتر شدن اون كمك ميكنه

10:

نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
مهمان ها را بله ، صاحب ِ خانه ها را که حتما

,وقتی وارد خوابگاه میشم حس مهمونی رو دارم که میبرنش بالای مجلس و پیش بزرگ خانواده و ازش پذیرائی میکنن
کنار خود ِخود ِ خدا
اینطوری تمامم بوی خدا میگیره
میامو و تا مدتی حس خوبی دارم
ولی صاحبخونه که باشی به اون عطر عادت میکنی مثل صدای دریا که برای دریا نشینان عادی شده
من بیشتر دوست دارم مهمان باشم مگه اینکه اون جای خاص رو ندید بشینم

11:



درسته حس خوب و وصف ناپذیریه اما عادت کردن آدمو خدایی میکنه و باعث میشه آدم از اون حس جدا نشه هرچند برای آدم تکراری باشه/درسته دریا برای دریا نشینا امری عادی تلقی میشه اما زندگی بدون اون هم براشون میسر نیست چون وسیله امرار معاشونه!

ماهم نمیتونیم از خوابگاه جدا بشیم/بهش عادت کردیم ولی اگه نباشه حرف دلمون رو سینه مون داغ میکنه و بغض گلومونو میدره!

+
نمیدونم تونستم منظورمو منتقل کنم یانه!
به حرحال امیدوارم درک کرده باشین!
صاحبخونه تعارفی ندیده بودم والا:دی

12:

چقد زیبا نوشتی ..

من ( ما ) دوست دارم ( داریم ) همه حس ِ خوبی داشته باشن ، و اگر این مهمان بودن ، حس ِ تو ِ صاحبخانه را بهتر می کند ، من ( ما ) نمی خواهم ( خواهیم ) این حس ِ قشنگ را از تو بگیرم ( بگیریم ) ..

13:

بله دقیقا منتقل شد
تفکرات با هم فرق میکنن
شاید لازم به ادامه دادنش نباشه ولی دوست دارم یک مثال ساده بزنم
دختر تا قبل از ازدواج وجود پدر و مادرش براش عادیه ولی همینکه پا از خونه ی پدریش بیرون میزاره یک کوه غم رو دوشش سنگینی میکنه حس میکنی چقدر دوستشون داری و نمیتونی ازشون جدا شی
رسم اونجا رو نمیدونم ولی اینجا شب عروسی پدر عروس به اصطلاح نون به کمر عروس میبنده و سر دخترش چادر میکنه و از زیر اینه قران رد میکنه عروس و داماد رو
وقت من وقتی پدرم چادر سرم انداخت انگار یک نفر چنگ انداخت به دلم بغلش کردمو و فقط اشک میریختم
ایشون هم چشاشون خیس بارونی شده بود که برام مقدسه
از خونه ی پدریم که اومدم بیرون بیشتر دوستشون دارم
گاهی باید از یک چیزائی کمی دور شی تا حس واقعیت رو ببینی
امیدوارم منظورمو رسونده باشم

نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
چقد زیبا نوشتی ..

من ( ما ) دوست دارم ( داریم ) همه حس ِ خوبی داشته باشن ، و اگر این مهمان بودن ، حس ِ تو ِ صاحبخانه را بهتر می کند ، من ( ما ) نمی خواهم ( خواهیم ) این حس ِ قشنگ را از تو بگیرم ( بگیریم ) ..
ممنون
و سپاس

14:

بالاس پرچم
قربون دستتون با هستارت این تاپیک
اصن یه وضعی این تاپیک کمبودش حس میشد

15:




بله/متوجه شدم!

حرف شما متین/من تو موقعیتش برنامه نگرفتم و شاید چون پسرم حتی شرایطش هم که پیش بیاد شاید وضع فرق کنه!

قبول دارم فاصله محبت رو زیاد میکنه/قبول هم نکنم مصداق های متفاوت و میلیونی تو زندگی وجود داره که این امر رو به اثبات میرسونه!

اما من منظورم اینه که گاه ناچاری از بعضی چیزها نگذری/گاهی ناچاری بودنت رو گره بزنه به وجود یه کسی یا یه چیزی/حالا میتونه هرچیزی باشه/ولی اگه ازش بگذری ممکنه چیزای دیگه برات کمرنگ و دور بنظر برسه!

من مثالم همون مثال دریاست چون روشن تره ولی خب به نظرم جنبه خوابگاهی بودن این موضوع رو درست منتقل نکردم!

خلاصه کل کلام و منظور بنده اینه که:

خوابگاه خدا جایگاه همیشگی دلتنگی و دلگرفتگی ماست/حالا شاید بعضیا روزهای خوشی رو توش حک کنن اما من و اکثر دوستان دلتنگی هامونو تو خط خطی میکنیم/شاید اگه این خوابگاه نباشه حرفای دلمونو نتونیم به کسی بگیم/من سعی میکنم حداقل روزی یه بار سر به خوابگاه بزنم/برام عادت شده اما همه عادت ها موجب اشباع و دلزدگی نیست/گاهی موجب جذب و رانشه/همیشه هستیم چون همیشه نیاز داریم بهش/خوابگاه صرفا یک محیط خدایی وآسمونی نیست/اما دل ها از یاد خدا هم غافل نمیشن!

بیشتر از این سرتونو درد نمیارم!

+
به قول شما نگرش ها متفاوته اما بنظر من نگرش ما تضاد و تناقضی با هم نداره فقط زاویه دیدشون متفاوته چون هرکدوم از یه جنبه بررسیش میکنیم وگرنه نتیجه حرف ما یکیه!


16:

دقیقا همینطوره

17:

سلام رفقا

چطورین؟

+زاخار اعظم چه کردی با این جستار زدن مرسی مرسی....

دوستان فک کنم بتونیم تو این جستار با نقل گرفتن از متن های خوابگاه ،بتونیم نظرات مون وبگیم نه؟

18:




سلام بر بانوی گرامی!

من که بد نیستم اما از بقیه بی خبرم ولی بنظر وضعیت همه سبزه!

آره میشه تبادل نظر کرد/در کل اینجا موضوعش وابسته به خوابگاهه اما مرزش نامحدوده و تو همه زمینه ها میشه درش فعالیت کرد که از یک سو به خوابگاه منتهی بشه!

19:

بله دایی ؛ اینطوری بهتره .

20:

پسرگلم مرسی از تاپیک ((:

راستی آهنگت رو گوش کردم..اولش خیلی عجیب بود،زیاد درجریان نبودم!!
ولی دفعه دوم که دقیق ترشدم روش..به نظرم خیلی خوب اومد..
دمت جیز (؛

21:

سلام سلام سلام
خب خب خب.........
چه جای دنجیه اینجا...............حال و هواش خیلی حالمو خوب کرده............
مرسی امیر زاخار ازین تاپیک..........
کدوم اهنگو به مادرت دادی گوش کرده؟
منم میخوام گوش بدم خو!
بچه ها این تاپیک مثل خوابگاه نذارین زیاد خالی بمونه هر روز بهش سر بزنینا..........
وای امیر شعر آخرت ختابلو بود که از نوشته مرجان الهام گرفته............خخخخخخخخ.........خ لی باهوشم نه!!!
منم داستان جدید گذاشتما برید بخونید بیاید اینجا بگید..........

شهریار شماهم خیلی ازتون گله مندم توی تالار داستان نوشته بودید میخواید برید.........

دیگه هم آقا محمد هم تو تیر رسم برنامه داره بذار بگم گله مو: آقا شما چرا نمینویسید چند وقته؟ 10 روزی

شده تو تاپیک خودتون هیچی خلق!! نکردین............این چه وضع خوابگاه داریه آقا!!!

مرجانم گوشیم شارژش تموم شده و خاموشه برا همین نتونستم بهت اس بدم امروز........شارژرم خونه مامانمه خو!!.........نگران نشو...........
خب دیگه برید داستانمو بخونید بیاید زود!!(کاملا جمله اخر دستوری بودش!!!:دی:دی)

22:

ندا جان من " دلی " کار می کنم ، هر وقت بشه می نویسم و هر وقت بنویسم میذارمش تو خوابگاه ..

شما ببخشید که من گزیده کارم .


23:

دوستان سلامممم !!!

یه خوده کم رنگ شده ام !!!!

ممنون از تشکراتتون - چون از وقتی عضو خوابگاه شدم شاهد یه سری اسپمک ها بودم فرمودم شاید اینجا جاشون باشه !!!

24:

خواهش ...

از اسلای تا نسوز و زاخار و ....

!!! مرد 3هزار چهره !!!


بارون میاد از مهراد ....

تو تاپیک دانلود آهنگ های راک ایرانی هست البته رپ راک هست ...


http://forum.hammihan.com/thread4820...ml#post3335509

کدوم شعر ؟ نمیدونم کدومو میگی ولی ما کلا تله پاتی زاخار گونه داریم !!

25:


بارون میاد ...

اسمون هم می گرید ...

من توی خیابون ...

زانو زدم رو به آسمون ....

بارون میاد ...

خرده خرده ...

شسته میشن خاطرات تلخ .......

"من فقط قسمت راکش رو دوست دارم ..."

26:


سلام
از كدوم موسيقي دارين صحبت ميكنين اونجا كلي آهنگ واسه دانلود هست اوني كه بحثش رو مي كنيد و شما خوندين انگار كدومه اگه ميشه لينك دانلودش رو بذار واسم

27:

خوب اينم بگم
بخاطر دل....نازنينم كه امر به موندن فرمودن منم مثل يه خ.د خوب گوش دادم و نخواستم گرمي اشك گونه هاي نازنينش رو نوازش كنه چون خ.د دل ديدنش رو نداره
پس خيلي خوشحال نباشين كه ديگه از دست من و اون پستهاي صد من يه غازم راحت شدين تازه جنگ شروع شده و من و داداش امير شمشير رو اينبار از رو بستيم و مي خوايم بزنيم بقلب يه سري چيزها
هوامون رو داشته باشين و بهمون دلگرمي و انرژي بدين چون جنگ سختي در پيش داريم
فرمودم كه ديگه شدم يه مردادي خالص و يه شير سركش تازه از قفس آزاد شده دارين و كلي طئمه در پيش روش
خدا آخر عاقبت كار رو بخير كنه اين وسط سرمون رو از دست نديم

28:



سلام آبجي ندا

هر چي بگيد حق داريد ولي به خدا من آخرين مطلبم اوني بود كه تو خوابگاه گذاشتم و سپس اون ديگه چيزي ننوشتم اونايي كه ديدين نوشته هاي قبليم بود كه اينجا تازه گذاشتمشون ولي اولين چيزي كه جديد بخوام بنايشانسم جز تو خوابگاه هيج جاي ديگه نخواهد بود مطمئن باشيد همتون

29:


جدا guli خانم محترم مادرتون هستند؟
خيلي جالب و شنيدني هست موضوعش
يه مادر و پسر تو يه سايت......

خيلي جالب و البته براي من كمي ....بگذريم ولش كنيم

30:




بله/متوجه شدم!

حرف شما متین/من تو موقعیتش برنامه نگرفتم و شاید چون پسرم حتی شرایطش هم که پیش بیاد شاید وضع فرق کنه!

قبول دارم فاصله محبت رو زیاد میکنه/قبول هم نکنم مصداق های متفاوت و میلیونی تو زندگی وجود داره که این امر رو به اثبات میرسونه!

اما من منظورم اینه که گاه ناچاری از بعضی چیزها نگذری/گاهی ناچاری بودنت رو گره بزنه به وجود یه کسی یا یه چیزی/حالا میتونه هرچیزی باشه/ولی اگه ازش بگذری ممکنه چیزای دیگه برات کمرنگ و دور بنظر برسه!

من مثالم همون مثال دریاست چون روشن تره ولی خب به نظرم جنبه خوابگاهی بودن این موضوع رو درست منتقل نکردم!

خلاصه کل کلام و منظور بنده اینه که:

خوابگاه خدا جایگاه همیشگی دلتنگی و دلگرفتگی ماست/حالا شاید بعضیا روزهای خوشی رو توش حک کنن اما من و اکثر دوستان دلتنگی هامونو تو خط خطی میکنیم/شاید اگه این خوابگاه نباشه حرفای دلمونو نتونیم به کسی بگیم/من سعی میکنم حداقل روزی یه بار سر به خوابگاه بزنم/برام عادت شده اما همه عادت ها موجب اشباع و دلزدگی نیست/گاهی موجب جذب و رانشه/همیشه هستیم چون همیشه نیاز داریم بهش/خوابگاه صرفا یک محیط خدایی وآسمونی نیست/اما دل ها از یاد خدا هم غافل نمیشن!

بیشتر از این سرتونو درد نمیارم!

+
به قول شما نگرش ها متفاوته اما بنظر من نگرش ما تضاد و تناقضی با هم نداره فقط زاویه دیدشون متفاوته چون هرکدوم از یه جنبه بررسیش میکنیم وگرنه نتیجه حرف ما یکیه!


31:

دقیقا همینطوره

32:

سلام رفقا

چطورین؟

+زاخار اعظم چه کردی با این جستار زدن مرسی مرسی....

دوستان فک کنم بتونیم تو این جستار با نقل گرفتن از متن های خوابگاه ،بتونیم نظرات مون وبگیم نه؟

33:




سلام بر بانوی گرامی!

من که بد نیستم اما از بقیه بی خبرم ولی بنظر وضعیت همه سبزه!

آره میشه تبادل نظر کرد/در کل اینجا موضوعش وابسته به خوابگاهه اما مرزش نامحدوده و تو همه زمینه ها میشه درش فعالیت کرد که از یک سو به خوابگاه منتهی بشه!

34:

بله دایی ؛ اینطوری بهتره .

35:

پسرگلم مرسی از تاپیک ((:

راستی آهنگت رو گوش کردم..اولش خیلی عجیب بود،زیاد درجریان نبودم!!
ولی دفعه دوم که دقیق ترشدم روش..به نظرم خیلی خوب اومد..
دمت جیز (؛

36:

سلام سلام سلام
خب خب خب.........
چه جای دنجیه اینجا...............حال و هواش خیلی حالمو خوب کرده............
مرسی امیر زاخار ازین تاپیک..........
کدوم اهنگو به مادرت دادی گوش کرده؟
منم میخوام گوش بدم خو!
بچه ها این تاپیک مثل خوابگاه نذارین زیاد خالی بمونه هر روز بهش سر بزنینا..........
وای امیر شعر آخرت ختابلو بود که از نوشته مرجان الهام گرفته............خخخخخخخخ.........خ لی باهوشم نه!!!
منم داستان جدید گذاشتما برید بخونید بیاید اینجا بگید..........

شهریار شماهم خیلی ازتون گله مندم توی تالار داستان نوشته بودید میخواید برید.........

دیگه هم آقا محمد هم تو تیر رسم برنامه داره بذار بگم گله مو: آقا شما چرا نمینویسید چند وقته؟ 10 روزی

شده تو تاپیک خودتون هیچی خلق!! نکردین............این چه وضع خوابگاه داریه آقا!!!

مرجانم گوشیم شارژش تموم شده و خاموشه برا همین نتونستم بهت اس بدم امروز........شارژرم خونه مامانمه خو!!.........نگران نشو...........
خب دیگه برید داستانمو بخونید بیاید زود!!(کاملا جمله اخر دستوری بودش!!!:دی:دی)

37:

ندا جان من " دلی " کار می کنم ، هر وقت بشه می نویسم و هر وقت بنویسم میذارمش تو خوابگاه ..

شما ببخشید که من گزیده کارم .


38:

دوستان سلامممم !!!

یه خوده کم رنگ شده ام !!!!

ممنون از تشکراتتون - چون از وقتی عضو خوابگاه شدم شاهد یه سری اسپمک ها بودم فرمودم شاید اینجا جاشون باشه !!!

39:

خواهش ...

از اسلای تا نسوز و زاخار و ....

!!! مرد 3هزار چهره !!!


بارون میاد از مهراد ....

تو تاپیک دانلود آهنگ های راک ایرانی هست البته رپ راک هست ...


http://forum.hammihan.com/thread4820...ml#post3335509

کدوم شعر ؟ نمیدونم کدومو میگی ولی ما کلا تله پاتی زاخار گونه داریم !!

40:


بارون میاد ...

اسمون هم می گرید ...

من توی خیابون ...

زانو زدم رو به آسمون ....

بارون میاد ...

خرده خرده ...

شسته میشن خاطرات تلخ .......

"من فقط قسمت راکش رو دوست دارم ..."

41:


سلام
از كدوم موسيقي دارين صحبت ميكنين اونجا كلي آهنگ واسه دانلود هست اوني كه بحثش رو مي كنيد و شما خوندين انگار كدومه اگه ميشه لينك دانلودش رو بذار واسم

42:

خوب اينم بگم
بخاطر دل....نازنينم كه امر به موندن فرمودن منم مثل يه خ.د خوب گوش دادم و نخواستم گرمي اشك گونه هاي نازنينش رو نوازش كنه چون خ.د دل ديدنش رو نداره
پس خيلي خوشحال نباشين كه ديگه از دست من و اون پستهاي صد من يه غازم راحت شدين تازه جنگ شروع شده و من و داداش امير شمشير رو اينبار از رو بستيم و مي خوايم بزنيم بقلب يه سري چيزها
هوامون رو داشته باشين و بهمون دلگرمي و انرژي بدين چون جنگ سختي در پيش داريم
فرمودم كه ديگه شدم يه مردادي خالص و يه شير سركش تازه از قفس آزاد شده دارين و كلي طئمه در پيش روش
خدا آخر عاقبت كار رو بخير كنه اين وسط سرمون رو از دست نديم

43:



سلام آبجي ندا

هر چي بگيد حق داريد ولي به خدا من آخرين مطلبم اوني بود كه تو خوابگاه گذاشتم و سپس اون ديگه چيزي ننوشتم اونايي كه ديدين نوشته هاي قبليم بود كه اينجا تازه گذاشتمشون ولي اولين چيزي كه جديد بخوام بنايشانسم جز تو خوابگاه هيج جاي ديگه نخواهد بود مطمئن باشيد همتون

44:


جدا guli خانم محترم مادرتون هستند؟
خيلي جالب و شنيدني هست موضوعش
يه مادر و پسر تو يه سايت......

خيلي جالب و البته براي من كمي ....بگذريم ولش كنيم

45:


سلام
اول از همه خيلي از آشنايي باهاتون خوشحال شدم
بعدش اون دمت جيز رو خيلي عالي اومدين....
باور كنيد يه لحظه اشك به چشمام آوردن آخه من خيلي احساساتي هستم

46:

شهریار یه سری از فامیل بازی ها توی خوابگاه وجود داره یهو یکی که 2 سال ازت کوچیکتره میشه مامانت یا بابات یا داییت!!
اینا برای صمیمیت بیشتر بین بچه هاس............امیر و مریم(guli) رابطه مستقیم فامیلی ندارن..........


47:

ممنون كه فرمودين
آخه يهو خيلي شوكه شدم
البته بايد حدس ميزدم موضوع از اين برنامه باشه
يكي هم بياد با ما فاميل بشه ...
گناه دارم به خدا....

خيلي تنهام....كمك كنيد.....التماس ميكنم.....به پاتون مي افتم.....مي خوايد دمپاييتون رو هم واكس بزنم.....بابا يه فاميل ناقابل....

48:

اینجا همه با هم فامیلن.............یکیو انتخاب کن و بگو این مامن منه یا داداش منه یا دایی من!!
نه نمیشنوی.................
البته در مورد من یکم فرق داره.............من "دوست" و هم خوابگاهی هستم فقط..........."خآتون"

49:

ای بابا.............به همه شبهههای داخل پست اول من توی این پاتوق جواب دادی غیر از ه مهمترینش.........بابا داستانو بخونین نظر بدین دیگه کشتین منو شماها اخه!!! دق میکنم از دستتون اخرش :دی

50:

اونجوري دوست ندارم
يه جور احساس تحميل شدن به آدم دست ميده

51:

خدا نكنه هم خوابگاهب عزيز
يه خوابگاه هست و يك خاتون
خدا نكنه دوست عزيز
البته قبول دارم هم خوابگاهي هامون تازگي ها كمي كم لطف شدن نسبت به بقيه دوستاشون دارم كم كم احساس غريبه گي ميكنم براي همينه ديگه زياد سر نميزنم خوابگاه
احساسي كه طبيعتا بايد از بدو ورود ميداشتم كه متاسفانه آلان دارم اونو تجربه ميكنم

52:

خوابگاهیای عزیزم سلام
دارم میسوزم به خدا یکی یه سطل آب یخ بریزه رو سرم
متنفر از اینکه میبینم بعضی تاپیکای مزخرف بی ارزش هر روز توی صدر هستن
و هر تاپیکی یه کم بار معناییش زیاد میشه محکوم به فناست
اه.


53:



شنیدی میگن بدی ها زیبا جلوه میکنن و خوبی ها زشت؟


اینجا هم تاپیکها درست مصداق همین موضوع هستن!


حالا ناراحت نباش/این وظیفه ماست که از این وضعیت خارجشون کنیم!

پس یا علی...


54:

داداش فردین آخه مشکل اینه دردسر اون تاپیکها کمتره! متوجهید دیگه
صد% تاپیکی که همه دارن مثلا درمورد پروتز گونه ی فلان کس حرف میزنن امکان ایجاد دردسرش کمتر از تاپیکیه که توش مشکل فحشا مطرح میشه!
ناراحت نیستم ولی چند روزه بدجور این موضوع اذیتم میکنه.امیدوارم بشه درستش کرد

55:

منم خیلی ازین موضوع ناراحتم.............امیدوارم درست بشه.........
ظرفیتها خیلی پایینه متاسفانه!!!!!!!!!!!!

56:

حالم خیلی بده بچه ها...........دلم خیلی گرفته............نمیدونم چرا..............برام دعا کنین................

57:

ما هم بهتر نیستیم بخدا
چشم خانومی دعات میکنم

58:



بله میفهمم!

ولی خب باید نیمه پر لیوان رو هم دید/بحث یادگیری و کسب اطلاعات و سایر موارد دیگه تو این دو مورد زمین تا آسمون باهم تفاوت داره/کسی که تو بحث های کلیشه ای و روزمره شرکت میکنه نسبت به کسی که تو مسائل پیچیده و یا حتی مسائلی که نیاز به درک و تفکر بیشتری داره شرکت میکنه از طرز فکر و طبیعتا سطح سواد پایین تری برنامه داره!

منم امیدوارم/فقط ای کاش فکر درست کردن بعدا تبدیل به تحمل کردن نشه!

59:

مامان گولیم کو ؟؟؟

راستی مامانم با مرجان چه نسبتی داره ؟؟؟

الا ن مرجان عمه ی مامانمه ؟!؟! یا مامانم عمه اش هست ؟؟؟

یعنی دختر داییم هست !؟!؟!



داش شهریار من از تو مردادی تر هستم تازه شاخِ مردادی ها سکوت کرده .....پ

هه !!

اینجا داستاناش عجیبه / حرف میزنم از رو غریضه / باز میشه دریچه / به روت / بپر توش / واسه سلامتیه

بازگشتت نوووووووووش !!!

پ.ن : شهریار تو تو میت هستی ؟

پ.ن : راست میگید بعضی از تاپیکای نامربوط مهم میشن ....


60:


سلام
اول از همه خيلي از آشنايي باهاتون خوشحال شدم
بعدش اون دمت جيز رو خيلي عالي اومدين....
باور كنيد يه لحظه اشك به چشمام آوردن آخه من خيلي احساساتي هستم

61:

شهریار یه سری از فامیل بازی ها توی خوابگاه وجود داره یهو یکی که 2 سال ازت کوچیکتره میشه مامانت یا بابات یا داییت!!
اینا برای صمیمیت بیشتر بین بچه هاس............امیر و مریم(guli) رابطه مستقیم فامیلی ندارن..........


62:

ممنون كه فرمودين
آخه يهو خيلي شوكه شدم
البته بايد حدس ميزدم موضوع از اين برنامه باشه
يكي هم بياد با ما فاميل بشه ...
گناه دارم به خدا....

خيلي تنهام....كمك كنيد.....التماس ميكنم.....به پاتون مي افتم.....مي خوايد دمپاييتون رو هم واكس بزنم.....بابا يه فاميل ناقابل....

63:

اینجا همه با هم فامیلن.............یکیو انتخاب کن و بگو این مامن منه یا داداش منه یا دایی من!!
نه نمیشنوی.................
البته در مورد من یکم فرق داره.............من "دوست" و هم خوابگاهی هستم فقط..........."خآتون"

64:

ای بابا.............به همه شبهههای داخل پست اول من توی این پاتوق جواب دادی غیر از ه مهمترینش.........بابا داستانو بخونین نظر بدین دیگه کشتین منو شماها اخه!!! دق میکنم از دستتون اخرش :دی

65:

اونجوري دوست ندارم
يه جور احساس تحميل شدن به آدم دست ميده

66:

خدا نكنه هم خوابگاهب عزيز
يه خوابگاه هست و يك خاتون
خدا نكنه دوست عزيز
البته قبول دارم هم خوابگاهي هامون تازگي ها كمي كم لطف شدن نسبت به بقيه دوستاشون دارم كم كم احساس غريبه گي ميكنم براي همينه ديگه زياد سر نميزنم خوابگاه
احساسي كه طبيعتا بايد از بدو ورود ميداشتم كه متاسفانه آلان دارم اونو تجربه ميكنم

67:

خوابگاهیای عزیزم سلام
دارم میسوزم به خدا یکی یه سطل آب یخ بریزه رو سرم
متنفر از اینکه میبینم بعضی تاپیکای مزخرف بی ارزش هر روز توی صدر هستن
و هر تاپیکی یه کم بار معناییش زیاد میشه محکوم به فناست
اه.


68:



شنیدی میگن بدی ها زیبا جلوه میکنن و خوبی ها زشت؟


اینجا هم تاپیکها درست مصداق همین موضوع هستن!


حالا ناراحت نباش/این وظیفه ماست که از این وضعیت خارجشون کنیم!

پس یا علی...


69:

داداش فردین آخه مشکل اینه دردسر اون تاپیکها کمتره! متوجهید دیگه
صد% تاپیکی که همه دارن مثلا درمورد پروتز گونه ی فلان کس حرف میزنن امکان ایجاد دردسرش کمتر از تاپیکیه که توش مشکل فحشا مطرح میشه!
ناراحت نیستم ولی چند روزه بدجور این موضوع اذیتم میکنه.امیدوارم بشه درستش کرد

70:

منم خیلی ازین موضوع ناراحتم.............امیدوارم درست بشه.........
ظرفیتها خیلی پایینه متاسفانه!!!!!!!!!!!!

71:

حالم خیلی بده بچه ها...........دلم خیلی گرفته............نمیدونم چرا..............برام دعا کنین................

72:

ما هم بهتر نیستیم بخدا
چشم خانومی دعات میکنم

73:



بله میفهمم!

ولی خب باید نیمه پر لیوان رو هم دید/بحث یادگیری و کسب اطلاعات و سایر موارد دیگه تو این دو مورد زمین تا آسمون باهم تفاوت داره/کسی که تو بحث های کلیشه ای و روزمره شرکت میکنه نسبت به کسی که تو مسائل پیچیده و یا حتی مسائلی که نیاز به درک و تفکر بیشتری داره شرکت میکنه از طرز فکر و طبیعتا سطح سواد پایین تری برنامه داره!

منم امیدوارم/فقط ای کاش فکر درست کردن بعدا تبدیل به تحمل کردن نشه!

74:

مامان گولیم کو ؟؟؟

راستی مامانم با مرجان چه نسبتی داره ؟؟؟

الا ن مرجان عمه ی مامانمه ؟!؟! یا مامانم عمه اش هست ؟؟؟

یعنی دختر داییم هست !؟!؟!



داش شهریار من از تو مردادی تر هستم تازه شاخِ مردادی ها سکوت کرده .....پ

هه !!

اینجا داستاناش عجیبه / حرف میزنم از رو غریضه / باز میشه دریچه / به روت / بپر توش / واسه سلامتیه

بازگشتت نوووووووووش !!!

پ.ن : شهریار تو تو میت هستی ؟

پ.ن : راست میگید بعضی از تاپیکای نامربوط مهم میشن ....


75:


دادا فردین میدونی قضیه چیه ؟

هر تاپیکی که توش جر و بحث زیاد توش بشه میره بالای جدول و در نهایت هدفی نداره ...

این چیزیه که خودم تو خیلی تاپیکا دیدم

+شامم سرد شد ...

فعلا ...

++شرمنده کارام زیاد شده کمتر میام ...


76:




درسته ولی خب موضوع مفید و نامفید بودنه!

اگه بحث آموزنده باشه خب حقشه بره بالا اما اگه وقت تلف کنیه این بالا رفتن کاذبه!

برو بسلامت!

77:

چقدر توضیح بدم آخه
گولی یعنی مامان تو
برادر زاده ی منه
ینی من عمه ی گولی هستم
مرجان هم دختر منه
پس گولی دختردایی مرجانه
محمد هم داداش منه
و دایی مرجانه
و عموی گولیه
حالا که تو پسر گولی هستی
من میشم عمه ی مامانت
مرجان میشه دخترعمه ی مامانت
و محمد میشه عموی مامانت
حله؟

78:

مامانم یه ذره جلو جمع آبروداری کن..!!اینجوری خودت رو میزنی به گیجی ،خدای نکرده فک میکنن من یا بابات ....
یه کپی از شجره نومچمون میذاری تو جیبت ،هر ۶ ساعت دوره میکنی تا جمعه..ازت میپرسم،بلد نباشی کشتمت قندعسل!

79:


من ریتمش رو دوس دارم..

اصولن ریتم خیلی موثره برام

اینجاهاییکه مینویسم رو خوشم اومد بیشتر :


که داره رد میشه واست هر سال عمر..
بذار بمیرن غم هات..

بریزن اشکات رو گونه هات..

بارون می یاد..
من هم می گریم..
خرده خرده..

شسته میشه خاطرات ِ تلخ ِ من..

می گریم از صبح تا شب..
تا بمیرم..

دوباره زنده شم..

جون بگیرم..
دوباره زنده شم..


80:


81:

یعنی گولی دختر دایی مرجان ...

خوب اینجوری میشه دختر آقای رئیس جمهور پس
محمد بابا بزرگ منه ؟!؟!

82:

دو خط پایینتر نوشتم
ممد بابای گولی نیست.عموشه
بی دقتیااااااااااااااااااا

محمد عموی مامانته

83:

اینجا ثبت احواله؟! :دی

خوبه که شماهارو خوب میبینم!

84:

پس میت بیا که دوره هم باشیم خونوادگی !!!!

میای که ؟

عمه ی مامانم و دخترش میخوان منو با بقیه آشنا تر کنن ....

من غریبم

85:

ثبت احوال که نه تقریبا ثبت اقوامه
قربان تو

نوشته اصلي بوسيله amir-sly نمايش نوشته ها
پس میت بیا که دوره هم باشیم خونوادگی !!!!

میای که ؟

عمه ی مامانم و دخترش میخوان منو با بقیه آشنا تر کنن ....

من غریبم
ایشالله اگه خدا بخواد و داداشم اذیت نکنه و بیارتم میام

86:

بچه ها بیاین یه خوده درباره ی خوابگاه - ایده هامون برای جایی که محمد درست کرده صحبت کنیم ...

طرز نوشته هامون ...

بیاین از بالا و جدی به این جستار با ارزش و کم نظیر هم میهن نیگا کنیم ....

.....


87:

محمد که از خداشه بیای !!!

پ.ن : آها داداش اصلیت ...

ایشالا...

88:



وا

خدا نکنه!

89:



خوش اومدی ...



------------------------------------
پ.ن :
من دیگه خواب زده به سرم باطریم داره تموم میشه ...

شب همه هم خوابگاهی هام خوش و خونواده ی مجازیم !

90:

پایه ام امیر از نوع فولادیش!!!
منم این هفته سرم یکم شلوغه............
دعا کنین بیام میت...........من 5 شنبه کرجم اما برا جمعه بالاییا اجازه نمیدن!!!!

91:

با درود و احتــــرام

امیــد دارم که قلــم شما دوستــان همیـشه روان و فکرتان همیشه رهـــا و آزاد باشد ..
در خصوص موضوع ِ جستـــار حاضر نکته مهم و باریکی وجود دارد ؛

- نخست اونکه به نگر حقیــر چندان قدرتمند و جذاب نخواهد بود اگر یک جستار تبدیل بشود به صرفا
نوشته های ادبی و همین طور تیتر وار و روزنامه ای جلو برود ..
چراکه مهترین بخش پس از قلـــم زدن همان دیده شدن و به نقد و بررسی کشیدن اثـــر هست و این ها نیز ابدا اسپم نیست!
لــــــذا
اگر جستار قبلی تان فقط اختصاص به متن پیدا کند شاید کشش سابق را نداشته باشد ( البته این فقط یک پیشنهاد هست )

- دوم اونکه ، بهتر از حقیر مطلع هستید تالار ادبـی به هیـــچ عنوان مکان " اسپم نویسی " نیست
حال چه درون محتوای جستاری اصلی ، یا خارج از اون و در جستاری جداگانه :


پیش تر و در وقت آغاز بکار این جستار بی درنگ سعی کردیم موقعيتی برای اون ایجاد کنیم
بنابراین تصمیمی نگرفتیم اما روند کنونی اون به شکلی هست که تناسبی با تالار ادبی ندارد ..
به جهت سابقه خوب فعالیتی دوستان عزیـــز دگر بار موقعيتی به این جستار اعطا می شود ؛

موقعيتی که جستار مسیر صحیح و درست خویش را - که همسو با سیاست های تالار ادبی هست - یافته و پیـــوسته ادامه دهد
مسیری که در حیطه نقد و بررسی دست نوشته های ادبی باشد ..
در غیر اینصورت جستار به نزدیک ترین تالار مرتبط منتقل خواهد شد .

بهروز و مانا باشید

92:

آقای مدیر سلام ....

منظورم نبود که اینجا پر از اسپم بشه !!!

میخوایم نوشته ها رو نقد کنیم تا مدتی دیگر و صحبت درباره ی اون تاپیک ....



و در ضمن اون تاپیک فقط مخصوص متن هایمان هست و نظر من این بود که اونجا نگیم

مثلا فلانی - نوشته ات خیلی خوب بود ...

فقط از این کلمات هستفاده میکردی و ....

نظر من اینه که هرکسی درباره ی هر پستی تو خوابگاه نظر داره ....

لینک و شماره ی پست رو بذاره اینجا و اینجا نظرش رو بگه

پ.ن : در ضمن تالار خوش و بش دوستان ....

که مکانی همچون چت روم هست مشکلی

ندارد ؟
"
سلام سلام سلام
احوال دوستان گل اهل ادب،بلبلان هميشه مست نواي ني و صفاي مي

دوستان عزيز اهل ادب براي پرهيز از پستهاي غير مربوط در تاپيكها
ميتوانيد در اين محفل به سلام و احوال پرسي و خوش و بش بپردازيد

"

منظورم اصلا تقلید نیس ....

ولی این تاپیک که تازه 5 صفحه هست ....

پس اگر مقدور هست ما هم محفل خود را داشته باشیم ....!! (با توجه به پست هستارت تاپیک خوش و بش )

+ ممنون از موقعيت دادنتون ....

+++ دوستان هم خوابگاهی لازم نی زیاد خوش و بش کنید کار ما جدی هس!! ....


93:

سپاس از حضورشما (با همه ی مشغله هایی کِ) هست شهرام ِ عزیز

این جستار ابدا ،اسپم کده نخواهد شد و ما همگی بر این هستیم ک ِ متون دوستان رو اینجآ نقد کنیم، درو اقع همگی مآ خواستار این هستیم ک ِ جستار ِ اصلی خوابگآه به صورت دفترچه ایی از نوشته هایی همگی ما باشد نه یه جستار مختلط از نقد و ...

این ها.

نکته ایی ک ِ گوشزد کردین به جاست، ولی مخاطبان خوابگاه صرف مطالعهمتون نویسندگاون ِ خوابگاهونه مطالعهنقد و یا حتی اسپم ها، به خوابگاه سر میزنن وفکر میکنم حضور این جستار ضروری هست.
+در صورت لزوم میتونیم انتقالش بدیم به فرمودگوی ازاد و ویرایش عنوان جستار و داشته باشم ،ولی از ابتدای این جستار همگی فکر کردیم چون نقد متون حائز اهمیت هست، پس توی این تالار باشد بهتر هست.

در هر روی مدیریت تالار با شماست و صلاح مملکت خویش خسروان بهتر دانند...

با سپاس بخاطر توجه شما

94:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3345550

خاتون خیلی نوشته های کوتاهت جالبه ....

خاتون چجوری رسید به ذهنت ؟؟!!

فقط گاهی فونت ها خیلی بزرگ میشه !!!

------------------------------------------------------------------------

فردین-یاشا :

rZa میتونی بگی چیه ؟ خیلی جالبه ...


دوستان من میگم تو خوابگاه هرکی اسم خاص خودشو آخر متن بنویسه نه اینکه نام کاربریشو ...

مثلا مثل ندا و فردین ....


95:

خوابگاه ِ خدآ


امروز همش داشتم ب ِ این متن ِ امیر فکر می کردم!

واقعا بعضی ها دیگ ِ شورش و درآوردن!!!!

مثلا چون داریوش این همه خدمت ب ِ ایران کرده!ما دیگ ِ نباید تلاش کنیم؟

چرا اخه نمیخوایم درست فک کنیم؟

نظر شما ها چیه بچه ها؟

96:

آخه انداختن پلاک فروهر چیزی رو جلو نمیبره نمیگم بده !!!

نندازیم !!!

گاهی اوقات خودمم هستفاده میکنم ....

ولی واقعا انقدر غرق گذشته ها میشیم که از شرایط کنونی دور میشیم ....

مثلا به فرض یه کشور دیگه منو به عنوان یه پسری از سرزمین امپراطوری پارس نمیبینه !!!

به چشم یه پسر ایرانی میبینه و به چشم یه ایرانی با این شرایط و اطلاعاتی که از رسانه ها میگیره ...

نمیگم بد هست ...

اصلا و ابدا !!!

اشتباه متوجه ی منظورم نشید !!

همیشه به اینی ک هستم افتخار میکنم و مهم نیس نظر دیگران ...

ولی این که یه قوم 500-600 ساله بیاد واسه ما شاخ و شونه بکشه این یه خوده آزار دهنده

هست .... (( منظور متنم این بود ...))

97:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3346736

1524 - شیدا

به خود آی !!! ...

واقعا کار جالب و متفاوتی بود برای اولین بار که گوش دادم ...

و شیدا هم با متنش میشه فرمود اینو نقد کرد ....

مرسی

اینم متن کامل ....
حقیقت نه به رنگ هست و نه بو،
نه به های هست و نه هو،
نه به این هست و نه او،
نه به جام هست و سبو

نه مرادم نه مریدم ،
نه پیامم نه کلامم،
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.

نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه اونگونه که فرمودند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین هست سرشتم

به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

اونچه فرمودند و سُرودند تو اونی
خودِ تو جا
م ِ جهانی

تو ندانی که خود اون نقطۀ عشقی
تو خودت باغ بهشتی

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین هست سرشتم

به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
تا بر در ِخانۀ متروک هرکس ننشینی
و به‌ جز روشنی شعشعۀ پرتو ِ خود
هیچ نبینی
و گل وصل نچینی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
خود ِ اویی , خود اویی
به‌خود آی

98:



این یه جور مخفف اسمیه والبته یه قضیه و اتفاق جداگونه ای هم داره که ...بگذریم!

یه جورایی زیر متن های خودنوشته ام این اسم رو حک میکنم!

99:

fardin-yasha

1526

این خیلی خوب بود ...http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3346907

یه خوده ادامه بدی یه چیزه توپ درمیاد ...

راستی این پست رو اینجا میدادی بهتر بود ...


100:




ممنون!


ولی اون یه لحظه از تو دفترم به چشم خورد فرمودم اینجا بذارم دوستان یه فیضی ببرن!

یه جورایی دارم کم کم دستمو به متون و شعر انتقادی بند میکنم!


درسته ولی خب هم یادم نبود و هم اینکه پست اونجا داده شده بود!

101:

1532 - shahryar 52

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3346954

نه داداش گلم نفرمودم اونا رو بذاریم کنار اینجارو بخون >>>

http://forum.hammihan.com/thread5134...ml#post3346878

من هنوزم میبالم به خودم و تمام این افتخارات و تمدن رو به نسل های بعدی منتقل میکنم همونطوری که بچه های کوچک فامیل رو با تاریخ قدیمی کشورمون آشنا کردم - (نه تاریخی که تو کتاب درسی هاشون نوشته)-

من فقط منظورم این بود عوض اینکه زیاد زوم کنیم فقط و فقط رو گذشته یه خوده از تمرکزمون رو بذاریم واسه آیندمون -همین

پ.ن : خوشحال میشم باقی دوستان نظرشون رو بگن ....


102:

من اتفاقی بودم که انگار تنها با چشمای ِ تو رخ می داد ،
این زندگی از جون ِ من اما، دیگه نمیدونم که چی می خواد ..
حنجره م خشکیده دیگه کارم سکوت شد ،
گیتارم شکست و قلبم ...از وقتی تو رفتی ..

-------------

سلام به خوانواده ی ِ عزیزم ..
امیدوارم خوب باشید ..

103:

منم دقیقا موافقم با حرف هات باید این کآرو کرد
تمرکز روی اینده هستفاده از گذشته

104:



خوب اگه اينكار رو ميكني و منظورت اون بوده بيانت رو كمي ناقص فرمودي
چيزي كه من برداشت كردم اين بود كه كاري به گذشته نداشته باشيم
اگه كاري بهش نداشته باشيم كه سه سوت هاپوليش ميكنن يه جرعه آب هم روش كاري كه %د انجامش هستن مقدماتش رو كاملا آماده كردن فقط منتظر كاري كه فرمودي هستن تا با يه بي تفاوتي تاريخ رو بطور كل ساطوريش كنن از سال اول هجري قمري به بعد بمونه باقيش كلا بره زباله دوني
درثاني به گذشته فخر كردن و اين حرفها ربطي به آينده نداره
تاريخ سر جاشه همه ميخوننش و بهش مباهات هم ميكنن ولي كار خودشون رو هم بكنن و برن جلو
از اينها گذشته همون هايي كه ميخوان اونكار رو بكنن مگه اصلا اجازه شكوفا شدن هستعدادي رو ميدن كاري كردن و ميكنن همه مغزها و نخبه ها چمدون بستن و راهي ساير بلاد شدن و همين آلانش هم دارن ميرن و در آينده هم خواهند رفت مشكل از حايي ديگه هست

105:

پایه ام امیر از نوع فولادیش!!!
منم این هفته سرم یکم شلوغه............
دعا کنین بیام میت...........من 5 شنبه کرجم اما برا جمعه بالاییا اجازه نمیدن!!!!

106:

با درود و احتــــرام

امیــد دارم که قلــم شما دوستــان همیـشه روان و فکرتان همیشه رهـــا و آزاد باشد ..
در خصوص موضوع ِ جستـــار حاضر نکته مهم و باریکی وجود دارد ؛

- نخست اونکه به نگر حقیــر چندان قدرتمند و جذاب نخواهد بود اگر یک جستار تبدیل بشود به صرفا
نوشته های ادبی و همین طور تیتر وار و روزنامه ای جلو برود ..
چراکه مهترین بخش پس از قلـــم زدن همان دیده شدن و به نقد و بررسی کشیدن اثـــر هست و این ها نیز ابدا اسپم نیست!
لــــــذا
اگر جستار قبلی تان فقط اختصاص به متن پیدا کند شاید کشش سابق را نداشته باشد ( البته این فقط یک پیشنهاد هست )

- دوم اونکه ، بهتر از حقیر مطلع هستید تالار ادبـی به هیـــچ عنوان مکان " اسپم نویسی " نیست
حال چه درون محتوای جستاری اصلی ، یا خارج از اون و در جستاری جداگانه :


پیش تر و در وقت آغاز بکار این جستار بی درنگ سعی کردیم موقعيتی برای اون ایجاد کنیم
بنابراین تصمیمی نگرفتیم اما روند کنونی اون به شکلی هست که تناسبی با تالار ادبی ندارد ..
به جهت سابقه خوب فعالیتی دوستان عزیـــز دگر بار موقعيتی به این جستار اعطا می شود ؛

موقعيتی که جستار مسیر صحیح و درست خویش را - که همسو با سیاست های تالار ادبی هست - یافته و پیـــوسته ادامه دهد
مسیری که در حیطه نقد و بررسی دست نوشته های ادبی باشد ..
در غیر اینصورت جستار به نزدیک ترین تالار مرتبط منتقل خواهد شد .

بهروز و مانا باشید

107:

آقای مدیر سلام ....

منظورم نبود که اینجا پر از اسپم بشه !!!

میخوایم نوشته ها رو نقد کنیم تا مدتی دیگر و صحبت درباره ی اون تاپیک ....



و در ضمن اون تاپیک فقط مخصوص متن هایمان هست و نظر من این بود که اونجا نگیم

مثلا فلانی - نوشته ات خیلی خوب بود ...

فقط از این کلمات هستفاده میکردی و ....

نظر من اینه که هرکسی درباره ی هر پستی تو خوابگاه نظر داره ....

لینک و شماره ی پست رو بذاره اینجا و اینجا نظرش رو بگه

پ.ن : در ضمن تالار خوش و بش دوستان ....

که مکانی همچون چت روم هست مشکلی

ندارد ؟
"
سلام سلام سلام
احوال دوستان گل اهل ادب،بلبلان هميشه مست نواي ني و صفاي مي

دوستان عزيز اهل ادب براي پرهيز از پستهاي غير مربوط در تاپيكها
ميتوانيد در اين محفل به سلام و احوال پرسي و خوش و بش بپردازيد

"

منظورم اصلا تقلید نیس ....

ولی این تاپیک که تازه 5 صفحه هست ....

پس اگر مقدور هست ما هم محفل خود را داشته باشیم ....!! (با توجه به پست هستارت تاپیک خوش و بش )

+ ممنون از موقعيت دادنتون ....

+++ دوستان هم خوابگاهی لازم نی زیاد خوش و بش کنید کار ما جدی هس!! ....


108:

سپاس از حضورشما (با همه ی مشغله هایی کِ) هست شهرام ِ عزیز

این جستار ابدا ،اسپم کده نخواهد شد و ما همگی بر این هستیم ک ِ متون دوستان رو اینجآ نقد کنیم، درو اقع همگی مآ خواستار این هستیم ک ِ جستار ِ اصلی خوابگآه به صورت دفترچه ایی از نوشته هایی همگی ما باشد نه یه جستار مختلط از نقد و ...

این ها.

نکته ایی ک ِ گوشزد کردین به جاست، ولی مخاطبان خوابگاه صرف مطالعهمتون نویسندگاون ِ خوابگاهونه مطالعهنقد و یا حتی اسپم ها، به خوابگاه سر میزنن وفکر میکنم حضور این جستار ضروری هست.
+در صورت لزوم میتونیم انتقالش بدیم به فرمودگوی ازاد و ویرایش عنوان جستار و داشته باشم ،ولی از ابتدای این جستار همگی فکر کردیم چون نقد متون حائز اهمیت هست، پس توی این تالار باشد بهتر هست.

در هر روی مدیریت تالار با شماست و صلاح مملکت خویش خسروان بهتر دانند...

با سپاس بخاطر توجه شما

109:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3345550

خاتون خیلی نوشته های کوتاهت جالبه ....

خاتون چجوری رسید به ذهنت ؟؟!!

فقط گاهی فونت ها خیلی بزرگ میشه !!!

------------------------------------------------------------------------

فردین-یاشا :

rZa میتونی بگی چیه ؟ خیلی جالبه ...


دوستان من میگم تو خوابگاه هرکی اسم خاص خودشو آخر متن بنویسه نه اینکه نام کاربریشو ...

مثلا مثل ندا و فردین ....


110:

خوابگاه ِ خدآ


امروز همش داشتم ب ِ این متن ِ امیر فکر می کردم!

واقعا بعضی ها دیگ ِ شورش و درآوردن!!!!

مثلا چون داریوش این همه خدمت ب ِ ایران کرده!ما دیگ ِ نباید تلاش کنیم؟

چرا اخه نمیخوایم درست فک کنیم؟

نظر شما ها چیه بچه ها؟

111:

آخه انداختن پلاک فروهر چیزی رو جلو نمیبره نمیگم بده !!!

نندازیم !!!

گاهی اوقات خودمم هستفاده میکنم ....

ولی واقعا انقدر غرق گذشته ها میشیم که از شرایط کنونی دور میشیم ....

مثلا به فرض یه کشور دیگه منو به عنوان یه پسری از سرزمین امپراطوری پارس نمیبینه !!!

به چشم یه پسر ایرانی میبینه و به چشم یه ایرانی با این شرایط و اطلاعاتی که از رسانه ها میگیره ...

نمیگم بد هست ...

اصلا و ابدا !!!

اشتباه متوجه ی منظورم نشید !!

همیشه به اینی ک هستم افتخار میکنم و مهم نیس نظر دیگران ...

ولی این که یه قوم 500-600 ساله بیاد واسه ما شاخ و شونه بکشه این یه خوده آزار دهنده

هست .... (( منظور متنم این بود ...))

112:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3346736

1524 - شیدا

به خود آی !!! ...

واقعا کار جالب و متفاوتی بود برای اولین بار که گوش دادم ...

و شیدا هم با متنش میشه فرمود اینو نقد کرد ....

مرسی

اینم متن کامل ....
حقیقت نه به رنگ هست و نه بو،
نه به های هست و نه هو،
نه به این هست و نه او،
نه به جام هست و سبو

نه مرادم نه مریدم ،
نه پیامم نه کلامم،
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.

نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه اونگونه که فرمودند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین هست سرشتم

به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

اونچه فرمودند و سُرودند تو اونی
خودِ تو جا
م ِ جهانی

تو ندانی که خود اون نقطۀ عشقی
تو خودت باغ بهشتی

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین هست سرشتم

به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
تا بر در ِخانۀ متروک هرکس ننشینی
و به‌ جز روشنی شعشعۀ پرتو ِ خود
هیچ نبینی
و گل وصل نچینی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
خود ِ اویی , خود اویی
به‌خود آی

113:



این یه جور مخفف اسمیه والبته یه قضیه و اتفاق جداگونه ای هم داره که ...بگذریم!

یه جورایی زیر متن های خودنوشته ام این اسم رو حک میکنم!

114:

fardin-yasha

1526

این خیلی خوب بود ...http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3346907

یه خوده ادامه بدی یه چیزه توپ درمیاد ...

راستی این پست رو اینجا میدادی بهتر بود ...


115:




ممنون!


ولی اون یه لحظه از تو دفترم به چشم خورد فرمودم اینجا بذارم دوستان یه فیضی ببرن!

یه جورایی دارم کم کم دستمو به متون و شعر انتقادی بند میکنم!


درسته ولی خب هم یادم نبود و هم اینکه پست اونجا داده شده بود!

116:

1532 - shahryar 52

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3346954

نه داداش گلم نفرمودم اونا رو بذاریم کنار اینجارو بخون >>>

http://forum.hammihan.com/thread5134...ml#post3346878

من هنوزم میبالم به خودم و تمام این افتخارات و تمدن رو به نسل های بعدی منتقل میکنم همونطوری که بچه های کوچک فامیل رو با تاریخ قدیمی کشورمون آشنا کردم - (نه تاریخی که تو کتاب درسی هاشون نوشته)-

من فقط منظورم این بود عوض اینکه زیاد زوم کنیم فقط و فقط رو گذشته یه خوده از تمرکزمون رو بذاریم واسه آیندمون -همین

پ.ن : خوشحال میشم باقی دوستان نظرشون رو بگن ....


117:

من اتفاقی بودم که انگار تنها با چشمای ِ تو رخ می داد ،
این زندگی از جون ِ من اما، دیگه نمیدونم که چی می خواد ..
حنجره م خشکیده دیگه کارم سکوت شد ،
گیتارم شکست و قلبم ...از وقتی تو رفتی ..

-------------

سلام به خوانواده ی ِ عزیزم ..
امیدوارم خوب باشید ..

118:

منم دقیقا موافقم با حرف هات باید این کآرو کرد
تمرکز روی اینده هستفاده از گذشته

119:



خوب اگه اينكار رو ميكني و منظورت اون بوده بيانت رو كمي ناقص فرمودي
چيزي كه من برداشت كردم اين بود كه كاري به گذشته نداشته باشيم
اگه كاري بهش نداشته باشيم كه سه سوت هاپوليش ميكنن يه جرعه آب هم روش كاري كه %د انجامش هستن مقدماتش رو كاملا آماده كردن فقط منتظر كاري كه فرمودي هستن تا با يه بي تفاوتي تاريخ رو بطور كل ساطوريش كنن از سال اول هجري قمري به بعد بمونه باقيش كلا بره زباله دوني
درثاني به گذشته فخر كردن و اين حرفها ربطي به آينده نداره
تاريخ سر جاشه همه ميخوننش و بهش مباهات هم ميكنن ولي كار خودشون رو هم بكنن و برن جلو
از اينها گذشته همون هايي كه ميخوان اونكار رو بكنن مگه اصلا اجازه شكوفا شدن هستعدادي رو ميدن كاري كردن و ميكنن همه مغزها و نخبه ها چمدون بستن و راهي ساير بلاد شدن و همين آلانش هم دارن ميرن و در آينده هم خواهند رفت مشكل از حايي ديگه هست

120:

يه مطلب هم دربازه ميتينگتون بگم
من عموما زياد اهل اينجور مجالس و قرارها نيستم ولي تو اين سايت دوست داشتم بيام ولي براش برنامه ريزي نكردم چون هر كاري از قبل براش برنامه ريزي كنم مطلقا جور نميشه
فرمودم شب جمعه حركت كنيم (آخر ميگم منظور از ما كيه) و هر وقت رسيديم مهمونم رو بذارم خونه آبجيم و خودم يه دوش بگيرم و بيام ولي متاسفانه دو روز قبل با موتور تصادف بدي كردم و آلانم بزحت زياد پاي كامپيوتر هستم كه ديگه بطور كل كنسلش كرد
مي خواستم بيام بايد خواهر كوچيكم رو هم مي آوردم چون همونطور كه فرمودم سپس فوت مادرم با اون كه اونم تنها هست زندگي مي كنيم و شب اصلا نميتونم بيرون باشم چون تنها هست خونه و خودتون ميدونيد اين دوره زمونه گذاشتن يه دختر جوان تنها تو يه ساختمون چقدر كار خطرناكيه و براي همين برنامه ريزي كردم اگر بيام اونم بيارم بذارمش خونه آبجيم و خودم بيام و سپس ميتينگ هم برش دارم و بر گرديم البته شهر ما زياد هم نزديك نيست و هفت ساعتي راه هست
اگه تصادف نمي كردم احتمال اومدنم زياد بود كه سعادت نشد عزيزان رو زيارت كنيم
كه البته فقط بخاطر بچه هاي خوابگاه خودمون مي خواستم بيام و هدفم بيشتر ديدن دوستان بود

121:


ایشا..

دفعه ی بعد حتمن قسمت شه بیاین

122:

اگر می اومدی خیلی خوب بود شهریار جان .
خدا مادرتو رجمت کنه عزیزم ..
و امیدوارم هر چه زود تر بهبود پیدا کنی
--------------

اما در مورد ِ متن ِ یکی مونده به آخرت در خوابگاه :
گویا می خوای برای ِ مدتی از جمع ِ خوابگاه جدا بشی ، نمیدونم علتش چی می تونه باشه ، اما هر چه هست منتظرت می مونیم .

و اینکه ما باید به تصمیم ِ ِ شهرام در قبال ِ مهم نشدن ِ خوابگاه و مثلا مهم شدن ِ جستار ِ اختراعات ِ ادبی ، احترام بگذاریم !

123:

منم که قسمتم نشد بیام میت.........
خوب..........یکم بتعریفید ببینیم چکارا کردید؟

124:

ندا من این همه تعریف کردم پشت تلفن واست ک ِ!

هیچی عکس انداختیم با اعضای خوابگاه من ومحمد و امیر و رضا بعد یه منیت خصوصی گذاشتیم سر میز درمورد متن وهای خوابگاه این ها و بعدش هول هولکی خدافظی کردیم اومدیم خونه من ومریم گولی!
تو مترو.

هم دو عدد دستمال ال سی دی خریداری نمودیم ک ی اندازه قرص ِ با آب بزرگ میبشه هنوز امتحانش نکردم ببینم چطوریه

125:


126:


با سلام عدمت همه منجمله داداش گلم

فقط يه چيز مي خوام بگم
اون پست كه درباره موضوع اون تاپيك كذايي و مهم نشدن اين قسمت بود در حقيقت دعوت همين شهرام خان به فرمودگو بود كه اونطور فرمودم با خوندنش بياد بشينيم با هم راجع بهش بحث كنيم
ولي ايشون انگار اينقدر مشغله دارند كه حتي پستهاي بخش خودشون يعني قسمت ادبي رو هم يه نيم نگاه نمي اندازن و همين ثابت ميكنه در نظرم اشتباه نكردم
اون صرفا به اينحاطر بود داداش وگرنه منم فقط همين كه بقيه عزيزان مطالبم رو بخونن خيلي خيلي از سرم هم زياده و اصلا ديگه دوست ندارم بجز بچه هاي خودمون كسي مطالبم رو بخونه چون بيشتر همش درد دل هست و فقط اينجا رو محرم فرمودنشون ميدونم و الا جايي ديگه محاله اينطور راحت و خودموني از هر چيزي حرف بزنم
البته دوستان عزيز هم لطف دارن و تحملم ميكنن كه همين خيلي برام مهم هست و هدفم از عنوان اون مطالب اين بود كه متاسفانه در اين سايت اكثر ميديرانش منهاي تك و توكي كه همه ميشناسنشون بقيه كاملا سليقه اي و شخصي با همه چيز برخورد ميكنن و اصلا فكر نمي كنند شايد نظر شخصي خودشون درست نباشه و برعكس كاملا اشتباه باشه
بهر حال اينبار ديگه رسما از شهرام خان دعوت ميكنم بياد بشينيم دو كلمه با هم حرف بزنيم و يكي اون يكي رو متقاعد كنه من كه ايشون رو نميشناسم عزيزاني كه باهاش آشنايي دارن اين صحبت منو بهش بگن.....
با تشكر از داداش گلم و بقيه عزيزان
و اينو دوباره برگشتم اضافه كردم خيلي اصرار زيادم در رابطه با اين موضوع اينه كه اشتباه ...رو بايد اصلاح كرد چيزي كه اشتباهه ...اشتباهه و با تعارف و لاپوشوني اين حرفها درست نميشه يك كار اشتباهي صورت گرفته و تو سايت اصلا بهش اهميت داده نميشه همه قسمتها اين ضعف خيلي بد و اشكال بزرگ رو دارن مي خواستم به آدمين موضوع رو تذكر بدم ولي ايشون انگار اصلا پستي رو نميخونن الا پستهايي كه خودشون ميزنن كه چند كلمه هم بيشتر نيست چون هيچ وقت تو اين مدت يكبار هم جايي نديدمشون

به احترام همه دوستان عزيز اون پست رو حذف كردم و ديگه چيزي راجع بهش نميگم

127:

دلم گرفته.

خیلی زیاد
میام یه سری مطالبو میخونم بیشتر دلگیر میشم
فقط به خاطر چند نفره که موندم

محمد داداش.
مرجان دخترم.


امیر نسوز خودمون.
شهریار دوست داشتنی.


ندا خاتون عشق خودم.


آریوبتیس دوست عزیزم.

و چند نفر دیگه.....
جز لطف شما موندن اینجا دیگه برام لطفی نداره.
همون طور که از همه چی بریدم...........
ببخشید دستم به نوشتن نمی ره
دوستون دارم

128:



سلام شيدا خانم آبجي نازنين خودم

ميگم اگه آلان كنارم نشسته بودي و حال و روز من ميديدي همون لحظه تا آخر عمر خدا رو شكر مي كردي كه اينطوري نيستي ...
اين روزها ديگه به مرز نهايت كامل نا اميدي و بي انگيزگي و خلاصه رسيدم فقس به يك كلمه اونم هيچ مطلق ديگه اصلا هيچ چيز نمي دونم چي مي خو.اد بشه نميدونم چطور ميخواد بشه نميدونم مي خوام چيكار كنم نميدونم اصلا هيچ چيز نميدونم

129:

يه چيزي هم راجع به اتفاق ناخوشايندي كه افتاده بگم
بنا به قولي كه داده بودم براي آرشيو كردن مطالب خوابگاه....
متاسفانه با كماي تاسف چند روز پيش بخاطر اشكالي بزرگي كه تو ايشانندوزم در پي آلوده شدن به ايشانروس خيلي بدي پديد اومد هر كاري كرديم با دوستم كه بتونيم اون مطالب سيو شده كه تا صفحه 49 ادامه اش داده بودم رو نجات بديم نتونستيم و فقط قسمتي ازش رو تونستيم ريكاورذي كنيم كه متاسفانه اونم بخاطر آلوده بودن قيدش رو زدم و اصلا ريسك نكردم و اين زحمت چند وقته هدر رفت...البته هدر رفت واژه مناسبي براش نيست چون وقتم تلف نشد و در اون تونستم نوشته هاي زيباي عزيزان رو بخونم كه خودش دنيايي ارزش داشت خلاصه اينبار تنبلي كوچيك و بك آپ نگرفتن ازش كار بدي دستم داد و براي همين تصميم دارم روند كار رو عوض كنم....
اينبار هر 10 صفحه به 10 صفحه مطالب رو مرتب و آماده ميكنم و تبديلش ميكنم و ميذارمش براي دانلود بقيه ازش دانلود كنن انشاا...

جلوتر رفتيم هر بيست صفحه رو يكي مي كنم و باز ميذارمش براي دانلود تصميم خودم اينه تو چهار قسمت مطالب رو جمع كنم كه حجم هر كدوم زياد نشه و راحت دانلود بشن چند بار خواستم بگم روم نشد و امشب دل رو بدريا زدم و فرمودم ولي مشكل مهمي نيست از نو باز شروع مي كنم هزار بار هم اين اتفاق بيافته باز از نو شروع ميكنم و تا تمومش هم نكنم رفتني نيستم خيالتون راحت باشه

130:

شیدا جان لطف داری ...

خیلی دوست داشتم به عنوان اولین نفری که تو هم میهنم باهاش

آشنا شدم ببینمت که نشد ....

منم فقط به خاطر دوستان نزدیک هست و این خوابگاه دوست داشتنی ....

مرجان عزیز - مریم - ندا - محمد و .....

(+ خودت)



131:

خسته نباشید شهریار
..............


132:

من توی این خوابگاه یه جورایی دوباره متولد شدم
در کنار عزیزانی چون
محمد نازنین
مرجان عزیزتر از جان
شیدای گل
و بعدتر ها هم که
رضا فردین
امبر نسوز
امیر آربونتیس
شهریار
ندا 90
و بقیه کم کم اومدن.....
خیلیا رفتن
کسایی که خیلی دوسشون داشتم
و براشون آروزی خویشبختی و سلامتی میکنم
ولی خودم
خاتون
با خودم عهد بستم تا خوابگاه و هم میهن هست
ازش جدا نشم.............
همین.................
پ.ن*به این نقطه چینهای منم دیگه عادت دارین دیگه........................................: ی

133:

دوستان یه اطلاعیه خواستم بدم به خوابگاهی ها ....

من نتم قطع شده و الان با Dial-up اونلاینم پس شاید مدتی خیلی کمرنک باشم چون واقعا عذاب میده

آدمو !!!

پس دیگه کم بودن یا نبودنمو ببخشید به بزرگیتون ...


134:

متن هاتو از پیش بنویس تو word و بعدش بیار کپی کن و ارسال رو بزن که سختت نباشه امیر حسین .
مرسی عزیزم ، منتظر ِ وصل شدن ِ خط ِ پر سرعتت هستیم

135:

يه مطلب هم دربازه ميتينگتون بگم
من عموما زياد اهل اينجور مجالس و قرارها نيستم ولي تو اين سايت دوست داشتم بيام ولي براش برنامه ريزي نكردم چون هر كاري از قبل براش برنامه ريزي كنم مطلقا جور نميشه
فرمودم شب جمعه حركت كنيم (آخر ميگم منظور از ما كيه) و هر وقت رسيديم مهمونم رو بذارم خونه آبجيم و خودم يه دوش بگيرم و بيام ولي متاسفانه دو روز قبل با موتور تصادف بدي كردم و آلانم بزحت زياد پاي كامپيوتر هستم كه ديگه بطور كل كنسلش كرد
مي خواستم بيام بايد خواهر كوچيكم رو هم مي آوردم چون همونطور كه فرمودم سپس فوت مادرم با اون كه اونم تنها هست زندگي مي كنيم و شب اصلا نميتونم بيرون باشم چون تنها هست خونه و خودتون ميدونيد اين دوره زمونه گذاشتن يه دختر جوان تنها تو يه ساختمون چقدر كار خطرناكيه و براي همين برنامه ريزي كردم اگر بيام اونم بيارم بذارمش خونه آبجيم و خودم بيام و سپس ميتينگ هم برش دارم و بر گرديم البته شهر ما زياد هم نزديك نيست و هفت ساعتي راه هست
اگه تصادف نمي كردم احتمال اومدنم زياد بود كه سعادت نشد عزيزان رو زيارت كنيم
كه البته فقط بخاطر بچه هاي خوابگاه خودمون مي خواستم بيام و هدفم بيشتر ديدن دوستان بود

136:


ایشا..

دفعه ی بعد حتمن قسمت شه بیاین

137:

اگر می اومدی خیلی خوب بود شهریار جان .
خدا مادرتو رجمت کنه عزیزم ..
و امیدوارم هر چه زود تر بهبود پیدا کنی
--------------

اما در مورد ِ متن ِ یکی مونده به آخرت در خوابگاه :
گویا می خوای برای ِ مدتی از جمع ِ خوابگاه جدا بشی ، نمیدونم علتش چی می تونه باشه ، اما هر چه هست منتظرت می مونیم .

و اینکه ما باید به تصمیم ِ ِ شهرام در قبال ِ مهم نشدن ِ خوابگاه و مثلا مهم شدن ِ جستار ِ اختراعات ِ ادبی ، احترام بگذاریم !

138:

منم که قسمتم نشد بیام میت.........
خوب..........یکم بتعریفید ببینیم چکارا کردید؟

139:

ندا من این همه تعریف کردم پشت تلفن واست ک ِ!

هیچی عکس انداختیم با اعضای خوابگاه من ومحمد و امیر و رضا بعد یه منیت خصوصی گذاشتیم سر میز درمورد متن وهای خوابگاه این ها و بعدش هول هولکی خدافظی کردیم اومدیم خونه من ومریم گولی!
تو مترو.

هم دو عدد دستمال ال سی دی خریداری نمودیم ک ی اندازه قرص ِ با آب بزرگ میبشه هنوز امتحانش نکردم ببینم چطوریه

140:


141:


با سلام عدمت همه منجمله داداش گلم

فقط يه چيز مي خوام بگم
اون پست كه درباره موضوع اون تاپيك كذايي و مهم نشدن اين قسمت بود در حقيقت دعوت همين شهرام خان به فرمودگو بود كه اونطور فرمودم با خوندنش بياد بشينيم با هم راجع بهش بحث كنيم
ولي ايشون انگار اينقدر مشغله دارند كه حتي پستهاي بخش خودشون يعني قسمت ادبي رو هم يه نيم نگاه نمي اندازن و همين ثابت ميكنه در نظرم اشتباه نكردم
اون صرفا به اينحاطر بود داداش وگرنه منم فقط همين كه بقيه عزيزان مطالبم رو بخونن خيلي خيلي از سرم هم زياده و اصلا ديگه دوست ندارم بجز بچه هاي خودمون كسي مطالبم رو بخونه چون بيشتر همش درد دل هست و فقط اينجا رو محرم فرمودنشون ميدونم و الا جايي ديگه محاله اينطور راحت و خودموني از هر چيزي حرف بزنم
البته دوستان عزيز هم لطف دارن و تحملم ميكنن كه همين خيلي برام مهم هست و هدفم از عنوان اون مطالب اين بود كه متاسفانه در اين سايت اكثر ميديرانش منهاي تك و توكي كه همه ميشناسنشون بقيه كاملا سليقه اي و شخصي با همه چيز برخورد ميكنن و اصلا فكر نمي كنند شايد نظر شخصي خودشون درست نباشه و برعكس كاملا اشتباه باشه
بهر حال اينبار ديگه رسما از شهرام خان دعوت ميكنم بياد بشينيم دو كلمه با هم حرف بزنيم و يكي اون يكي رو متقاعد كنه من كه ايشون رو نميشناسم عزيزاني كه باهاش آشنايي دارن اين صحبت منو بهش بگن.....
با تشكر از داداش گلم و بقيه عزيزان
و اينو دوباره برگشتم اضافه كردم خيلي اصرار زيادم در رابطه با اين موضوع اينه كه اشتباه ...رو بايد اصلاح كرد چيزي كه اشتباهه ...اشتباهه و با تعارف و لاپوشوني اين حرفها درست نميشه يك كار اشتباهي صورت گرفته و تو سايت اصلا بهش اهميت داده نميشه همه قسمتها اين ضعف خيلي بد و اشكال بزرگ رو دارن مي خواستم به آدمين موضوع رو تذكر بدم ولي ايشون انگار اصلا پستي رو نميخونن الا پستهايي كه خودشون ميزنن كه چند كلمه هم بيشتر نيست چون هيچ وقت تو اين مدت يكبار هم جايي نديدمشون

به احترام همه دوستان عزيز اون پست رو حذف كردم و ديگه چيزي راجع بهش نميگم

142:

دلم گرفته.

خیلی زیاد
میام یه سری مطالبو میخونم بیشتر دلگیر میشم
فقط به خاطر چند نفره که موندم

محمد داداش.
مرجان دخترم.


امیر نسوز خودمون.
شهریار دوست داشتنی.


ندا خاتون عشق خودم.


آریوبتیس دوست عزیزم.

و چند نفر دیگه.....
جز لطف شما موندن اینجا دیگه برام لطفی نداره.
همون طور که از همه چی بریدم...........
ببخشید دستم به نوشتن نمی ره
دوستون دارم

143:



سلام شيدا خانم آبجي نازنين خودم

ميگم اگه آلان كنارم نشسته بودي و حال و روز من ميديدي همون لحظه تا آخر عمر خدا رو شكر مي كردي كه اينطوري نيستي ...
اين روزها ديگه به مرز نهايت كامل نا اميدي و بي انگيزگي و خلاصه رسيدم فقس به يك كلمه اونم هيچ مطلق ديگه اصلا هيچ چيز نمي دونم چي مي خو.اد بشه نميدونم چطور ميخواد بشه نميدونم مي خوام چيكار كنم نميدونم اصلا هيچ چيز نميدونم

144:

يه چيزي هم راجع به اتفاق ناخوشايندي كه افتاده بگم
بنا به قولي كه داده بودم براي آرشيو كردن مطالب خوابگاه....
متاسفانه با كماي تاسف چند روز پيش بخاطر اشكالي بزرگي كه تو ايشانندوزم در پي آلوده شدن به ايشانروس خيلي بدي پديد اومد هر كاري كرديم با دوستم كه بتونيم اون مطالب سيو شده كه تا صفحه 49 ادامه اش داده بودم رو نجات بديم نتونستيم و فقط قسمتي ازش رو تونستيم ريكاورذي كنيم كه متاسفانه اونم بخاطر آلوده بودن قيدش رو زدم و اصلا ريسك نكردم و اين زحمت چند وقته هدر رفت...البته هدر رفت واژه مناسبي براش نيست چون وقتم تلف نشد و در اون تونستم نوشته هاي زيباي عزيزان رو بخونم كه خودش دنيايي ارزش داشت خلاصه اينبار تنبلي كوچيك و بك آپ نگرفتن ازش كار بدي دستم داد و براي همين تصميم دارم روند كار رو عوض كنم....
اينبار هر 10 صفحه به 10 صفحه مطالب رو مرتب و آماده ميكنم و تبديلش ميكنم و ميذارمش براي دانلود بقيه ازش دانلود كنن انشاا...

جلوتر رفتيم هر بيست صفحه رو يكي مي كنم و باز ميذارمش براي دانلود تصميم خودم اينه تو چهار قسمت مطالب رو جمع كنم كه حجم هر كدوم زياد نشه و راحت دانلود بشن چند بار خواستم بگم روم نشد و امشب دل رو بدريا زدم و فرمودم ولي مشكل مهمي نيست از نو باز شروع مي كنم هزار بار هم اين اتفاق بيافته باز از نو شروع ميكنم و تا تمومش هم نكنم رفتني نيستم خيالتون راحت باشه

145:

شیدا جان لطف داری ...

خیلی دوست داشتم به عنوان اولین نفری که تو هم میهنم باهاش

آشنا شدم ببینمت که نشد ....

منم فقط به خاطر دوستان نزدیک هست و این خوابگاه دوست داشتنی ....

مرجان عزیز - مریم - ندا - محمد و .....

(+ خودت)



146:

خسته نباشید شهریار
..............


147:

من توی این خوابگاه یه جورایی دوباره متولد شدم
در کنار عزیزانی چون
محمد نازنین
مرجان عزیزتر از جان
شیدای گل
و بعدتر ها هم که
رضا فردین
امبر نسوز
امیر آربونتیس
شهریار
ندا 90
و بقیه کم کم اومدن.....
خیلیا رفتن
کسایی که خیلی دوسشون داشتم
و براشون آروزی خویشبختی و سلامتی میکنم
ولی خودم
خاتون
با خودم عهد بستم تا خوابگاه و هم میهن هست
ازش جدا نشم.............
همین.................
پ.ن*به این نقطه چینهای منم دیگه عادت دارین دیگه........................................: ی

148:

دوستان یه اطلاعیه خواستم بدم به خوابگاهی ها ....

من نتم قطع شده و الان با Dial-up اونلاینم پس شاید مدتی خیلی کمرنک باشم چون واقعا عذاب میده

آدمو !!!

پس دیگه کم بودن یا نبودنمو ببخشید به بزرگیتون ...


149:

متن هاتو از پیش بنویس تو word و بعدش بیار کپی کن و ارسال رو بزن که سختت نباشه امیر حسین .
مرسی عزیزم ، منتظر ِ وصل شدن ِ خط ِ پر سرعتت هستیم

150:

امیر حسین!!! زاخار!!
یه چی بگم؟!
من کلم نتم دیال اپه ها!!!
ولی میام ....متنم میذارم.....همونطور که محمد فرمود توی ورد مینویسم
اینا بهانه های خوبی نی اصن!!

151:

سلام سلام
مهمونم قبول میکنید/

152:

سلام خانومی.بله چرا که نه

153:

سلام زهرای عزیزم قدم مهمان سر ِ چشم ما ...

میتونی متن های خوابگاه وبخونی ونظرت ودرمورد هر متنی ک ِ دوست داشتی بگی خانوم گل

154:

بیشتر اوقات متن هارو میخونم
نوشته اصلي بوسيله miss.sheyda نمايش نوشته ها
سلام خانومی.بله چرا که نه
مرسی شیدا جونم
ممنون

155:

قدمت سر چشم عزیزم......منزل خودته.....


156:

هِی هِی ....

!!!
سلام به تمام دوستان هم خوبگاهی یا کلا دوستای هم میهنیم....
مریم- مرجان -رضا-شیدا-محمد-خاتون و ...

(دیگه همه رو نام نمیبرم چون 100% خودشون میدونن کیان!!)
راستش از این به بعد تا اطلاع ثانوی (چون همونطور که فرمودم نتم وضعیتش وخیم هست)فقط از طریق کافی نت
میام یا گاهی دایال – آپ (نه که اشغال میشه واسه همین نمیشه با dial-up اومد زیاد ...)
و خلاصه اینکه خیلی کم میام ...
قبلش میخواستم به محمد بگم یا به آی-دی مرجان(مثه اینکه دیگه باهاش اون نمیشی) که به رضا اس دادم بدونه فرمودم این متن رو
هم آماده کنم بفرستم تو پاتوق .
خلاصه اینکه ما از اوناش نیستیم که وقتی با یه سری اشخاص اکیپ یا هرجیزی آشنا شین و خوشمون بیاد ول کنش باشیم
تا آخرش باهاشیم !
و این هم خدافظی نیس فقط مجوز نبود یا کمبودمه ! چون تاریخی نداره بازگشت دوباره ام (منظورم فعال بودنم هست).
1)ندا-مسفر واسه نشریه حتما یه جوری بهم خبر بده چون واسم خیلی مهمه (فرمودم که چون قول دادم تا تهش هستم و خواهشا
وظیفه مو به کسی نده ! )
2)محمد جان واسه اون قضیه ی کتاب هم ببینم فامیلمونو خبر میدم بهت + متن هارو هم مینویسم جدا واسه خوابگاه و هروقت اون
شدم میفرستم.(اگرم میتی بود خوشحال میشم رضا خبر بده بهم واسه ثبت نام !!!)
3)واسه تاپیک پر بازدییییییید موسیقی هم مقاله آماده میکنم و همیار میمونم!!!
پ.ن: فک کنم جدی ترین نوشته ام بود چون 3-4 بار پاک نویس کردم !
+اگر پ.خ دادید یا ن.ق گرفتین احیانا دیر جواب دادم پس بدونید شرایط رو ...


157:

خوابگاه ِ‌خدا ( مرده ی ِ‌ بی کفن ) - دسـت نوشته های ادبی - هم میهن


امیر این پستت حقیقت ِ محض بود ینیاآآآآآآ
مِِِِــــــــــــــــــــ ـــــــــــرسی!

158:

خوابگاه ِ‌خدا ( مرده ی ِ‌ بی کفن ) - دسـت نوشته های ادبی - هم میهن


راستش امیر جان این پستت خیلی برام قابل هضم نبود!

شاید بقیه دوستان نظر دیگه ای داشته باشن اما من حرف دلمو میگم!

شما فلسفه سنج و دهل تو محرم رو میدونید؟

به این توجه کنید:سنج زدن تداعی ضربه های سم اسبان هست، که لشکریان یزید بر پیکرمطهر امام حسین(ع)و یارانش تاختند و این طنین مظلومیت هست نه شادی...

جهت کسب اطلاعات بیشتر روی متن بالا کلیک کنید!
_________________________________________________

فک کنم بهتره بدونی که دیگه سرشکستن و این حرفا موند تو وقت گذشته/هرچند مواردی هم دیده میشه اما خیلی کم و انگشت نماست و با حرام فراخوان نمودن این عمل دیگه شاهد این عمل نیستیم!
داداش قبلا درک و فهم و نوع شناخت به این اندازه نبود/قبلا ابراز ارادت و خلوص با این عمل انجام میشد اما بعدا رفته رفته به بی ریشه گی عمل پی برده شد!

__________________________________________________ _____________________
در مورد صدا کردن با اسم کوچیک و بدون پسوند باید عرض کنم که:

شما فامیلیشونو بلدین؟
کی بلده؟

عزیزم تا جایی که من دیدم از یا و حضرت تو اول اسم ها هستفاده مینمايند و این خودش احترامه/تو عربی منادا که خوندی؟ همونه دیگه/یا زینب/یا رقیه/یا ابوالفضل! غیر از اینه؟
+حضرت فاطمه رو فاطمه زهرا میگن که همون پسوندشه!یا فاطمه و یا زهرا هم رواج داره!
================================================== ======

اینو :13 تیغ طلاکوب و تیغه ی صلیبی متوجه نشدم کدومه/اگه شد عکسشو بذار!
================================================== ======

حسین نفرموده دوباره برید چی؟
مگه همه اونی که شما میگین هستن؟
بعدشم شما یعنی میتونین بگین چون یک ماه روزه بودیم دیگه از این به بعد خدا میگه روزه باشین؟
خدا به همه اختیار و قدرت تفکر داده/اما اینو بدون حتی یه ثانیه کسی رو از گناه واداشتن یه دنیاست چه برسه به دوماه/چه کسایی که تو این دوماه از هزاران هزار آدمای مثبت و مسلمونی جلو زدن و شدن پاک ترین انسان/این دو ماه موقعيته/بهونه ست!

من خیلی ریا کاری دیدم/تو نماز جماعت و نماز جمعه و راهپیمایی اما میتونم قسم بخورم تموم کسایی که محرمو عزاداری میکنن فقط به عشق آقا امام حسین و حضرت عباس و سختی هایی که داشتن جلو میان!
کافیه یه بار امتحان کنی بعدش برا هر سال محرم لحظه شماری میکنی انگار که ساعتتو کوک کرده باشن!

================================================== ===============

بهت حق میدم بابت حرفات اما تایید نمیکنم!

تو که میای نت یه تحقیقی بکن تو این باره و یه اطلاعاتی کسب کن/جای دوری نمیره داداش گلم!

159:

در مورد پست امیر توی خوابگاه و پستای مرجان و رضا باید بگم:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من...........

160:


161:



اوووووووه چرا به خودت گرفتی از سر بخون متنم رو ....

!!

دوستان 2 دقیقه وقت بذارید اینو بخونید خواهشا ....


مرسی خوندم ...

فرموده


سنچ - چهل گیسو و آتش دان ...

طبل و دٌهٌل و اینا چی ؟؟؟ نه پسر اینا عزاداری


نیس .....

یعنی ما باید انقدر ...

انقدر بی عقل باشیم تا یه چیز رو حرام فراخوان کنن تا دیگه تکرار نکنیم ؟؟


مثلا اگه مشروات الکلی حلال فراخوان شه پس حتما همه شیرجه میزنن سمتش ؟/ پس چرا مواد مخدر که داره ملت رو داغون میکنه حرام نیست ؟!!؟

آها اینجاست که باید از عقلت هستفاده کنی نه دین ...

اگه اینجوری هست پس ما اگه امام و این چیزا نداشتیم ساده لوح ترین آدم ها بودیم !!

(باز یه سری به خودشون نگیرن کلی میگم)

مثلا اگه شما خواهر منو صدا بزنی مثلا "ای فلانی" بهتره یا "خانوم ِ فلانی" ؟!؟؟! بهم بر نمیخوره ؟ خب تو هم فامیلیه من رو نمیدونی ولی اولی رو انتخاب میکنی یا دومی ؟!؟!


این عکسارو ببین که چه خرجای اضافه میکنن ....

یعنی اسم علامت رو نشنیدی ؟ حالا از 1 تیغه بگیر به بالا ....

پاتوق گپ و فرمودگوی بچه های خوابگاه خدا

جالبه عکساش فیل-تره !!! (من سرعتم اجازه نمیده عکسا بیاد اینو تو گوگل ایمیج سرچ کن : "علامت 13 تیغه طلاکوب "



اگه با دقت بخونی متنم رو فرمودم خطاب کلی هست و همیشه هستثنا هم وجود داره

مرسی که وقت گذاشتین خوندین ....


پ.ن : فک کنم فقط مرجان منظور منو فهمید ...

مردادی ...



+ همه چی دیگه روشنه ...

خواهشا نقل قول نگیر ....

162:




داداش اول بگم که میگی نقل قول نگیر این درست نیست/من که همه حرفاتو قبول ندارم حقمه حرفمو بگم!پس اگه نقل گرفتم معذرت پیشاپیش!
===============================

دهل خود عزاداری نیست عزیز من/اما وسیله ای هست که اون روز رو تداعی میکنه برا آدم مثل شبیح خوانی!
این دهل و طبل مهمترین کاربردش هم اینه که دسته جات هنگام حرکت بقیه امت رو آگاه میکنن که عزاداری شروع شده و اگه کسی خبر نداشته حاضر بشه/پس چرا داخل مسجد ازش هستفاده نمیکنن اگه اینطوریه که شما میگی؟!!

حرف بی عقلی ما نیست/بلکه حرفِ کسای عاقل تر از ما هستن/کسایی که عمرشونو تو این راه میذارن و از ما بیشتر میفهمن/شما کدوم مجتهد دیدی زیر پنجاه سال داشته باشه؟

حرام کردن هم یه نوع قانون مذهبی هستش/مثلا تو آمریکا چون حمل سلاح آزاده اکثرا کشت وکشتار راه می افته اما چون تو ایران آزاد نیست همچین چیزی هم وجود نداره که یه دانش آموز بره مدرسه و معلم و بقیه رو بکشه و بیاد بیرون/مگه اون عقل نداره؟پس چرا این کارو میکنه؟(نمیدونم متوجه منظورم میشی یا نه)

اولا مگه همه دارن خودشونو قربانی میکنن که اینو میگی؟

دوم نه که الان حرامش کردن هیچکسی سمتش نمیره؟خب این نشون میده خب همه عقل سلیمی ندارن!
در رابطه با حرام بودن مواد مخدر یه زحمتی بکش یه سر به اینجا بزن!

+از عقلم هستفاده کردم و به دین رسیدم!

آره درسته/ساده لوح نه بلکه ناآگاه ترین بودیم!
اونها بودن که اولین فرهنگها و آداب و سنن و طریقت کشور داری رو بر مبنای عدالت روی زمین آوردند/البته بیشتر منظورم حضرت محمد و حضرت علی هستش!
الان که از امامان معصوم فقط ولی عصر حضور دارن ولی ظاهر نیستند همه آگاهی دارند به نظرت؟
همه عاقل اند؟
لزوم وجود امام و پیشوا هر وقت و مکان حس میشه!
این جزو ابتدایی ترین بحث هاست وشکی درش نیست/حتی کافرترین انسانها چون فرعون و بودایی ها به وجود راهبر و پیشوایی اذعان دارند و از این رو خود برای خود پیشوا انتخاب مینمايند!

===========================================

این بحث فلانی و یا و ای و این حرفا دیگه بحث دستور زبان هستش و تقابل دوره ها و تقابل دستور زبان فارسی و عربی!

با اسم های عربی یا و ای میاد برای ندا برنامه دادن/اما تو فارسی آقا و خانوم بیشتر کاربرد دارن اما چون قدمت این اعمال و عزاداری بسیار بسیار طولانی و زیاده از این نوع ندا هستفاده میکنن/تو فیلم های تاریخی خودمون هم میبینیم که همدیگرو با ای مورد خطاب برنامه میدن/شما به چه چیزایی گیر میدیا؟
==============================

این رو نه شنیده بودم اما بعد دیدن عکساشون تا حدودی فقط یادم اومد که دیمش!
آره حرفتو قبول دارم اما به نظرت این چه ربطی به عزادار ها و خود امام حسین داره؟
اونایی که مسجدو تزئیین میکنن مسئولشن اما 1سوال:اینکه موقع دهه فجر اینهمه خرج مدرسه و تزئیین میکنن اونا چی؟
خود امام حسین همیشه ساده زیستی رو دوس داشت و میدونیم که از این بند و بساط ها دوس نداره اما یه عده که چی بگم اونا همچین ولخرجی هایی میکنن/اما طرف های ماهمچین چیزی خیلی کمه و فقط پارچه سیاه و طشت اصل تزئینه!
===============================


مرسی داداش بابت جوابها!

نه بحث درک و فهم نیست بلکه بحث نظرهاست/همیشه نظرهای مخالف و موافقی وجود داره!

163:

امیر جان توی پست قبلی فرمودی که خطاب کلی هست مدنظرت و هستثناء هم وجود داره ولی به نظر من برعکس..،
یعنی اکثر کسایی که برای امام عزاداری میکنن به عشق خدا،امام و اون حس خوب و آرامشی که براشون میاد ..یه مدت رو رعایت میکنن..دقیقن مث ماه رمضون..
و عده کمی ان که از روی ریا و مسائل دیگه شرکت میکنن..
درسته که بهتره همیشه اینجوری بود ولی خب به نظرت ما ها همه میتونیم ادعا کنیم یکسال تو همین حال و هوای خوب می مونیم و درگیر مسائل دیگه ی زندگی نمیشیم؟؟؟؟
من که نمیتونم...
و کسی که بخواد فیلم بازی کنه و تظاهر کنه..

مثل کبک ..همون بهتر که تو جهل خودش باقی بمونه و فک کنه هیچکس چیزی نمیفهمه ..
چرا راه دور برم؟ مطمئنم که اگه یه سری از یادآوری های اینجوری نباشن..خود من خیلی از چیزا رو راحت فراموش می کنم..
قبول دارم باطن اصله ولی بعضی از چیزای ظاهری واقعن نیازه که باشن..
بازم میگم..

برای یه آدم مث من مهمه و من قبولش دارم..

+امیدوارم که فک نکی من قضاوتت کردم..یا منظورت رو متوجه نشدم،،نه! هر کسی نظر خودش رو داره و نظرش محترمه..
فقط به عنوان کسی که برام ارزش زیادی داری..خواستم بگم رفتار یه عده رو عمومیت نده..همین.


164:

پیرو ِ متن ِ انتقادی ِ امیر حسین ِ عزیز :

یکسری جملات انتقاد های ِ خوبی داره که من هم قبولش دارم .
و یکسری خب متناقض هست با واقعیت ( از نگر ِ من ) .

--------------------------------------
یه عده اعتقاد دارن برای ِ امام حسین هر کاری بنمايند کم هستش ، باید به اونا هم احترام بگذاریم ، نه عزیزم ؟

بالاخره امام حسین برای ِ شیعیان جایگاه ِ خاصی داره .
یکی از نزدیکان ِ امام جعفر ِ صادق مشغول ِ صحبت با ایشان بود .

کمی مکث می کنه و امام علت رو جویا میشه .

اون فرد میگه که روش نمیشه حرفش رو بزنه و ..

امام ازش می خواد حرفش رو بزنه .
صحابی میگه : ای پسر ِ پیغمبر ، من حسین ع را از شما هم بیشتر دوست دارم .

امام جعفر ِ صادق پس از این فرمودگو به صحابی میگه : ما خودمان هم پدرم حسین را بیشتر از بقیه دوست داریم .

-------------------------------------
امیر حسین جان ؛
اطعامی که تو محرم انجام میشه خیلی خوبه .

من نمیرم جایی و اگر برم قبل از نهار یا شام بلند میشم و بر میگردم ، اما خیلی از فقرا لا اقل این ده شب رو گرسنه سر به بالین نمیذارن .

و اما حرفت رو در مورد ِ علم کشی ها و ..

قبول دارم ، یکسری فقط به دنبال ِ نشان دادن ِ زورشان به دیگران هستند ، اما باز هم نمی تونیم افرادی که از سر ِ اخلاص این مراسمات ِ خاص را انجام میدن ، با همان دید ، ببینیم .

-------------------------------------

داداش ِ خوبم ؛
با تو در مورد ِ نوا ها هم عقیده ام .
اگر موسیقی حرام هست ، قطعا نوحه های ِ اهنگین - در این سال ها دیده ام برای ِ امام حسین آهنگ های ِ مذهبی می خونن و توش از ادوات ِ موسیقی هستفاده میشه - هم این حرمت رو به همراه داره ، اما سنج و دهل و شاید ریتمِ زدنش فلسفه ی ِ خاصی دارد ، که رضای ِ عزیز هم توضیح داد .



تو تو زندگی با این تعارضات و این تناقضات کنار میای ..
من هم کسانی رو میشناسم که همه ی ِ سال رو جز محرم و صفر مست هستند ..
دروغ نمی گویم که از تناقض ِ رفتار ِ اونها بین ِ 2 ماه و 10 ماه ِ دیگر متنفرم ، اما از یک طرف نمی شود کار ِ خوب ِ کسی را به خاطر ِ کار ِ بدش ، در نظر نگرفت ..
چه بسا اگر جهنم و بهشتی باشد ، همین دو ماه ، به این افراد کمک کند .

نهایت الامر ، چیزی که در خونواده ی ِ خوابگاه مهمه ، اینه که افراد ِ این خونواده علیرغم ِ دوری از محل ِ سکونت ِ یکدیگر ، علیرغم ِ تفاوت نگاهشون به زندگی ، به خدا و ..

، یک صمیمیتی دارند .
این صمیمیت بین ِ خونواده خیلی مهمه .

سعی کنید صمیمیت ِ بین ِ خودتونو حفظ کنید خونواده ی ِ خوب ِ من .


165:

امیر حسین!!! زاخار!!
یه چی بگم؟!
من کلم نتم دیال اپه ها!!!
ولی میام ....متنم میذارم.....همونطور که محمد فرمود توی ورد مینویسم
اینا بهانه های خوبی نی اصن!!

166:

سلام سلام
مهمونم قبول میکنید/

167:

سلام خانومی.بله چرا که نه

168:

سلام زهرای عزیزم قدم مهمان سر ِ چشم ما ...

میتونی متن های خوابگاه وبخونی ونظرت ودرمورد هر متنی ک ِ دوست داشتی بگی خانوم گل

169:

بیشتر اوقات متن هارو میخونم
نوشته اصلي بوسيله miss.sheyda نمايش نوشته ها
سلام خانومی.بله چرا که نه
مرسی شیدا جونم
ممنون

170:

قدمت سر چشم عزیزم......منزل خودته.....


171:

هِی هِی ....

!!!
سلام به تمام دوستان هم خوبگاهی یا کلا دوستای هم میهنیم....
مریم- مرجان -رضا-شیدا-محمد-خاتون و ...

(دیگه همه رو نام نمیبرم چون 100% خودشون میدونن کیان!!)
راستش از این به بعد تا اطلاع ثانوی (چون همونطور که فرمودم نتم وضعیتش وخیم هست)فقط از طریق کافی نت
میام یا گاهی دایال – آپ (نه که اشغال میشه واسه همین نمیشه با dial-up اومد زیاد ...)
و خلاصه اینکه خیلی کم میام ...
قبلش میخواستم به محمد بگم یا به آی-دی مرجان(مثه اینکه دیگه باهاش اون نمیشی) که به رضا اس دادم بدونه فرمودم این متن رو
هم آماده کنم بفرستم تو پاتوق .
خلاصه اینکه ما از اوناش نیستیم که وقتی با یه سری اشخاص اکیپ یا هرجیزی آشنا شین و خوشمون بیاد ول کنش باشیم
تا آخرش باهاشیم !
و این هم خدافظی نیس فقط مجوز نبود یا کمبودمه ! چون تاریخی نداره بازگشت دوباره ام (منظورم فعال بودنم هست).
1)ندا-مسفر واسه نشریه حتما یه جوری بهم خبر بده چون واسم خیلی مهمه (فرمودم که چون قول دادم تا تهش هستم و خواهشا
وظیفه مو به کسی نده ! )
2)محمد جان واسه اون قضیه ی کتاب هم ببینم فامیلمونو خبر میدم بهت + متن هارو هم مینویسم جدا واسه خوابگاه و هروقت اون
شدم میفرستم.(اگرم میتی بود خوشحال میشم رضا خبر بده بهم واسه ثبت نام !!!)
3)واسه تاپیک پر بازدییییییید موسیقی هم مقاله آماده میکنم و همیار میمونم!!!
پ.ن: فک کنم جدی ترین نوشته ام بود چون 3-4 بار پاک نویس کردم !
+اگر پ.خ دادید یا ن.ق گرفتین احیانا دیر جواب دادم پس بدونید شرایط رو ...


172:

خوابگاه ِ‌خدا ( مرده ی ِ‌ بی کفن ) - دسـت نوشته های ادبی - هم میهن


امیر این پستت حقیقت ِ محض بود ینیاآآآآآآ
مِِِِــــــــــــــــــــ ـــــــــــرسی!

173:

خوابگاه ِ‌خدا ( مرده ی ِ‌ بی کفن ) - دسـت نوشته های ادبی - هم میهن


راستش امیر جان این پستت خیلی برام قابل هضم نبود!

شاید بقیه دوستان نظر دیگه ای داشته باشن اما من حرف دلمو میگم!

شما فلسفه سنج و دهل تو محرم رو میدونید؟

به این توجه کنید:سنج زدن تداعی ضربه های سم اسبان هست، که لشکریان یزید بر پیکرمطهر امام حسین(ع)و یارانش تاختند و این طنین مظلومیت هست نه شادی...

جهت کسب اطلاعات بیشتر روی متن بالا کلیک کنید!
_________________________________________________

فک کنم بهتره بدونی که دیگه سرشکستن و این حرفا موند تو وقت گذشته/هرچند مواردی هم دیده میشه اما خیلی کم و انگشت نماست و با حرام فراخوان نمودن این عمل دیگه شاهد این عمل نیستیم!
داداش قبلا درک و فهم و نوع شناخت به این اندازه نبود/قبلا ابراز ارادت و خلوص با این عمل انجام میشد اما بعدا رفته رفته به بی ریشه گی عمل پی برده شد!

__________________________________________________ _____________________
در مورد صدا کردن با اسم کوچیک و بدون پسوند باید عرض کنم که:

شما فامیلیشونو بلدین؟
کی بلده؟

عزیزم تا جایی که من دیدم از یا و حضرت تو اول اسم ها هستفاده مینمايند و این خودش احترامه/تو عربی منادا که خوندی؟ همونه دیگه/یا زینب/یا رقیه/یا ابوالفضل! غیر از اینه؟
+حضرت فاطمه رو فاطمه زهرا میگن که همون پسوندشه!یا فاطمه و یا زهرا هم رواج داره!
================================================== ======

اینو :13 تیغ طلاکوب و تیغه ی صلیبی متوجه نشدم کدومه/اگه شد عکسشو بذار!
================================================== ======

حسین نفرموده دوباره برید چی؟
مگه همه اونی که شما میگین هستن؟
بعدشم شما یعنی میتونین بگین چون یک ماه روزه بودیم دیگه از این به بعد خدا میگه روزه باشین؟
خدا به همه اختیار و قدرت تفکر داده/اما اینو بدون حتی یه ثانیه کسی رو از گناه واداشتن یه دنیاست چه برسه به دوماه/چه کسایی که تو این دوماه از هزاران هزار آدمای مثبت و مسلمونی جلو زدن و شدن پاک ترین انسان/این دو ماه موقعيته/بهونه ست!

من خیلی ریا کاری دیدم/تو نماز جماعت و نماز جمعه و راهپیمایی اما میتونم قسم بخورم تموم کسایی که محرمو عزاداری میکنن فقط به عشق آقا امام حسین و حضرت عباس و سختی هایی که داشتن جلو میان!
کافیه یه بار امتحان کنی بعدش برا هر سال محرم لحظه شماری میکنی انگار که ساعتتو کوک کرده باشن!

================================================== ===============

بهت حق میدم بابت حرفات اما تایید نمیکنم!

تو که میای نت یه تحقیقی بکن تو این باره و یه اطلاعاتی کسب کن/جای دوری نمیره داداش گلم!

174:

در مورد پست امیر توی خوابگاه و پستای مرجان و رضا باید بگم:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من...........

175:


176:



اوووووووه چرا به خودت گرفتی از سر بخون متنم رو ....

!!

دوستان 2 دقیقه وقت بذارید اینو بخونید خواهشا ....


مرسی خوندم ...

فرموده


سنچ - چهل گیسو و آتش دان ...

طبل و دٌهٌل و اینا چی ؟؟؟ نه پسر اینا عزاداری


نیس .....

یعنی ما باید انقدر ...

انقدر بی عقل باشیم تا یه چیز رو حرام فراخوان کنن تا دیگه تکرار نکنیم ؟؟


مثلا اگه مشروات الکلی حلال فراخوان شه پس حتما همه شیرجه میزنن سمتش ؟/ پس چرا مواد مخدر که داره ملت رو داغون میکنه حرام نیست ؟!!؟

آها اینجاست که باید از عقلت هستفاده کنی نه دین ...

اگه اینجوری هست پس ما اگه امام و این چیزا نداشتیم ساده لوح ترین آدم ها بودیم !!

(باز یه سری به خودشون نگیرن کلی میگم)

مثلا اگه شما خواهر منو صدا بزنی مثلا "ای فلانی" بهتره یا "خانوم ِ فلانی" ؟!؟؟! بهم بر نمیخوره ؟ خب تو هم فامیلیه من رو نمیدونی ولی اولی رو انتخاب میکنی یا دومی ؟!؟!


این عکسارو ببین که چه خرجای اضافه میکنن ....

یعنی اسم علامت رو نشنیدی ؟ حالا از 1 تیغه بگیر به بالا ....

پاتوق گپ و فرمودگوی بچه های خوابگاه خدا

جالبه عکساش فیل-تره !!! (من سرعتم اجازه نمیده عکسا بیاد اینو تو گوگل ایمیج سرچ کن : "علامت 13 تیغه طلاکوب "



اگه با دقت بخونی متنم رو فرمودم خطاب کلی هست و همیشه هستثنا هم وجود داره

مرسی که وقت گذاشتین خوندین ....


پ.ن : فک کنم فقط مرجان منظور منو فهمید ...

مردادی ...



+ همه چی دیگه روشنه ...

خواهشا نقل قول نگیر ....

177:




داداش اول بگم که میگی نقل قول نگیر این درست نیست/من که همه حرفاتو قبول ندارم حقمه حرفمو بگم!پس اگه نقل گرفتم معذرت پیشاپیش!
===============================

دهل خود عزاداری نیست عزیز من/اما وسیله ای هست که اون روز رو تداعی میکنه برا آدم مثل شبیح خوانی!
این دهل و طبل مهمترین کاربردش هم اینه که دسته جات هنگام حرکت بقیه امت رو آگاه میکنن که عزاداری شروع شده و اگه کسی خبر نداشته حاضر بشه/پس چرا داخل مسجد ازش هستفاده نمیکنن اگه اینطوریه که شما میگی؟!!

حرف بی عقلی ما نیست/بلکه حرفِ کسای عاقل تر از ما هستن/کسایی که عمرشونو تو این راه میذارن و از ما بیشتر میفهمن/شما کدوم مجتهد دیدی زیر پنجاه سال داشته باشه؟

حرام کردن هم یه نوع قانون مذهبی هستش/مثلا تو آمریکا چون حمل سلاح آزاده اکثرا کشت وکشتار راه می افته اما چون تو ایران آزاد نیست همچین چیزی هم وجود نداره که یه دانش آموز بره مدرسه و معلم و بقیه رو بکشه و بیاد بیرون/مگه اون عقل نداره؟پس چرا این کارو میکنه؟(نمیدونم متوجه منظورم میشی یا نه)

اولا مگه همه دارن خودشونو قربانی میکنن که اینو میگی؟

دوم نه که الان حرامش کردن هیچکسی سمتش نمیره؟خب این نشون میده خب همه عقل سلیمی ندارن!
در رابطه با حرام بودن مواد مخدر یه زحمتی بکش یه سر به اینجا بزن!

+از عقلم هستفاده کردم و به دین رسیدم!

آره درسته/ساده لوح نه بلکه ناآگاه ترین بودیم!
اونها بودن که اولین فرهنگها و آداب و سنن و طریقت کشور داری رو بر مبنای عدالت روی زمین آوردند/البته بیشتر منظورم حضرت محمد و حضرت علی هستش!
الان که از امامان معصوم فقط ولی عصر حضور دارن ولی ظاهر نیستند همه آگاهی دارند به نظرت؟
همه عاقل اند؟
لزوم وجود امام و پیشوا هر وقت و مکان حس میشه!
این جزو ابتدایی ترین بحث هاست وشکی درش نیست/حتی کافرترین انسانها چون فرعون و بودایی ها به وجود راهبر و پیشوایی اذعان دارند و از این رو خود برای خود پیشوا انتخاب مینمايند!

===========================================

این بحث فلانی و یا و ای و این حرفا دیگه بحث دستور زبان هستش و تقابل دوره ها و تقابل دستور زبان فارسی و عربی!

با اسم های عربی یا و ای میاد برای ندا برنامه دادن/اما تو فارسی آقا و خانوم بیشتر کاربرد دارن اما چون قدمت این اعمال و عزاداری بسیار بسیار طولانی و زیاده از این نوع ندا هستفاده میکنن/تو فیلم های تاریخی خودمون هم میبینیم که همدیگرو با ای مورد خطاب برنامه میدن/شما به چه چیزایی گیر میدیا؟
==============================

این رو نه شنیده بودم اما بعد دیدن عکساشون تا حدودی فقط یادم اومد که دیمش!
آره حرفتو قبول دارم اما به نظرت این چه ربطی به عزادار ها و خود امام حسین داره؟
اونایی که مسجدو تزئیین میکنن مسئولشن اما 1سوال:اینکه موقع دهه فجر اینهمه خرج مدرسه و تزئیین میکنن اونا چی؟
خود امام حسین همیشه ساده زیستی رو دوس داشت و میدونیم که از این بند و بساط ها دوس نداره اما یه عده که چی بگم اونا همچین ولخرجی هایی میکنن/اما طرف های ماهمچین چیزی خیلی کمه و فقط پارچه سیاه و طشت اصل تزئینه!
===============================


مرسی داداش بابت جوابها!

نه بحث درک و فهم نیست بلکه بحث نظرهاست/همیشه نظرهای مخالف و موافقی وجود داره!

178:

امیر جان توی پست قبلی فرمودی که خطاب کلی هست مدنظرت و هستثناء هم وجود داره ولی به نظر من برعکس..،
یعنی اکثر کسایی که برای امام عزاداری میکنن به عشق خدا،امام و اون حس خوب و آرامشی که براشون میاد ..یه مدت رو رعایت میکنن..دقیقن مث ماه رمضون..
و عده کمی ان که از روی ریا و مسائل دیگه شرکت میکنن..
درسته که بهتره همیشه اینجوری بود ولی خب به نظرت ما ها همه میتونیم ادعا کنیم یکسال تو همین حال و هوای خوب می مونیم و درگیر مسائل دیگه ی زندگی نمیشیم؟؟؟؟
من که نمیتونم...
و کسی که بخواد فیلم بازی کنه و تظاهر کنه..

مثل کبک ..همون بهتر که تو جهل خودش باقی بمونه و فک کنه هیچکس چیزی نمیفهمه ..
چرا راه دور برم؟ مطمئنم که اگه یه سری از یادآوری های اینجوری نباشن..خود من خیلی از چیزا رو راحت فراموش می کنم..
قبول دارم باطن اصله ولی بعضی از چیزای ظاهری واقعن نیازه که باشن..
بازم میگم..

برای یه آدم مث من مهمه و من قبولش دارم..

+امیدوارم که فک نکی من قضاوتت کردم..یا منظورت رو متوجه نشدم،،نه! هر کسی نظر خودش رو داره و نظرش محترمه..
فقط به عنوان کسی که برام ارزش زیادی داری..خواستم بگم رفتار یه عده رو عمومیت نده..همین.


179:

پیرو ِ متن ِ انتقادی ِ امیر حسین ِ عزیز :

یکسری جملات انتقاد های ِ خوبی داره که من هم قبولش دارم .
و یکسری خب متناقض هست با واقعیت ( از نگر ِ من ) .

--------------------------------------
یه عده اعتقاد دارن برای ِ امام حسین هر کاری بنمايند کم هستش ، باید به اونا هم احترام بگذاریم ، نه عزیزم ؟

بالاخره امام حسین برای ِ شیعیان جایگاه ِ خاصی داره .
یکی از نزدیکان ِ امام جعفر ِ صادق مشغول ِ صحبت با ایشان بود .

کمی مکث می کنه و امام علت رو جویا میشه .

اون فرد میگه که روش نمیشه حرفش رو بزنه و ..

امام ازش می خواد حرفش رو بزنه .
صحابی میگه : ای پسر ِ پیغمبر ، من حسین ع را از شما هم بیشتر دوست دارم .

امام جعفر ِ صادق پس از این فرمودگو به صحابی میگه : ما خودمان هم پدرم حسین را بیشتر از بقیه دوست داریم .

-------------------------------------
امیر حسین جان ؛
اطعامی که تو محرم انجام میشه خیلی خوبه .

من نمیرم جایی و اگر برم قبل از نهار یا شام بلند میشم و بر میگردم ، اما خیلی از فقرا لا اقل این ده شب رو گرسنه سر به بالین نمیذارن .

و اما حرفت رو در مورد ِ علم کشی ها و ..

قبول دارم ، یکسری فقط به دنبال ِ نشان دادن ِ زورشان به دیگران هستند ، اما باز هم نمی تونیم افرادی که از سر ِ اخلاص این مراسمات ِ خاص را انجام میدن ، با همان دید ، ببینیم .

-------------------------------------

داداش ِ خوبم ؛
با تو در مورد ِ نوا ها هم عقیده ام .
اگر موسیقی حرام هست ، قطعا نوحه های ِ اهنگین - در این سال ها دیده ام برای ِ امام حسین آهنگ های ِ مذهبی می خونن و توش از ادوات ِ موسیقی هستفاده میشه - هم این حرمت رو به همراه داره ، اما سنج و دهل و شاید ریتمِ زدنش فلسفه ی ِ خاصی دارد ، که رضای ِ عزیز هم توضیح داد .



تو تو زندگی با این تعارضات و این تناقضات کنار میای ..
من هم کسانی رو میشناسم که همه ی ِ سال رو جز محرم و صفر مست هستند ..
دروغ نمی گویم که از تناقض ِ رفتار ِ اونها بین ِ 2 ماه و 10 ماه ِ دیگر متنفرم ، اما از یک طرف نمی شود کار ِ خوب ِ کسی را به خاطر ِ کار ِ بدش ، در نظر نگرفت ..
چه بسا اگر جهنم و بهشتی باشد ، همین دو ماه ، به این افراد کمک کند .

نهایت الامر ، چیزی که در خونواده ی ِ خوابگاه مهمه ، اینه که افراد ِ این خونواده علیرغم ِ دوری از محل ِ سکونت ِ یکدیگر ، علیرغم ِ تفاوت نگاهشون به زندگی ، به خدا و ..

، یک صمیمیتی دارند .
این صمیمیت بین ِ خونواده خیلی مهمه .

سعی کنید صمیمیت ِ بین ِ خودتونو حفظ کنید خونواده ی ِ خوب ِ من .


180:

سعی کن زود شارژ کنی امیر حسین .

شما اثبات شده ای داداش ِ من
در مورد ِ متون و جریان ِ کتاب ، ممنونم که پیگیر هستی .

حتما متن هاتو آماده کن و وقتی آماده شد بهم بده

181:

فراخوان نظرات در مورد پست های ارسالی هم خوابگاهی های عزیز تو خوابگاه به هیچ وجه روابط گرم وصمیمی مارو تحت الشّعاع نخواهد داد و روابط متقابل این خانواده با محبت تاابد ناگسستنی خواهد بود!


182:

ببخشید !! منم تقریبا منظورم این بود

منم به شخصه با صراحت تمام, نه بقیه رو نمیدونم ...

نه بابا ! این حرفا چیه ...

بله همه نظر خود را دارن و اگر من عموم رو خطاب دادم عذر
میخوام ...

ولی میخواستم متنم یه جوری مثه یه نامه ی سرگشاده باشه یعنی مخاطب خاصی نداره ...
در هر صورت ببخشید ....

183:

دقیقا
حتی بحثهای فلسفی من و این غول بی شاخ و دم بیریخت هم هیچ تاثیری تو دوستی و پیوند ناگسستنی نمی دونم چیچی نداشته

184:



شوما نظر خودتو بگو بد ترکیب بی ادب
برا من تاثیر داشته/چرا که صمیمی تر شدم

185:

منم داشتم صمیمی تر میشدما.....

یهو چشمم افتاد به آواتارت

186:




ای بابا/انگار همه با آواتور ما مشکل دارن!

187:

ممنون خیلی بهتر شد الان

188:



ای زورگو!

189:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3367543

داستان نویسِ قهار هممیهن !!!

راستش شیدا خیلی فوق العاده ادامه دادی, چون این یه جور تقریبا رویداد واقعی هست و نمیخوام چیزای اضافه و آرایه داشته باشه الان فقط به دنبال یه نقاش حرفه ای هستم واسه کمیکش ...

چون هر قسمت 5 یا 6 خط هست به همراه تصویر .....

ولی خیلییییییی قشنگ ادامه دادی یه مسابقه اینجوری بعدا بذار

پ.ن : تو و رضا چرا انقدر کل کل میکنین با هم !!! برید تو مافیای هم میهن دعوتونو کنین !!!

+ ما دیگه بریم نزنین همدیگرو بکشین حالا !!!

190:

برو بچ سلام
میگم من اسم کابریمو تغییر دادما khatoonراس راسکی شدم الان دیگه..........جایی اسمم رو دیدین بدون خودمم فقط اسمم به دلایل خاص شخصیت خودم تغییر کرده............نوع نوشته هامم ممکنه کمی تغییر کنه.........
پاینده بآشید

191:

اِ چه جوری ؟؟؟

منم میخوام نام کاربری واقعیم رو بذارم رایان گف نمیشه ...


192:

تبریک به ندا نفسی ....

متون شما رو سرِ وقت میخونم فعلا بیشتر میام متن میفرستم
http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3368946

193:

+تبریک ....

یه سری عنوان گرفتن ...باریک به همه ....

+شرمنده ...

این روزا متن هام تند شده و دیگه اون جنبه ی فان و قافیه بازی و ....

نداره

انتقادی و تند ...



اوه ! یادم رفت این متن کامل رویای ما از یغما که شادمهر و ابی کلش رو نخوندن ...

من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
دردِ جهانی که از عشق تهی می‌شه
دردِ درختی که می‌خشکه از ریشه
دردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کاره
یا دردِ اون زنِ که محکومِ آزاره
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه...

رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه
دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه...

رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای آرامش
رؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتش

من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی

بی‌ترسِ سرنیزه، بی‌وحشتِ باطوم
هر آدمی شاد و هر ظالمی محکوم

دنیایی که توش پول اربابِ امت نیست
قحطیِ لبخند و ایمان و گندم نیست

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه...

رؤیای من اینه
--------------------------------------------------------------------------------

قسمت سبر تو آهنگ نبود ...

194:

قربونت خجالتم دادی امیرحسین

منم یه حس واقعی بچگونه که بعضی موقع زمستونا خودم تجربه میکنم رو نوشتم

من و رضا؟ کل کل؟ نه بابا گپ میزنیم فقط

195:

سعی کن زود شارژ کنی امیر حسین .

شما اثبات شده ای داداش ِ من
در مورد ِ متون و جریان ِ کتاب ، ممنونم که پیگیر هستی .

حتما متن هاتو آماده کن و وقتی آماده شد بهم بده

196:

فراخوان نظرات در مورد پست های ارسالی هم خوابگاهی های عزیز تو خوابگاه به هیچ وجه روابط گرم وصمیمی مارو تحت الشّعاع نخواهد داد و روابط متقابل این خانواده با محبت تاابد ناگسستنی خواهد بود!


197:

ببخشید !! منم تقریبا منظورم این بود

منم به شخصه با صراحت تمام, نه بقیه رو نمیدونم ...

نه بابا ! این حرفا چیه ...

بله همه نظر خود را دارن و اگر من عموم رو خطاب دادم عذر
میخوام ...

ولی میخواستم متنم یه جوری مثه یه نامه ی سرگشاده باشه یعنی مخاطب خاصی نداره ...
در هر صورت ببخشید ....

198:

دقیقا
حتی بحثهای فلسفی من و این غول بی شاخ و دم بیریخت هم هیچ تاثیری تو دوستی و پیوند ناگسستنی نمی دونم چیچی نداشته

199:



شوما نظر خودتو بگو بد ترکیب بی ادب
برا من تاثیر داشته/چرا که صمیمی تر شدم

200:

منم داشتم صمیمی تر میشدما.....

یهو چشمم افتاد به آواتارت

201:




ای بابا/انگار همه با آواتور ما مشکل دارن!

202:

ممنون خیلی بهتر شد الان

203:



ای زورگو!

204:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3367543

داستان نویسِ قهار هممیهن !!!

راستش شیدا خیلی فوق العاده ادامه دادی, چون این یه جور تقریبا رویداد واقعی هست و نمیخوام چیزای اضافه و آرایه داشته باشه الان فقط به دنبال یه نقاش حرفه ای هستم واسه کمیکش ...

چون هر قسمت 5 یا 6 خط هست به همراه تصویر .....

ولی خیلییییییی قشنگ ادامه دادی یه مسابقه اینجوری بعدا بذار

پ.ن : تو و رضا چرا انقدر کل کل میکنین با هم !!! برید تو مافیای هم میهن دعوتونو کنین !!!

+ ما دیگه بریم نزنین همدیگرو بکشین حالا !!!

205:

برو بچ سلام
میگم من اسم کابریمو تغییر دادما khatoonراس راسکی شدم الان دیگه..........جایی اسمم رو دیدین بدون خودمم فقط اسمم به دلایل خاص شخصیت خودم تغییر کرده............نوع نوشته هامم ممکنه کمی تغییر کنه.........
پاینده بآشید

206:

اِ چه جوری ؟؟؟

منم میخوام نام کاربری واقعیم رو بذارم رایان گف نمیشه ...


207:

تبریک به ندا نفسی ....

متون شما رو سرِ وقت میخونم فعلا بیشتر میام متن میفرستم
http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3368946

208:

+تبریک ....

یه سری عنوان گرفتن ...باریک به همه ....

+شرمنده ...

این روزا متن هام تند شده و دیگه اون جنبه ی فان و قافیه بازی و ....

نداره

انتقادی و تند ...



اوه ! یادم رفت این متن کامل رویای ما از یغما که شادمهر و ابی کلش رو نخوندن ...

من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
دردِ جهانی که از عشق تهی می‌شه
دردِ درختی که می‌خشکه از ریشه
دردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کاره
یا دردِ اون زنِ که محکومِ آزاره
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه...

رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه
دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه...

رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای آرامش
رؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتش

من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی

بی‌ترسِ سرنیزه، بی‌وحشتِ باطوم
هر آدمی شاد و هر ظالمی محکوم

دنیایی که توش پول اربابِ امت نیست
قحطیِ لبخند و ایمان و گندم نیست

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه...

رؤیای من اینه
--------------------------------------------------------------------------------

قسمت سبر تو آهنگ نبود ...

209:

قربونت خجالتم دادی امیرحسین

منم یه حس واقعی بچگونه که بعضی موقع زمستونا خودم تجربه میکنم رو نوشتم

من و رضا؟ کل کل؟ نه بابا گپ میزنیم فقط

210:

راستی قضیه ی شهریار چیه ؟؟

+ داداش محمد میگم اون تیکه ی امضات کاش بود هنو ....

یه مصراعِ شاهین تو سارینا ..

به عنوانِ ت هم میخوره ...

شوالیه ی بی وطن ....



+ دلم تنگ شده واسه هم میهن با اینکه توشم ....

اون فعالیت همیشگی رو ندارم ....

(به خاطر برخی مسائل)

211:


دل ماه مواسه پست هات تنگ شده امیر

خو ی کاری کن زودتر مشکلات حل بشه کارات اوک بشه بیای .

.


212:

من کِ تموم کاری که واس میکردم رو انجام دادم اون یارو داره جون میده یه مودم رو ریبوت کنه ....

هر روز منشی میگه هنو نیومدن ...

دیگِ زنگ زدم امرو خودِ خانوم منشی هِ عُذل خواهی کرد

گُف تا عصرِ امرو ز میزنه ....

حالا هر وقت آماده شه میام و میگم و اولین کارم زوم روی شماست !!!!!

پ.ن : چرا هرکی دیده منو جا خورده ؟!؟!

213:


چه می دونم حتما فک کردن شاخ داشتی !

آره دیدم سارا هم می فرمود ک ِ تعجب کرده ..
باشه پس منتظر مآآآ .

.

.

214:

silent2 رو میگی !؟!

+ تفکراتِت تو حلقِ پسرِ گولی !


__________________________________________________ _____
http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3371912

خیلی باحال بود ....



تکراری میشه... راس میگی...

سارینا-شاهین : زندگی مثه زنگ و قلم و تو نقاش هر جور رنگش کنی همونجور میمونه ....

من که نقاش چندان خوبی نیستم ....

سعی کن جاهایی که هنوز رنگش نزدی خیلی بهتر روش کار کنی

215:

کدوم عزیزم ؟
دایی بپا بکارت روحت خط نخوره ؟

216:


خو چیکآ کنم!نه باباسارا تو تاپیک میت هی میفرمود امیر تصور یه چی دیگه بود سور پرایزشده!


مودم درس شد؟

من دیگ ِ نقاشی و گذاشتم کنار فعلا فکر یه سطل تینر َم!

217:

سلام بچه ها شب خوش
من چند وقته نگران داداش شهریارم
متاسفانه بعضی از رفتارای غلط بدجوری دلش رو شکونده
گمونم بیشتر از من با شما هم کلام بوده
نباید بذاریم امثال اون به خاطر توهمات بعضیها از هم میهن برن....


218:

آره جالب بود ....

ولی اینم باحاله چون باس دِرَگ کنی با ماوس روش تا کلش رو بخونی ...

219:

هه! هه! هه! اینا همش اثرات زاخار بازی رو منه ....



نه سگ **** !!!

الان با dial up هستم و این خرمگسِ خر باعث شد یخده طول بدم واسه ارسال ...

فکر ِ حالبیه !! فقط یادت بشه رو قسمت هم میهن تینر نریزی !

220:


قسمتِ اولِ امضات جواب بهت میده ...


221:

بالاخره به لقبم رسیدم !!!!



راستی شهریار52 یه نقل قول گرفته از من که نیس تو تاپیک خوابگاه مثه اینکه پاک نمودند !

چی بوده حالا ؟!

بقیه چطور مطورید !؟!!!

باووو یه متن سنگین یکی بده فیضی ببریم !!!

پ.ن : میگم این آواتار جدیدِ که طراحی کردم چه به رنگ و رو وَ تِمِ هم میهن میخوره

222:



سلام داداش!

به به اسم خَشَنگ!

مبارکه آقا!

ما؟ من که بد نیستم اما بی خبر از بقیه ام!
شوما خوبی؟

والا من که معذورم و فعلا خوابگاهو گذاشتم کنار و بیشتر رو متن بچه ها تمرکز کردم!ترجیح میدم تا موقعی که لزومی ندیدم متن نذارم!


آره داداش/خوبه/ماشالله بهم میاین/به پای هم پیر شین ایشالله! :دی

223:

سلام امیر حسین ، سلام رضا .

تبریک میگم امیر جان ، تغییر ِ اسمت را .

بچه ها شهریار ِ عزیز زحمتی کشیدند و pdf نوشته ها را تهیه کردند ، در جستاری برنامه می دهم .

حتما دانلود کنید .


224:

خوبگاه خدا - مرجان

اون خط آخر بالای عکس ....

مگه خدا تو جهنم نیست ؟؟!!!

اونجا هم خوابگاه داره دیگه !!!

نوشته ی وصفی ِ جالبی بود ...

پ.ن : اون کتاب ِ چی بود ؟؟

هیومانیسم؟ مارکسیسم ؟....

از همین اجتماعی فلسفی و ...

و...

و...! بود ؟

225:

راستی قضیه ی شهریار چیه ؟؟

+ داداش محمد میگم اون تیکه ی امضات کاش بود هنو ....

یه مصراعِ شاهین تو سارینا ..

به عنوانِ ت هم میخوره ...

شوالیه ی بی وطن ....



+ دلم تنگ شده واسه هم میهن با اینکه توشم ....

اون فعالیت همیشگی رو ندارم ....

(به خاطر برخی مسائل)

226:


دل ماه مواسه پست هات تنگ شده امیر

خو ی کاری کن زودتر مشکلات حل بشه کارات اوک بشه بیای .

.


227:

من کِ تموم کاری که واس میکردم رو انجام دادم اون یارو داره جون میده یه مودم رو ریبوت کنه ....

هر روز منشی میگه هنو نیومدن ...

دیگِ زنگ زدم امرو خودِ خانوم منشی هِ عُذل خواهی کرد

گُف تا عصرِ امرو ز میزنه ....

حالا هر وقت آماده شه میام و میگم و اولین کارم زوم روی شماست !!!!!

پ.ن : چرا هرکی دیده منو جا خورده ؟!؟!

228:


چه می دونم حتما فک کردن شاخ داشتی !

آره دیدم سارا هم می فرمود ک ِ تعجب کرده ..
باشه پس منتظر مآآآ .

.

.

229:

silent2 رو میگی !؟!

+ تفکراتِت تو حلقِ پسرِ گولی !


__________________________________________________ _____
http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3371912

خیلی باحال بود ....



تکراری میشه... راس میگی...

سارینا-شاهین : زندگی مثه زنگ و قلم و تو نقاش هر جور رنگش کنی همونجور میمونه ....

من که نقاش چندان خوبی نیستم ....

سعی کن جاهایی که هنوز رنگش نزدی خیلی بهتر روش کار کنی

230:

کدوم عزیزم ؟
دایی بپا بکارت روحت خط نخوره ؟

231:


خو چیکآ کنم!نه باباسارا تو تاپیک میت هی میفرمود امیر تصور یه چی دیگه بود سور پرایزشده!


مودم درس شد؟

من دیگ ِ نقاشی و گذاشتم کنار فعلا فکر یه سطل تینر َم!

232:

سلام بچه ها شب خوش
من چند وقته نگران داداش شهریارم
متاسفانه بعضی از رفتارای غلط بدجوری دلش رو شکونده
گمونم بیشتر از من با شما هم کلام بوده
نباید بذاریم امثال اون به خاطر توهمات بعضیها از هم میهن برن....


233:

آره جالب بود ....

ولی اینم باحاله چون باس دِرَگ کنی با ماوس روش تا کلش رو بخونی ...

234:

هه! هه! هه! اینا همش اثرات زاخار بازی رو منه ....



نه سگ **** !!!

الان با dial up هستم و این خرمگسِ خر باعث شد یخده طول بدم واسه ارسال ...

فکر ِ حالبیه !! فقط یادت بشه رو قسمت هم میهن تینر نریزی !

235:


قسمتِ اولِ امضات جواب بهت میده ...


236:

بالاخره به لقبم رسیدم !!!!



راستی شهریار52 یه نقل قول گرفته از من که نیس تو تاپیک خوابگاه مثه اینکه پاک نمودند !

چی بوده حالا ؟!

بقیه چطور مطورید !؟!!!

باووو یه متن سنگین یکی بده فیضی ببریم !!!

پ.ن : میگم این آواتار جدیدِ که طراحی کردم چه به رنگ و رو وَ تِمِ هم میهن میخوره

237:



سلام داداش!

به به اسم خَشَنگ!

مبارکه آقا!

ما؟ من که بد نیستم اما بی خبر از بقیه ام!
شوما خوبی؟

والا من که معذورم و فعلا خوابگاهو گذاشتم کنار و بیشتر رو متن بچه ها تمرکز کردم!ترجیح میدم تا موقعی که لزومی ندیدم متن نذارم!


آره داداش/خوبه/ماشالله بهم میاین/به پای هم پیر شین ایشالله! :دی

238:

سلام امیر حسین ، سلام رضا .

تبریک میگم امیر جان ، تغییر ِ اسمت را .

بچه ها شهریار ِ عزیز زحمتی کشیدند و pdf نوشته ها را تهیه کردند ، در جستاری برنامه می دهم .

حتما دانلود کنید .


239:

خوبگاه خدا - مرجان

اون خط آخر بالای عکس ....

مگه خدا تو جهنم نیست ؟؟!!!

اونجا هم خوابگاه داره دیگه !!!

نوشته ی وصفی ِ جالبی بود ...

پ.ن : اون کتاب ِ چی بود ؟؟

هیومانیسم؟ مارکسیسم ؟....

از همین اجتماعی فلسفی و ...

و...

و...! بود ؟

240:


راستش
100 % نیس ....

بیرون ِ اینجا شرایط خیلی فرق میکنه ....

چه جالب اسم زاخار ها رو باهم آوردی ! 3زاخار 3زاوار !!!

موفق باشی ....

ممنون ....

خواهر گُلَم !

241:

واسه من فقط زاخار تویی!
میدونی وقتی عکستو دیدم تقریبا با تصوراتم یکی بودی فقط منتظر بودم روی سرت یه کلاه رپی ببینم!
با شلوار بگی! کلا فک میکردم تیپ رپی داشته بآشی!
و یکم شبیه eminemبآشی !!!!
امیر جاون درسته که تو دنیای واقعی هنوز خیلی چیزا فرق میکنه ؛
منم اینو قبول دارم؛ ولی ادمای این خوابگاه یه چیزای دیگه رو بهم ثابت کردن!
راستی تو که میفرمودی از آبجی و اینا فرمودن خوشت نمیاد!!! چی شد بس؟

242:

راستش من چند جا هم فراخوان نمودم من موسیقی رپ رو اصلا دوست ندارم !!!

شاید بعضی از کار هارو دنبال کنم چون واقعا روشون کار شده و قشنگه ولی هیچ

وقت سبکی با عنوان هیپ-هاپ رو دوست ندارم که بیام هر موزیکی که بیاد دانلود کنم ...

و از هستایلش هم خیلی بدم میاد ...



یه موقع بود فقط و فقط هیپ هاپ دوست داشتم و اونو دنبال میکردم ولی الان دیدم به

موسیقی کاملا عوض شده...

شاید به نظر خیلی ها تناقض باشه ... (( ولی حتی برخی رپر ها هم اینو میگن!))

تنها دلیلِ حضورم تو هم میهن هم همین دوستان هست و نیز وظیفه ای که بر دوش دارم

چه حافظه ای خُب میدونی منظورم این بود که 1 خواهر کوچیک تر از خودم تو این شرایط که چش و گوشِ بچه ها باز شده ...

دیگه بحث رو باز نمیکنم چون میدونم منظورم رو

متوجه شدی....


پ.ن : میگم,مریم(مامانم) فرمود این عکسِ دردسر میشه !!!! ولی گوش ندادم

(شوخی ...

خخخخ)

243:

میگم امیر جاون من از خدامه خواهر کوچیکترت باشم اما متاسفانه نمیتونم!

اخه متولد 1362 بودن و متاهل بودن و یه پسر کوچولوی سه ساله داشتن دست و پای مارو بسته عزیز جان!
ولی خب خآتون خوابگاهم دیگه...........

244:

دارم نوشته های ندا نفسی رو میخونم ....

همش واسه خودتته ؟؟

به نظرم اشکال این بود که نوشته های پشت سر همش باعث شد نوشته های بقیه نخونده بره صفحه های قبلی و زیادی پست دادی ...

حالا دارم میخونم ....

سپس خوندن :

صفحه ی 106 که کاملا در رابطه با زن بودن بود ...

جالب بود برخی ...

از خودتونِ ؟
صفحه ی 107 که چندتاشو "شهریار52 " دیس لایک کرده که میخوام دلیلشو بدونم,البته رضا دیروز بهم فرمود
یه چیزایی ....

و همچنین صفحه ی 108 ....

آها !!! کپی بوده ؟؟ پس محمد گوشزد کرد دیگه ....

حله ....

مثه اینکه کپی بوده ....

منبع رو بنویس ندا-نفسی ....


245:

دقیقا عکسِ مطلب رو گرفتی !

246:

پس اصلشو توی پ.خ بهم بگو من اینروزا دوزاریم خیلی کج شده!!!!!!

247:

داداشي منو بي خيال
نميتونم ادامه بدم چيزي انتخاب نكردم و ميرم
تو هم خودت رو خسته نكن تا هر جا تونستي برو خسته شدي ولش كن عزيز دل

248:


الان این خطاب به کیه ؟!؟!


249:

البته اينو سپس اينكه همه خوندنش حذفش ميكنم.....

سلام داداشي.....
باهام كه قهر نيستي الحمدا.....
بذار يه ماچ گنده از لپات كنم....
كه اگه دل خوري از دلت در بياد......
خوب وقت خوبيه...
مي خواستم بعدا تو يه موقعيت مناسب راجع به اون جريان كزايي و قضيه من و اون خانم مفصل سحبت كنم تا همه دليل واقعيش رو بدونن.....
مي خواستم برم پي كاري ولي با ديدن پستت فرمودم آلان وقت خوبيه كه از خوش شانسي اونكار هم كنسل شد و ديگه وقت زياد دارم...
پس از اولش مفصل توضيح ميدم....
اون از ص-106 وارد خوابگاه ميشه....دو سه پست اولش كاملا مشخص ميكنه اون موقع چه حس و حالي داره كه موضوعي خصوصيه و به خودش مربوطه كه چه اتفاقي افتاده براش كه حدس زدنش كاملا راحته...مـــن یــــک زنــــم ولــــی ایـــن روزهـــا تلــــخ تــــر از اونـــم کـــه کســــی بـــه آغـــوش شیـــرینــــم بیـــانـــدیشـــــد ...-----«اي زن كه دلي پر از صفا داري ...از مرد وفا مجو مجو هرگز .....او معني عشق را نمي داند...راز دل خود به او مگو هرگز »...فروغ فرخزاد----خوب كاملا معلومه كه هيچ كدوم نوشته ها هم مال خودش نيست كه مهم نيست كاري بهش نداريم
...با 14 ارسال صفحه رو تموم ميكنه از وسط نوشته ها كم كم رنگ نوشته ها عوض ميشه و فرمودم دل پري داره از يه بي وفا بذار حالا چند تا تيكه هم بندازه بهمون(منظورم ما مردها هست)....ميره صفحه بعد...نوشته ها همچنان رايشان هم هر ارسال يك خط هم نميشه....تقصیر دختــــــران نیست! این روزها "آدمــــی" پیدا نمی نمايند که "حــــــوایش" شوند .....از اينجا ديگه كم كم ميره رو اعصابم ...از اين به بعد ديگه نوبت مادر هست و تا آخر صفحه همه نوشته هاييه كه هزار بار خونديم و شنيديم و همه در وصف مادره ....تاج از فرق قلك برداشتن....

مياد تو ص-108 نوشته ها كماكان همونه دو سه جمله چند كلمه اي تكراري....اينجا هست كه ديبگه حوصله داداش هم سر ميره و يه تذكر بهش ميده كه نوشته ها مال خودش نيست اقلا منبع اونا رو ذكر كنه و به در ميگه ديوار بشنوه كه ديگه عزيزم بسه سه صفحه رو پر كردي تمومش كن ديگه...خانم گلي نازنين هم مياد و خيلي مودبانه يه تيكه بهش ميگه ...مرسی پستات خیلی قشنگن..
فقط یه لحظه احساس کردم روز مادر ـ ..و اومدم تو یه تاپیک دیگه!!
(......و باز داداش براي بار دوم بهش تذكر ميده.....و اونم با بي ادبي زياد اينو ميگه...چشب!...و اشتباه تايپي هم نيست دكمه ميم سمت راست كيبرده و با دكمه ب 5 دكمه فاصله داره پس خطاي تايپي نيست و كاملا با تعمد اينكار رو كرده كه اينجا ديگه عصبانيتم رو به خاطر بي ادبي به داداش به حد آخر و غير قابل كنترل رسوند....كه بعد اون پست كزايي رو ميزنه كه الحمدا...حذفش شده و ديگه مستقيما شروع ميكنه كه به بد و بيراه فرمودن..و چرت و پرتهاي ديگه به همه مردها...كه منم جوابش رو دادم البته خيلي تند رفتم ولي اول صفحه به داداش فرمودم اومد اونو خوند حذفش كنه...
بگذريم...در كل هر كسي كه ميره يه جايي مثل اينجا يعني خوابگاه و ميدونه اينجا چطور جاييه و كيا ميان و چي ميگن حداقل بايد حرمت اونجايي كه ميره رو نگه داره...من بيشتر از همه چيز بخاطر بي حرمتي به خوابگاه خيلي عصبي شدم انگار اينجا يه بخش از همه رنگه و هر كي دلش بخواد مياد هر چي دلش بخواد از هر جا مينايشانسه و ميره و بعدش هم اون بي ادبي در جواب دادن به داداش هم خيلي ناراحتم كرد داداش سه صفحه تمام تحملش ميكنه و چيزي بهش نميگه ولي انگار نه انگار و اون دو سه تا پست آخرش كه ديگه .....
تايشان جوابش هم فرمودم كه من از بي انصافي و حق كشي متنفرم گناه يكي رو گردن كل جامعه اونا بندازي...يه مرد حالا بدترين كار رو در حقت كرده ولي دليل نميشه بياي هر چي از دهنت در مياد به همه مردها بگي...
اين تمام ماجرا بود

250:


معلومه ديگه داداش خوب خطاب به داداش رضا هست
ديشب منتظر شديم كسي نيومد فرموديم خودمون كار رو شروع كنيم و بعد بيايم پاتوق نتيجه كار رو بذاريم ولي من بدلايلي چند دقيقه بعدش رفتم و اونو براي داداش رضا گرفتم كه اومد بخونه....
(((اونايي كه هر كدوم از اين سه حالت رو دارن رو اصلا نمي خواد بخوني رد كن برو بعدي و شماره ها رو ياد داشت كن تموم شد برو پاتوق و تو يه پست بذار تا صفحه 20 ميريم جلو صفحه بيست رو تموم كردي برو نه آخر هر صفحه حواست باشه)))

251:


اون فايل رو هم براي تو آلبرت كه تو گرفتنش مشكل داشتين دوباره با يه برنامه ديگه ريپ كردم و آپلودش كردم دوباره و توضيح كاملي هم نوشتم خواستي برو بگيرش

252:

من ؟ با شما ؟ قهر ؟؟؟!!!!

نه بابا ما جسارتی نکردیم نمیدونم داش شهریار چرا چنین فکری کردی !!!


253:


دادا سخت نگیر کلا توی خوابگاه زیاد ادم اومده رفته معدودند اونهایی که موندن و موندگار شدن....

254:



ما چاكريم داداش

منظورم قهر نبود ...
فرمودم دلگير نباشي كه البته اگر هم ميبودي حق داشتي

سر اون پست كزايي عمدا حذفش نكردم همه ببيننش و ببينن چقدر ساده و راحت ميشه دچار سوتفاهم شد و بعدش هم ببينن كه يه سوتفاهم بود اونم فقط بخاطر واقعيات بد روحي كه اون لحظه داشتم
و اما نتيجه اخلاقي داستان...تو واقعيات بد روحي هميشه مواظب باشيد كه ممكنه در قضاوت و نتيجه گيري اشتباه كنيد پس تو اين گونه واقعيات سخت اصلا تصميمي نگيرين و قضاوتتون رو بذارين براي بعد كه حالتون بهتر شد....

255:


راستش
100 % نیس ....

بیرون ِ اینجا شرایط خیلی فرق میکنه ....

چه جالب اسم زاخار ها رو باهم آوردی ! 3زاخار 3زاوار !!!

موفق باشی ....

ممنون ....

خواهر گُلَم !

256:

واسه من فقط زاخار تویی!
میدونی وقتی عکستو دیدم تقریبا با تصوراتم یکی بودی فقط منتظر بودم روی سرت یه کلاه رپی ببینم!
با شلوار بگی! کلا فک میکردم تیپ رپی داشته بآشی!
و یکم شبیه eminemبآشی !!!!
امیر جاون درسته که تو دنیای واقعی هنوز خیلی چیزا فرق میکنه ؛
منم اینو قبول دارم؛ ولی ادمای این خوابگاه یه چیزای دیگه رو بهم ثابت کردن!
راستی تو که میفرمودی از آبجی و اینا فرمودن خوشت نمیاد!!! چی شد بس؟

257:

راستش من چند جا هم فراخوان نمودم من موسیقی رپ رو اصلا دوست ندارم !!!

شاید بعضی از کار هارو دنبال کنم چون واقعا روشون کار شده و قشنگه ولی هیچ

وقت سبکی با عنوان هیپ-هاپ رو دوست ندارم که بیام هر موزیکی که بیاد دانلود کنم ...

و از هستایلش هم خیلی بدم میاد ...



یه موقع بود فقط و فقط هیپ هاپ دوست داشتم و اونو دنبال میکردم ولی الان دیدم به

موسیقی کاملا عوض شده...

شاید به نظر خیلی ها تناقض باشه ... (( ولی حتی برخی رپر ها هم اینو میگن!))

تنها دلیلِ حضورم تو هم میهن هم همین دوستان هست و نیز وظیفه ای که بر دوش دارم

چه حافظه ای خُب میدونی منظورم این بود که 1 خواهر کوچیک تر از خودم تو این شرایط که چش و گوشِ بچه ها باز شده ...

دیگه بحث رو باز نمیکنم چون میدونم منظورم رو

متوجه شدی....


پ.ن : میگم,مریم(مامانم) فرمود این عکسِ دردسر میشه !!!! ولی گوش ندادم

(شوخی ...

خخخخ)

258:

میگم امیر جاون من از خدامه خواهر کوچیکترت باشم اما متاسفانه نمیتونم!

اخه متولد 1362 بودن و متاهل بودن و یه پسر کوچولوی سه ساله داشتن دست و پای مارو بسته عزیز جان!
ولی خب خآتون خوابگاهم دیگه...........

259:

دارم نوشته های ندا نفسی رو میخونم ....

همش واسه خودتته ؟؟

به نظرم اشکال این بود که نوشته های پشت سر همش باعث شد نوشته های بقیه نخونده بره صفحه های قبلی و زیادی پست دادی ...

حالا دارم میخونم ....

سپس خوندن :

صفحه ی 106 که کاملا در رابطه با زن بودن بود ...

جالب بود برخی ...

از خودتونِ ؟
صفحه ی 107 که چندتاشو "شهریار52 " دیس لایک کرده که میخوام دلیلشو بدونم,البته رضا دیروز بهم فرمود
یه چیزایی ....

و همچنین صفحه ی 108 ....

آها !!! کپی بوده ؟؟ پس محمد گوشزد کرد دیگه ....

حله ....

مثه اینکه کپی بوده ....

منبع رو بنویس ندا-نفسی ....


260:

دقیقا عکسِ مطلب رو گرفتی !

261:

پس اصلشو توی پ.خ بهم بگو من اینروزا دوزاریم خیلی کج شده!!!!!!

262:

داداشي منو بي خيال
نميتونم ادامه بدم چيزي انتخاب نكردم و ميرم
تو هم خودت رو خسته نكن تا هر جا تونستي برو خسته شدي ولش كن عزيز دل

263:


الان این خطاب به کیه ؟!؟!


264:

البته اينو سپس اينكه همه خوندنش حذفش ميكنم.....

سلام داداشي.....
باهام كه قهر نيستي الحمدا.....
بذار يه ماچ گنده از لپات كنم....
كه اگه دل خوري از دلت در بياد......
خوب وقت خوبيه...
مي خواستم بعدا تو يه موقعيت مناسب راجع به اون جريان كزايي و قضيه من و اون خانم مفصل سحبت كنم تا همه دليل واقعيش رو بدونن.....
مي خواستم برم پي كاري ولي با ديدن پستت فرمودم آلان وقت خوبيه كه از خوش شانسي اونكار هم كنسل شد و ديگه وقت زياد دارم...
پس از اولش مفصل توضيح ميدم....
اون از ص-106 وارد خوابگاه ميشه....دو سه پست اولش كاملا مشخص ميكنه اون موقع چه حس و حالي داره كه موضوعي خصوصيه و به خودش مربوطه كه چه اتفاقي افتاده براش كه حدس زدنش كاملا راحته...مـــن یــــک زنــــم ولــــی ایـــن روزهـــا تلــــخ تــــر از اونـــم کـــه کســــی بـــه آغـــوش شیـــرینــــم بیـــانـــدیشـــــد ...-----«اي زن كه دلي پر از صفا داري ...از مرد وفا مجو مجو هرگز .....او معني عشق را نمي داند...راز دل خود به او مگو هرگز »...فروغ فرخزاد----خوب كاملا معلومه كه هيچ كدوم نوشته ها هم مال خودش نيست كه مهم نيست كاري بهش نداريم
...با 14 ارسال صفحه رو تموم ميكنه از وسط نوشته ها كم كم رنگ نوشته ها عوض ميشه و فرمودم دل پري داره از يه بي وفا بذار حالا چند تا تيكه هم بندازه بهمون(منظورم ما مردها هست)....ميره صفحه بعد...نوشته ها همچنان رايشان هم هر ارسال يك خط هم نميشه....تقصیر دختــــــران نیست! این روزها "آدمــــی" پیدا نمی نمايند که "حــــــوایش" شوند .....از اينجا ديگه كم كم ميره رو اعصابم ...از اين به بعد ديگه نوبت مادر هست و تا آخر صفحه همه نوشته هاييه كه هزار بار خونديم و شنيديم و همه در وصف مادره ....تاج از فرق قلك برداشتن....

مياد تو ص-108 نوشته ها كماكان همونه دو سه جمله چند كلمه اي تكراري....اينجا هست كه ديبگه حوصله داداش هم سر ميره و يه تذكر بهش ميده كه نوشته ها مال خودش نيست اقلا منبع اونا رو ذكر كنه و به در ميگه ديوار بشنوه كه ديگه عزيزم بسه سه صفحه رو پر كردي تمومش كن ديگه...خانم گلي نازنين هم مياد و خيلي مودبانه يه تيكه بهش ميگه ...مرسی پستات خیلی قشنگن..
فقط یه لحظه احساس کردم روز مادر ـ ..و اومدم تو یه تاپیک دیگه!!
(......و باز داداش براي بار دوم بهش تذكر ميده.....و اونم با بي ادبي زياد اينو ميگه...چشب!...و اشتباه تايپي هم نيست دكمه ميم سمت راست كيبرده و با دكمه ب 5 دكمه فاصله داره پس خطاي تايپي نيست و كاملا با تعمد اينكار رو كرده كه اينجا ديگه عصبانيتم رو به خاطر بي ادبي به داداش به حد آخر و غير قابل كنترل رسوند....كه بعد اون پست كزايي رو ميزنه كه الحمدا...حذفش شده و ديگه مستقيما شروع ميكنه كه به بد و بيراه فرمودن..و چرت و پرتهاي ديگه به همه مردها...كه منم جوابش رو دادم البته خيلي تند رفتم ولي اول صفحه به داداش فرمودم اومد اونو خوند حذفش كنه...
بگذريم...در كل هر كسي كه ميره يه جايي مثل اينجا يعني خوابگاه و ميدونه اينجا چطور جاييه و كيا ميان و چي ميگن حداقل بايد حرمت اونجايي كه ميره رو نگه داره...من بيشتر از همه چيز بخاطر بي حرمتي به خوابگاه خيلي عصبي شدم انگار اينجا يه بخش از همه رنگه و هر كي دلش بخواد مياد هر چي دلش بخواد از هر جا مينايشانسه و ميره و بعدش هم اون بي ادبي در جواب دادن به داداش هم خيلي ناراحتم كرد داداش سه صفحه تمام تحملش ميكنه و چيزي بهش نميگه ولي انگار نه انگار و اون دو سه تا پست آخرش كه ديگه .....
تايشان جوابش هم فرمودم كه من از بي انصافي و حق كشي متنفرم گناه يكي رو گردن كل جامعه اونا بندازي...يه مرد حالا بدترين كار رو در حقت كرده ولي دليل نميشه بياي هر چي از دهنت در مياد به همه مردها بگي...
اين تمام ماجرا بود

265:


معلومه ديگه داداش خوب خطاب به داداش رضا هست
ديشب منتظر شديم كسي نيومد فرموديم خودمون كار رو شروع كنيم و بعد بيايم پاتوق نتيجه كار رو بذاريم ولي من بدلايلي چند دقيقه بعدش رفتم و اونو براي داداش رضا گرفتم كه اومد بخونه....
(((اونايي كه هر كدوم از اين سه حالت رو دارن رو اصلا نمي خواد بخوني رد كن برو بعدي و شماره ها رو ياد داشت كن تموم شد برو پاتوق و تو يه پست بذار تا صفحه 20 ميريم جلو صفحه بيست رو تموم كردي برو نه آخر هر صفحه حواست باشه)))

266:


اون فايل رو هم براي تو آلبرت كه تو گرفتنش مشكل داشتين دوباره با يه برنامه ديگه ريپ كردم و آپلودش كردم دوباره و توضيح كاملي هم نوشتم خواستي برو بگيرش

267:

من ؟ با شما ؟ قهر ؟؟؟!!!!

نه بابا ما جسارتی نکردیم نمیدونم داش شهریار چرا چنین فکری کردی !!!


268:


دادا سخت نگیر کلا توی خوابگاه زیاد ادم اومده رفته معدودند اونهایی که موندن و موندگار شدن....

269:



ما چاكريم داداش

منظورم قهر نبود ...
فرمودم دلگير نباشي كه البته اگر هم ميبودي حق داشتي

سر اون پست كزايي عمدا حذفش نكردم همه ببيننش و ببينن چقدر ساده و راحت ميشه دچار سوتفاهم شد و بعدش هم ببينن كه يه سوتفاهم بود اونم فقط بخاطر واقعيات بد روحي كه اون لحظه داشتم
و اما نتيجه اخلاقي داستان...تو واقعيات بد روحي هميشه مواظب باشيد كه ممكنه در قضاوت و نتيجه گيري اشتباه كنيد پس تو اين گونه واقعيات سخت اصلا تصميمي نگيرين و قضاوتتون رو بذارين براي بعد كه حالتون بهتر شد....

270:

با ديدن پست خاتون و امير جان در نقل قول اون خيلي دلم مي خواست يه پستي بزنم ولي فرمودم شايد ناراحت بشين ولي بالاخره تصميبم گرفتم بنايشانسمش....

حقيقتش...حال من ديگه خوب و بدش توفيري با هم نداره برام....
نميدونم شايد يه روز همه چيز رو براتون فرمودم....بگذريم
حرف اصليم اينه......
فرمودم كه حال من ديگه خوب و بد نداره همه اش يه جوره....
ولي چون همتون رو خيلي دوست دارم....و آدم از ديدن خوشحالي اونايي كه دوستشون داره خوشحال ميشه و از ناراحتيشون هم ناراحت ميشه.....
اگه شما هم منو دوست دارين....يه كاري بكنين تا منم خوشحال بشم....
هميشه خوب باشيد.....
هيچ وقت حالتون بد نشه....
هيچ وقت نبينم گرد غم آينه زلال دلتون رو بپوشونه
بخاطر دل منم كه شده....
با تمام وجود هميشه سعي كنيد خوب خوب باشيد
تا منم با ديدن خوشحالي و خوبي شما خوب باشم....

271:

این روزها تموم زندگی من خلاصه شده توی یه گربه ی مریض
که خدا سر راهم برنامه داده!
مرگش حتمی بود وقتی پیداش کردم.

دستش تیکه تیکه و پاش شکسته !
و ریه ش هم احتمالا خونریزی داره!
این روزها تمام عشق من ششده صدای میو میوش ! بازی کردنش!
هر روز یه ناامیدی تازه میاد سراغم! امروز مشخص شد بانداژ هم جواب نمیده
باید عمل جراحی بشه ولی سن کم و وزن کمش اجازه نمیده.

زیر عمل میمیره
تا 45 روز دیگه باید با یه هستخون شکسته و دستی چرکی و ریه ای ورم کرده زندگی کنه
تا بعد عملش کنن! شاید زنده موند....
ولی من قسم خوردم نذارم بمیره!
چون ماجرا داره این گربه.

پیدا کردنش اتفاقی نبود! قسمت بود!
امتحانیه که پاس کردنش سخته!
فردا دارم میرم کویر....

چند روز تنها باشم و شاید به خدا نزدیک تر.....
دلم بارونیه.

یه کم دعا میخوام

272:

شهریار عزیز
همیشه نمیشه آدما خوب باشن اما حآل خرآب موقتیه و تموم میشه........
قول میدم از طرف خودم فقط حآل بدم زیاد طول نکشه.........فقط همین

273:


شيدا جان داستان گربه رو فرمود ياد جريان گربه خودم افتادم.....
داشتم با موتور با سرعت از سر خيابون اصلي مي رفتم نزديك كوچه فرعي كه خونه مون تو اونجا هست يهو از زير يه ماشين پارك شده ببري خودمون پريد وسط كوچه.....
و حالا اين ببري كيه؟
يه بچه گربه ناز آخ هر چي بگم محاله بتونيد تصور كنيد اين بچه گربه چقدر ناز بود نژاد ايراني خالص همون رگه رگه هاي ببري شكل دور بدنش خيلي ناز بود....
اونو من و چند تا بچه كوچولوهاي كوچه مون كه تنها دوستام تو كوچه هستن بزرگش مي كرديم...
سر ظهرها و سر شبها خلاصه هر وقت هر كي چيزي گير مي آورد مي دايشاندن در خونه ما و آبجيم با لبخند تمسخر آميز هميشگيش مي فرمود: آي شهريار بيا پايين برو دم در دوستات كارت دارن؟
منم مي رفتم دو سه تا بچه سه چهار ساله با هيجان و شور و نشاط بچيگيشون زود مثلا يه ذره آشغال گوشت يا چيز ديگه رو در مي آوردن و مي دادن به من و با هم مي رفتيم تو زمين خالي ته كوچه و از خونه اي كه با تيكه سنگ و چوب و آت و آشغال براش ساخته بوديم مي آورديمش بيرون و غذا خوردن و آب خوردنش رو تماشا مي كرديم منم ميرفتم كنار ديوار رو تيكه سنگي مينشستم و سيگاري روشن مي كردم و محو شور و نشاط و بازي بچه ها با ببري ميشدم.....
خلاصه سرتون رو درد نيارم ببري يهو اونروز نحس پريد جلو موتور تنها كاري كه تونستم بكنم بهش نخورم با چهل پنجاه تا سرعت رفتم تو دل تير سيماني برق....زانوم از سه چهار جا داغون شد پاي چپم تا مرحله وحشتناكي پيش رفت كه آلانم سپس هفت هشت ماه هنوز خوب نشده و دو قدم راه ميرم درد ميگيره....خلاصه به قيمت لت و پار شدن خودم ببريمون نجات پيدا كرد.....
يه روز نميدونم كدوم بي همه چيزي عمدا با ماشيبن زيرش ميگيره تو كوچه چند تا زن بودن ازش بدشون مي اومد و ميرفت طرفشون انگار يه گرگ وحشي مي خواست بخورتشون چنان جيغ و دادي راه مي انداختن و ميفرمودن گربه نجسه و از اين حرفها يه روز يكيشون بدجور رفت رو اعصابم فرمودم بهش ببين اين حيوون تو تمام عمرش آب بهش نميخوره و تو آت و آشغالها پرسه ميزن و شما ماشاا...

روزي چند بار حموم ميري يه شونه مياريم تمام بدنش رو شونه ميزنيم و تو هم دوتا فقط بكش تو موهات بعد نگاه كن ببين كدوم شونه كثيف تر ميشه ديگه لال شد و چيزي نفرمود فكر كنم همون يه روز زهر خودش رو ريخت آخري بهش.....
بچه ها اومدن سراغم رفتم بالاي سرش تمام بدنش له شده بود و طفلك خيلي درد ميكشيد نميدونستم چطور ميشه راحتش كرد بچه ها دورش جمع شده بودن مثل ابر بهاري اشك مي ريختن يه ساعت بعدش مرد.....
هنوز هم قبرش تو اون تيكه زمين خالي ته كوچه مون هستش يه چاله كندم و گذاشتمش تو اون از اونروز تا حالا بچه ها باهام قهرن منو مقصر ميدونن كه چرا نتونستم نجاتش بدم و كاري براش نكردم من براشون حكم سوپر من رو داشتم خيال مي كردن همه كاري از دستم بر مياد نميدونستم به يه بچه سه چهار ساله چي بگم راجع به مرگ خودشون بعدا بزرگ ميشن و ميفهمن سوپر منشون نميتونست كاري براي ببريشون بكنه
اميدوارم شيدا جان بتونه گربه اش رو نجات بده

274:

تازه گریه م آروم شده بود دوباره شروع شدبا این متنت....
ممنون.

امیدوااارم دارلین من سرنوشتش تلخ نباشه


عکس دارلین توی بغل من.

با پای بانداژ شده


پاتوق گپ و فرمودگوی بچه های خوابگاه خدا

275:

میگم اگه تونستی تو تاپیک به ما میگن .....

هم بذار خیلی عالی بود ....

تا الان 3 ورس من فرمودم 3 ورس تو .....

+پرجم بالاس .....

276:

باشه میذارم
بله بله صد%
بالاس پرچم
بی بروبرگرد....

277:


یه ملودی در بیارم بخونیمش !!!

ولی به نظرم قشنگ تمومش کردی ....

چون 6 ورس شد دیگه ..!!!!

خیلی جواب میده !!!

بدجوری ذهنمو مشغول کرده یه خوده وزن و گام و قافیه هاشو ردیف کنم دیگه حله حله !!


پ.ن : منتظر موضوع بدی باش یا باشم !!! این دفعه با حضور دخترت ....

278:


آخ ...معذرت مي خوام...
ديگه چرا اينقدر زود تلافيش رو سرم در مياري.....
تو هم با اين عكست اشكهاي منو در آوردي و انداختيم ياد ببري خودمون
كپ همين بود يه نمه كوچيكتر.....


279:


شیدا شب های کویر صاف ِ یه شب برو زیر آسمون تا خنده ی خدارو ندید بر نگرد زیر ِ هیچ سقفی


می سپارمت دست ِ خدا ....


+بچه ها من شاید از فردا تا بعد تعطیلات نباشم خونه میرم خونه ی مامانیم واسه نذری ِعاشورا

همه تون وهمه تون و دعا میکنم .....
خیلی دوستتون دارم خیلی ....

+اصن بغض کردم دارم اینا رو مینویسم .

.

.


280:

اینم بچه س.

دوماهشه.....
نمی دونم چه حکمتیه آخه............................................

.....................


281:

تو بغض داری من دارم بهاری می بارم

282:

اصن ی وضیه شیدا ....


خفه دارم میشم

خو گریه نکن گریه ات واسه چیه خو!

283:

آسمانِ کویر-این نخلستان خاموش و پر مهتابی که هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیرِ باران های غیبی سکوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را همچون پروانه های معشوق در این مزررعِ سبز اون دوست شاعر رها میکنم .....
به قول نویسنده ای رومانیایی در کویر خدا حضور دارد ....

"دکتر شریعتی - کویر"

اونجا خیلی خاص هست ...

معنویت اونجاست ....

(( این دیگه از خودمه!))

نوشته اصلي بوسيله Banoo نمايش نوشته ها

+بچه ها من شاید از فردا تا بعد تعطیلات نباشم خونه میرم خونه ی مامانیم واسه نذری ِعاشورا

همه تون وهمه تون و دعا میکنم .....
خیلی دوستتون دارم خیلی ....

+اصن بغض کردم دارم اینا رو مینویسم .

.

.

منم این روزا کمتر هست + نذرتون قبول باشه ....

هر دوتاتون ; دختر و مادر رو میسپرم به خدا ....


پ.ن : راستی از مامانِ من خبری نی ؟؟؟

آها ...

یادم اومد درس داره مامیم

284:

مرسی امیـــــــــــــــــــــر

آره مامان گولی درساش سخت ِ باید بیشترتلاش کنه مثل این دختر دایی ش نیست کِ!

285:

نمیدونم.
چشم گریه نمیکنم

286:

يه چيزي ازت بخوام انجام ميدي برام اونجا كه رفتي؟

287:

آره حتما.....

چرا که نه

288:


اگه يادت موند و تونستي
برام دو سه دقيقه صداي وزش باد كايشانر رو ظبط كن با گوشيت
براي يه كاري در رابطه با خوابگاه بهش احتياج دارم
صداي وزش باد و نسيم تو كايشانر با همه جا فرق داره
من سري اول رفتم ساعتها مينشستم و گوش ميدادم

289:

چشم حتما این کار رو میکنم
امیدوارم یادم بمونه
فراموشکار نیستم ولی اعصاب داغونم شاید ....
ولی سعی میکنم حتما انجامش بدم

290:


البته زياد هم مهم نيست
اگه خاطرت موند و موقعيتي دست داد
ولي حتما خودت كمي بشين يه جاي خلوت گوش كن.....

اگه كنار دو سه بوته خار بشيني كه ديگه ميشه يه سمفوني بي نظير

291:

خوب من برم فكري براي قور و قار اين شكم بدبخت بكنم
نون خالي هم ديگه نمونده تو خونه
ديگه مجبورم از خونه بزنم بيرون اين سه چهار روزه كه تنهام اصلا پام رو نذاشتم بيرون
بايد برم براي يه هفته ديگه آذوقه بگيرم و بيام كه تا سپس تعطيلات ديگه پام رو بيرون نذارم
خوب شيدا جان برات آرزايشان سفري خيلي خاطره انگيز و امن دارم مطمئنم كه خيلي بهت خوش ميگذره اونجا حداقلش اينه روحيه ات كاملا عوض ميشه....ديگه بايد چند وقت دوباره تنها باشم تو داري ميري بانو هم ميره...بايد بشينم باز تراايشانن بازي كنم بريم تو خط كشت و كشتار
خوب خدانگهدار ....


292:

بچه ها شاید فک بکنین اینم مثلا یه نوع خداحافظیه اما نه...

شاید فک بکنین هر روز باید با یکی از ما کنار بیاین اما نه...

من شاید دیگه نشه که اونی که هست باشم...سختمه بخوام دووم بیارم...

سخته با خودم کنار بیام...

از بهمن ماه دانشگاهم شروع میشه اما نه برنامه ای دارم براش و نه انگیزه ای پس اگه یه روزی دیدین ازم خبری نیست نذارین به پای بی معرفتیم بلکه بدونین دیگه نای بلند شدنو نداشتم...

همه حرفاتونو خوندم...الان حال تک تکتون بارونیه و بغض سنگی تو گلو تون اما حال من طوفانیه...طوفان سفیدی مثل برف...مثل کفن...

برای خیلیا عجیب و خنده داره که یه پسری تو سن و سال من اشک تو چشماش جمع بشه اما حرف منو فقط شما میفهمین...

تو شهریار عزیز که یه مردی و یه برادر خوب و زجر دیده...

تو بانوی عزیز که خواهر بزرگم بودی و شاید خیلی از آشناییمون نگذره اما من از خیلی وقت پیش با متنهات خودمو داداشت میدونستم اما ...

تو شیدای عزیز که آشناییمون از خنده بود و کل کل و حالا بیشتر ناراختم که با اشک و غم دارم ازت اجازه میگیرم تا در نبودم بجای خودم خداحافظی کنی با خودت...

تو داداش امیر گلم که اقایی و مهربون و خجالتی مثل خودم و میدونم تموم حرفامو درک میکنی...

قول داده بودم و عهد بسته بودم متن غمناکی نذارم اما نتونستم اینبار جلوی خودمو بگیرم...

امروز دلم شکست و ویران شد...

یه سخنی هست که میگه مومن از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشود اما با اتفاق امروز فهمیدم که خیلی مونده تا خود مومنو بشناسم چه برسه به مومن بودن!

میدونم همگی به اندازه کافی غم و اندوه دارید و دیگه تاب حرفامو ندارید اما شرمنده همه تونم...کاش میتونستم خودمو راحت کنم...کاش دلهای ما اینقدر آتش نمیگرفت!
================================================== ==

از این حرفها میگذرم و فقط اینو میگم که اگه دیدین خبری ازم نیست بدونین یه گوشه ای افتادم کهدیگه تاب بلندشدنو ندارم وگرنه تا عمر دارم سعی ام اینه با شما باشم...

ولی اینو بدونید هرجا باشید دلم باشماست...

حرفهایی رو که به عزیزترین کسم نمیزدم اینجا به شما میفرمودم...

هیچکی به من نزدیک تر از شما نیست...

و نخواهد بود...

فک کنم الاناست که سکته رو بزنم

هق هق اشکها خیلی وقته که باهامه اما کسی نخواست صداشو بشنوه حتی اونیکه...

آسان نیست در پس خنده های مصنوعی

گریه های دلت را ، در بی پناهیت

در پشت هزاران دروغ پنهان کنی .

.

.



این یه شعرو هم میگم برای آخرین بار:

زتو جدا میشوم برای آخرین بار
بشه برایم تسکین,نشه امید دیدار

ز خوابگه میروم به پیش او که خوانده
مرا به خود مخلوق,تو را به خود بیمار

دل کندنم آسان نیست گرچه به خود اسیرم
خدا کند بیایم فقط برای یکبار

بیایم و ببینم ز غم دیگر اثر نیست
شب خاموش هست و صبح گشته پدیدار

ببینم ببویم نوشته گان روشن
نباشه دیگه تلخی نباشه دیگه آزار

سفید جامع بپوشیم,شویم به راه خویشتن
راه کج را بی خیال,سوی خدا رهسپار

این جامه خیالی بر تن من عجین هست
این دل من شکسته رویش شده پر غبار

ای عاشقان نصیحت از یار خوابگاهی
گر کوچک هست سنم اما بکن گوشوار

اونکه تورا خواهد با صد عشوه و کرشمه
روزی شود برایت اون عاشق ریاکار

به دوره محبت این سخن هست یک فریب
اون وقت درک میکنی,دیگر شده وقت خار

خوابگاهی عزیزم بیادت اشک میریزم
گر تورا من ندیدم گرنیستی کنارم پدیدار

تورا دوست دارم همچو تشنه آب ندیده
من اون خاک کویرم تو اون آب خوشگوار

گر ندیدی از من خدافظ
بدان که خار گشتم,تنم گشته بیمار

به راه این مسکنت من ز خود بیگانه ام
شاید روم به منزل شاید به سوی دیوار

من راحتم به اونجا کز من نباشد اثر
فرقی ندارد قبول حتی باشد جا مزار

به روی خدا نیارید گر به شما نالیدم
این آخرین نصیحت این آخرین نوشتار

...

شرمنده همگی/رضای بی زندگی







293:

آقا رضا منو و محمد رو یادت رفت!
امیدوارم دانشگاه راهی باشه برای برگشتن شما به زندگی
توی این شبهای عزیز برات آرزوی بهترینها رو دارم داداش گل

294:

خوب منم تقریبا همینطورم....

خیلی محدودیت واسم ایجاد شده .....

حالا تازه شروعه زندگیمونه !!! منم بهمن میرم سرِ کلاس ....



+ مگه اشک سن و سال میشناسه !؟؟

بهت اس دادم ج بدی ها !!!

دادا درکت میکنم ....

مراقب باش ...
موفق باشی

295:

چقدر خوشحالم داداشیام هوای همدیگرو دارن!

296:

آخ رضا تازه گرفتم .....



آخه شعرت رو تازه خوندمن ....

حل میشه قول میدم اگه زیاد فکر و خیال نکنی سرِ 2 ماه اوکی میشی ....

منم تو این مرحله ی لعنتی سوخت دادم 1 بار ....


297:



این یکیو دیگه کجای دلم بذارم

رضااااااااااااااااااااااا اااااااااااا چی بگم من به تو؟
دو سیب نعنا و آش آلبالو چی پس؟


آخه من چیکار کنم از دست روزگار لعنتی
که تک تک دوستای گلمو اینجوری اذیت میکنه


+ مرجان هی میگه اشکات واسه چیه! واس همین چیزا
+ خاتون میگی مراقب دلم باشم.....

این جوری؟


++++: رضا خواستی یه متن مثل متنای قدیمم بذارم.

امروز میذارمش .

صرفا بخاطر تو


++++++++++++++ یکی منو بکشه راحت شم!

298:

خوب بهتره نيومده سرو ته كنم و برم جيم شم ....
يه نيم نگاه سرسري بهم ميگه كه امروز با اين حال و روزت نمون.....
كتري رو آب كنم بذارم رو گاز و يه ته هستكان چاي غليظ فكر كنم حالمو جا بياره
فعلا...

299:

منم دارم کم کم وسایلمو میبندم که برم داداش.
فقط اول خوشحال میشم متنی رو که توی خوابگاه نوشتم بخونی

300:


تو كه هنوز اينجايي.....
چه خوش خياليم من......
فرمودم آلان كنار يه بوته خار نشستي داري زوزه باد رو روز شنهاي داغ كايشانر گوش ميدي.....آخ شديدا امون از دست تو....
باز دلمو هوايي كردي......

301:

آي ...

چقدر بدم مياد ازت.....
از هر چي عذا داريه بدم مياد....
كشور هميشه عذا دار.......
اين في البداهه اومد تو ذهنم مينايشانسمسش....
داش امير يه كم روش كار كن......
شايد يه آهنگ خوب ازش درآوردي.....
....
....
كشور هميشه عذا دار......
جوونات همه نا اميد......
همه بي فردا.....
مردومات همه سردرگم......
بي در و پيكر......
بي صاحب كشور......
خداجون آخه.....
تا به كي اينجور......
كارمون همه شده اين......
پزاي عالي........
جيباي خالي.......
بدون هيچ هدف.....
بدون انگيزه......
همه مثل كرم.......
تو هم ميلوليم......
بقول هايده......
همه عذا دار.....
همه سرگردون......
مردا سر دار.....
زنا تو زندون.......
شادي قد قن.......
خنده ممنوعه......
بايد گريه كرد.....
بايد زد تو سر......
دلم خوشه به اسم كوروشه.....
مينازم به اين......
نژادم آريا هست.......
خستگي بسه......
نا اميدي تا كي......
بايد كاري كرد.......
اما چه كاري......
تو بگو رضا .....
بايد چبكار كرد......
شيدا تو بگو......
چبكار بكنيم.....
مرجانم كه نيستش.....
اما ندا هست.......
هميشه آروم......
محمد هم ديگه......
خيلي كم مياد......
وقتي هم مياد.....
خيلي زود ميره......
تو رو به خدا.....
چيزي بايد فرمود.....
كاري بايد كرد......
اما چه كاري......
من نميدونم......
من نميدونم......
...
...
...
خودمونيم چي فرمودم.....
خوبه يه دل سير بخندين......
با توام رضا......
براي تو فرمودم اين شاهكار ادبي رو......
پس بخند........
زود باش ديگه........
باشه بابا اينقدر بال بال نزن.....
آلان بازت ميكنم.....
منظورم صندوق پيام خصوصيه....
ميدونم كيه و چي ميبگه و چيكار توقع داره بكنم..و...

302:

راستي بچه ها امير خودمون نيستش
ديگه داستان نمينايشانسه
چند وقته خبري ازش نيست
خوب خودم شماره اش رو دارم حواسم نبود آلان يه اس بهش ميدم ببينم كجا هست؟

303:

داستان نوسیش رو که به دلیلی تقریبا مشابه دلیل شما متوقف کرد..
ولی آره.

نیست.

عجیب دلتنگشم

304:

شهریار جان اتفاقا میخواستم بهت بگم باهاش تماس بگیری!
به ما هم خبر بده!
نکنه باز ریه اش خراب شده باشه!

305:

اس دادم نقل تحايشانلش هم اومد منتظر جوابم
رو چشمم هر وقت جواب اومد سريعا خبرتون ميكنم

306:

دارم كم كم نگران ميشم
اس دوم هم دادم....
داداش گلم همه تو سايت نگرانت هستن عين خودم اتفاقي برات افتاده...منتظرم؟

307:

خدايا اتفاقي براش نيافتاده باشه.....
خيلي نگران شدم ......
آلان ديگه يه تماس ميگيرم باهاش......

308:

تماس گرفتی؟

309:


نه یادم نرفت/شما و همه خوابگاهیا تو دلم جا دارین اما من چون اونایی که فرمودم متن نوشته بودن و خوندنشون یه جورایی....

بی خیال!


310:


سلام داداش
اينا كه فرمودي يعني چه؟

311:


سلام داداش!

هیچی چیز خاصی نبود!


312:


شیداجان فقط و فقط اینو میتونم بگم شرمنده اتم/شرمنده...

همین...ببخش اگه کمه/دارو ندارم همینه!

313:



سلام داداش

اينجا چه خبره؟
انگار راست راستكي يه خبرهاييه؟
چي شده داداشي؟
اين حرفها چيه كه ميگي؟
چي شده؟
نگرانم كردي؟

314:


جواب نميده ولي گوشيش روشنه؟
انشاا...

كه چيزي نيست؟
منم بعضي وقته از همه ميبرم يه چند روز.....
شايد احتياج داره به تنهايي...دركش ميكنم......
بعدا خودش جواب ميده؟
براش پيغام گذاشتم چند تا؟

315:

خوب بچه ها امير خودش تماس گرفت....
حالش كاملا خوبه و فقط گرفتاري كاري داره...
يه چيزي هم ....بگذريم شايد راضي نباشه.....

316:


چیزی نیست داداش!

نگران نباش!

فقط باید یه کم تو خودم باشم!

317:


سلام داداشي...
مطمئن باشم چيزي نيست و فقط مي خواي تو خودت باشي؟
اگه مشكلي چيزي پيش اومده به داداش بگو....
شايد كاري از دستم بر اومد....
نگرانيم كه سر جاشه....
بهر حال مواظب خودت باش داداش.....

318:


آره میخوام فقط تو خودم باشم!

ممنون که به فکرمی!

نه نگران نباش!

تو هم همینطور!

فقط تونستی دعا کن برام!

همین...


319:



هر چند با خدا خيلي ساله قهرم....
ولي چشم داداشي....بخاطرت ميرم يه رو ميندازم شايد رومو گرفت...
آه خدا سلام....
خودت ميدوني باهات قهرم نيومدم منت كشي خيال ورت نداره.....
اومدم يه چيزي براي اين داداش گلم بخوام.....
خدايا خودت مشكلش رو حل كن....
هر سنگي جلايشان پاش افتاده خودت ورش دار....
بهش كمي قدرت و نيرايشان مضاعف بده بتونه با مشكلات بجنگه....
خلاصه كلام همه جوره هواش رو داشته باش....
آمين
مرسي....

320:

برادر رضا میشه لطف کنی یا پیغام خصوصی تو باز کنی یا بیای یاهو کآر واجب دارم باهات

321:

خوب دعا كردم برات داداشي....
ولي يه توصيه فقط بهت ميكنم.....
در واقعيات و موقعيت و وضعيتهاي مختلف بايد تصميم گيريهايي انجام بدي.....
هر تصميمي كه ميگيري بدون شك در آينده و وضعيت آتي تو تاثير زيادي داره....
پس عزيز دل داداش......
در هر واقعياتي كه مي خواي تصميم گيري هاي بزرگي انجام بدي.....
عجله نكن داداش.....
همه موارد و زواياي موضوع رو كاملا در نظر بگير همه احتمالات ممكن رو برسي كن....
مشورن داداش....يادت نره هميشه سه تا ذهن از سه زاايشانه ميتونن به هر موضوعي تمركز كنن
با چند نفر آدم مطلع و وارد هم مشورت كن.....
و با آگاهي كامل بهترين تصميم ممكن رو بگير.....
اينا رو ميگم چون خودم هيچ وقت اينطور تصميم نگرفتم و هميشه احساسي تصميم گيري كردم
هميشه خدا هم چوبش رو خوردم اما هيچ وقت آدم نشدم و نميشم
چون احساسم بر عقلم چيره هست......
حرف آخر......
داداشي گلم هيچ وقت احساسي تصميم نگير كه محكوم به شكسته چون عقلانيتي درش نيست....
خدا پشت و پناهت عزيزم......
هر جا بري دعاي خيرمون پشت سرته اينو مطمئن باش......
دل پري دارم و اشكهام رو جاري كردي.....
خدا نگهدارت داداشي گلم.....



322:

ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه...
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه...
هم سوخته پروانه

بشكسته سبوهامان...
خون هست به دلهامان...
فرياد و فقان دارد...
دردي كش ميخانه...

هر سو نظر اندازي...
صد خاطره مي سازي...
زاونها كه سفر كردند...
دلشاد از اين خانه...

تا سر به بدن باشد...
اين جامه كفن باشد...
فرياد اباذرها...
ره بسته به بيگانه...


اي واي كه يارانم...
گلهاي بهارانم...
رفتند از اين خانه...
رفتند غريبانه...

323:

دوستای عزیز و مهربونم یه خواهشی ازتون دارم...!
میشه لطف کنید و اگه زحمتی نیست برام دعا کنید
خیلیی خیلیی به دعاهایی که با قلب پاکتون میکنید نیاز دارم...
میترسم دعا کنید اونطوری که فکر میکنم نشه...ممنون
خدا خیرتون بده

324:

یکی به من بگه چه خبره وافعا انقدر پست ها زیاد بود که .....

همه ....

مثه اینکه پا قدمِ من بد بوده بچه ها واسه این تاپیک ...

اگه اینجوری باشه ترجیح میدم منم برم ....

همه دارن میپاشن ....

بین ِ من و مرجانم که فروپاشیده / این دروغا چیه ؟ / مهم نیست تقصیر یا که شروع با کیه ....

+ مرجان اگه میتونی درست بهم بگو هرکی چش شده انقدر پست ها زیاد بود که ....

اگرم اینجا نتونسیت

پخ بده خوهشا ...


325:

شیدا ....

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3379212

چی شده دوستِ خوبِ من ؟

البته اگه قابل دونستی ....


326:

داداش شهریار هم که از پست هاش تو خوابگاه معلومه دلِ خیلی پری داره ...

خواهشا خوب شین دیگه !!!

شیدا تو که حالت اوکی بود ...

چی شد یهویی ؟؟ یادته منو ....

؟ اوکی شو ....

زاخاااار,مرجان تو که خوبی ؟

داش رضا درکت میکنم ....

ولی وقت همه چیرو حل میکنه ....

رُک میگم , میدونم نارحتین ولی واقعا بغض تو گلوم داره میترکه و اشک ها رو گونه ....

هِی..

هِی...

هِی....


327:

http://forum.hammihan.com/thread1569...ml#post3318145

اصلا حالا که همه دارین میرین منم میرم !!!

328:

بهاری جان (شرمنده اسمت رو نمیدونم) چرا که نه ؟؟

ولی اونجوری که فک میکنی قلبِ من هم زیاد ....

شاید بقیه ....

حل میشه هر چی هست ...

خدا رو تو قلبت احساس کن ...


329:


تو رو خدا تو ديگه ول كن داداش....
حرف رفتن و از اين حرفها نزن....
يه كاري نكنيد منم تصميمم رو جلو بندازم اول همتون برم...
همه ...ولش كن چي مي خوام بگم پستها رو بخون خودت متوجه ميشي...

330:

ممنون امیر جان
این چه حرفیه...
مررررسیییییی...
راستی اسم من بهار

331:

" حل شد....

"

دیگه کش نمیدم .....

ببخشید از همه ....

332:


سلام داداش!

باهات موافقم!

راستش دیگه منم نمیتونم ادامه بدم/خوابگاه دیگه شده پرتگاه/هرکی میاد از هم فرو میپاشه/درحالی که قبلا همه رو امیدوار میکرد و برمیگردوند!

امیدوارم بازم بهتر بشه حتی بهتر از قبل/شاید ما باعث شدیم(البته خودمو میگم)بلکه با نبودمون بهتر بشه/هرچند میدونم داداش محمد و شیدا و خاتون و بانو حتما دوباره بهترینش میکنن!(انشالله)

+
داداش من گرفته نیستم گرفته ام کردن و ...(بی خی)
=======================================

تو این شب عزیز خدارو قسم میدم به صاحب این شب ها و روزها همگی شمارو سالم و سرخوش نگه داره و هیچوقت دلتون نشکنه/هیچوقت دل بریده و دلزده نشین مخصوصا از زندگی!

عاشق همگیتونم بخدا/خدارو چی دیدین بلکه آدم شدم و برگشتم بازم کنارتون/لااقل بخاطر خوابگاه هم که شده کمی باید از اینجا دور باشم!

مواظب خودتون وخوبی هاتون باشین!
===============================

منم ایمیلمو اینجا گذاشتم و اگه امر و کاری و باری بود در خدمتم!
===============================

خداحافظ همگی!


333:

نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
سلام داداش!

باهات موافقم!

راستش دیگه منم نمیتونم ادامه بدم/خوابگاه دیگه شده پرتگاه/هرکی میاد از هم فرو میپاشه/درحالی که قبلا همه رو امیدوار میکرد و برمیگردوند!

امیدوارم بازم بهتر بشه حتی بهتر از قبل/شاید ما باعث شدیم(البته خودمو میگم)بلکه با نبودمون بهتر بشه/هرچند میدونم داداش محمد و شیدا و خاتون و بانو حتما دوباره بهترینش میکنن!(انشالله)

+
داداش من گرفته نیستم گرفته ام کردن و ...(بی خی)
=======================================

تو این شب عزیز خدارو قسم میدم به صاحب این شب ها و روزها همگی شمارو سالم و سرخوش نگه داره و هیچوقت دلتون نشکنه/هیچوقت دل بریده و دلزده نشین مخصوصا از زندگی!

عاشق همگیتونم بخدا/خدارو چی دیدین بلکه آدم شدم و برگشتم بازم کنارتون/لااقل بخاطر خوابگاه هم که شده کمی باید از اینجا دور باشم!

مواظب خودتون وخوبی هاتون باشین!
===============================

منم ایمیلمو اینجا گذاشتم و اگه امر و کاری و باری بود در خدمتم!
===============================

خداحافظ همگی!


احساس های ِ شما رو در بد ترین شب ِ آفرینش درک می کنم ، اما ازتون دلگیر شدم .

علتش مهم نیست .


راستی مرجان رفته نذری ِ مادر بزرگش ، شیدا هم کویره ..

جو مزخرف نیست ، بچه ها نیستن ..


334:

خیلی ..
نمیدونم چی بهت بگم ..
فقط در همین حد ؛ رسم ِ رفاقت نبود ..

335:

نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
سلام داداش!

باهات موافقم!



+
داداش من گرفته نیستم گرفته ام کردن و ...(بی خی)
=======================================

تو این شب عزیز خدارو قسم میدم به صاحب این شب ها و روزها همگی شمارو سالم و سرخوش نگه داره و هیچوقت دلتون نشکنه/هیچوقت دل بریده و دلزده نشین مخصوصا از زندگی!

عاشق همگیتونم بخدا/خدارو چی دیدین بلکه آدم شدم و برگشتم بازم کنارتون/لااقل بخاطر خوابگاه هم که شده کمی باید از اینجا دور باشم!

مواظب خودتون وخوبی هاتون باشین!
===============================

منم ایمیلمو اینجا گذاشتم و اگه امر و کاری و باری بود در خدمتم!
===============================

خداحافظ همگی!



واقعا نميدونم چي بگم.....
اي كاش همون موقع كع مي خواستم برم مجبور نبودم بخاطر دل آجي بمونم و شاهد اينجور پستهايي باشم.....
گاهي وقتها نميدونم چي ميشه درست رايشان حرفهايي كه ميزنيم دقت نمي كنيم و فرمودن فقط يك كلمه مثل مزخرف .....ولش كن ادامه اش ندم بهتره.....
خوابگاه خدا تا ابد خوابگاه خدا باقي ميمونه و نبودن من و شما و ايشان چيزي از ارج و قربش كم نميكنه.....
خوابگاه جايي بود براي فرمودن دلتنگي هامون و عقايدمون هر چند خيلي سخيف و بي ارزش هم باشه ولي باز عقيده و نظرمون بود و به احترام همين كه عقيده و نظر يه دوست هم خوابگاهي بود هرچند خيلي بي ارزش و نادرست هم باشه ولي باز برامون قابل احترام بود.....
اگه خوابگاه اونطوري كه مي خواستيم نبود خودمون بايد اونطوريش مي كرديم مگه آلان تو اين مقطع چند نفريم كه داريم مرتب اونجا پست ميذاريم داداش خودشه...منم..بانو مرجان...شيداي عزيز...خاتون گرامي...داش رضا...داش امير...بانو آريانا....خانم تكتم هم گاهي ميان و چند نفري كه گهگاه ميان از نوشته هاي ما خوابگاه صفحاتش جلو ميره نوشته هر كدوم حتي يك نفر ميتونه حال و هواي اونجا رو عوض كنه حال و هواش خوب نبود خوب واميستادين خوبترش ميكردين نوشته هاي من ايراد داشت مستقيم ميفرمودين داداش نوشته هات خوب نيست اينجور بشه بهتر منم اصلا ناراحت نميشدم و ميفرمودم چشم اگه ميتونستم درستش ميكردم و نميتونستم ديگه پست نميزدم و فقط مي اومدم نوشته هاي دوستان رو ميخوندم....
ازت نا اميد شدم داداش رضا از تو ديگه توقع نداشتم....
داداش محمد گل ....نميدونم چي بگم داداش.....ميدونم خيلي بزرگوارتر از اين حرفها هستي همين.....

336:

اول صبح اومدم زود اين خبر رو بدم كه تصميم گرفتم بخش راديو خوابگاه رو هم راه بندازيم با عنوان....

نواي خوابگاه ما.....نيومده پستهاتون چنان تو دهني بهم زد كه خفه شو بشين سرجات

337:

ولي داداش محمد گل...خودم تا آخر كنارت هستم مي خواستم هفته آينده برم و رفتنم هم كاملا يك مسئله شخصي بود بايد برم مجبورم....ولي تا اونجا كه بتونم مي اندازمش عقب...

و كنارتم البته ديگه پستي تو خوابگاه نميزنم من از لحاظ اعتقادي با همه فرق دارم علتش هم اينه من چيزي كه بخوام بهش اعتقاد پيدا كنم بايد تو بند بند وجودم رسوخ كنه با دوتا روايت و دوتا حديث چيزي رو باور نميكنم شايد خيلي ها خوششون نياد ولي من اينم و اعتقادم رو خيلي رك مثل حرفهام ميگم پستهام همه خيلي نا اميدانه و مزخرفه خودم ميدونم و بدون تعارف بارها فرمودم به جون داداش يك دونه اش رو تو آرشيو نمي ذاشتم و تو آخرين بخش اون اون چند تايي كه دنبال پست خودت زدم رو هم حذف مي كردم.....
البته تو قسمتهاي ديگه پست ميدم مي خوام بيشتر تو قسمت تصاايشانر كار كنم عكسهاي خيلي زيبايي اين چندين ساله جمع كردم مي خوام براي بچه ها تعدادي ازشون رو بذارم.....
بغير از نوشتن تو خوابگاه هر كار ديگه اي بود خودم دربست نوكرتم هستم و دركنار كار آرشيو اونو هم انجام ميدم و از طرف خودم ميگم فقط شرمنده روتم همين از خجالت دلم مي خواد زمين دهن باز بكنه برم توش اومدم كمكي كنم و خوابگاه كمي خوب كه بود يه سرسوزن خوبتر بشه اندازه يه خروار بدترش كردم اجازه مي خوام ازت كه مالاي خودم رو حذف كنم

338:

انگار بايد كم كم يه نمه كوچولو تو يه ذره از عقايدم دست ببرم و دستكاريشون كنم و به چيزي به اسم قسمت يه ذراه اعتقاد بيارم....
بهر حال حضور يك رفيق و پيغامش قسمت رو بر اين بنا نهاد كه بازم به نوشتن تو خوابگاه ادامه بدم...
مرسي رفيق....
داداشي گل بابت حرفهام هم عذر ميخوام ببخش
كماكان بايد به تحمل كردن من ادامه بدي و بدن بقيه اونايي هم كه دوست ندارن خلاصه يه جوري باهاش كنار بيان اصلا فكر كنن من وجود ندارم و نوشته هام رو نخونن خيلي ساده خيالشون هم تخت منم همون كار رو باهاشون ميكنم تا ير به ير بشيم پس حسابي باهم نخواهيم داشت بي حساب ميشيم

339:

خوب ظهري سيگار تموم كردم و دمارم در اومد با پاي پياده و با پايي كه درد ميكنه يه مغازه باز پيدا كردم كه خودش موضوع نوشته بعد تو خوابگاه ميشه

340:

داداش ِ من ..
من تو تمام ِ این مدت حرفی نزدم .
حتی وقتی حدس زدم مشکل ِ رضا ، مشکل ِ عشقی هستش ، حتی اس ام اس-ِش رو هم جواب ندادم ..
گذاشتم ببینم چی میشه .
اگر من رو قبول داشتین ، میومدین بهم می فرمودین ، و من هم مطمئنا یا قانعتون می کردم یا نه ..
هیچ کس حرفی نزد ..

تا این پست ِ تو ..
شهریار ، داداش ِ خوبم ؛
نمیدونم امیر حسین برای ِ چی می خواد از پیشمون بره ، ولی مطمئنا اگر به خاطر ِ نوشته های ِ تو هستش ، یک روز بر می گرده ..
روزی که می فهمه داداش ِ آدم حتی ممکنه یه سیاهپوست ِ آمریکایی باشه ، یا یه کافر ِ ایرانی یا هر چیز ..

روزی که می فهمه معیار ِ عشق و علاقه ی ِ خوابگاه ، عقاید ِ آدماش نیست ، باور ِ آدما به خوابگاهیه که توش زندگی می نمايند ..

من به امیر حسین نمیگم بمونه ، چون میدونم تو زندگی باید دنبال ِ تجربه اندوزی باشه، تا به اون وسعت و بزرگی ای که من در صورت و سیرتش دیدم ، برسه ..
و چون میدونم امیر حسین یکی از پسر های ِ خَلَف ِ خوابگاه ِ خداست ..

روزی اینجا خوابگاهی یک نفره بود ، با علا الدین ِ قدیمی و کرسی و ..

اگر بچه های ِ خوابگاه بخوان این خوابگاه ِ با امکانات و شیک ِ امروز رو با پُتک در هم بشنمايند ، جلوشونو نمی گیرم ، چون دوستشون دارم ، اونوقت باز همون چراغ ِ علا الدین و کرسی میان و من تنها ، با این تفاوت که خاطرات ِ روز های ِ شیرینی رو تو ذهنم مرور می کنم ، که خود ِ بچه هام خواستن دیگه وجود نداشته باشه ..


341:

داداش يه حرفهايي زد كه مجبورم كرد حرفي كه گذاشته بودم واسه رفتن رو آلان بزنم مي خوايتم تو خوابگاه بگم ولي ديدم اينجا بهتره جز خودمون كسي اينجا نمياد و غريبه ها زياد اينجا سرك نميكشن

من نميدونم منظور آقا امير و داداش رضا با كيه شايد هم منظورشون من نباشم .....
خودم رو مثال زدم كه اگه منظور خودم بودم كه فبها اگر هم نه كسي ديگه اي بدل نگيره و خيال كنن منظور من بودم....
كاري باهاش ندارم ......
فقط ميخوام يه عكس براتون بذارم و اينو به اونايي بگم كه شايد شاكي باشن كه چرا تو پستهام اينقدر از نا اميدي و ياس حرف ميزنم و كلا علت اين همه فرقم با بقيه چيه كه نميتونم عادي باشم....
علتش اين عكس زيره

پاتوق گپ و فرمودگوی بچه های خوابگاه خدا


ميدونيد بايد به چه درجه اي برسي و كلا به كجا رسيده باشي و ته كدوم بن بست بايد گير افتاده باشي كه ساعت 3 شب از تختت تو بيمارستان بياي پايين و شيشه سرمت رو تو ملحفه ات بپيچي و بزنيش زمين بشكنيش....
يه تيكه اش رو برداري و رنگ دستت رو بزني و بگيريش رو زانوت و بشيني قطره قطره فرو افتادن خون دستت رو تماشا كني.....
بيشتر مايه خجالت و سرشكستگيه تا چيزي كه بشه بهش افتخار كرد.....
عمليه كه چهار بار تا حالا انجام دادم تا از دست اين زندگي كوفتي راحت بشم......
كه يه شب ...فقط يه شب تو عمرم بدون كابوس بخوابم......
مجبور نشم از ترس خوابيدن 72 ساعت بيدار بمونم تا از فرط خستگي ندونم كي خوابم ميبره و چند ساعتش از خواب بپرم و ببينم كتري كه رو اجاق گاز گذاشته بودم آب جوش بياد تا چاي بخورم سرخ سرخ شده....
براتون پيش اومده كه چشماتون رو ببندين و باز كنين و ببينين 7 تا از 8 تا پايه و ستون زندگيت رو تو اين فاصله چشم بستن و باز كردن از دست دادي......
ببيني تو اين فاصله از نوك قله اورست كه بودي يهو پرت شدي ته ته عميقترين سياهچال عالم هستي.....
تمام وجودت يهو از هر چي كه توش بوده خالي بشه ......
كاش اينقدر ميشناختمتون كه بدونم تحمل شنيدن يك % از دردهاي اين دل بي نوام رو داريد.....
تا ببينيد ميشه گاهي اوقات هم يكي كه ميناله واقعا دل پردردي داره كه ميناله.....
همتون رو به خداي بزرگ ميسپارم.....و از ته دل اميدوارم همتون به اون چيزي كه مستحقش هستين برسين....
ببخش رفيق انگاري قسمت تو چند ساعت فقط قسمت بود.....تو هم ببخش آجي گلم هر كجا كه باشم و هر كجا باشي ميدوني چقدر دوست دارم و نگرانتم مواظب خودت و همه اونايي كه دوستشون داري باش
داداش گلم فقط يك كلمه....شرمنده

342:

سلام !‏
من اینجا ورودیم!! الان شکل ؟ شدم...
ایجا چہ خبرہ؟اینا چی میگن؟کلا یعنی چی؟

343:



همه حرفتو قبول دارم/خوابگاه از وقتی ما نبودیم خوابگاه بوده و حالا که ما نخواهیم بود بازم خوابگاه میمونه!

داداش من همه رو ناامید کردم/همه رو حتی خودم رو/فقط نمیدونم چرا این وسط یه چیزایی ته دلم مونده که قفل شده و نمیتونم بگم/کاش میشد!

من همه پست های اخیر رو خوندم/از پست داداش محمد گرفته تا شما داداش عزیز/ولی میدونم هیچ کسی از زندگی هیچکسی خبر نداره!

تصویری که گذاشته بودی رو دیدم خیلی برام دردناک بود/حرفات دردناک تر/آخر زندگی وقتی نیست که بخوایم خودکشی بکنیم تا راحت بشیم آخر زندگی اونوقتی هست که به دنیا میایم تا زجر بکشیم!
================================================== ==

به هرحال من فقط تا تموم شدن مسابقه عکس محرم تو سایت میام و صرفا عکس هارو بگیرم و تاپیک رو هستارت کنم/میدونم خوبی ندیدین پس لااقل اگه امکانش بود بدی هامو حلال کنید!

داداش محمد/ پریزیدنت قلبم خیلی ازم دلگیر نباش/مگه من چن تا داداش مثل شما دارم/هرچی باشه شما داداش بزرگترم هستی/دلگیر نباش که چرا چیزی بهت نفرمودم/به هیچکس چیزی نفرمودم چون درگیر بودم/من هر حرفی داشته باشم خوابگاه و خوابگاهیان تنها محرم اسرار من هستن/پس نفرمودنمو نذار به پای نفرمودنم و بی ادبیم بلکه موقعیتش نبوده و تو دلم هم راضی نبودم کسی ناراحت بشه/هرچی باشه یه دل شکسته غمگین بهتر از دوتا دل شکسته و غمگینه!

داداش بدون تو دلم جا داری حتی اگه تو گوشم بزنی و منو فراموشم کنی!

344:

یه وقتی اعتقاد داشتم رفتنی باید بره........پس جلوشو
نمیگیرم..........
اما اونایی که رفتنی نیستن چییییییییی؟
الان که دارم این نتنو مینویسم باید حدس بزنید چه حسی دارم........
شهریار!
رضا!
امیر حسین!
به همین راحتی؟
آدم باید بذاره بره؟
حدستون درسته دلم شکسته.........دارم اشک میریزم........
باورم نمیشه..........
خوابگاه خدا.........اولین هستگاه نوشتاری من........
خدایا!
خودت مارو کنار هم جمع کردی........
پس نذار پرو پخش بشیم..........
چرا بچه ها؟
اون روزایی که محمد از خوابگاه خدافظی کرد رو کی یادشه؟
شاید فقط من و مرجاون......
اخه حتی شیدا هم رفت
هر روز به خوابگاه سر میزدم حتی یه بار شد خوابگاه یه هفته پست نخورد!
اما اون روزام که رضا تازه اومده بود و با حرفای تلخش صفحه هارو پر کرده بود........
با وجود اینکه سیاه چادر ارغوانی خودمو هستارت زده بودم.......
اما خوابکاه رو نذاشتم کنار.........
چون باورش کرده بودم.........
الانم از شما میخوام سری به باورها تون بزنین.........
اگه خوابگاه خدا بین باورهاتون جا نداره که هیچ.........
اما اگه داره حق ندارین پاتونو بذارین بیرون!
میتونین فقط یه مدت مرخصی بگیرین همین!!!

"حتی یک نفر هم نباید کم شود.............."

345:

من از درد دل تک تکتون خبر دارم..........
خودتون میدونین.........
من درد تک تکتونو میدونم.........
خاتون قلبش برای همه دوستاش میتپه.........


346:

داداش محمد من آدمِ مغروری نیستم ولی ایمان دارم به خودم که تو دلم هیچی نیس ...

(چیزِ بدی) منظورم هوای گرفته و ابری ِ اونجا بود به خدا منظور بدی نداشتم ...

نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
داداش ِ من ..
.
.
.
.
.اگر من رو قبول داشتین ، میومدین بهم می فرمودین ، و من هم مطمئنا یا قانعتون می کردم یا نه ..
هیچ کس حرفی نزد ..

تا این پست ِ تو ..
شهریار ، داداش ِ خوبم ؛
نمیدونم امیر حسین برای ِ چی می خواد از پیشمون بره ، ولی مطمئنا اگر به خاطر ِ نوشته های ِ تو هستش ، یک روز بر می گرده ..
روزی که می فهمه داداش ِ آدم حتی ممکنه یه سیاهپوست ِ آمریکایی باشه ، یا یه کافر ِ ایرانی یا هر چیز ..

روزی که می فهمه معیار ِ عشق و علاقه ی ِ خوابگاه ، عقاید ِ آدماش نیست
، باور ِ آدما به خوابگاهیه که توش زندگی می نمايند ..

من به امیر حسین نمیگم بمونه ، چون میدونم تو زندگی باید دنبال ِ تجربه اندوزی باشه، تا به اون وسعت و بزرگی ای که من در صورت و سیرتش دیدم ، برسه ..
و چون میدونم امیر حسین یکی از پسر های ِ خَلَف ِ خوابگاه ِ خداست ..

روزی اینجا خوابگاهی یک نفره بود ، با علا الدین ِ قدیمی و کرسی و ..

اگر بچه های ِ خوابگاه بخوان این خوابگاه ِ با امکانات و شیک ِ امروز رو با پُتک در هم بشنمايند ، جلوشونو نمی گیرم ، چون دوستشون دارم ، اونوقت باز همون چراغ ِ علا الدین و کرسی میان و من تنها ، با این تفاوت که خاطرات ِ روز های ِ شیرینی رو تو ذهنم مرور می کنم ، که خود ِ بچه هام خواستن دیگه وجود نداشته باشه ..
پخ دادم دیگه ...

"من یه دردم" من یه ایرانی افغانی .....

تو این فازا که فک کردی نیستم داداش ...


به نام عشق و آزادی وانسان و حیثیت ....


نوشته اصلي بوسيله shahryar52 نمايش نوشته ها
داداش يه حرفهايي زد كه مجبورم كرد حرفي كه گذاشته بودم واسه رفتن رو آلان بزنم مي خوايتم تو خوابگاه بگم ولي ديدم اينجا بهتره جز خودمون كسي اينجا نمياد و غريبه ها زياد اينجا سرك نميكشن
.
.
.
.
.
داداش نمیخوام بگم از تو وضعم بدتره ولی میدونم که هیچکی 100% خوش بخت نیس

مطمئن باش هرکی یه مشکلی داره ...

از فقرا تا دردمندان مرفه ....


از بیمار ها تا شاداب ترین ها و .....و....و.....

نوشته اصلي بوسيله baharii نمايش نوشته ها
سلام !‏
من اینجا ورودیم!! الان شکل ؟ شدم...
ایجا چہ خبرہ؟اینا چی میگن؟کلا یعنی چی؟
هیچی رفع میشه ایشالا .....

نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
یه وقتی اعتقاد داشتم رفتنی باید بره........پس جلوشو
نمیگیرم..........
اما اونایی که رفتنی نیستن چییییییییی؟
الان که دارم این نتنو مینویسم باید حدس بزنید چه حسی دارم........
شهریار!
رضا!
امیر حسین!
به همین راحتی؟
آدم باید بذاره بره؟
حدستون درسته دلم شکسته.........دارم اشک میریزم........
باورم نمیشه..........
خوابگاه خدا.........اولین هستگاه نوشتاری من........
خدایا!
خودت مارو کنار هم جمع کردی........
پس نذار پرو پخش بشیم..........
چرا بچه ها؟
اون روزایی که محمد از خوابگاه خدافظی کرد رو کی یادشه؟
شاید فقط من و مرجاون......
اخه حتی شیدا هم رفت
هر روز به خوابگاه سر میزدم حتی یه بار شد خوابگاه یه هفته پست نخورد!
اما اون روزام که رضا تازه اومده بود و با حرفای تلخش صفحه هارو پر کرده بود........
با وجود اینکه سیاه چادر ارغوانی خودمو هستارت زده بودم.......
اما خوابکاه رو نذاشتم کنار.........
چون باورش کرده بودم.........
الانم از شما میخوام سری به باورها تون بزنین.........
اگه خوابگاه خدا بین باورهاتون جا نداره که هیچ.........
اما اگه داره حق ندارین پاتونو بذارین بیرون!
میتونین فقط یه مدت مرخصی بگیرین همین!!!

"حتی یک نفر هم نباید کم شود.............."
بزرگترین باند ها از هم پاشید یه سری ها دوباره برگشتن ...

هیچ وقت متالیکا رو یادم نمیره یا حتی همین زدبازی ِ خودمون ....

منتظرم تا محمد جوابمو بده چون احترام خاصی بهش دارم .....


347:

پس با قدرت ادامه بده .
من بهت ایمان دارم پسر

348:

هر کسی ِ برای کارهاش دلایلی عقلانی ِ داره

اگه رفتن ِ شما ها از نت ، از خوابگاه شرایط تون

رو بهتر می کنه برید ، خداوند به همراهتون

عشقی ک ِ از طرف ما ، ینی بچه های خوابگآه

برای همه ی شما ها فرستاده می شه ب هر طریقی

بهتون می رسه ،ولی رسم ِ ش نیست وقتی یه جآ ادم پا گیر

میشه یهو بذاره کنآر همه چیو

من خودم رفتم اومدم بارها وبارها ...

ولی ترک نکردم این جآرو !

اگِ بنا بر حرف بقیه بود کِ بنده باید این جآ رو سالها پیش ترک می کردم!!!!

این جآ خوابگآه ماست کسی حق نداره ترکش کنِ مرخصی می دیم بهتون ولی حق ترکشو ندارید!!!

خشم این بانوی امردادی و در نیآرین ک ِ یه جور دیگ ِ میشما!عه!

+من بودن ِ تک تک شما رو می خوام ،دوستتون دارم باشین خواهش می کنم.

.

.


349:

یادته خودت میخواستی بری تا عید نیای من چه ...

.

!!!

ولی فرداش اومدی خوشحال شدیم

350:

خیل ِ خب خیل ِخب

مثل اینک ِ این ک ِ ای نجریان سر درازی داره!

بزرگتر از منم انگآر نیست کِ بیاد بگ ِ چی شده!

امــــــــــیر من میشناسمت ، می دونم تو دلت هیچی نیست!

شهریار داداش تو حکم داداش ِ بزرگ ِ مایی نکش عقب!


بچه ها این جآ خدا خوابیده!

این اصل ِ ماست!

نذارین سوسه بازیآی شیطون ، اتحآد مون و کم کن ِ


من حق ِ آب و گل دارم تو خوابگآه !

هرکسی بره نمی بخشمش!

خصوصا شهریار!!!!

351:

قربون ِداداشِ فهمیده ام !

کدوم حرفت !!!!؟؟؟؟ من پخ دادم بهت دیگه ....!!


352:

پاتوق گپ و فرمودگوی بچه های خوابگاه خدا

کوچیکه شرمنده ...

من گشنه بودم سهم خودم رو خوردم باقیشو تقس کنید ....


353:

خب خداروشکر که همه خوبن و امیدوارم بهتر بشن!
حالا یکی بیاد به داد من برسه!
داااااااااااغونم!!!
این بغض لعنتی دعا کنین بترکه!!!
مثه این آسمون!!!

354:

بر و بکس خوابگاه ....

کِیسِ بعدی : خاتون

ماموریت : ترکاندن بغض

خواسته ها از خاتون : توضیح بیشتری میخوایم



پ.ن :این جمع همیشه پایدار ِ تا پایِ دار ....



تکست جدید بزودی ....



امیر-نسوز ft بانو !! (بهت پخ میدم مرجان موضوع رو)

355:

سلامی با تموم سرافکندگی و شرمندگی!

فقط خواستم بگم همه حرفاتونو قبول دارم و اگه فکر میکنید خوابگاه رو تنها گذاشتم و یا تو نیمه راه رها کردم بازم قبول دارم و هیچی نمیگم!

اما کی از کی خبر داره؟

رودی که سطحش آرام و لامه نشون دهنده این نیست که خشن و ترسناک نیست بلکه نشون میده چقدر عمیق و گودِ!

به قولی اگر میخواهید قضاوت کنید کفش های مرا بپوشید و کمی با اون قدم زنید/با چشم های من دنیارا ببینید/درجایی که من هستم مدتی روزگار بگذرانید و شرایطش را درک کنید و خلاصه مدتی درجای من باشید!
اون هنگام میگویم که قضاوت درست هست یا احساسی/همه ما اسیر شمع احساسی خود هستیم!
==================================================

من قراره نیام و سر قرارم هستم اما یادم نبود مسابقه عکس محرم رو واسه همین میام تا عکس ها و مسابقه رو ردیف کنم/فقط مدتی تحمل بکنید تلخی من رو و دیگه این حضور کم رو هم نخواهید دید/شاید اگه میسر بود مسابقه رو بسپرم به یکی دیگه شاید زودتر راحت و آرام بشه خوابگاه از دست من و حرفام و شما هم از تلخیم!
==================================================

بانوی عزیز/خواهر گرامی/مهربون همیشه:

شرمنده اگه متن خیلی روبه راهی ندادم/از تو چه پنهون اینو هم به زور نوشتم/منت نیستا فقط شرمندگیه که اونطور که قول داده بودم نتونستم کمکت کنم!

موفق و خوش باشی و اگه خواستی ازش هستفاده کن و اصن اجباری نیست!

356:



فقط اومدم اين حرف رو به داش رضا بگم
خيلي تو دلم مونده بايسد بگمش.....
داداش گلم اگه هيچ كس هم اينجا دركت نكرد مطمئن صد در صد باش و شك نكن با اولين پستي كه تو خوابگاه زدي تا آخرش رو خوندم.......
اينو هم دوباره مطمئن باش كاملا دركت ميكنم.....
اگه حرفي نزدم چيزي نفرمودم روم سياه كاري از دستم بر نمي اومد برات انجام بدم داداش گلم......
ولي يه جايي ديگه از اون به بعد بايد كاري مي كردم كه كوتاهي كردم منو ببخش عزيزم شايد اگه دخالت مي كردم كار به اينجا نمي كشيد.....
ولي ديگه تنهات نمي ذارم مطمئن باش......
شماره موبايلم هر دوتاش رو برات با پ.خ مي فرستم و ايميلهام سه چهار تاي اصليش رو كه معمنولا تو يكيشون هستم رو برات مي فرستم هر ثانيه اي از هر وقت شبانه روز احتياج به چيزي داشتي و دلت گرفت خودم نوكرتم داداش ......
اينو مطمئن باش به اندازه داداش واقعيم دوست دارم مي خواي باور كني مي خواي نكن

357:


من کلی تیغ دارم میخوای ؟؟ جدی میگم دسته 2 هم نیس ....

دسته 2 هاش تو سطلِ آشغالِ ....

حالا من میگم چرا از زندگی انقدر نا امید ؟



پ.ن : پخِ من اومد واست ؟

358:

آره اومد دارم می نویسمش تا سپس ظهر اوکی ِ !

+باید به کمی ب ِ مرگ فک کنم داستانم نیمه تموم مونده!

+آره تو میت ِ بعدی بیآر واسم.

359:

دلم فرباد میخواد
گریه میخواد فرار میخواد
داد و بیداد میخواد
دلم.........
خودشم نمیدونه چشه!
هیچ مشکلی ندارم............هیچی!
فقط دلم میخواد برم.......
خسته ام از صدا های دورو برم.......
دلم یه دوست نزدیک میخواد!
دلم...........یه دیدار خوابگاهی میخواد!
اما میدونم که باز.....
ولش کن.......
اگه ادامه بدم بازم سیلاب اشک جاری میشه!............
دعام کنین بچه ها!

360:

ندابیا بغلم ....

میزنگم بهت .

.

.


361:

ندا جونم چرا این طوری شده حالت
رضا هم که دپرسیشن حاد گرفته!
مرجان تو خوبی؟
محمد هم که غیبت کبری داره

362:


من خوب میشم شیدا جان زود زود!
خاتون خوابگاه خدا منم........
نباید زیاد دل تنگ بآشم.......
مسئولیتم سنگینه خو!
نگرانم نباش فقط محکم بغلم کن.............

363:

حتما از دستِ من ناراحتین

راستی ایده ی خاتون از کجا اومد ؟

364:


اِ ؟ فک کردی من به مرگِ دوستام کمک میکنم زبونتو گاز بگیر مرجان !

+میت بعدی نمایشگاهه دیگه ؟

365:

منم دارم مصنوعی میخندم .... ()

366:

آخ دیشب چه تزی زد به سرم ....

داشتم فیلمِ کانال 1 رو میدیدم ...

راستش را بگو ....

فرمودم چی میشه ما بچه های خوابگاه هم همچین اکیپِ واقعی داشته باشیم ...

دیدم 30 دقیقه بعد یکیشون که مُرد ! 2 تاشون نارو زدن !!!

ولی .....


367:




368:

یه میت دیگه ام داریم 5 شنبه 23 آذر میخوایم بریم کهریزک خانه ی سالمندان ، بعد این فک کنم دیگ ِ میت نمایشگاه باشه

+لیواون بعدی قرص هآی حل شده در سَم باور بکُن از هیچی دیگر نمیترسم.

پشت ِ سیاهی های دنیآمان سیاهی بود ....


همین ...


369:


بخند مصنوعی
وانمود کن مست بودی
حتی اگه هست زوری
همرنگ من بودی
آروم و سرد بودی
با یه باور
باتو خاطرم رو داشتم
صحنه ها رو کاشتم
حتی وقتی دوستا بد ما رو خواستن
جمله ها رو ساختم

پس بخند مصنوعی
حتی اگ ِ هست زوری .

.

.


370:

نه زاخار .....

نه ....

تو باید ادامه بدی ....

پ.ن : بریم خارج ....

+امضام رو دیدی !؟!
++ چرا خاتون جوابِ پستِ منو نمیده ؟

371:

سلام به همگی!

من نمیدونم چی به سر روحیه شماها اومده/هرچند که میگم کسی از کسی خبر نداره اما خب از بعضیاتون که خبر داریم!

این توصیه قضیه دیگ به دیگ میگه روت سیاه نیستا...

دوستان عاجزانه میخوام که همه چی رو مثل سابق بکنین/منم تا میتونم و هستم کمک میکنم/دلم نمیخواد این خوابگاه با شما و متن هاتون که تو هیچ جا نظیر و مثلی نداره اینجوری سرد و خاموش باشه!

شماها بهترینین و خلاقیت هاتون نمونه پس خواهش میکنم دست بر ندارین و بازم ادامه بدین!
================================

خوابگاه و خوابگاهیان جزئی جدا نشدنی از زندگی من هستند و حتی یه ایده هایی تو سرم دارم که انشالله به موقعش سویپرایزتون خواهم کرد البته البته اگه اون موقع مارو بیاد آوردین!

به هرحال به عنوان کوچکترین فرد این جمع ازتون خواهش دارم که خوابگاه رو به بترین مسیر هدایت کنید!
=========================================

خدارو چی دیدید بلکه یه روزی آدم شدم و بازم اومدم برا اذیت کردنتون!
=========================================

تو میت اگه بودم منتظرتون هستم!

372:

دوستان عزيز
تا حساب كاربريم مسدود نشده يه چيزايي بگم و برم
همتون رو از ته دل و با تمام وجود دوست دارم
محمد عزيز...رضاي نازنين...بانايشان گرام...خاتون دوست داشتني...شيداي عزيز...امير ساخار خودمون داداش گلم....همتون رو دوست دارم هر جا باشم به يادتون هستم
اين داداش كوچيكتون و رفيق نيمه راه رو هم ببخشيد....رو سياه همتونم

373:

اينطوري تموم بشه بهتره......
دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم...دوستون دارم....دوستون دارم....دوستون دارم....

374:

یادمه یه شعری میفرمود پایان شبِ سیَه سپید هست ....

منم همینطور !!
نه بابا کوجیکتون که منم !!!

داش رضا بذار واسه میتِ فرهنگی که اکثرا هستند آخه این یه میتی هست که فک نکنم همه نیان چون دوره ....

البته درسته شما شوقِ باورنکردنی داری واسه اومدن ولی به ما که خیلی دوره با اینکه تو هستانِ تهرانیم...
چکیده اینکه : تو میتِ نمایشگاه منتظر باش لااقل واسه امیر-نسوز !

375:

جان داداش مواظب خودتون باشيد
تو شيدا مرجان ندا امير رضا محمد قول بدين مواظب خودتون باشيد
براي منم دعا كنيد
ديگه گريه امونم نميده خدانگهدار همتون......

376:

داداش محمد گل همه رو به تو ميسپارم مواظب همه باش......
مجبورم برم ولي دل نمي كندم امروز اتفاقي افتاد كه كاري كردم ديگه بزور بيرونم كنن تا برم ديگه
به خدا بايد برم مجبورم كه برم روم سياه

377:

دوستون دارم به توان بي نهايت تا آخر دنيا ته تهش

378:

بریم من ک ِ پایه ام واسه رفتن!

میاد ج میده نگران نباش!

379:




انشاالله!

نه بابا شما بزرگواری!

نمیدونم شاید/ولی من چون ممکنه اون موقع تهرون باشم احتمالش زیاده که بیام/ولی بودین بهتر بود/حالا هرجور راحتین/انشالله میت نمایشگاه میترکونیم!

والا شوقِ ما از محبت شماها سرازیر میشه/و وقتی که میبینم میتونم بیام چرا نیام/از یه سایت با 20000 کاربر بعیده 10 نفر بیان میت/اما سایتی میشناسم که 9000 تا فقط یوزر داره اما 50 نفر میان میت!

انشالله که حتما مشتاق دیدارم!!

380:

خدا نگهدار همتون....

381:

پاسپورتت آماده هست ؟

واسِ من آماده هست ...

آماده کن ....

چه یغما ها که رفتند ....

چه گوگوش ها و داریوش ها ....

و چه زاخار ها ....


382:

نه از دست خودمه و شهریار که بهش اخطار دادم صبح که نباید!
نباید این کارو میکرد!
ایده ی خآتون از یه خاطره قدیمی و یه دوست قدیمیتر اومد..........

383:

امیر-نسوز !!! هه !!

دنیای بازی ها - فرستادن رایگان نسوز نماينده و عکس در ایمیل های خود فقط با یک ایمیل

یه گیم نت بود و یه ....

!!!تاریخش هم معلومه ...


384:


دادا شهریار نکن این کارو با ما عه !

385:

نچ آماده نیست!


بریم کجا مثلا؟

کجا رامون میدنبا این ملّیت در هم شکسته؟

هی امیر !

ولی من یه روز میرم از این ویرون سرآآآآآآ

ببین کی فرمودم!

386:

مجبوره بره مرجاون! صبحی کاری رو کرد که نباید!
احتمال زیاد محروم میشه!

387:

شما ردیف کن ....



بهم خبر بده

البته اونجا هم گارانتی و ضمانتی واسه رشد آدم نیس اونجاس که باید خودتو بکشی بالا نه

اینکه از رو امت رد بشی تا بری بالا ....

خلاصه فرمودم که اونجا هم سخته ....

حالا بحث میکنیم ....

من میگم نظرسنجی بذاریم ببینیم کیا میان !!!

388:

تا حدودی با حرفاش موافق بودم 20%

تو پخ بت یه نمونه اش رو میگم ....


389:

چش چش

می دونم اونجا مجبوری جون بکنی تا برسی بالا

رشد ت بر پايه لیاقتت ِ نه ادمای اطرافت ک ِ بند پ ت باشن!


باشه باشه

صحبت میکنم بعدا در موردش!

390:

قضیه ی مردن و اینا چیه جدیدن مرجان ؟

زیرِ پتو !!! بهترین پناهگاهِ من ...!!!

391:

منم زیر پتو.....یا تو دل تاریکی اتاق....یا توی بالکن سرد.......
دیشب جاتون خالی با همین پوشش خونه رفتم تو بالکن تاریک نشتم و یانی گوش دادم و اشک ریختم.......روسریمم انداختم روسرم........
حس عالیییییی بود..........
بالکنمون قد یه غربیله!!!!
اما خوبه........دوسش دارم........
جالب بود که همه با یه عالمه پوشش سردشون بود و من اما به یه تا پیرهن گرمم بود و از سرما لذت میبردم.........


392:

ینی کشتموتون اگه راجع به شعرم نظر ندین !!!
: fav52:

393:

این شعرته؟؟؟؟؟

394:

نخیرم!
توی خود خوابگاه خداس!

395:

منو زدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

396:

بله که زدم!
چونکه فرمودم شعرم تو خوابگاه خداس نفرمودم که توی پاتوق خوابگاهیاس!

397:

فقط دیگه کم مونده ندا و امیر م دعوا کنن باهم!

+خو نظر میدیم چرا میزنی ندا!

398:

+جدید ک ِ نی امیر ، تاریخ زدم زیر پستم ک ِ این ونپرسین دیگه!

++قضیه خاصی نیست فقط آدمآ گاهی خسته میشن و کم میارن ، اونوقت اأمی مثل من ک ِ به خودش تا الان اجازه نداده کم بیاره ییهو باطریش تموم میهش ! هیچی هم شارژش نمی کنه .

.

.
پس در نتیجه آف می شه!!!!

399:

ندا شعرت چرا اینقدر غمین ِ ؟؟؟


ولی در کل جالب بود کلا مفهومش

درد و دل یک شعر عالی میشه فرمود بهش .

.

.


400:

مچکرم!
غمینه چون نمیتونه خوشحال باشه!
این شعرو بدرخواست اکیدوار سرودم!
ینی خودش اومد!
راستی شعر و متن رادیو خوف بود؟!

401:


متن های رادیو عالی شده عزیزم مثل همیشه

بعله ....

در کل میشه فرمود یه چیز ِ نوعی بود من تا بحال درد و دل یک شعر با یک انسان ونخونده بودم ...

اصولا انسان ها از شعر آرامش میگیرن ،ولی در این شعر اینقدر فضا غمین ِ ک ِ شعر هم ب ِ صدآ در اومده و ارامشش و از انسا« می خواد

ممنونم ازت بخاطر اینهمه توجه .

..


402:

دوستای خوابگاهی من
تاحالا فیلم خشم اژدها رو دیدید؟
ندیدید؟ خب اگه تا آخر هفته داستانهاتون رو برای دو مسابقه ی داستان نویسی برام ارسال نکنید
خشم شیدا رو میبینید که شدیدتر از خشم اژدهاست
قربونتون

403:

لطف بِنُمآآآآآآ و موضوع رو ارسال کن

دوستان مادر من خشمگین بشه با وعده ی کلپچم راضی نمیشه هآ از مآ فرمودندی بود!

404:

همتون بیاین بغل داداش ارنولد تا از خشم شیدا در امان بمونید

405:


لدفن حقوق همدیگ رو هم رعایت کنید!!!

406:

رعایت میشود اما به ترتیب قد

407:

وزن و میزانش رو چک کردم عالی دراومده البته به خوندنِ طرف هم بستگی داره

خصوصا قسمت قرمز که بخوای بکشیش و اینا ....

فک کنم این8/8 باشه ....

نوشته اصلي بوسيله eltiam نمايش نوشته ها
وقتي گريه مي كني "زيباتر" ميشايشان،اما بخند...
من به همان زيبا كه "تر " نيست قانعم!
u where here where ??!!!

متنات جالبه

نوشته اصلي بوسيله Death_Angel نمايش نوشته ها
دوباره منو يه پاكت سيكار

فكر تو و چشماي خمار

سر دردو يه دور قمار

يه جاده ي بي انتها وشب تار

كركها و طعمه و شكار

درخواست سكهاي هار

من وپشيمونيو حال زار

++فرشته مرده
به ما به پیوند زاخاآآآر !!!

>>>> من میگم یه تاپیک بزنیم مخصوص تکست و لیریکس ....
نظرتون چیه خوابگاهی ها ؟

نوشته اصلي بوسيله samiiira نمايش نوشته ها
من این خوابگاه و واقعا دوست دارم ..

عنوان تایپکش عالیـــه ..

خیلی وقته میام و نوشته های دوستانو میخونم

به جرات میتونم بگم یکی از دلائل عضویت در این سایت همین خوابگاه خدا و کافه سیگــار بوده ...
خُب به ما بپیوند اگه دوست داری ...

فقط از بانو یا رئیس جمهور بپرس که چه نسبتی با هر کسی داری

پ.ن : مرجان میگم رفتی عکسی که تو فن پیج گذاشتم رو دیدی ؟؟؟

حدست رو بزن

408:

راستی خاتون نشریه ی آذر ....

آره ؟؟!

409:


خیلی تاثیر گذار ...

واقعا اشکم در اومد ....


+ انسان هیچی رو نمی تونه فراموش کنه حتی بخواد ....

هر کاری کنه مغز گاهی خودش یه ریکاوری میگیره ....

کاش میشد یه پاک کن ورداشت و .....


410:


411:

دور دوم مسابقه ی یک عکس یک داستان!

پنجمین دوره مسابقه داستان نویسی با کلمات

آی مرمر آی مرمر
تو خوب میدونی دیگه.

به اینا بگو خشم منو به جون نخرن.
درضمن مرسی از نظرت درمورد متن رادیو

412:


413:


شیدا من کِ نفهمیدم چی شد خو یه بار مث ِ آدم لینک بده دیگه عه!


نظرمم اس میکنم شب!!!

414:

میرُم میبینُم!

415:

این لینکا باز نمیشن؟ واس من که باز میشن
خسته نباشی

416:

بله اما انگار صفحه ارایی کمی داره به تعویق میفته! میترسم برا دیماه بشه1 کار اول همینه کمی بالا پایین داره!
میتونی برا صفحه ارایی کمک زهرا بدی؟ متنارو برا تو هم بفرستم؟!

417:

راستش من ورد اصلا بارم نیس !!! (یعنی صفحه آرایی)

و گرنه بهت میفرمودم ....


418:


مرده های بی کفن رو هم شاهین تو یکی از آهنگ های قدیمیش که با تپشی ها کار کرده بود میگه ...
(زندگی ِ سگی)

"شهیدِ زنده و زنده های مرده بی کفن چماقِ چراغ ......"

419:


تو متنم اشاره کردم ب ِ زندگی سگی و شآهین!

چون داشتم این کتاب و می حوندم واون آهنگ رو گوش می دادم امیر!

420:

یه.حرکت خفن بزنید.

باو حوصله سر رفت/الان با موبایلم خیلی سخته بذار با پی سی میام یه حالی میدم بع همه;-)

421:

میشه بگید معنی خوابگاه خدا یعنی چی ??????????
تو این تاپیک در مورد چه چیزی باید بگی

422:

اینجا بچه های خوابگاه میان حرفاشونو میزنن راجع به مسائل خوابگاه و گه گداری نوشته ها رو نقد میکنیم ...

بیشتر واسه این زدیم که اسپم و این چیزا تو خوابگاه زیاد نشه

بلیتش رایگانه

شما هم نوشته های ما رو بخون بیا اینجا دربارش نظر بده ....

شماره یا لینکِ پست رو بذار

423:

راستی بچه ها سرِ این موضوعاتِ برگزیده خیلی حال کردم که جستار ِ خوابگاهِ خدا توش بود ...

تنها دلیلِ نپسندیدنِش این بود که تو قسمت موسیقی این چندا انتخاب شدن که به نظرم تو حیطه ی

موسیقی جایی نداره ....


من نمیدونم اینا چه ربطی به موضوع دارن و چرا ....!!
خصوصا قرمزه !!!

خدایا توبه...

مهران غفوریان هم خواننده شد!!!


این برگزیده هست ؟!!؟
تازه حسابِ کار داره میاد دستم ....

درسته چند تا تاپیک خوب هم انتخاب شد ولی ....

بیخیال ....


424:


بانو ؛
تعابیر ِ متفاوتی از خوابگاه ِ خدا هست .
تعبیری که مد ِ نظر ِ من هستش :

اینجا محلیست که خدا سال ها پیش در اون به خواب رفته ، و چیزی را نظاره نمی کند ، و به همین علت هستش که دنیا پر از آلودگی ها و پلیدی هاست ..
ساکنین ِ این خوابگاه ، خانواده ای هستند که وظیفه شان ، آگاه کردن هست ..
آگاه کردن ِ امتان .
به هر سبک و زبان و لهجه و فرموداری ..


425:

بله کاملا تو سبک فروغه حتی بعضی مصرعهاش و کلماتش عین خودش هستن...(مثل: من خیره در چشمان او....)
مخالف که نداره.

برو ببینیم تا کجا پیش میری

426:

آقایون / خانوم ها !

نه!

محمد جان میشه لینک پاتوق رو تو هستارت خوابگاه بذاری ؟

آخه کاربرای تازه وارد همونجا نقل میگیرن ....


427:

خیلی قشنگ بود ...

ولی ما که امیر زاده نیستیم ....



من میگم هرکسی با یه متن بچه ها رو توصیف کنه ...

428:

اوه! راستی دوستان من 2 روزی مرخصی میخوام!

یه نذر داریم که شاید یا بمونم اونجا که نذره یا بیام خونه حتما یه پست میدم

429:


جدي ميكي؟؟ من شعر فروغ ميخونم ولي اصلا اصلا نميدونستم اين مصرع هم تو يكي از شعراش هس...كدوم شعرشه؟؟!!

نه اون شعري ك شك دارم بذارمش مضمونش فروغي سبكش نه:دي

430:

نمیخواستم مدح سرایی کنم!
حسم بود به بچه ها!
و خودم!
اسم تور رو هم هیچ جور دیگه که ادبی و خیال انگیز بشه به ذهنم نرسید!
اسم رضا رو هم نشد اضافه کنم!
حتی اسم محمد رو نتونستم مستقیم بیارم!

431:

سلام به همه....
دلم میخواست بیام و بگم که خیلی خیلی دلم تنگ شده..
برای شما،نوشته هاتون و در کل اینجا..
عجیبه ها!!الان اینجام ولی بازم انقده دلم = .
همین دیگه..بدون مقدمه و موخره..
مراقبت کنین...
دوستدارتون(هوادارتون): گولی

432:

کلماتشو فرمودم عزیزم نه عین مصرغ رو
خب تو بذار من لایک کنم بعد بر دار

433:

جیگرتووو

عشق لایک کردن داری فدات

میزارم حتما ولی امرو که میخوندمش یخورده کارداشت

434:


امیر حسین جان ، ویرایش نمیشه کرد پست ِ اول ِ خوابگاه ُ

435:

عشق لایک کردن ندارم
عشق خوندن متن ها رو دارم

436:

اولين باره متوجه ميشم خوابگاه خدا پا توق داره..!
راستي من با موبايل ان ميشم نميدونم سايزه نوشته هام چجوريه اگه فونتم ايراد داره بهم بگيد..
مرسي از همه ي دوستان...


437:

فونتت مشکلی نداره خانومی

438:

ماهیو هروقت از آب بگیری میمیره
الانم دیر نیس.

همین که متوجه شدید خوبه.
فونتت هم مناسب و عادیه گلم

439:

بچه ها کسی نوشته های منو میخونه اصن؟
تاحالا نشده کسی اینجا نظری درمورد یکی از پستهای من بده ها

440:

منم خودمو کشتم تا نظر دادن شیدا جان

441:

میدونم عزیزم شوخی کردم

442:

صمیمی بود شیدا جان
خیلی صمیمی و قابل لمس
خوشم میاد حستو بدون تعارف میگی........


443:

من می خونم .


444:

خوب سلام بر وبچ
من اوناهيتا هستم
دوست كه نه همزاد اين شهريار عزيز دردونه تون هستم
منو باهاش اشتب نگيرين
خودش فرمود اول بيام يه پستكي اينجا وزنم بگم من اون نيستم
گرچه من شبيه اونم و اونم عين منه پس نتيجه بگيريد هر دوتامون يه جفتيم
يعني دو نفريم اون شهرياره و منم اوناهيتا
از بخت نامراد همسايه همديگه هم هستيم
هر جا بريم اگه دست بديم بدست هم معمولا نصف كاربراي اونجا كوچ ميكنن ميرن يه جاي ديگه
البت شانس آوردين خودش نيست و فعلا تكم ولي زياد هم خوشحال نباشين
اونم عن قريبه كه سر و كله دردسر سازش باز پيدا شه
دوتا مردادي بي كله باشن يه جا= بقيه يا تحمل كنن يا برن يه جاي ديگه
بهر حال صلاح مملكت خايشانش بقال سر كوچه مون داند
از آشنايي باهام ميدونم خيلي مفتخر شدين گور باباي ضرر رفيق شهريارين ديگه....
اينم در آخر بگم منم آب و هواي دلم هميشه خدا ابري و با بارندگي هست
يه روزهايي كه آفتابي بشه نهايت هستفاده رو ببرين زياد انق و زهر ماري مثل همزادم نيستم
تا نيستش هر چي دلم ميخواد بنايشانسم و داغ دلم رو خالي كنم
زت زياد.......
جاهلي هم واسه ما دردسر شده آخه نا سلامتي فرزند شهيدم

445:

سلام دختر
نبودن شهریار شانس نیس بدشانسی محضه.


عاشق قلمشم و خودشم می دونه.
من کلا بوی قورمه سبزی دوس دارم پس زبون سرخت رو چشم
ضرر چیه؟ برو آبجی صد% بُرد کردی.

کلاتو بنداز هوا

ما هم کم کله خراب تر از شما نیستیم.
در کل قدمت رو چشم.

خوش باشی اینجا

446:


چاكريم شيدا جون

شهريار كه فقط چهار تا اسم رو لبشه
محمد...ندا...شيدا...مرجان...رضا ...امير
ببخشيد شد شش تا
من رياضيلتم يه نمه ضعيفه

447:

داره پستت رو ميخونه از خنده روده بر شده

448:

ميگه واقعا آجي شيداي خودمي

449:

نوشته اصلي بوسيله anahita21m نمايش نوشته ها
ميگه واقعا آجي شيداي خودمي
پس برنامه بود الکی الکی آجی شیدا باشم؟

چاکریم

450:

اون شعر تو خوابگاه هم كار دوتامون بود بيت اول رو اون ميفرمود و دوم رو من
ميدونم شد آش شله قلم كار ولي بدكم هم نشد در كل ميشه يه جوري زير سبيلي به اسم شعر ردش كرد رفت
مفتخر ميشد راجع بهش نظر بدين پس اين موقعيت رو از دست ندين هميشه اينقدر دست و دل باز نيستم

451:



يه نگاه يه نگاه يه قدم يه قدم دنبال تو اومدم
ديدم شدي همه چيزم و واسه تو ميگذرم از خودم
به خودم اومدم ديدم با همه وجودم عاشق شدم
رفتي دلم شكسته قلبم پر درده گلوم و بفض و گريه خسته كرده
آتيشم ميزنه شبام كه سرده

452:

منم ميخونم گلم..
من به عشق همين نوشته هاست كه ميام...
بعضي وقتا نوشته ها در سكوت خونده ميشه گلم..

453:


من میخونم مطالبت رو
گاهی حس میکنم خودم نوشتم اگه فونتمون یکی بود بارها این شک رو میکردم(حالا نیای بگی نوشته هات رو در حد قلم ناتوان خودم پائین کشیدم منظورم حرفات هست نه نوع نگارشت ببخش)
گاهی مطلبی رو میخونم میگم وای دقیقا حال و روز خودمه بعد نگاه میکنم میبینم خودم ارسال کردم
گاهی هم یک متن رو چند بار میخونم هیچی ازش درک نمیکنم
گاهی هم دوست دارم بنویسم ولی دستانم خالیه
ولی مدتیه دوست دارم نقل قول بگیرم و ادامه ی مطلبی رو کسی نوشته بنویسم
خیلی خودمو کنترل میکنم تو سایت این کار رو نکنم تا عزیزی ناراحت نشه معمولا تو سر رسیدم این کار رو میکنم برای دل خودم

454:

ناراحت چرا؟ اگه با همه ی نوشته های منم این کارو بکنید خیلی خوشحال میشم.

من خودمم همیشه عاشق ادامه دادن مطالب هستم
هروقت کسی چیزی مینویسه دستم خیلی بازتره برای ادامه ش ، تا وقتی که خودم مینویسم.
درضمن خیلی خوشحالم نوشته هامو میخونید و دوست دارید تکتم عزیزِ عزیزِ عزیز

455:

خیلی خیلی ممنون از لطفت عزیزم
من و سایر نویسندگان خوابگاهی هم به عشق شما دوستان مینویسیم

نوشته اصلي بوسيله anahita21m نمايش نوشته ها
يه نگاه يه نگاه يه قدم يه قدم دنبال تو اومدم
ديدم شدي همه چيزم و واسه تو ميگذرم از خودم
به خودم اومدم ديدم با همه وجودم عاشق شدم
رفتي دلم شكسته قلبم پر درده گلوم و بفض و گريه خسته كرده
آتيشم ميزنه شبام كه سرده

خیلی هم خوب
خیلی هم عالی

456:

:))
از دست ِ تو مهتاب :دی
مهم اینه که مطلب فرموده بشه و عقیده رواج پیدا کنه ، گوینده زیاد اهمیت نداره ..


457:

جدی ؟

خب از این به بعد بدون عذاب وجدان می تونم دزدی ادبی داشته باشـــم

خیالم راحت شد :دی

458:

:دی
کسی که خودش عالی می نوشته ، مطمئنا نیاز به سرقت ِ ادبی نداره ، منم ظرفمو میشناسم که بهش اجازه ی ِ هستفاده یا عدم ِ هستفاده رو بدم

459:

یادمه از نوشته های منم نقل قول گرفتی و ادامه دادی!
خیلی خوشم اومد، یه جورایی حس کردم نوشته مو درک کردی و نوشته هات به دلم نشست.

برای منکه یک مبتدیم واقعا خوشحال نماينده بود :)

460:

نوشته های من تو خوابگاه همیشه کپی بوده، البته با اجازه ی بزرگترا

ولی خوابگاه تنها جاییکه وقتی حرفی برای فرمودن داری ولی بلد نیستی چطوری بگی از زبان دیگری مینویسی!
البته با ذکر منبع:دی
مرسی از محمد و مدیر تالار که این اجازه رو به کاربرانی مثل من دادند.
فقط یاد آوری کنم که این کار زیاد اتفاق نمیفته و سعی میکنم که نظم تاپیک(خوابگاه) به این قشنگی رو کمتر به هم بزنم

461:


سلام عزيزم
مگه چه اشكالي داره اينكار
به نظر من تازه طرف خوشحال هم ميشه كه دوستي ادامه مطلبش رو داره مينايشانسه
اينطوري ارزش نوشته اول هم با نوشته دوم جمع ميشه و بار بيشتري پيدا ميكنه چون حاصل دو نظر و دو ديگاه دونفر جداگانه هست

462:

خدا هم مگه به خواب میره!!!!!!!!¡¡¡¡¡¡¡
احتمالا منظورتون این بوده که انسانها به خواب غفلت رفتند و همه جا رو پلیدی داره میگیره

463:

وقتی انسان ها بخواهند ، بله .
فرمایش ِ شما هم یه تعبیر ِ دیگه از خوابگاهه ..

ما در تفسیر ِ اسم آزادی گذاشتیم .


464:

من مطمئنم یه روزی نوشته های ِ خودتو می خونیم نازی ..

اینا تمرین هستش .
به امید ِ اون روز ..


465:


این یک نوشته از خودمهه!


.
.
.
.
اقا از نرگس خبری نشدا ...

466:

بعضی ها چقدر آواتور عوض می کنننن


سلام علیکم برادرها و خواهران عزیز

467:


روژان ..
استقامت کن این بچه های ِ خوابگاهمون بیان این 4 جزء رو هم بدیم اینا

نوشته اصلي بوسيله misagh نمايش نوشته ها
بعضی ها چقدر آواتور عوض می کنننن


سلام علیکم برادرها و خواهران عزیز
وقتی نمی پسندن ، عوضش می کنیم دیگه :دی

سلام به روی ِ ماهت میثاق جون

468:

اینکه بخونید باعث افتخاره منه

الانم یه چیزایی مینویسم توی تاپیکهای مختلف ادبی به خصوص "بزن در رو "که سعی میکنم دست نوشته ی خودم باشه

حرف ِ دل ِ اما احساس میکنم ادبی نیست، گاهی فیزیک وشیمی و ریاضی هم قاطیش میشه(علاقمندیهام)

در کنار اساتیدی مثل بچه های خوابگاه و تالار ادبی تمرین میکنم بالاخره درست میشم

ممنون

469:

سلام
اجازه هست؟؟؟

470:


ما موضوع رو آزاد گذاشتیم ، حتی در تفسیر ِ نام ِ خوابگاه ِ خدا هم آزادی وجود داره ، پس تو اگر فیزیک و شیمیو ریاضی هم قاطی ِ نوشته هات باشه ، مشکلی از لحاظ ِ موضوعی نداره عزیزم .



شما خودت هستادی ، من خیلی راحت از روی ِ علایق ِ تو می تونم بفهم خیلی خوب می نویسی ، شاید اشکال اینه که فعلا نمی خوای دیگران سعادت ِ خوندن ِ نوشته هاتو داشته باشن نازی جان

نوشته اصلي بوسيله hany13 نمايش نوشته ها
سلام
اجازه هست؟؟؟
سلام .
بله ، بگو هانیه جان .


471:

سلام

ممد این متنت تو خوابگاه چقدر گنگ بودمیشه یکم بشکافیش

472:


باید چیکار کنم تا از بچه های خوابگاه خدا باشم؟

473:


سلام به روی ِ ماهت ، بقیه شم نمیشه فرمود
کدوم متن ؟ آخری ؟ پیوند با یاد ؟

474:

بس ناجوانمردانه سوال غریبی پرسیدی هانی جون
نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
سلام به روی ِ ماهت ، بقیه شم نمیشه فرمود
کدوم متن ؟ آخری ؟ پیوند با یاد ؟

آره دیگه
خیلی ابهام داشت یکم بیشتر توضیحش بده هیچی نفهمیدم ازش

475:

1.

به قلسفه ی ِ خوابگاه معتقد باشی و به آرمان هاش ایمان داشته باشی .
2.

نوشته های ِ ادبی ، اشعار و ..

از خودت بگذاری ، یا مثل ِ نازی متونی رو بگذاری که اگر چه از خودت نیستند ، خاص هستند .
3.

حضور ِ فعال هم یک مورد ِ مهم هستش ، مثلا هفته ای سه چهار نوشته و ..


476:

محمد! پیوند دوبارتون مبارکـــــ...

ینی همو پیدا کردین باز؟

خوشحالم

477:

:05 8:
یعنی منکه ماهی یه متن میزارم از بکس خوابگاه حساب نمیشم؟
منو نخودی حساب کنین

478:

4 سال ِ پیش معشوقه ای داشتم به نام ِ نعیمه ، که در این 4 سال تا به امروز نداشتمش ..

چون ازدواج کرده .

تو این سال ها نبودنش بسیار اذیتم کرد ، هر راهی رو بگی امتحان کردم که بتونم درد ِ نبودنش رو کم کنم ، اما نشد ..
به امضام توجه کن ..

این همه سال عمرمو الکی تلف کردم برای ِ کاری که محال هستش ..

نه کسی جای ِ اونو می گیره ، نه چیزی ..
جلوی ِ اشتباهت رو هر وقت بگیری ، منفعت هستش بهار جان ..

من امروز تصمیم گرفتم جلوی ِ اشتباه رو بگیرم ..


479:

چلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
1.

به قلسفه ی ِ خوابگاه معتقد باشی و به آرمان هاش ایمان داشته باشی .
2.

نوشته های ِ ادبی ، اشعار و ..

از خودت بگذاری ، یا مثل ِ نازی متونی رو بگذاری که اگر چه از خودت نیستند ، خاص هستند .
3.

حضور ِ فعال هم یک مورد ِ مهم هستش ، مثلا هفته ای سه چهار نوشته و ..

آهان.فهمیدم ممد
نوشته اصلي بوسيله aryana621 نمايش نوشته ها
محمد! پیوند دوبارتون مبارکـــــ...

ینی همو پیدا کردین باز؟

خوشحالم
سلااااااااااااااااام
اسمت آریاناس؟؟؟

480:

نه عزیزم ..
توضیح دادمش ..


من اونو گم نکردم ، اون منو گم کرده ..



نوشته اصلي بوسيله shikpo0sh نمايش نوشته ها
:05 8:
یعنی منکه ماهی یه متن میزارم از بکس خوابگاه حساب نمیشم؟
منو نخودی حساب کنین
تو حضور ِ مستمر داری .
اولا من دقت کردم بیشتر از ماهی یه متن داری .
دوما تنکس هات هست و ..

این نشون میده متون رو می خونی ، هستی و ..
خود ِ من واقعا کم می نویسم ، اما خب حضورمو نشون میدم با خوندن ِ متن ها ، تشکر کردن ، جواب دادن به سوال ها و ..


481:

که اینطور
4سال.....این یعنی چقدر........(بیخیال)
تصمیم خیلی درستی گرفتی....
خیلی وقت پیش باید اینکارو میکردی
بهت تبریک میگم

482:

الان از اعماق وجودم خرسند شدم
وقتی حسش باشه مینویسمگاهی واقعا تا مدتها حسش نمیاد

483:

یعنی چقدر احمق بودم ؟ هوم ؟ قبول دارم اگر این رو می خواستی بگی !
درست که ..

بهترین راهه فعلا ..

484:

سلام عزیزم
آریانا تو شناسنامه س همه نازی صدام مینمايند

نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
نه عزیزم ..
توضیح دادمش ..


من اونو گم نکردم ، اون منو گم کرده ..


آهان..

:|

گرچه دیره ولی امیدوارم از این به بعد نشونی فاصله ها رو گم کنی

و فقط آرامش باشه وتو :)

485:

نازی جان خوشبختم

486:

یعنی عاشق این نکته بینی ظریفتم
منو تو که این حرفا رو نداریم....دیگه خودتم که قبول داری
میدونی ممد کسیو که رفته و برگشتش ممکن نیست دیگه نباید با یادش سر کرد...
نمیدونم متوجه منظورم بشی یا نه...
یه روزی آدم به مرز خستگی و روزمرگی و تنهایی میرسه....
اونم یکی مثل تو....که هنوز کلی راه واسه رفتن داری....
باید سعی کنی ذهنتو خلوت کنی و به رویات بفهمونی که رویایی باشه یا نباشه اون دیگه مال تو نیستش....بعدش کم کم راهتو به یه سمت دیگه باز کنی....


487:

میشه فرمود واقعا عالی بود ندا جان ..
حظ ّ بسیاری بردم از این فی البداهه ی ِ زیبا

488:



اگه تو تونستی این حرف رو به این آقای ...

بفهمونی ، من برات یه تبلت سامسونگ جایزه میخرم و پست میکنـــم بهار خانوم

489:

ممنون
نوشته ی شما نا غافل منو به لحظه ای کشوند که تصوراتم رو تایپ کنم و بعداز اون ثبت کنم

490:

همه مادر دارن ، مام داریم ..


491:

جدی؟
نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
همه مادر دارن ، مام داریم ..

محمد
اصلا پاشو بیا جفت من بشین حرف اضافه هم زدی خودت میدونی
اصلا تو کجا عشق کجا

492:

کاملا جدی

خودت هم خسته نکن ، اون چوب رو بذار کنار ، قوه ی قهـــریه جواب نمیده .

باید راه دیگه ای پیدا کنی

493:

سلام و سلام ....!

صد تا سلام!

خوش گذشت ما نبودیم!!!

ولی فیضی بردیم از یه طرف ....

متن های بچه های اصلی رو خوندم بقیه رو هم میخونم خوب ترکوندینا !!!

ما که باشیم متنی نمیدید ! خخخخخ (شوخی!)

494:

راستی داش رضا (فردین-یاشا) این متنو داد فرمود بذارم اینجا :


صداي شعله بخاري...صداي ترانه تن رود معين...صداي خش خش برگ درخت ها که با هر نوازش باد بهم ابراز محبت مينمايند...صداي تپش قلب ناآرامم که فقط براي خوابگاه و بچه هاش ميتپه و بس...
اينا شده همدم تنهاييم تايشان اتاق تاريک و خاموش...

قلم...کاغذ...

نور مهتاب پاييزي...
اينبار بي کيبرد...

بي صفحه مانيتور...بدون تايپ...
شروع ميکنم به نوشتن...
آهي ميکشم و با هربار آه گونه هامو سيراب ميکنم...
بياد خوابگاه و بياد بچه و به ياد روزهاي خوش و صميمي بسم الله:

ياد اون روزهايي مي افتم که اولين بار به توصيه يکي از ساکنان بسيار خوب و خوش قلم همين خوابگاه به اينجا دعوت شدم/قبل اون جرات نوشتن نداشتم و همه نوشته هام تايشان ذهنم خط ميخوردن/اما اومدم/اومدم با يه دنيا حرف/با يه عالم گلايه و تلخي/اومدم اما با اومدنم اون عزيزي که منو دعوت کرده بود رو از دست دادم/بعد رفتن و غيبتش فک کردم بايد بيشتر اينجا فعال باشم تا لااقل اومدني خوشحال بشه اما اومدني ديدم آينه من شکسته و خرد شده/دلم خون شد با ديدنش/الانم که الانه داره زجر ميکشه و من نميتون براش کاري بکنم...

اين يه مقدمه بود تا شروع کارمو شرح داده باشم...

خوابگاه من...
خوابگاه ما...
مأمن پروازهاي بي آسمان...
دست ياري بهر هر ناتوان...
کلبه گرم و صميمي در اين روزهاي سرد...
کافه و مهمانپذير بهر عاشقانِ دوره گرد...
مانده اي دور از خداي خانه ات...
گشته اي تنها تو رازدار کاشانه ات...
خيس اشک متن هاي غم زده ات گشته اي...
از براي روزگاران ساکنانت سرگشته اي...
مرا ياراي سخن نيست در وصف ثقيل...
باشد ياراي هم تو هم ساکنانت را خداوند کبير...
=======================

واژه های نامئنوس و بی ظرفیت هیچکدام لایق دلتنگی ام نیستند...
هیچکدام نمیفهمند ما یعنی چه...دلتنگ شمایم یعنی چه...
اما کاش فقط با سکوت می شد حرف زد و فهماند اما افسوس این هم شدنی نیست...
پس بی اختیار و به اکراه با کلمات در می آمیزم...باشد که از دل برآید و بر دل نشیند...
روزگاری شده که همگی پر درد شدیم...درد پشت درد...فکر پشت فکر...خیال پشت خیال...غم پشت غم...
میان اینهمه داخل پرانتز میشود از دوستی هم یاد کرد...من دوستی را در شما دیدم و دلسوزی و محبت را در شما یافتم...
بی اغراق گویم...لایق نبودم اما خرسند شدم از اینهمه لطف ومحبت...
رفتنم را خفا و پشت پرده به فعلیت رساندم تا خاطری آزرده نشود هرچند که از وقتی که حرفش بود بسی دل آزردم...سربه زیر وخجلم از همه...
رفتنم فقط برای این نبود که بروم...رفتنم برای این بود که شمارا از دست ندهم...رفتنم برای این بود که بمانم...
هر رفتنی رفتن نیست...گاهی رفتن برای ماندن هست...
نخواستم به این زودی از دست دهم اون هایی را که بدست آورده ام...
راستش اصن جرأت و قدرت نوشتن ندارم...میخوام صمیمی و ساده حرفامو بگم...
الان که شما این متنو میخونید شاید من دارم ازتون دور میشم شاید هم بهتون نزدیک میشم...نمیدونم...اما میدونم فعلا باید برم...
باید دور بشم از خودم و از فکرهای تو سرم...من میرم تا اینکه طاقت موندن رو داشته باشم...تا بتونم ادامه...تا بتونم بازم پیشتون باشم...
نمیدونم...شاید یه روز...شاید یه هفته...شاید یه ماه...شاید یه سال...

اما دور میشم تا اینکه بتونم خودمو پیدا کنم...
اما اینو قول میدم که بازم برمیگردم پیشتون...بازم دلمو به نوشته های زیبا و خالصانه تون میسپارم...حتی اگه یه ثانیه از عمرم مونده باشه...
برام دعا کنید...دعا کنید که با خودم بتونم کنار بیام...
تموم تلاشمو میکنم خیلی زودتر برگردم پیشتون...فقط امیدوارم تا اومدنم کسی جابجا نشه...
========================
میدونم دو نفر خیلی زیاد از دستم ناراحت هستن و از هردوشون معذرت میخوام...
از هردو خواهر و برادر بزرگم داداش محمد و آبجی ندا معذرت میخوام...
داداش محمد هرکاری میخوای بکن فقط باهام قهر نکن چون من باهات نمی قهرم...حالا فرموده باشم دیگه...
آبجی ندا گلم میدونم ناراحتی...ولی باور کن نفرمودم چون نخواستم ناراحت بشی...امیدوارم وقتی میام بخشیده باشیم اما اگه نبخشی خودم موهاتو یکی یکی میکنم :دی
========================
خب نوبت میرسه به شیدای عزیز...تو که جرات ناراحت شدن از دست من رو نداری وگرنه آش بی آش...از شوخی گذشته خیلی دلم برات تنگ شده اما چه کنم که نشد...امیدوارم به خواسته ات برسی...راستی متنهاتو قطع کنی منم میدونم باتو ها...تا اومدنم یه چن تا خوبشو مثل قبلی بنویس...خیلی دوس دارم بازم بخونم قلمتو...

و اما بانوی عزیز و آروم...من یکی تسلیم و مخلص شمام و حرف حرف شماست فقط یه چیزی خواهشا زیاد فکرو خیال نکن...اگه گله و گلایه ای ازم داری حلالم کن...انشالله اومدنی حساب پس میدم حتما...

رسیدم به داداش شهریار...داداش گلم نمیدونم الان که اینو نوشتم هستی یا نه...اما بدون همشه در قلب منی...بیادت هستم همیشه...امیدوارم بتونی خوشبختی و خوشحالی رو در خودت ببینی...خوش باشی همیشه...

و اما داداش امیر حسین نسوز...داداش تو که گله ای نداری از ما؟! اگه داری ایشالله فیزیکی جبران میکنی عوضش دربیاد...جان خودم راس میگم نخند...راستی اس دادم ج ندادیا...فرمودم اینجا بگم تا همه بدونن چقدر خسیسی...عرقتو پاک کن تا مامانت نکشتتم:دی ...

اگه عمری بود و به زودی برگشتیم جبران مافات میکنیم و متن هاتو از اول یه نقدی میکنم...ممنون که زحمت این متنو هم میکشی و میرسونی ایشالله عروسیت نه یعنی ایشالله تولدت:دی
==============================
به قول مهستی:
رفتن من شاید یه امتحانِ
واسه شناخت تو تواین زمونه

غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقت هایی دور شدن هم قشنگه

خودم میرم عکسام ولی تو قاب
میشنوه حرفو ولی بی جوابه...
=====================


این سه بیت همیشه به دلم مینشست اما اینبار وصف حال خودم شد...

انشالله به زودی بتونم برگردم/با روحیه ای مضاعف و توپ...خلاصه وقتی میام که اصن انتظارمو ندارین...عاشق همتونممممممممممممممم...

خیلی دوستون دارم...یا علی...خداحافظ

پ.ن : از طرف امیرنسوز :رضا جان من نبودم 3 روز ....

495:

میگم محمد اعضای رسمی جدید کیا هستند ؟؟



اضاف کن به اینا :

miss,sheyda
banoo
mr-president
khatoon
amir-nasooz
reza(malum nis budanesh
+ ?

خوابگاه داره جهانی میشه ....

برای سلامتیش ی کفِ مرتب دست و صلوات !



پ.ن : خودم رضا رو میکشونم 2باره اینجا !!!

496:

ســــلام ..

خستــه نباشید دوستـــان..

497:


Lyrics by YAS

نه غریب ِ آشنا ...

لطفا منبع رو بنویس ....


498:

میفرمود شنیدم پسر همسایه خیلی مومن هست


نمازش قضا نمی شود



زیارت عاشورا می خواند.


مسجد میرود



پسر با خداییست



لحظه ای دلم گرفت



در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم



نمازم قضا میشود


ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد



دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم



زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند



ولی هر روز از اون دخترک فال فروش ...


فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم



مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم هست


که با دیدن من کلی دلش شاد میشود



خدای من نگاه مهربان دوستی هست که در غمها تنهایم نمیگذارد



برای من تولد هر نوزادی تولد خداست



هر بوسه عاشقانه ای تجلی او



ای دوست , خدای من و خدای پسر همسایه یکیست



فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم



خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه اونها ...

499:

راس میگه وگرنه من اخراج میشدم !! با این .....

هام!

500:

باید خلوص نیت داشته باشی !!! خخخ (محمد بهت گف ....)

نوشته اصلي بوسيله shikpo0sh نمايش نوشته ها
الان از اعماق وجودم خرسند شدم
وقتی حسش باشه مینویسمگاهی واقعا تا مدتها حسش نمیاد
منم حسش رو ندارم گاهی وقتا ! (درِ گوشتو بیار!!!! : این هستارتر هم خودش گاهی غایب میشه!!!)

[/quote]



501:


اگه میتونی پست بدی مکرر بیا خوابگاه

502:

دوستای ِ دیگه ای هم هست اگر افتخار بدن :
mahtab71
toktam
death-angel
shikpo0sh
aryana621
و shahryar52




نوشته اصلي بوسيله samiiira نمايش نوشته ها
ســــلام ..

خستــه نباشید دوستـــان..
سلام سمیرا خانوم .
سلامت باشید ، شما هم خسته نباشید .



نوشته اصلي بوسيله Amir-nasooz نمايش نوشته ها
راس میگه وگرنه من اخراج میشدم !! با این .....

هام!
و ایضا" خودم :دی

نوشته اصلي بوسيله Amir-nasooz نمايش نوشته ها
باید خلوص نیت داشته باشی !!! خخخ (محمد بهت گف ....)



منم حسش رو ندارم گاهی وقتا ! (درِ گوشتو بیار!!!! : این هستارتر هم خودش گاهی غایب میشه!!!)

نه بابا من فقط کم می نویسم ، و الا هستم همیشه

503:

میدن ....

نه باو محمد جان شوخی بود ..

.بعدش هم درِ گوشی بود از کجا فهمیدی!!! خخخخخ ! محمد وقتی نمیاد با اومدنش تاپیک رو منهدم میکنه با نوشته هاش

504:


ایشالا
دیگه فضولم دیگه :دی

من کوچیکتم .


505:



منم دعاشون میکنم!
متنهاشونو خیلی دوس دارم و به دلم میشینه!

506:

نوشته اصلي بوسيله sahar21 نمايش نوشته ها
تو دنیا از ۳آهنگ خوشم نمیاد بشنوم ! صدای کودکی را از بی مادری ، صدای مجرمی را از بی گناهی ، صدای عاشقی را از جدایی .


جمله معروف گیلکی.



نوشته اصلي بوسيله sahar21 نمايش نوشته ها
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت
سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من فرمود:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...

متن از گيله مرد


نوشته اصلي بوسيله sahar21 نمايش نوشته ها
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل هست
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت هستراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
اون وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند

(حسين پناهي)



یه متن از خودت بگو ...

ببینیم چه سبکی می نویسی ....



507:


قلم من سیاهه....سیاهیشم از سرنوشتو روزگارمه...

قلم من به درد خوابگاه خدا نمیخوره....

فقط به درد دله سیاه شده ی خودم میخوره.....

مخسی.

508:

پس چیزی از خوابگاه ِ خدا نمیدونی سحر خانوم که این حرف رو میزنی !
خوابگاه ِ خدا یعنی آزاد برای ِ هر نوع نوشتن ! هر نوع زیستن ! هر نوع عشق !
همین !

509:


اگه یه جا سفید باشه دیده نمیشه ....

سیاه هم دیده نمیشه ...

خاکستری بهتر دیده میشه ...

510:

پس شما خبری از نوع قلم من .زیستن من .عشقه من .نگاه من ...نداری.....

منم پالسی ( خط مشی) خاصی ندارم....ولی به هرچی میتونم احساس کنم .باور پیدا میکنم ..نه بیشتر.......

من حتی باورام به اسم این تاپیک نزدیک نیست....

آرزو کنید برام...........آرزوی طلایی....


511:

مرسی.....پس من فقط خودمو وقف خوندن قلم دیگران میکنم ....

چه بزرگان و چه شما ها که در برابر من خیلی بزرگید....


512:

تو مودی نیستم که بخوام قانعت کنم ..
یخورده بمونی ، احساساتت تغییر پیدا می کنه ..


حتما .

ما برای ِ همه ی ِ افراد دعا می کنیم ..

برای ِ کسانی که در خوابگاه هستند ، بیشتر .


513:

بر و بکس .....

لوگوی اینجا هم آماده شد ...

شاید تغییرش بدم ...

نمیدونم من که راضی نیستم از این کارم ....

http://up.hammihan.com/img/useruploa...4967712.25.jpg

حالا فعلا تو امضامه ...


514:



کدوم متن ؟؟!!!

جالب بود متنت ....



515:


516:


اونو که چرت فرمودم !!!

میخواستم پاکش کنم ....

قضیه اش مفصله ....

اصلا هم ربطی به من نداره قضیه اش ....

چرت نوشته و بداهه هام با این چرت و پرت خعلیییی فرق داره ....

اونو از دیدِ امیر-نسوز نبین

517:

منکه نفرمودم قضیه خودته
اتفاقا وقتی داشتم میخوندم فکرکردم داری کلی میگی
نه پاکش نکن بزار بمونه

518:

تو حرف نزن:دی

519:

این شعرت عالی بود امیر.......فوق العاده.......منسجم.......قوی......آ فرین

520:

راستی محمد,داداش دارم متن های قبلیت رو میخونم محمد141 شما بودی ؟؟؟

متن هات قشنگ بود میخوام سرِ موقعيت همه شو بخونم

521:

آره خود ناکسشه
شماره ش تو گوشی من هنوز 141 سیو شده

522:

aroma هم که بوده دیگه پست نمیده چرا ؟

نکنه مدیر شد سرش شلوغ شد !!! یا اون موقع هم مدیر ؟!!

5 صفحه رو خوندم ....

هنوز شیدا نیومده تو ...

البته وبلاگ داشتین ...


523:

لینکش رو گذاشتی ؟

خوش اومدی

نوشته اصلي بوسيله hany13 نمايش نوشته ها
چرا منو خوابگاه ِ خدایی نمی دونین؟؟؟؟
مگه متن از خودم نفرمودم؟؟؟؟
چرا ...

ولی اونایی که لوگو تو امضاشونه یه جورایی میگن خوابگاهی ....

شما ها باید افتخار بدین ....

اعضای افتخاری ....

این جارو بخون ...http://forum.hammihan.com/thread5134...ml#post3410662

524:

میخوام افتخار بدم:دی

525:

نه! من یکی از سبک های نوشتاریم این بداهه های قافیه دار هست سبکای دیگه هم می نویسم ولی این بداهه هام رو خیلی دوس دارم چون بدون فکر قبلی میگم

526:

قشنگ بود

527:

http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3318798
واسه هانی13
اینم ی نمونه دیگه راستش ادبی نوشتن و رعایت قوانین نوشتاری کارم رو برای سبک های دیگه ام سخت میکنه

528:

دوس باشین با هم!
راستی ایلیا جان میتونی اینجا نظرات رو بگی در مورد خوابگاه که اونجا فقط متن هامون برنامه بگیره
لوگو هم داره ها !

529:

و ممنون از تو که همیشه بچه های مشتاق به نوشتن رو تشویق میکنی!

مرسی از محبتت

530:

خیلی رومانتیک بود

531:

مرسی

532:

دیدی فرمودم میشه نازی ..
آفرین و برای ِ گذاشتن ِ اولین متن ِ خوابگاهیت بهت تبریک میگم عزیزم .


533:

منم تبریک میگم نازی خانوم

534:



اشعار شما هم بسیار عالی هستن ایلیا جان
خوش آمدید به خوابگاه خدا
با شعر اخرتون خیلی خوب ارتباط بربرنامه کردم ممنونم

535:

کسی نظری نداره؟؟

536:

خوب بود....
میدونی خیلی باهاش ارتباط بربرنامه نکردم
اما حسش کردم...مجسمش کردم....
یه صبح پاییزی...ازخواب بیدار میشم...انگار جای یه نفرخالیه....بهش فکرمیکنم....
بعدش گوشی....بعدش مکالمه ای کوتاه...وقتی قطع میشه میفهمم بهترینه....و..........
میشه یکم بشکافیش

537:

گوشی زنگ نمیخوره.......فرمودم صدای کلیک.........یعنی پیام کوتاه میاد.........
میدونی یه کسی که خیلی دوستت داره اما بدون دلیلی که قانعت کنه میره از کنارت..........
و تو هنوز در پی کشف راز قلب اوهستی که چرا با اینهمه نبودنش اینهمه خوب هست......
چرا ترکت کرد؟...چرا همیشه به او نزدیک بوده ای؟ چرا اسمش........صدایش..........حرفش تورا آرام میکند........ناگهان در یک صبح پاییز یکفش میکنی.......
او قلبی دارد به اندازه تمام ادمهای دنیا..........پس نمیتواند فقط مال تو باشد.........نمیتواند........هر کسی که فکرش را بکنی به او نیاز دارد.........به بودنش.......
چنین انسانی رو کشف میکنی و اجازه میدی که بره.........بخاطر قلبی که اونقدر بزرگه که تو عاشقش شدی!..........و باید ازش بگذری.........بازهم چون عاشقشی..........

+چقدر دوس داشتم چنینی آدمی رو کنار خودم داشته باشم.........
حیف که احتمالا جز یکی دوتا نسلشون منقرض شده........
نسل عاشقای واقعی..........

خآتون

538:

احساسات قویی داری بهت تبریک میگم
نوشته لطیفی بود

539:

محمد آواتارِ نو مبارک !!!

540:

حاجی آواتار من چی؟ میپسندی؟ و امضام

541:

من هیچ وقت نمیتونم به این راحتی مثل بانوی داستان تو با این موضوع کنار بیام
حتی اگه کسی که ترکم میکنه منجی عالم باشه و وظیفه س نجات دادن کل دنیا رو داشته باشه

542:

مرسی امیرحسین
قشنگه حالا ؟

543:


544:

امضات > آواتار ولی جفتش قشنگه

نوشته اصلي بوسيله mr-president نمايش نوشته ها
مرسی امیرحسین
قشنگه حالا ؟
خودتی ؟!

خیلی باحاله ...


545:

امیر حسین ؟

مدل مو هامون شبیهه هم هستش ، و مدل ِ عینک .
اما ایشون zac efron هستن

546:

اتفاقا میخواستم بپرسم موهاتو رنگ کردی!!!

بازیگره ؟

همچین اسمی رو تو خواننده های جوون شنیده بودم ...

ولی ظاهرشون رو ندیده بودم ...


547:

دقت می کنم می بینم ریش هامون هم کپی ِ هم هستش ( فقط اون ریش هاشم رنگش فرق داره :دی )

نه بابا رنگم کجا بود :))

بازیگر و خواننده و ایناس

548:

سلام
این شعرها رو خودت فرمودی ؟

549:

quote گرفتم راجع به امضات و آواتارت ...

کی فرمود که خودتی ؟!؟؟!؟ نه خداییش ؟؟؟

یعنی کسی مریم راد رو نمیشناسه ؟ یکی از مدل های ایزانیه ...

پس امضاتو ادیت کن بنویس 99 بر هیچ یا 100 بر 1

550:

هی هی .

.

.


یه زماونی چ برو بیاآیی داشتم این جآآا هی .

.

.

551:

سلام به دوستان اهل ادب
لطفا در راستای بهتر شدن اشعار: نقدی،نظری ،پیشنهادی دارید خوشحال میشم

552:

من اواخرش رو بیشتر دوس داشتم

قشنگه ...

یِ چیزِ اعتقادی ِ ...


553:

دَس به قلم نمیره ...

این قلم نه ...

قلمِ خوابگاهی ....

راستی شعر رو ادامه دادی ؟

خُب الان اومد تو ذهن .....

یِ دقه واس سا ....

..
.
خدایا بیا کنم بات چت / رابطه مون چرا شده قط ؟ / اینو بدون فقط / دارم میبینم پت و مت ...

اصلا یِ چیز دیگه س این مت ...


.
.
.
.
خداییش نمیاد!
کلا روزای تعطیل من مغزم کار نمیکنه !

554:

امیر نمیدونی از وقتی این آواتارمه چند نفر زحمت کشیدن و پی ام دادن:دی

وگرنه جوگیر که نیستم کشکی بزنم که خودم نیستم دیگه

تازه یه تاپیک زدم و معرفی کردم مریم راد رو که حذف شد

555:

هههههههههههههه امیر به مغزت فشار نیار

556:

بیخیال امیرسخت نگیر .

.

.جمعه اس مخت رفته هالی دی!

آره دس به قلم نمیره چُن ک ِ /مخآ هنگیده کنآر ِ دُنگ ِ / رفقآی نیم چ ِ دُکمه!


چی فرمودم امیر!!!!:fa v30:

557:

آره خوابمم میاد بدجور ....

الان هم میهنم من ؟!

مهراد هیدن که وارد میشه داره جاذبه

میگین نخون از جنگ و کل کل

ما ها ایرانی ایم.

....

من وقتی از آهنگ گوش دادن خسته میشم زدبازی گوش میدم ....

واااااااااای که چِ حالی میده

یه کار الکتریکال هم ساختم پیچ گوشتی میکنه تو مخِ آدم!!!

پ.ن : گیج و ویج توی دایره ....

دستامو بگیر چون الان لَب پرتگام ....

فردا میام جبران میکنم ....

(البته شب هم میام فقط شرح رو بنویسم اگه تاپیکش زده شده باشه)

558:

میتونی عزیز دلم..........بزودی.........
خوابگاه برای همه ما مقدسه.........


559:

بانو آواتارتو برای اولین بار دوس ندارم!!!
قیلی بهتر بود

560:

مرسی عزیزم از نظرت .

.

.

ولی من نگآهش و دوست دارم .

.

.


561:

ممنونم محمد به خاطر همه چی...

مرسی که تحمل میکنی

نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
منم تبریک میگم نازی خانوم
متشکرم بانوی زیبا قلم

562:

ممنون عزیزم...........من عضو کوچیک خوابگاهم..........لطف دوستانه قلم منو زیبا میبینن.........

563:

پاتوقی فرمودن

گپی فرمودن

خوابگاهی فرمودن !

خدایی فرمودن !!!!

کم شدین ها یا کم میاین + خودم !!!

حالا جدا از شوخی ....

خاتون : میگم اون ایده ات تو سنگِ تموم باحال بود یِ حرکتی بزن حوصله مون سر رفت !!!!

+ یه اپیزودی فرمودی ؟ الان میخونم کامنت میذارم ...

بانو مرجان سلطان آواتار ها !!! این خیلی خوب بود
http://forum.hammihan.com/thread3231...ml#post3426865

علی حاتمی تک بود ....

همونجور که دخترش هست ....


564:

+Aryana621 منم به نوبه خودم تبریک میگم

شرمنده دیر شد یِ خوده تو تالار موسیقی کارم زیاد شده بود ....

واسه همین

565:

مرجان ؟! زاخاآر .....

چرا ؟
یعنی انقد نا امید ؟؟!!!

از کجا میدونی بودنت مهم نیس ؟؟؟

خیلی هم مهمه ...

لا اقل واسه دوستاتکه خودشون میدونن

مگه نمیخوای بریم خارج ؟؟؟

پ.ن : اگه قراره فردا فرتی بمیرم باید خنگ باشم دنیا رو جدی بگیرم ....

566:

tnx اونجا کافی نبود ....

اینم بگیر

567:


چرا میریم !ادمی ِ دیگه نآ امید میشه یه موقعه ها!

من خودم می دونم نیتس!کلاه سر خودم که نمیخوام بذارم پسر!


WE GO US !

568:

شکست عشقی:: یعنی اینکه مهربون ترین دوست دخترت ولت کنه
شکست اجتماعی:: یعنی اینکه خوش برخورد ترین دوست دخترت ولت کنه
شکست اقتصادی:: یعنی اینکه پولداترین دوست دخترت ولت کنه
شکست سیاسی:: یعنی اینکه خل ترین دوست دخترت ولت کنه
شکست واقعی:: همه ی دوست دختراتون یهو ول کننتون
باور کن

569:


مرسی از لطفت، همینکه قابل دونستی یه دنیا ارزش داره

موفق باشی ؛ این روزا شاهد تحولات تالار موسیقی هستم

خسته نباشید میگم

نوشته اصلي بوسيله Amir-nasooz نمايش نوشته ها
tnx اونجا کافی نبود ....

اینم بگیر
واااو نمیدونستم انقد فَوریت ِ برات

یه تیکه از متنش رو میذارم که با تالار ادبی سنخیت داشته با شه

So close no matter how far
اهمیت ندارد چقدر نزدیک هستی یا دور

Couldn't be much more from the heart

ولی دیگر بیش از این از دل بر نمی آمد

Forever trust in who we are

همیشه به اونچه هستیم اعتماد می کنیم

And nothing else matters

و دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد


Never opened myself this way

هرگز اینگونه راز دلم را نگشوده بودم

Life is ours, we live it our way

زندگی مال ماست ، هرگونه که می خواهیم در اون زندگی می کنیم

All these words I don't just say

من همه ی این حرف ها را به زبان می آورم

And nothing else matters



و هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد...



علاوه بر ریتمش متنش واقعا زیباست البته جدای ازهدفِ نویسندش( جیمز) :دی




570:

بچه های ِ عزیزم چطورن ؟

571:

نه خوبیم نه بدیم ...

(الان مرجان بقیشو میگه اگه بخونه پستم رو!)

خوبم داداش محمد ...

دستم زیاد به قلم نمیره یِ سری نوشته از قبل هست الان این 3 -4 تای اخیر رو از قبل نوشته بودم ...


572:


چی شده امیر ؟ چرا نمی تونی بنویسی ؟

573:

نمیاد جدیدا !

آخه من کلا بدون ِ فکر می نویسم بدون فکر مینوازم ....

یه سری کارا بد در میاد یِ سری خوب ....

خیلی کم پیش میاد یِ نوشته رو با فکر بنویسم و بارها پاکنویس کنم...

فِک کنم منظورمو فهمیدی

نه ! آخه یِ خوده کارای موزیکم زیاد شده (وابسته به آموزشگاهم نه - کارایی که خودم انجام

میدم) بعدش الان دارم رو یِ الکتریکال(موزیک) کار میکنم بدجوری رو

نرومه !!!

البته آماده کردم از قبل واسه خوابگاه

(موقتی هست درست میشه )

574:

خوبیم پدر بزرگوار........خوب و دلتنگ........
وقتی نیستی جات واقعا خالی حس میشه پدر جان!

575:

سلام.اجازه خوابگاهی شدن رو دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

576:

سلام دوست عزیز
بفرمایید.......
البته اینجا پاتوق خوابگاهیاس........
جستار اصلی "خوابگاه خدا" در همین بخش ادبی هست........
میتونید متن بذارید دوست من با توجه به توضیحات هستارتر که پدر معنوی خوابگاهیاس........

577:


عالی بود ندا.عااااااااااالی
مخصوصا این قسمتش .

578:


ممنون عزیزم.....

579:

ایشالا همیشه خوب باشید
مرسی ..

دیگه باید تحمل کرد ، و الا فراغ برای ِ کسی دوست داشتنی نیست ..



نوشته اصلي بوسيله unsteady نمايش نوشته ها
سلام.اجازه خوابگاهی شدن رو دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام .
بله چرا که نه .
البته به توضیحات ِ خاتون هم دقت کن عزیزم .


580:

مرجان خیلی به دلم نشست ممنون

581:


حس ِ بود ک ِ داشتم واقعا الان به آغوشش نیآز دارم ولی خب .

.

.(هیچ وقت ارتباطتمون با هم یه نتیجه نرسید .

.

.

)

582:

قابلِ توجهِ محمد جان .... :

به نام آفریدگار بداهه ...

برو بریم بکن از اینجا

بپریم و بکنیم پرواز بیجا

ناله ها رو کمتر بشنو

شروع کن زندگیتو از نو

طوطی بودنت را از این بعد ترک کن

بدون عربده ! خود را از این قفس رها کن

طمعِ عشقِ را بچش در اونجا

........

اینو ظهری داشتم مستقیم تو ادیتورِ تاپیکِ خوابگاه می نوشتم که اون چندتا نقطه ......

دیگه نتونستم بنویسم واسه همین اونجا ارسالش نکردم .


583:

واس من قانون قانون نکن اگه من معتاد ایدزیم تو هم معتادی هم ایدز هم هپاتیت a-b-c-d-e-f-g.....

داری هم .....

نمیگم بقیه ش بی ادبیه

میدم دست این یکی داهیش(داریوش).
نظرت چیه؟

584:

اصن با من حرف نزن می ترسم بیماری ِ کلپچ خوری ِ حاد بگیرم
نه اصلا نمیشه ، اون داهیش اصلا بچه دوس نداره ، باز این داهیش راحت تر می تونه بزرگش کنه و اینا

585:

جای ِ خالی ِ رضا و بالاخص شهریار حسابی حس میشه .
همچنین گولی ، گندمک ، ری را و تمام ِ کسانی که برای ِ ما می نوشتن و جزیی از خونواده ی ِ خوابگاه بودن و امروز یا کمرنگ شدن و یا دیگه کلا نیستن ..


586:

سعی میکنم بر گردونمشون ...

فعلا خدافظ...

من برم یلدا !

587:

یلدات به خوشی امیر حسین

588:

من جای خالی اونایی که هستن رو بیشتر حس میکنم

589:

منم کلا خالی حس میکنم(برای همدردی بود)

590:

وهمچنین حس میکنم این ندا خانم دست به تشکرش قویهه چپ و را ست تنکس میزنه....ایول

591:

چرا جوجه ی ِ دادا ؟

592:

نوشته اصلي بوسيله Mr-President نمايش نوشته ها
اصن با من حرف نزن می ترسم بیماری ِ کلپچ خوری ِ حاد بگیرم
نه اصلا نمیشه ، اون داهیش اصلا بچه دوس نداره ، باز این داهیش راحت تر می تونه بزرگش کنه و اینا

دعوا سر ِ لحآف ِ ملاس!!!!!

593:

حرف نزن داهی ، بیا بریم خونمون ، این والدین ِ مهتاد ِ عملی دیگه حق ندارن تو رو ببینن

594:

نمی دونم

595:

داهی اول مشخص کن خونتون آجیل دارین یا من بمونم پیش بابا میلات!(اجیل با بدوم هندی ِ زیات!)


+بابام ک ِ مهتاد نی!!!

596:

نکنه مشکلی چیزی داری به من نفرمودی ؟

597:

هندونه نداریم امشب آخه

598:


داهی پا شو بیا تا سیاه و کبودت نکردم
آره داریم ، زن دایی هات ( :دی ) خیلی برات برنامه چیدن که هستخبال کنن ازت

+ چرا ..

متاسفانه میلات ِ عزیز ..

بغض کردم ..

نعلت به شیدا که مهتادش کرد ..

:دی

599:

کصافط این وصله ها به میلیِ من نمی چسبه ها فرموده باشم

600:


پا شو برو تا نکشتمت جلو بچه ها

601:


امشب خونه کدوم زن داهی می باشیم؟(من خونه خرم سلطان نمی آم !!!)

بگو دیده!

نگو ! پِدَیی ، پـــــــــــــــــ ِ دی َم میلات ...

شیدا چیکال کلدی بابا مو !!!!؟


داهی بلیم جآی من تو این خونه نیتس ، بیآ بلیم داهی

دَرَم محکم بکوب ک ِ همه بفهمن من لفتم دختل فلالی شدم ....

602:

حالا سوار شو بریم داهی ، تصمیم میگیریم خونه ی ِ کدومشون بریم
دایی بریم خونه ی ِ خودم ، به جا یه زن دایی ، هوار تا زن دایی می بینی بهتره ها
دایی بهت تسلیت میگم ..

میلات خیلی مرد ِ خوبی بود ..

بر خلاف ِ این خواهر ِ من ..

ولی حالا دیگه نمیشه کاریش کرد ..

افسانه ی ِ میلات تموم شد ..



بریم داهی ..

[ صدای ِ کوبیده شدن ِ در ]

603:

بریم .

.

.


شیدا خدافظ!


تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخ


ب ِ بابام بگو خیلی مرت بود!خعلی !

محمد بریم .

.

.


هـــــــــــــــــععععععع ععععی


+در اینده ایی نزدیک جست ِ من و از تو جوق و فاضلاپ پیدا کنید ایشالا!

604:

مرمر تو حرف این روباه مکارو باور میکنی یعنی دیگه؟

اون هیکل باباتو من میتونم معتاد کنم آخه؟
البته یه سری اعتیادایی داره سری اهتیادایی داره به من و اینا

تو از خونه برو ببین من خون به پا میکنم با نه....

605:


پ َ من چی کا کنم اخه ! بابام تازگیا لاغر شده!

بعدشم ، روباه مکاره داهی ناتنی ِ خودتآآآآآ!


الان من یه پام تو خونه اس اون یکی اونورذ چارچوب ِ خونه اس چیکآ کنم ؟

606:

سلام بر همه ی بچه های خابگاه خدا
چطورد یا نه
یلداتان پر سرور

607:

سلام منم تو پاتوفتون را ه میدین سلام شبتون قشنگ وآروم

608:

من موندم زاخار از کجا فهمید اون 2 بیت شعر واسه من بود !

تله پاتی زاخاری بود !

609:

بیا تو ....

610:

اومدم کسی جواب ما رو نداد

611:

من ک دیشب خیلی زود رفتم چون یلدا بود ...

جایی دعوت بودیم ....


612:

فرمودم کِ میارمش !!!

بیا تو دادا دمِ در بده !!!!

613:

سلام به کلُ مِنَ الاقوامِ خوابگاه!

بازم ما اومدیم!

فک کردین راحتتون میذارم!

امیدوارم همه تون شاد و خوش سرزنده باشین/هرچند الان بعضی دوستان اون نیستن اما خب حرف های من جنبه عمومی داره و شامل همه ست!

ممنون داداش امیر اینکه از بی آبرویی هم بدتر بود که دادا/پلاکارد میزدی بهتر نبود؟

614:

دادم بسازن / بی آبرویی چیه ؟؟ حالا ما شدیم آدم بدِ ؟؟؟؟ (خخخخخخخخخ)

میگم داداش جدیدا دودی شدی ؟!؟!

615:

1)دیشب خوب اینجا همتون جولون دادین ! ما ک نیستیم همه هستن !!! )خخخخخ)

2)محمد میگم آواتارت رو عوض کردی ؟؟ چرا دپرسیه ؟!

3)قضیه ی خواهر - برادری ِ تو و شیدا چیه ؟! بگو حوصله مون سر رفت !!!! (البته اگه حال داشتی !)

616:




ای بابا حالا ما یه چی فرمودیم/شما نشدی آدم بده بلکه از اول بودی(شوخیدم داداش)

دودی هم که نمیشه فرمود ولی خب سرموقعيت بهت میگم!

617:

سلام داداش فردین
چطوری یا نه کجا بودی دلتنگت بودم
و یه سلام بر هم داداش امیر

618:

ای خاااااااااااااااااااااااا ااااااااا !!!!!!!!!!



عب نداره حالا بعدا! حالا این شوالیه ی ِ بی وطن کجاس ؟

619:

سلام آقا آرنولد+ یِ توضیح درباره ی امضات بده

راستی اسپم بازی کنیم با کی رو به روییم ؟

620:




...ک بر سرم/آره؟

والا من که تازه رسیدم و با ما هم که قهره ولی فک کنم همین طرف ها باشه!

621:


آخه زاخار دیگ ِ سبک کآرای تو دستشه! بعله

ما منتظر لیلی حوضکیم
دلم میخواد مهراد وخفه کنم امیر چرا کآر نمیاد اخه!

622:

امضا هم دوستان بدنساز هستن در کنار مدیر کمپ و دیگر دوستان

623:

خودش میگه وقتی یِ جای کوچیکِ کار ب لنگه کل آهنگ رو عوض میکنه !!

فرموده ایرادِ فنی داره ...

امشب میاد ....

پ.ن :

محمد کجاس ؟؟

624:

داداش ماشالله انگار جملگی همه به ما پشت کردن!

این خوابگاهیامون چشونه/نمونش همین بانو مرجان که جواب مارو هم نمیده؟

625:


رضا!!!!! رضاااااااااااااااا


من کی ج ندادم اخه!

کتک میخوای آیا برادر؟


من اصلا هنگ ِ برگشتنتم!!!


اونم با این حال و هوا!

626:


پ َ چرا قول ِ الکی میدن اخه

نمیدونم خبر ندارم ازش

میاد الانآ دیگ ِ !

نگرانش نباش !

627:

خب اون مدیره ...

باید صب کنی بیاد پستت رو ببینه بعد جواب میده

حرفا میزنی ها !!!!

628:



امیــــــــــــــــــــــ ـــــــــر کآر اومد

لی لی حوضک اومد ....

629:


ای بابا جنبه همگیتون ته رفته هااااا

اعصاب مصاب ندارین هیچکدوم!

من شمارو صحیح و سالم تحویل دادم رفتم/این پدر معنوی چه بلایی سر شما آورده الله اعلم!

نه بابا کتک چیه مگه از جونم سیر شدم!

نکنه تو هم تبلت ایرانی هستی؟ :دی

میگم بخوایم مخفف هنگ نکن رو بگیم باید بگیم نهنگ آیا؟

خب بده؟میخوای برگردم؟ خب طبیعت ما هم اینجوریه دیگه/حالا زیاد هم مطمئن نباش!

630:


قبل رفتنمم مدیر بود فک کنم!

ای بابا جدی نگیر شوخیدم فقط/شماها کلا جنبه تون فینیش شده!

631:


نع تو کتک می خوای !!!

نخیر نیستم!

نه نه بمون بابا آخه غیر منتظره بود !

رضا ، نبینم سیگار به دس باشیا چی شده ؟

632:


نع نموخوام!

اینطوری بیشتر حال میده آخه یهویی!+ برا خودمم غیرمنظره بود چون کارا طبق برنامه من پیش نرفت / من امروز رسیدم خونه هر چند نه مانیتور دارم نه مودم/اینم تاحدودی قرضیه برای رفع نیاز!

ای بابا حالا همگی چه گیری به این امضای ما دادیدنه بابا به دست نیست به لبه! :دی

633:

امیر حسین من اینجام .
سیگارمو کم کردم ، امروز کلا نکشیده بودم ، الان رفتم یک نخ کشیدم ُ اومدم .


------------------

سلام رضا ؛ خوش برگشتی پسرم .

634:

دید امیر فرمودم میاد الان ا این و من بزرگ کردم هر چند داییم!

635:


خوبه باز اومدی!

636:


این عکس رو ، روی ِ ریل ِ قطار گرفتم .

خودم از معدود عکس هایی هستش که دوستش دارم .
مو هامو تو این عکس داشته باش :دی


----------

من معمولا به دخترا میگم خواهر .
اما شیدا جریانش یک کم با اکثر ِ دخترا فرق داره ..
وقتی هم میهن از فیل...

برگشت ، من خیلی سعی کردم سایت دوباره گرم بشه ، تقریبا تو همه تالارا سرک می کشیدم ، تاپیک می زدم ، بحث ، شوخی و ..
این وقت دقیقا متناقض بود با روزی که قبل از فیلترینگ من هم میهن رو ترک کرده بودم ..
یعنی قبل از فیلترینگ من به شدت بد اخلاق و گوشه نشین شده بودم ، به حدی که یکی می فرمود تو شدی عین ِ اواخر ِ عمر ِ نادر شاه !

یعنی من به خاطر ِ هم میهن ، حال و هوای ِ خودمو عوض کرده بودم .

منت نیست اما خب قبل از برگشتنم ، توی ِ یک حالات روحی ای بودم که دوست نداشتم کسی دوستم داشته باشه (1) .

مدتی بعدش کاربر ِ شیطون ، که امروز شیدای ِ داداشه ، دوباره برگشت .

از قدیم می شناختمش ، اما خب کمتر سر و کار داشتیم اون وقتا ، شیدا با تیریپ ِ رفیقای ِ خودش می چرخید ( بلاروس و تیتی و ..

) من هم که جز رفقای ِ خودم با بقیه عین ِ سگ بودم !


شیدا که برگشت ، یاد ِ قدیما کردیم و ..

بعدش کلی حرف زدیم ..
یجورایی احساس کردیم نیمه ی ِ همدیگه هستیم ، یعنی دقیقا مشابه ِ هم بود اکثر ِ رفتارامون ..

حتی جریان ِ کلپچ (2) هم بین ِ من و شیدا مشترک بود !

من احساس ِ خودمو میگم ، شاید شیدا نسبت به من این حس رو نداشته باشه :
سپس یه مدت احساس کردم عاشقشم ! نه از این عشقای ِ امروزی ، چون شیدا با میلاد بود ، منم فکر کنم با فاطمه بودم ، اما عاشقش بودم ، مثه یه داداش ِ بزرگتر .
روش تعصب داشتم ، دعواش می کردم ، نازشو می خریدم و ..

خیلی شب ها با هم درد و دل کردیم ، گریه کرد ، بغض کردم و ..
بعدشم که پاش به خوابگاه باز شد و شد یکی از سه ضلع ِ اداره نماينده ی ِ اون وقت ِ خوابگاه ..

همین الان هم که می نویسم ، اگر خار بره تو پاش ، منم دردم میاد .


درسته گاهی اوقات زیاد با هم ارتباط نداریم ، اونم به دلیل ِ اینه که من ملاحظه می کنم ، به هر صورت من سبک ِ زندگیم لیبرال هستش ، اما احساس ِ مرد ها رو درک می کنم که دوس ندارن ، عشقشون ، حتی پدرش رو زیاد از حد دوس داشته باشه ، برای ِ همین ملاحظه می کنم و ..

اما علیرغم ِ اینکه ارتباط ِ زیادی نداریم ، همونطور که خودش میدونه ( با توجه به اخلاقیات ِ من ) از معدود افرادی هستش که بعیده هیچ گاه از زندگی ِ من خارج بشه .



خلاصه اینکه شیدا خواهر ِ واقعی ِ من هستش ، واقعی ِ واقعی .

1.

باید تشکر کنم از نارسیس که تو این دوران من رو تحمل کرد ، کمتر دختری وفای ِ نارسیس رو داشت نسبت به من ، 6 سال از بهترین سال های ِ عمرش ( نوجوونیش ) رو حتی وقتی نبودم با اسم ِ من ، سر کرد ، هر چند هر وقت هم بودم کلی با اخلاق ِ بدم اذیتش می کردم .

در ادب ِ نارسیس همین بس که ، روزی که خواست دوستی ای رو با کسی شروع بکنه ، زنگ زد بهم و ( شاید واژه ی ِ رخصت درست نباشه ! ) بهم فرمود جریان رو ، به قول ِ خودش البته تعجب کرد که من باهاش منطقی برخورد کردم


2. کلپچ یه جریان ِ مشترک میون ِ من و شیدا هستش ، ایشالا قسمت ِ همتون بشه

637:


آره/خب مگه میشه از شماها دل کند/البته فعلا که هستیم تا ببینیم بهمن ماه دانشگاه چی میشه!

638:



پ.ن : کلپچ چیه جریانش !

+ هم میهن پس داستانی داشته ها ....


منم وقتی عضو هم میهن شدم فک کنم 1 سالی میشه شیدا کمکم کرد زیاد و خودش میدونه

خوبه !

بذار حالا ک تو فرمودی منم بگم ! من یِ تاپیک زده بودم یعنی همون اول که عضو شدم (یعنی فقط برنامه بود جوابم رو بگیرم و برم ! همه یِ جورایی بد بودن باهام ! کِ بماند ...
کِ شیدا بهترین جواب رو داد و به منم فرمود جوابش رو یادت نره به ما هم بگی ...
خلاصه 2 ماهی گذشت سرِ موسیقی اومدم تو هم میهن و نتیجه رو فرمودم و .....
از اون جا شد اولین کاربری که میشناختم شیدا بود کِ بعد فهمیدم شیدا هست
شیطون با اون آواتارِ ...

آها یکی بود کلاه سرش بود برفی بود هم بود ....
سرِ همین ...

بعدشم کِ ِ بالییود و ....

و بعد همه تقریبا همه !!!!



+مرسی از همه ...


639:

دیگه نپرس دیگه

آره ، مخصوصا برای ِ منی که فکر کنم از 17 سالگی هستش که تو هم میهنم ..

میدونم ..

شیدا کلا منطقی و با اخلاقه .

این جریانات رو که فرمودم برای ِ مرجان هم صدق می کنه ؛ یعنی مرجان حتی در گذشته ( قبل از فیل ...

شدن ) هم با هم رفیق بودیم ، اما خب نه در این حد .
مرجان هم بهترین خواهرزاده ی ِ دنیاس .
شاید اگر بچه ی ِ خواهرم یه روز به دنیا بیاد، اندازه ی ِ مرجان دوستش نداشته باشم .


640:

فعلا بای ....

کم هستیم چرا ! شیدا کجاس !


داد به هنر نمیگن بیکاری ...
*
و امروز برای خر بودنم اشک میریزم
*
وقتی وایمیسی

هن هن میکنی




چند تیکه از نوشته هام ک بعدا میزارم ( از متن های از پیش آماده)

امشب 2باره میخوام شروع کنم بنویسم ...



شبتون بخیر ...

پ.ن : محمد داداش نمیخوای ؟؟

641:


هوم ؟

642:

دلم برا ندا یه ذره شده!

خاتون ما نیومده هنوز/ایشالله که فردا سر برسه!

643:

هیچی میخواستم بهت بگم دادااااااااااااااااااااش

ولی فرمودی هوم !

644:

امیر منم هویجم بین این خواهربرادر در ضمن محمد بابا بزرگت ِ با احتساب این که مریم دخترش ِ و تو پسر ِ مریم گولی!!!

645:

سلام دوستای گلم/
خوبید؟
زندگیتون خوشرنگه؟
یلداتون خوش گذشت؟
جمعه تون غمگین نبود که؟
خدا رو شکر
دوس دارم همتون بخندید.

:)
love u all

646:

عه فکر کردم صدام زدی خو !
الان فهمیدم که نوشتی :

محمد، داداش نمیخوای ؟

چرا می خوام عییییزم .

647:


عاشقتم ینی روانی می دونی دیگه.همه چی رو فرمودی جایی نموند من چیزی اضافه کنم...

648:

+ شیدا کلی پشتِ سرت حرف زدیم دیشب !

فقط این کلپچ رو نفرمود این محمد چیه

فعلا خدافظ تا بعد ظهر

649:

مخلص ِ خواهرمونم هستیم

نوشته اصلي بوسيله Amir-nasooz نمايش نوشته ها
+ شیدا کلی پشتِ سرت حرف زدیم دیشب !

فقط این کلپچ رو نفرمود این محمد چیه

فعلا خدافظ تا بعد ظهر
امیر حسین کلپچ چیز ِ بدی نیست باور کن ، حالا یه روز برات میگم .

650:

منم اتفاقا پشتت حرف زدم فرمودم بی معرفت شدی
کلپچ؟ محمد میگه بهت
فعلا خداحافظ

651:

من ؟!

تو داستان !؟!

راس میگی ....



دارم به تالاری که بهم سپردی میرسم !

خب بیا زاخار کده مثلث زاخار ِ هم میهنی رو تشکیل بدیم دیگه !!!!

+ وا کن اخماتو یِ کم حرفاتو بزن !منو میخوای ببینی پَ درِ لب تاپو ببند !!

(listening to MJ!! -Im not in mood ! )

652:

راستی برنامه بود اینجا نوشته هارو نقد کنیم ؟!؟


653:


هممون هستیم !


امروزت وصلِِ به دیشب ؟؟ خسته چت خوابت میاد ولی این چشات بسته نمیشن ؟؟

حالا واقعا جدا ....

بد شدی ؟

چرا بدی ؟؟؟ واااااااااااااااای بد شده با من !!!!

نوشته اصلي بوسيله Miss.SheydA نمايش نوشته ها
دیروز یکبار دیگر اتفاق افتاد.

بچه که بودیم یادم هست همیشه سوار تاب که می شدم
عاشق این بودم که تو مرا هل بدهی
شادمانه فریاد می زدم محکمتر....محکمتر هل بده
و تو،که عاشق خنده های من بودی
اونقدر محکم مرا تاب می دادی
که به آسمان می رسیدم
دستهایم را برای به آغوش کشیدن آسمان می گشودم
ولی زمین سخت در انتظارم بود و خون و درد!
به گریه که می افتادم سخت پریشان می شدی
و من با گریه قریاد می زدم: تقصیر تو بود! تو باعث شدی بیفتم...
و بعد با تو قهر می کردم.تا چند مدت نه از بازی خبری بود و نه از من!
....
و دیروز باز اتفاق افتاد....سپس سالها
با گریه رویم را از تو برگرداندم....
دستم را گرفتی....دستت را پس زدم :
تقصیر تو بود.....تو ....
و باز یادم رفت....
یادم رفت کسی که طالب لذت غرق شدن در آغوش آسمان بود....من بودم....

--------------------------------------------------------------------------------------

شیدا .ر
دومین روز زمستان 91
خشنگ بود ...

پ.ن : دلم واسه مامانم (مجازیش!) انقد شده >>> .





محمد خدا بگم چیکارت نکنه با این ایده ی خفنت که همه کنارِ هم جمع شدیم و .....

یه سری .....

بماند ....

بازم دمت گرم محمد ....


654:

نه دیگه تو اصن منو به باد فراموشی سپردی شدم برباد رفته
دستت طلا و الحق که بسی نیکو تالار رو اداره می کنی.
اون تالار گاو نر میخواست و مرد کهن .نه من
منم این طرف دارم همه رو نویسنده میکنم

655:

گاهی وقتا به چشمات ذل میزنم
هیچ کس نمیفهمه که من چشماتا میبینم
به قول مامانم سر سجادم دوست دارم چراغ سقفا نگاه کنم!
کی باورش میشد پسر بچه ای که تمام شوق و ذوقش این بود هر شب تل به موهاش بزنه و جدید ترین مدل مو را رو سرش پیدا کنه و شلوار جین بپوشه و تمام دارو ندارش از زندگی فقط سوئیشرتای کلاه دار مشکیش و یه هندزفری و آهنگای سیاوش بود حالا اینطور بتونه چشمای تو را ببینه اینطور پا بنده یه سجاده باشه
اینطور دلش گرفته بشه که تنها تو بتونی تسکین دلش باشی
چقدر دلم گرفت وقتی نوشته های این تاپیک رو خوندم
انگاری پیر و ترسو شدم
دلم میخواست حالا یه سنگ صبور داشتم
یه نگاهی که هیچ وقت نبینمش
یه جفت گوش که نشناسمش
حتی نوشتن هم واسم خیلی سخت شده
با اینکه یه سال و اندی بیشتر نیست از نت دورم ولی انگار یه بچه 18 سالم که نشستم پای نت
انگار هیچی رو زبونم نیست تا دهنما باز کنم و به یکی بگم دستتا بده دستما بگیر یا علی یه آشنایی را بگو
انگار همه واسم شدن تو
انگار باید با همه از تو دلم رابطه بربرنامه کنم
از تو دلم بگم چقدر دلم گرفته
هنوز من ماندم و تو و سجاده
میخوام روی خاکت بیوفتم
میخوام جزئی از تو بشم
میخوام تو چشمت باشم نه جلو چشمت
میخوام بهم اطمینان کنی
شاید تونستم
شاید تونستم تنها باشم و آدم باشم
شاید تونستم پشیمون بمونم
شاید تونستم چشم و دلما پر نگه دارم
خسته ام
هیچ لذتی ندارد
هیچ لذتی ندارد پشیمونی و تنهایی
از طرف یک روانی

656:

چون به هستثنایی بعضی از رفقام ک ِ هستن الخصوص بچه های خوابگآه ک ِ روشون تعصب دارم!

ادم ها لیاقت خوب بودن رو ندارن!

657:


بچه ها نظرتون در مورد ِ نوشته ی ِ شاگردم چیه
به نظر ِ خودم که بسیار با هستعداده ..

نوشته ی ِ شاگردم :

قدم زنان در جاده ي يكطرفه ي افكارم كه تهي از نوشتن شده هست به دنبال چينش كلماتي به گمانم نامربوط براي ایجاد اثري شايسته ي تحسين سلانه سلانه پيش ميرم.

به خورشيدي كه روزهاست بر افكار پريشانم طلوع نكرده و قفسي تنگ و تاريك كه محكوم به بودن در اون هستم لحظاتي خيره ميشوم.

به ياد اشكهاي دخترك ساده كه براي حفظ معشوقه اش تن به س..

داد و در آخر تنها ماند سيگاري روشن ميكنم.

به مستي خودم پس از هستشمام بايشان تلخ سيگار و خانواده ي خوش گمانم كه خبر از تسكين دهنده ي جديدم ندارند لبخند ميزنم.

و بي جهت افكار گسسته ام به يلداي امسال و اميد بر باد رفته ي دوستان دانشگاهم پس از باز كردن هندوانه اي به سپيدي گيسوان مادربزرگم سوق ميخورد!

ومن پريشانتر از قبل در كوچه اي بن بست با نكاهي عبوس به كلمات از پيش تعيين شده و تكان دادن سر به علامت نارضايتي و نوشته اي بي ارزش از لحاظ ادبي (براي مخاطب خاص) قلم افكارم را به زمين ميكوبم!

658:

یعنی من *** نر ؟!؟؟
ب ا ش

659:

:)))

الان داشتم پست ِ شیدامونو می خوندم ، نفهمیده چی فرموده :)))
ترکونده امیر حسین ِ طفلی رو

660:

خیلی توصیفاتش زیباس

661:

دقیقا .
تازه من اصن دوس نداشتم این نوشته ش رو بخونم ! فقط می خواستم بنویسه تا علت ِ اصرارمو بفهمه .
اما بعدش دیدم قشنگ نوشته ..


662:

محمد الان ما قراره تو ميت مشهد مقدس تو رو چه جوري ببينيم....؟؟؟

663:

سلام برو بچ......چقدر خسته بودم این یکی دو روز...........هنوزم پاهام میدرده.........
خوبین همگی..........خوشین...........سلامت ن............
مارو نمیبینین خوشتون هست؟

664:


آرام آرام سربرمیگردانم مبادا قرمزی سیلیه داغ زندگی را میان سفیدی گونه هایم در آینه چشمانش ببینم
زندگی را باید با همین سیلی ها گرم نگه داشت تا مبادا همسایه از سردی دلی با خبر شود که سال هاست لب به سکوت دوخته هست
آرامش را زندگی معنی میکند که اجاق خانه اش از گونه های سرخ امت سرما زده میسوزد
دینی که از یکدلی و یکرنگی میگوید نه از سنگدلی و بی رحمی
یک گوشه چشمی مرا نگاه کن

دلم برای کسی تنگ هست که مرا راحت میخواند

665:


آرام آرام سربرمیگردانم مبادا قرمزی سیلیه داغ زندگی را میان سفیدی گونه هایم در آینه چشمانش ببینم و او به خیال احترام دست به شانه ای میگذارد که سال هاست زیر بار غم سیلی های بی جواب شکسته هست, بادی در گلو می اندازدو با صدای گره خورده و کلفتش ژستی به خود میگیرد که گویی خالق مخلوقین هست _از برکت زندگی که به شما بخشیدیم چه قوی هیکل و خوش قیافه شده اید.

برمیگردم و به چشمانش خیره میشوم, یکم خود را جمع میکند با نگاه غضب ناک میپرسد صورتت چه شده؟
_زندگی را باید با همین سیلی ها گرم نگه داشت تا مبادا همسایه از سردی دلی با خبر شود که سال هاست لب به سکوت دوخته هست.

حالا دیگه کمی به خشم نگاهم عادت کرده میگوید پس آرامشی به شما عطا کردیم که این چنین جواب شنویم
_آرامش را زندگی معنی میکند که اجاق خانه اش از گونه های سرخ امت سرما زده میسوزد؟ با لبخند مملو از خشم کمی نزدیک میشود.

_دین و خداپرستی که آرزویش را داشتید به شما بخشیدیم که این چنین جواب شنویم
_دینی که از یکدلی و یکرنگی میگوید نه از سنگدلی و بی رحمی, در حالی که با خشم گلویم را میفشرد فرمود این منم که زندگی به تو بخشیدم.

قطره اشکی روی گونه ام دوید
_یک گوشه چشمی مرا نگاه کن


فکر کنم اینجوری بهتر شد

666:

دوست عزیز نوشته های شما بسیار زیبا و خواندنی هستند........برای ماندگاری بیشتر آثارتان میتوانید اونها را در تاپیک اصلی خوابگاه خدا در بخش ادبی برنامه دهید .......اینجا پاتوق نویسندگان خوابگاهی و محل نقد نوشته هاست..........
با تشکر

667:

نهههههههههههه
تو مرد کهن می باشدی

668:

آخه غیر از بچه های خوابگاه کی میتونسته باشه ؟!؟! خاتون بوده !؟؟


رفیق از دور دارم هواتو / به سلامتیت می زنم شاتو !

میرم بالا ولی نمیشم مست / مستی اینه ک دورت پر از رفیق هست

رفیق واژه هست فقط پی ببر به معناش / یادت باشه امیر رو نذاری تنهاش


پ.ن : من از هیچکسی دلخور نیستم

669:


می دونم که دوستای من لنگه ندارن و
تو راه رفاقت همه نمره ی 20 می آرن و
می دونم رفیقای من تا آخر خط پایه ان
نه تو فکر نارفیقی و نه فکر پول و مایه ان
می دونم رفیقای من تو دنیا یه دونه باشن
فقط کافیه که اونا لب تر کنن تا من پاشم!

670:

من تقریبا تموم نوشته های که بچه های خوابگاه میذارنو میخونم

همشون خوبن ولی اینکی یه جورایی ادمو جذب میکنه یعنی ادم مجبوره مکث کنه

اگه ممکنه نوشته های بیشتری از شاگردتون بزارید نوشته هاش ارزش خوندن

دارن...

671:


راستی ....

اگه یِ وختی ...

خدای نا کرده سایت .......

شه ....

یا کلا ارتباطات قط شه .....

یعنی .....



پ.ن : من بِ این خوابگاه و تک و تک اعضاش وابسته شدم ....

میخواین باور کنین میخواین نه !

حالا خودتون تا تهشو بخونید .....

حتی بعضی کاربرا کِ نیستن ....

672:

خدا نکنه سایت....
نه اصلا راه نداره ارتباطا قطع شه که!
نمیشه نمیشه

673:

الان ده دقیقه به دو بامداده و من مروری بر نوشته ها داشتم و واقعیتش نتونستم کمبود خاصی توشون ببینم چون فی الواقع حرف دل بودن و حرف دل هم هر چند یه کلمه باشه اما پر هست از واژگان لایتناهی!

=========================

چقدر خوبه میبینم شما خونواده گلم با هم خوبین/پدر گرامی هم که هنوز رخصتی به فرزندشون ندادن که وارد خوابگاه بشم و سعی در برقراری رابطه آهن ربایی قطب های یکسان دارند/هرچند میدونم ازم گله ای به دل دارن اما راستش میگن هرکی حرف دلشو نگه خائنه و منم یه جورایی ازش دلخورم/شاید بی جا باشه ولی خب دیگه آدم پر انتظاری مثل من رو باید تحمل کرد!

امیدوارم این دلخوریت تبدیل به کینه نشه بابای گلم!

674:

آخه من چی بگم به تو زاخار؟
هر جا هرچی میشه میگی خاتون!!!
چکارت کنم که کلمه خاتون از زبونت نمیفته؟
هان؟؟؟؟هان؟؟؟؟

شوخی بودا امیر حسین!!!

675:

عالی بود خاتون.عالی
بی نهایت لذت بردم

676:

قابلتو نداشت..............فدای تو:fav4 2:

677:

خیلی قشنگ بود

678:

پس خودت بودی ؟؟؟؟
حال کردین ؟؟؟


679:


خیلی قشنگ بود واقعا" خودت این شعر رو فرمودی؟

680:

نه خودم که نفرمودم ولی حرف دلمه یه دل نوشتس

681:

نخیر اتفاقا کاملا در اشتباهی زاخار جان!!!
من نبودم عزیزم.........

682:

مر مر کیه ؟؟؟

یه پخ بدم بهت تعجب کنی در حد .....

???

با هر چی میخوای جایِ خالی رو پرکن

683:

دُن مرمر
مرمر بانو
مرجان خودمون

اوهوم بده کنجکاوم کردی

684:

فک کردم کسِ دیگه رو میگی
پس مر مر نیک نیمِ مرجان ....


685:

خودتون باعث اسپم میشین دیگه !!!

یکی از شما ها بوده دیگه !!!

غیر از بچه های خوابگاه کی منو درست میشناسه ؟!!

خُب نفرِِ بعدی ....


مرجان بوده دیگه ....

!

بعدشم تازه بلدم اونتی اسپم بدم !

نوشته اصلي بوسيله Miss.SheydA نمايش نوشته ها
سیگار پشت سیگار
خاموش می شود روی زخم های کهنه ی متعفنِ دست چپم
تا مغز هستخوانم تیر می کشد
و برق لذت وحشیانه ی درد در چشمانم سو سو می زند
زیر سیگاری را اشغال کرده
باند کهنه ای که روزی سفید بود
و امروز بستر چرک و خون و جوهر.......
و ته سیگارها........
ته سیگارها از درد به خود پیچیده در ته لیوان چای...
و چای....چایِ برگشته بر فرشِ نیمه سوخته....
و من
سیگار بعدی ام ....خاموش بر لب .....


وکاش کسی بود
که آتش داشت....


------------------------------------------------------------
شیدا.ر
4 دی ماه 91
شیدا چرا جدیدا درباره ی سیگار حرف میزنی ؟
فقطم تو نه دف-اونجل _ رضا و ....


البته واسه خودتو میدونم ....
ولی ضرر داره اگه تکرار کنید عکسِ روی سیگار های ایران رو میذارم !!!

686:

این روزا من داغونم یه کم......

اما دیگه نمی کشم تا آخر عمر.

قول شرف!


من یه پاکت سیگار توی کیفم بود از دی ماه پارسال.

پریروزا تموم شد!

پارسال دی ماه....یه روز یه مشکلی پیش اومده بود که خیلی تحملش برام سخت بود.


پریروزا یه اتفاق بد برام افتاد.خیلی بد.
بی هوا پشت کردم بهش و رفتم نشستم روی صندلی.تنها نشستم
دوتا سیگار توی پاکت مونده بود.

از پارسال!

در آوردم و اولی رو کشیدم.

نمی دونم چرا.


دوس داشتم سیگار آرومم کنه.نه اون.
چیزی نفرمود.

از دستم گرفت سیگارو.

دستشو پس زدم و دور شدم.

نشستم و سیگار آخرو درآوردم.

روشن کردم.
اومد از دستم بگیره دستشو پس زدم.
برای اولین بار زد توی گوشم

687:

از چه نظر ؟‌:دی

نوشته اصلي بوسيله samiiira نمايش نوشته ها
من تقریبا تموم نوشته های که بچه های خوابگاه میذارنو میخونم

همشون خوبن ولی اینکی یه جورایی ادمو جذب میکنه یعنی ادم مجبوره مکث کنه

اگه ممکنه نوشته های بیشتری از شاگردتون بزارید نوشته هاش ارزش خوندن

دارن...
چشم حتما سمیرا جان ..



نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
الان ده دقیقه به دو بامداده و من مروری بر نوشته ها داشتم و واقعیتش نتونستم کمبود خاصی توشون ببینم چون فی الواقع حرف دل بودن و حرف دل هم هر چند یه کلمه باشه اما پر هست از واژگان لایتناهی!

=========================

چقدر خوبه میبینم شما خونواده گلم با هم خوبین/پدر گرامی هم که هنوز رخصتی به فرزندشون ندادن که وارد خوابگاه بشم و سعی در برقراری رابطه آهن ربایی قطب های یکسان دارند/هرچند میدونم ازم گله ای به دل دارن اما راستش میگن هرکی حرف دلشو نگه خائنه و منم یه جورایی ازش دلخورم/شاید بی جا باشه ولی خب دیگه آدم پر انتظاری مثل من رو باید تحمل کرد!

امیدوارم این دلخوریت تبدیل به کینه نشه بابای گلم!
ازت دلخورم اما نه در این حد که طردت کنم ..
وقتی برگشتی هم بهت خوش آمد فرمودم اما ندیدی انگار

به هر صورت بازم میگم خوش برگشتی پسرم و امیدوارم دیگه خونوادتو ترک نکنی ..


688:



سلام!

پدر گرامی خب دلخوری هم منصفانه باشه بهتره/نه میگی چرا نه میگی تا کی نه راه حل پیش رو میذاری/یکه تازی قدغن!

نه والا فک کنم از بس ذوق بودم ندیدم/شرمنده!

مرسی پدرجان/من خونوادمو تا عمر دارم ترک نمیکنم بلکه من خودمو ترک کرده بودم/بعدشم خونواده من اینجاست تو قلبم/خونواده من بود و نبودش با نت و برق نیست با دل و محبت هست!

689:



اقا ما یه غلطی بکنیم شما بلند گو میگیری دستت و رسوامون میکنی؟!!

داش من خو سیگار نکشیم که از روزگار میکشیم/همون سیگار که بهتره/حداقل یه دونه اش ده روز به عمرمون تخفیف میده!

690:

بی جنبه !

پس دیگه باهات شوخی نمیکنم فقطم ک تو رو نفرمودم + مگه بد بود خواتسی بیای ب همه فرمودم ؟!

باشه پس شوخی دیگه نمی کنم ...

+فقط اسمِ تو نبود اسمِ 3 نفر و 3 نقطه بود ....


691:




اومدنی فرمودم همه بی جنبه شدن ها کسی باورش نشد!

داداش من شوخی هم نمیشه کرد؟

این حرف ها چیه بابا من فقط شوخی کردم/یعنی تو حرف شوخی و جدی رو نمیتونی تشخیص بدی؟بذار گولی خانوم تشریف بیارن من میدونم و تو حیف که الان قوانین دست و پامو بسته وگرنه...!
+

دیگه نبینم حرفی به دل بگیریا/معذرت میخوام اگه ناراحتت کردم!

692:

داش آلبرت اینجا بگیر نقل قول / بده قول کمتر اونجا بگیری نقلِ قول !!!!
از اینجا تا خوابگاه هست فقط یه پُل / میخوایم بیایم اینجا میدیم همدیگرو هُل

693:

نخندی بهما ولی بلد نیستم
قبلنا یه پیرمردی بهم فرمودش هیشوقت هیچ قولی نده پس منم قول نمیدم

694:

اونجا که میخوای نقل قول بگیری متنِ جواب رو کِ نوشتی ارسال نکن کپی کن و بیا اینجا پیست

کن ....



حالا یه نقلِ قول از یِ پست بگیر واسه اینجا !
امتحان

695:


همراهی کن ....

میگم خاتون
این ....


چیزِ ....
نشریه رو هم خوب .....
خوب پیچوندی !

خیلی سایلنت!

(خخخخخخخخخخخخ به دل نگیر از امیر ! )

696:

بعد 2 روز تازه نقل ِ قول میگیری
من که به شوخیات عادت کردم ! منم جدی نکفتم که ! امیر تو دلش هیچی نیست
فقط هر چی از دهنش بیاد بیرون میگه (خخخخخخخ )

نه خداییش شوخی کردم منتظر نقلِ قولت بودم ....

هووووووووووووووی !!! گولی رو قاطیِِ این قضایا نکن !!!


پ.ن :

697:

عمرا هرچی رو بپیچونم نشریه رو نمیتونم
حیثیتیه خو!!!
الان یک صفحه آرای جدید با نام شخیصamir284مشغول انجام دوباره عملیات صفحه ارایی میباشد.

698:

امیر جان مرسی از دعوتت....
من همیشه میام این تاپیک و پست های دوستان رو میخونمو همراهی میکنم

699:


دو روز چیه دیشب نوشتی امت فریب!

از جلو در اومدگی میکنی؟بعدش همخ دو مورد از شوخی هایی که موجب عادتتان شده را نام ببرید؟(1/5 نمره):دی

خدارو شکر/خلاصه فرمودم یهو خدایی نکرده مشکلی پیش نیاد!

هووووووووووی اولا گولی نه مامان گولی دوما خواستم با بزرگترت حرف بزنم که دیدم پدر خودمم الان اون نیست!حالا منتظر باش همین که اون شد میفرستم در خونتون حالتو بگیره!

700:

خونه نیستم ...

ههههههههههههههه !

حالا اسپم بازی بسته !

آخرین متنم رو خوندی ؟ یا فقط تنکس زدی ؟!؟!
رازش رو فهمیدی ؟!؟!

701:



بالاخره که چی؟برمیگردی که!

عه چه زود گیم اوور شد؟

راستش خوندم و بعد تنکس زدم اما توجه زیادی به رازش نکردم!
اما یه دور دیگه هم میخونم ببلکه فرجی حاصل بشه!

702:

سلام
مرسی از دعوتت
من اگه بخوام نوشته های خودمو اینجا بنویسم که دیگه....

اولین نوشتم به یاده ..
یادت نره که یادم دادی همیشه به یادت باشم اخه بی انصااااااااف تو که اینجوری نبودی

703:

آفرین پس بالاخره به حرف گوش کردی ..

تمام ِ تمرکزت رو ترانه باشه ..

منتظر ِ ترانه های ِ قشنگت می مونیم خاتون ِ خوابگاه ..

704:


نوشته اصلي بوسيله 9191 نمايش نوشته ها
آغز گر راه بی انتهایی شده ام
آغاز گر راهی که گویی بزرگتری بر تختی به بزرگی آسمان نشسته
آسمانی که مظهر پرستش شده هست
و من خواهان قربانی شده به پای این قدیسه
هر نگاهی که جویای تو باشد
نگاهی به آسمان میکند
از ته دل آهی بر راه تمناهایش فرش میکند و به حظور بی کرانت ناله ها میکند
ولی من چه
که تماما سکوت بوده ام
حتی دلی نمانده سوز جگر را آه کند

سلام به هر دو دوست ِ خوبمون .



مدتی به دلیل ِ مشغله ها کمتر توانستم در خدمت باشم .
قصور ِ بنده را در خوش آمد گویی ببخشید .



از اینکه خوابگاه ِ خدا رو همراهی می کنید از شما سپاسگزارم ..
فی الحال اگر مایل هستید با معرفی ِ خودتون به خوابگاهیا ، اونها رو در شناخت ِ خواهر/برادر جدیدشان کمک کنید .



با آرزوی ِ شادکامی ِ شما

705:

با سلام
آقای Mr-President مرسی از لطفتون ایشالا که هر جا هستید موفق و شاد باشید.
من مونا هستم.

706:

محمد هستم .



پس ورودت رو به خوابگاه تبریک میگم مونا جان

پ.ن‌:‌شما دوست ِ پرستو جون نیستی ؟

707:

منم شیدا هستم.


708:

ممنون محمد جان

پرستو نه نمیشناسمش متاسفانه..


709:

منم مرده ،مرجان هستم

فکر میکنم یک سال و خرده ایی میشه که مبتلا شدم ب ِ خوابگاه .

710:

سلام هم خوابگاهی عزیز!
خوش آمد میگم حضور مبارکتون رو در خوابگاه خدا!


منم رضا هستم/آیه یأس خوابگاه!

امیدوارم خوابگاه مأمن و پناهگاه خوبی برای دلتون و حرفاتون باشه!


با آرزوی روزهای خوش...

711:

منم زاخارِ اصلی
من چلوکبابم و ....

!!!

خوش اومدی !

712:

مونا(؟درسته) برنامه نیست اینجا چیزی بنویسیم ! نه اینکه ننویسیم اینجا پاتوق بچه هاست

یعنی اینجا نوشته ها رو نقد میکنیم و واقعا می بینید که چه قدر نقد میکنیم !!!

+ کسی رازِ بداهه رو نگرفت ؟
احتمالا مرجان میگیره
ببین من کی فرمودم !

713:

بله درست موناااا،چه عالی پاتوق که دیگه...
باشه پس نقد میکنیم اونم از نوع حرفیه ای!!!!!!!!!!

714:

کوچک شما اباالفضل هستم
26 ساله
زخم خورده
اینطوری بگم بهتره:
بیا سوار قصه را رو اسب خستگی ببین
ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین
ببین بهار عشقمون پر از گلای پر پره
هم جفت مهربونتا به بام گریه میبره
شاهرخ حال مرا خوب میفهمد

715:

منم که دیگه همه میشناسن
ندا
خاتون خوابگاه خدا

716:

خدا بر بنده های محبوبش چه مهربانانه میخندد و
آرامش میبخشد
تا که با لطافت دل های شما
واسته ای سازد میان دل های ناسازگاری چون من با ساز روزگار
نمیدانم این چه اصرار ابلهانه ایست که من بر ناسازگاری آرامش دارم

خوشبختم


717:

خوش اومدي دوست عزيز..

پرستو هستم.

پ.ن
ي دوست فابريك به اسم مونا دارم محمد ديگه فكر ميكنه همه ي مونا هاي دنيا رفيق منن

718:

من دارم دنبال یه تایپیک میگردم اسمش فک کنم فراموش شدگان ولی در مورد تایپیکهای فراموش شده بودسلام میشه

719:

كي اين روزا دست به قلم شده؟؟؟

من كه هركاري ميكنم حس نوشتنم نمياد!!

720:



سلام!
برا منم همینه موندم چه کنم!

721:

سلام دوست عزيز...

خيلي بد اينجوري..مخصوصا وقتايي كه به نوشتن احتياج داري اما نميشه

722:



رضا هستم!

بله درسته!

ولی یه پیشنهاد میدم/اگه بخواید یه کم اروم بشید برا خودتون بنویسید/بی نظم و قاعده/فقط با قاعده دلتون و حرفای درونتون/اصن توجه نکنید به دروغ و راستش ویا بد و خوبش و یا زشت و زیبا بودنش فقط بنویسید هراونچه به ذهنتون میرسه/نتیجه خوبی داره!

723:

منم همینطور

724:

مرسی پرستو جان
ایشالا که منم دوست خوبی برات باشم

725:



فرمودم مونا و ابوالفضل ، حالا همه بیوگرافی میدن
نگاه کن چه اساطیری تو خونواده ی ِ من پیدا میشن ..

بعد میگن چرا میگی خوابگاه جای ِ خاصیه


نوشته اصلي بوسيله Banoo نمايش نوشته ها
منم مرده ،مرجان هستم

فکر میکنم یک سال و خرده ایی میشه که مبتلا شدم ب ِ خوابگاه .
نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
سلام هم خوابگاهی عزیز!
خوش آمد میگم حضور مبارکتون رو در خوابگاه خدا!


منم رضا هستم/آیه یأس خوابگاه!

امیدوارم خوابگاه مأمن و پناهگاه خوبی برای دلتون و حرفاتون باشه!


با آرزوی روزهای خوش...
نوشته اصلي بوسيله Amir-nasooz نمايش نوشته ها
منم زاخارِ اصلی
من چلوکبابم و ....

!!!

خوش اومدی !

نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
منم که دیگه همه میشناسن
ندا
خاتون خوابگاه خدا
این بالاییا اساطیر ِ این خوابگاهن که من عاشق همشونم


نوشته اصلي بوسيله hana23 نمايش نوشته ها
من دارم دنبال یه تایپیک میگردم اسمش فک کنم فراموش شدگان ولی در مورد تایپیکهای فراموش شده بودسلام میشه
سرچ کن حنا جان ..



نوشته اصلي بوسيله 1299 نمايش نوشته ها
ممنون محمد جان

پرستو نه نمیشناسمش متاسفانه..
عه ؟ به هر صورت خوش اومدی مونا


نوشته اصلي بوسيله 9191 نمايش نوشته ها
کوچک شما اباالفضل هستم
26 ساله
زخم خورده
اینطوری بگم بهتره:
بیا سوار قصه را رو اسب خستگی ببین
ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین
ببین بهار عشقمون پر از گلای پر پره
هم جفت مهربونتا به بام گریه میبره
شاهرخ حال مرا خوب میفهمد
بزرگ ِ مایی داداش
خیلی خوش اومدی ابوالفضل جان .
امیدوارم هم تو و هم مونا تو خوابگاه جاودان بشید ، مثه همون خواهر و برادرای ِ بالا ( اسطوره ها که در بالا اشاره شد :دی )


نوشته اصلي بوسيله Death_Angel نمايش نوشته ها
خوش اومدي دوست عزيز..

پرستو هستم.

پ.ن
ي دوست فابريك به اسم مونا دارم محمد ديگه فكر ميكنه همه ي مونا هاي دنيا رفيق منن

شاید عاشخش شدم ..

مونا
آخه فونت ِ مونا جون شبیه تو بود فکر کردم اون مونا رو اغفالیدی آوردیش خوابگاه

726:



نميدونم نوشته هاي منو خونديد يا نه ولي من در اكثر مواقع همينجوري مينايشانسم..هرچيزي كه بذهنم ميرسه و حرفهاي دلم و..اروم ميشوم اما زياد نوشته ي جالبي نميشه ولي چون فقط براي دل خودم بوده برام كافيه.


727:


728:

باعث خوشحالي دوستي باشما,مونا جان

729:

خب خدا رو شکر هانا خانوم

730:


مرسیییییییییییییییییییییی یییی
محمد جان
خودمونیم مثله اینکه اینجا هم همه چی درهمه.........

731:

لطف داری عزیزم خانومی شما

732:



بنده یه مدت از خوابگاه و سایت دور بو.دم اما از وقتی برگشتم در حد بضاعت نوشته هارو دنبال کردم و درحدی که وقت اجازه بده نوشته های قبلی رو هم میخوندم/نوشته های شما هم ظرافت خاصی توشون دیده میشه/گاهی نوشته های به ظاهر بی نظم و یا ساده حرف های خاصی توشون هست/من منظورم برا خودتون بود/یه کاغذ جلوتون بذارید و تا میتونید بنویسید اون موقع منظورمو بهتر متوجه میشین!

من خودم با نوشته های بچه ها خوابگاه آروم میشم/گاهی لازم نیست همش بنویسی بلکه باید به دنبال حرفت باشی تو حرفای بقیه تا به یهنقطه مشترک برسی اون موقع میفهمی خیلیا درکت میکنن!

733:

اوووممم از چه نظر ؟
موضوعی ؟
ما خودمون آزاد گذاشتیم موضوع رو ..
اگه از منظر ِ دیگه میگی ، بگو و اگر بد بود حتما سعی در اصلاحش می کنیم مونا

734:


با اين حرف اخرتون كاملا موافقم.

متوجه منظورتون شدم.راستش من شما و بقيه ي بچه ها رو نميدونم ولي من واسه ي خودم مينايشانسم نه بخاطر مكان يا شخص خاصي.

بخاطر همين هم هست وقتي كسي ازم ميخواد بنايشانسم هرچقد تلاش كنم نميتونم!!

735:

شما چرا چراغتون خاموش

736:


ما آخه نفس کشیدنمون عاریه ایه ، می خوام گیر ِ عزرائیل نیفتم

737:



خب چی کار کنیم پدرجان نخواستیم کسی دلزده بشه از خوابگاه و بچه هاش و نگه تحویلمون نگرفتن/خو چشامون گورخیده!

ایشونم پدر این اساطیر هستن که همه ما عاشخشون هستیم/خصوصا من که فرزند ارشدشونم!


پدرجان تنت میخاره که هوای عاشقی زده به کله ات؟
لااقل از پسرت حیا کن!
شلوارت از دوتا هم گذشته ها!اصن میخوای خودم برات آستین بالا بزنم؟

738:



خب واقعیته و به دل میشینه!
امیدوارم بازم نوشتنو پی بگیرین و ما هم بتونیم از قلمتون کمال هستفاده رو ببریم!

739:


نه موضوع که عااااالیه.
فقط اون تیکه که نوشته بودی حالا همه بیوگرافی میدن خیلی بامزه بود از اون لحاظ فرمودم.

740:

ای پدر ..

اگر این مونا رو تو هم می دیدی ( مگه خودم دیدم ؟‌:دی ) عاشخش می شدی

حالا که اساطیر معرفی شدن منم خودمو معرفی کنم که عریضه خالی نمونه :دی

محمد ،
وارد ِ 24 سالگی شده ام ،
چندی دیگر کارشناسی ِ حقوق رو می گیرم ..
برای ِ‌ آینده برنامه ام اینست که ارشد ِ جزا شرکت کنم و در آینده پس از اخذ ِ مدرک ، به سمت ِ علاقه ام ( داستان نویسی ) خواهم رفت

پدر ِ معنوی ِ خوابگاه و کوچک ِ دوستان هم هستم .


741:

آها
آخه من این بچه هامو محدود کردم نمیذارم از خوابگاه برن بیرون ، برای ِ همین خواهر و برادر ِ جدید که می بینن ذوق زده میشن

شوخی کردم .


742:

مرسي رضا جان

743:

اینجارو.......همه چه خوب خودشونو معرفی کردن

744:


بله بله بایدم این بچه های این زمونه رو محدود کرد و گرنه....

حالا منو محدود نکنید..

(دی)

راستی راستی این مونا من که نیستم سوژه شده!!!

745:


به پدر من داخل ...

چیزی نگوهاااااااااااا

میخوای بریم هردومون ببینیم؟بلکه فرجی برا پسرت حاصل شد!شما که همیشه آستین کوتاه میپوشی و برا ما آستین بالا نمیزنی!

پدرجان شما که نیاز به معرفی نداری/خالق خوابگاه کفایت میکنه!

این الان بیوگرافی بود یا داشتی شرایط خودت و میزان تحصیلاتتو برا ازدواج میفرمودی!

+
ایشون هم پدر بنده هستن و هم بزرگ و سرور ماین!(سِروِر نه ها سَروَر):دی

746:



نه عزيزم كي جرات داره تو رو سوژه كنه تا من هستم:دي

اين مونا همون رفيق بيخبر من كه محمد خيال ميكرد شمايي

پ.ن
محمد حالا كه خاطر خواهاش نديده و نشناخته زياد شدن بايد بگم بيادش حتما

747:

مرسی گلم

آره پرستو حتما بگو دوستت بیاد.
ولی در کل همه مونا ها خاطرخواه زیاد دارن اونم از نوع ندیده و نشناخته ( دی)...

748:

الحق که پدر اساطیری: fav11:

749:

خیلی خوب بود رضا.......ادامه بده

750:

خو فرمودم همه منو بشناسن.

نشناسن نصف عمرشون بر فناست

جای خاصیه چون خل و چلی مث ما داره
-------------------------------------------------------------------------------------
تو هم در نقش پدر ژپتو.....عاشقتیم ینی
-------------------------------------------------------------------------------------
خوشم میاد اصن lovable ت زیاده دادا

751:

الن اینج ابه طور اجمالی چه خبره؟

اگه محمد باز عاشق شده من بذارم برم که حوصله خواستگاری ماستگاری ندارما!

752:

این محمد چرا نیسش یه مدتیه؟
کجایی پسر؟

753:

حالا که محمد پدر اساطیری تاپیکه
چون من آبجیشم پس من میشم عمه ی خوابگاهیا
جون هرکی دوس دارید فش عمه ندید !

754:

میدونیدکاربرد عمه چیه؟

755:

نه شما توضیح بدید

756:


موجودی که جون ننه بابای آدم رو میخره!

757:

کاربردای خوبی داره

758:


آهااااااااااااااااای چه جسارتا/عمه هم عمه های قدیم/پدر منو از راه به در کنی خونواده اتو میفرستم فضا پیکنیک و صفاسیتی!

پدر من قصد ازدواج نداره/فعلا میخواد ادامه تحصیل بده و دکترای حقوق و جزا بگیره و بعدش هم خودتون میبینید دیگه حالا چه اصراریه من بگم!

759:

احسنت به اون شیریکه شماروخورد
دردنیای تکنولوژی و ایجور چیزا یکی ازپرکاربردترین موجودات افرینش میباشد پروردگارش زیادش نماید

760:



اعضای جدید دارن به صورت اجمالی از خونواده بیوگرافیکی تحویل میگیرن!

بعدش هم ننه حضرت عالی میخواد پدر مارو اغفال کنه زن بگیره/فرموده باشما عمه قیزی اگه مامان جونت دست از سر پدرم بر نداره دستش میمونه بالا سر پدرم!و من اون موقع مجبورم قطعش کنم!

در هر حال به عمه جان بگین پدرم میخواد ادامه تحصیل بده و هنوز براش زوده/سایت های همسایه چی میگن!

761:

کسی جرات داره اینجا با عمه خانم(بنده) شوخی کنه دیگه

762:




بعدش هم پس داد! فک کنم باب میل نبودیم!

انشالله!

763:

من اگه باباتو زن ندادم سپس 1 ماه با یه بچه 1 ساله تحویلتون ندادمش هرچی میخواید بگید

764:


مگه من با شما شوخی دارم عمه خانم؟

دودمانتو به باد میدما عمه خانوم!

765:

این بابای تو سرخود نره حرمسرا را بندازه!من خودم جلو ازدواجش.و میگیرم!والا
با مادر ِ من دُرُس صبت کُنآآآ رضااا!

766:



عه اون که خوبه اتفاقا/پدرو پسر دوتایی میریم!آره جلو ازدواجشو بگیر حتما وگرنه بازار کساد میشه!

ای و.ای الان پدرم سر برسه سر به تنم نمیذاره/عمه قیزی تو.

اغفالم کردیاااااااا!

بعدش هم هر وقت مادرت دست از سر کچل(استعاره از پر پشت) پدرم برداشت اونوقت درست حرف میزنم وگرنه همه تونو باهم میفرستم فضاها فرموده باشم!

767:



مگه از جونت سیر شدی عمه؟!

پدر من زن بگیر نیست و میخواد ادامه تحصیل بده/حالا از شما اصرار از من انکار!

اینکه چیزی نیست میخوای من فردا صدتا بچه یه ساله تحویلتون بدم!(بابام کلکسیونشو داره از 1 ساله تا 99.5 ساله)

768:

باز تو توهم زدی پسر ارشدی و حرفت برو داره؟میزنم همچین سکوت رو رعایت کنی که....
اصن تو جرئت کردی با دخمل من بد بحرفی؟

نوشته اصلي بوسيله Banoo نمايش نوشته ها
این بابای تو سرخود نره حرمسرا را بندازه!من خودم جلو ازدواجش.و میگیرم!والا
با مادر ِ من دُرُس صبت کُنآآآ رضااا!
هی مرمر هیییییییییییی
مگه اینکه تو یه چی به این گستاخ بگی!


----------------------------------------------------------
پ.ن:
اعضای جدید الان میگرخن! میگن با دو سه تا خل و چل سروکار داریم

769:

ببین رضا احترام بزرگتر تو داشته باش!
من قدمتم تو این خاندان خوابگآهیان زیاده!

برو بگو بزگترت بیاد!!!بدو پسر ِ خوب میخوایم دو کلوم بزرگونه بصحبتیم بعله!

+حرف بزنی میدم بابات لهت کُنه ها!داییم رو من تعصب داره!

770:


توهم از آرزو که بیتره/مگه اینکه تو خواب پدر بنده رو زن بدی!
بهدشم دستت بلند کنی میدم قطعش کنن اون موقع با کدوم دس میخوای آش آلبالو بخوری/ اصن میخوای به دخملت لو بدم قایمکی میخوای آش آلبالو بخوری و بهش نگی؟ ای مادر بی عاطفه!

من جرات نکردم بلکه اقدام کردم تا چشتم درآد بی بی جون!

مگه غیر اینی هست که فرمودی/خو خلو چلیم دیگه!

771:


من بزرگتر مزرگتر حالیم نی تا وقتی دست از سر پدر بنده برندارین!

تو قدمت زیاده من عمر مفیدم زیاده عمه قیزی/تو برو اول با خونوادت آشتی کن و بعد بیا با من دعوا بگیر/مادر بی رحمت یادت نی اون روز بیرونت کرد پدرم آوردت اینجا و من برات مادری کردم؟

من گردنت حق مادری دارم اونوقت اینه جوابم/بعدش تموم این مدت مادرت به فکر آش آلبالو بود و اصن نمیپرسید دخترم کجاس و چی میخوره/وای جگرم سوخت از این مادرای بی عاطفه!

از کی تاحالا نی نی ها به این زودی بزرگ میشن؟ نکنه دوپینگ کردی عمه قیزی!
بابای من اول پدر منه بعد دایی تو/ببین کل طایفه یه طرفن من بدبخت یه طرف/انصاف هم خوب چیزیه ها/منو فقط بابات درک میکرد که اونم از دستت مامانت فعلا رفته خودشو قایم کرده/تکیه گاه من شوهر عمم بود!

772:

شیدا!آش ِ آلبآلو بدون ِ من !

باشه من برم دیگه هیچ کدومتون و دوس ندارم!


رضا خعلی پلیدی آبرو مادرم و بردی!

خونه داییمم نمیرم دنبالم نگرد من رفتم تو دلِ شب و خیآبون
جست مو از جوق میآبی
به بابام بگو آرزوی دیدن من وبه گور برد

خدافظ!

773:

میدونم رضا می دونم دس رو دلم نذار که خون ِ اسین مادرم منو باز هم برای چندمین سری متوالی سرافکنده کرد
بابامم هی بابا!

من الان این شکلیم!

774:

شیدا چیه بی ادب؟!! مامان/ما مان!

حالا بیا و خوبی کن و پلیدی بقیه رو فاش کن/عمه قیزی جان خو دلم سوخت فرمودم واقعیت رو بهت بگم تا گول ظاهرشو نخوری!

دروغ میگه عمه شیدا/هیچ جا رو بلد نی/میره همین بقالی مَش صفر با یه آلوچه خلوت میکنه!

فک کنم این قطعه آخری رو برعکس فرمودی بعدش هم عمه رو شوهرش حساسه ها ببینه اینو هرسه اعضای خونوادشو میفرسته فضا!

حالا قهر نکن بیا خونه ما اَرّه بذارم ببینیم بلکه دلمون واشه از دست این روزگار!



نوشته اصلي بوسيله Banoo نمايش نوشته ها
میدونم رضا می دونم دس رو دلم نذار که خون ِ اسین مادرم منو باز هم برای چندمین سری متوالی سرافکنده کرد
بابامم هی بابا!

من الان این شکلیم!

اخشالی نداره دخمل عمه/بزرگ میشی یادت میره/ماشالله خودت که نی نی هستی این چیزهارو خوب درک میکنی پس طاقت بیار!

باباتم میاد نگران نباش/منم دلم براش تنگ شده چون تو کل فامیل و جد و آباد خوابگاهیان اون تنها کسیه که طرفه منه!


منم الان ای شکلیم!والا

775:


فدات.

چش حتما

بلهبله بر منكرش.

درود:دي.

شوخي ميكنم.


776:

تو ورابط منو مامانم دخالت نکن بچه!


تو بد مارو نخواه ،خوبی پیچ کش!

خونه تون بیام باید بریم خونه کدوم مامانت؟

بابا میلاتم مرد ِ زندگیه تازشم سرکاره دوره!

777:

چند روز پیشا ک قلم واسه من می رقصید !

778:

سلام زاخار ی روز نبودمااااااا اسپم بازی !

نوشته اصلي بوسيله miss.sheyda نمايش نوشته ها
حالا که محمد پدر اساطیری تاپیکه
چون من آبجیشم پس من میشم عمه ی خوابگاهیا
جون هرکی دوس دارید فش عمه ندید !
نوشته اصلي بوسيله miss.sheyda نمايش نوشته ها
نه شما توضیح بدید
نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
موجودی که جون ننه بابای آدم رو میخره!
نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
مگه من با شما شوخی دارم عمه خانم؟

دودمانتو به باد میدما عمه خانوم!

آقا / خانم انقدر اسپم بازی نکنید شهرام میاد تاپیک رو درش رو تخته می کنه ....

+ خداییش رازِ نوشته ام رو نفهمیدین ؟

معلوم شد هویجوری می خونید !!!

779:

سلام چرا بعضی تایپیکهارو قفلش کردین من میخاستم تو این تایپیک نظر بدم معشوقتون رو در یه جمله تو صیف کنید

780:



تو و مامانت تو زندگی بابایی من دخالت نکنین تا منم کاری به کارتون نداشته باشم!

تو خونواده ما پدر سالاریه/خونه مامان نداریم بلکه فقط خونه بابا داریم که اونم یکی بیشتر نیست!

به هر حال فخط ایشون مارو درک میکنه/تو و عمه خانم هم فقط بلدین غر بزنین!

781:



اقا اسپم چیه دارم پدرمو نجات میدم/تازه خودتم از طایفه این عمه خبیث مایی پس باید اعدام شی!

راسیتش دوبار خوندم اما دقیقا متوجه نشدم!نه بابا هویجوری چیه/خو به معنیش میرسیم اما خو منظورشو دیر میگیریم!

782:

خب مگه ما بچه های تاپیک خوابگاه نیستیم
و اینجا پاتوق فرمودگوی ما نیست؟
پس دیگه اسپم چیه امیر؟

+ کدوم نوشته ت ؟

783:

اصلا نخونده بودم اون پست رو .

الان تازه خوندم.
خیلی باحال بود !
ببین سن و اسم منم میتونی دربیاری؟
فقط مرجان خوشش بیاد دیگه
قول میدم ایتو خوندم.
آفرین و دستت درد نکنه

784:

دوستان شرمنده حواسم نبود این متن پایینی رو تو خوابگاه نوشتم ....

ببین اولش نشون از این میده که آره رفته بودم فضا ولی برگشتم ! یعنی دوباره می نویسم
بعدشم 2 مصراع بی ربط ....

برگشتن معشوق و درست کردن شراب که مگر بری بالا تا حتی
سرابِ برگشتنش رو ببینی ...چون وقتی تلو تلو میخوری همه جا رو تار میبینی و ....

بیتِ بعدی نشون ار اینه که من حوصله ام سر میره میرم سراغِ زدبازی و آهنگاش (لی لی حوضک)

حالا اگه واقعا تو فازِ آهنگ باشم آهنگای کلاسیکِ مورد علاقم رو گوش میدم (باخ و شوبرت و ...)

بعد میگم آدم ِ اهل دعوا و شری نیستم هیچوقت واسه ما ها (من و مرجان و شیدا و ...

کلا زاخارا) شاخ نشو ...

3مصراعی بعدی اشاره به اتحاد بچه های خوابگاه داره ....

قسمت بولد شده و راز اصلیش : حرف 1 الفبا : الف/حرف 28 : م/حرف ِ 32 :ی/حرفِ 12 :ر - که بذارید کنارِ هم میشه امیر

حالا بعدش میگه اگه باز باور نداری الفبا با منه شماره هارو بکن جمع !

1+28+32+12 که میشه 73 ! تاریخ تولدِ من !

پ.ن : مرجان خوشت اومد !

قول میدم همینم نمیخونید !

785:

مگه قراره واسه همه درست بیاد !؟

نوشته اصلي بوسيله amir-nasooz نمايش نوشته ها
بخونین الفبا رو از اول / حرف اول و 28 و 32 و دوازده / 2 رازی داره که نگو / بذار کنار هم حتما !
الفبا هم هست با من / اگه شک داری شماره ها رو بکن جمع
متن رو بخون کامل بعد بگو داداش ...



+ مرجان تو از من نقل قول گرفته بودی ؟؟؟ چرا نیست

786:

مرجان خیلی کَره بود این ....

علی حاتمی یه دونه بود اللهی....

787:

عب نَــــره زاخخار ....

نه همه خوششون بیاد
خو اون این سبک رو دوس دارم فرمودم شاید اون خوشش بیاد
نه تو هم زاخاری

788:


خیلی قشنگ بود
پ.ن : یادتونه من تو "مشاعره بداهه" از این جور بحثا میکردم ادامه میدادین یا امیر تو را چه شده !!!!
حالا محدثه بانو چیشده !!! ()
نوشته اصلي بوسيله Banoo نمايش نوشته ها
امشب خُل شدم
یاد چیزایی افتادم که خودمم یادم نمی آوردشون!

یاد کسآیی که .

.

.

از سر ِ شب زد بازی گوش میدم !لی لی حوضک
میر تو آشپز خونه به مامان میگم
اوووو! اومده سلطان دود، همونطور که قول داده بود!

بعد یه کم دیگ ِ زدم تو خط ِ شاهین!
من وسآیه مو سیگآر پشت سیگار
شعر ینی سرفه ی خشک خودکآر!

بعدش ییهویی بی هیچ دلیل ، نشستم کتاب تاریخ ایران وآوردم ورق زدم!

10 تا لیوان چایی!

دستای کبود ویخ!

شام دست نخورده !

من خوبمآآآ! هرکی بگه من بدم جف پآ میرم تو دهنش!

یه کم دیگه !هی میرم جلو هی میرم اعماق خاطراتم!

سخت سگ دو میزنم واسه به یاد اوردن یه خآطره ی شیرین تو ذهنم نیست!

بر میگردم ب الان!

نفس مو حبس میکنم که آینده ر وببینم !

هیچی نیست!

من خوبمآآآ! هرکی بگه نه!

نه گریه میکنم نه بغض فقط یکی یه فکری واسه این دستای کبود ویخ زده ی من بکنه خیلی دردناکن !خیلی!

crazy lady !
1:49
شاه رفت نگو نخوندی تو روزنامه ها رو .....


(خوبه - خوبی زاخار ما کِ اصرار داریم تو خوبی ! دستاتم خوب میشه )

+شرمنده من یه سری نوشته هارو تازه دارم میخونم

++برم درس دارم واسه فردا

I LOVE ALL OF MY FRIENDS IN HERE
پ.ن:مرسی کلی ...


789:


حذفیدمش امیر !

داری یه پآ ایهام کآر میشی پسر !

+پرچم زاخارا بالا!

790:

ببین امیر خوب اومدی ینی یه چیز ِ جدید بود ولی باید بیشتر کار کنی پسر
کلا داری میری جلو خیلی خوب
مرسی کُلی

791:


ینی بدبخت تر و خَز تر ای ن رضآ پیشرو ندیدم! آلبومش وداره میفروشه! خو بدبخت ما یه زاخار نامه دادیم بیرون کل شهرستان تهران ترکید!بی هیچ پولی !

دستام خوب شدن دیشب کبود ِ کبود بودن!

792:



خو مگه قراره فقط برا تو درست بیاد؟

جر میزنی دیگه قبول نی!

حالا چرا میزنی اصن نخواستیم/میرم با یکی دیگه مشتری میشم!

793:



کسی مارو صدا زد؟

خوابیده بودما مثلامگه م ر ض دارین زنگو میزنین و در میرین!

794:


شما رضا پیشرو بیدین آیا؟

795:



رضا که هستم/پیشرو بودنشو هم گاهی پیش میرم اما ای روزگار اگه لگد نزنه!

حالا شما بودین زنگ مارو زدین ایا؟

796:

خیر

797:


پس اگه فهمیدی یه تیلیفونی بزن!

798:


اگه درست بری و بیای و مثه این خواهر ِ من ( شیدا ) اهل ِ کلپچ ملپچ نشی محدودت نیکنم
نه نگران نباش به زودی تو هم سوژه میشی عزیزم

نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
الحق که پدر اساطیری: fav11:

کوچیکیم خواهر

نوشته اصلي بوسيله Miss.SheydA نمايش نوشته ها
خو فرمودم همه منو بشناسن.

نشناسن نصف عمرشون بر فناست

جای خاصیه چون خل و چلی مث ما داره
-------------------------------------------------------------------------------------
تو هم در نقش پدر ژپتو.....عاشقتیم ینی
-------------------------------------------------------------------------------------
خوشم میاد اصن lovable ت زیاده دادا

اینجا زیاد لاو بازی نکنیم خواهر ، می ترسم بهمون شک کنن خدایی نکرده :دی

نوشته اصلي بوسيله Banoo نمايش نوشته ها
الن اینج ابه طور اجمالی چه خبره؟

اگه محمد باز عاشق شده من بذارم برم که حوصله خواستگاری ماستگاری ندارما!
دایی ؟ من اگه بخوام میری خواستگاری ..

آره

نوشته اصلي بوسيله albert نمايش نوشته ها
این محمد چرا نیسش یه مدتیه؟
کجایی پسر؟
سلام غریبببببببب
هستم که عشخم
کم میام چون درس و اینا دارم :دی

نوشته اصلي بوسيله Miss.SheydA نمايش نوشته ها
حالا که محمد پدر اساطیری تاپیکه
چون من آبجیشم پس من میشم عمه ی خوابگاهیا
جون هرکی دوس دارید فش عمه ندید !
تو روح ِ عمه تون بچه ها

نوشته اصلي بوسيله fardin_yasha نمايش نوشته ها
آهااااااااااااااااای چه جسارتا/عمه هم عمه های قدیم/پدر منو از راه به در کنی خونواده اتو میفرستم فضا پیکنیک و صفاسیتی!

پدر من قصد ازدواج نداره/فعلا میخواد ادامه تحصیل بده و دکترای حقوق و جزا بگیره و بعدش هم خودتون میبینید دیگه حالا چه اصراریه من بگم!


آفرین پسرم ..

یادت باشه بابا که نیست از حقوق ِ مظلومانه ش دفاع کنی همیشه
این عمه و دختر عمه ت نمی خوان خوشبختی و حرمسرای ِ من و تو رو ببینن

799:

سلام محمد به جاااااان خودت من پسرررماااا
آفرررین کارخوووبی میکنی به روز مانیفتی

800:

هوس میت کردم محمد

801:

از کجا معلوم ؟ من به همه شک دارم
میدونم میدونم

نوشته اصلي بوسيله albert نمايش نوشته ها
هوس میت کردم محمد
میذاریم غریب .
یا من یا حسین .
برای ِ اسفند

802:

تو روح خودت بی نزاکت ! ادبِ داییِ دخترِ ما رو باش!
حرمسرا و بی درمون ! ای میوه ی فاسد
هرکی ندونه فک میکنه تو کلپچ به دووری! متظاهرِ ریاکار

803:

ای تو اووون رووح نداشتت
اووووه ایشالا تااونمووقع امت

804:

یه خبر ..
ان شالله ظرف ِ دو هفته ی ِ آینده وبسایت ِ خوابگاه ِ خدا هم بالا میاد ..


  • به صورت ِ تخصصی خواهد بود .
  • برای ِ راه اندازیش با ِ ادمین مشورت می کنیم .
  • وبسایت ِ خوابگاه منافاتی با اینجا ندارد ..

    وبسایت ِ خوابگاه ان شا الله کمکی خواهد بود برای ِ پیشرفت ِ هم میهن در زمینه ی ِ ادبیات ِ .

  • با ساخت ِ وبسایت ، می تونیم در زمینه ی ِ جذب ِ یوزر برای ِ هم میهن و کمک به بهبود ِ رنکینگ ِ اون تلاش کنیم .

موفق باشید ؛ تا درودی دیگر

805:


me 2

به حسین بگو دادا !

از محمد آبی گرم نخواهد شد

806:

محمدوباید گذاشت تو مکروفر خودش گرم شه

807:

منکه خیلی اهل ادبیات نیستم چیزی هم میگم تراوشات ذهن مریضمه ولی بدک نیست به یه شکلی به کساییکه توخوابگاه چیزی مینویسن یه چیزایی از بهتر نوشتن یادبدید یانقد بشه

808:



اومدی بابایی/پَ کوجا بودی تو؟من که دلم برات یه ذره شده بود!

حالا اینا به کنار کل طایفه(البته به جز شوهر عمه جان) ریخته بودن سرم و عملیات انتهاری و ضد حقوق بشری رو من انجام میدادن ولی چون من رو پدرم و علی الخصوص ...سرامون تعصب دارم پا پ نذاشتم و در جبهه حق به پیروزی رسیدم!

چشم بابایی فقط میری کلید اون ...

سرا رو هم بده من یا بده یه دونه از روش بسازم وقتی نیستی به اعضای داخلش یه وقت بد نگذره!

آره بابایی میدونم اما تا من هستم کسی نمیتونه این حق رو ازمون سلب کنه!

بعدش هم بابایی این دختر عمه مارو کم لوس کن فک میکنه چه خبریه حالا/تو اول بابایی منی بعد دایی اوشون!


بابایی ماشالله دست و دل باز شدیا/یهو چن اُدلار تنکس حواله ام کردی هنگولیدم!

809:

نامردا زمستون نذارین دیگه !
اونم آخراش !!!
من کارم اونموقع هست و ....
بذارین سالِ بعد ...(92)

یِ فکری اگه گذاشتی همون سمتا باشه یه خوده نزدیک تر ! مثلا بیشتر سمتِ شمالِ تهران
شبِ جمعه هم باشه !!!!!!

810:

میگم فقط همین اتاق فکر میتینگ اینجا کم داشتیم!

811:

محمد !

سعی کن اینروزا بِ کارای ضروریت بپردازی داداش گلم ...

ما همه هستیم ...

ما پس فردا گیر بیفتیم وکیل میخوایم !!!

پ.ن : یادت باشه اولویت بندی کنی ....
منم کمتر میام یا اکثرا واسه انجام وظیفه ....

812:

یکی دو روز که نیستم میام میبینم به به!
اینجا پارتی بوده و جای منم خالی.........
خدارو شکر که همه حتی شده به ظاهر خوبن..........
مواظب خودتون باشید

813:

راسش زبانم زیادخوب نیس ولی دست و پاشکسته به اندازه گیرایی خودم گرفتم چی میگی مثل همیشه کمی تا قسمتی شایدم زیاد تلخ و زیبا!

814:



من به پایانرسیده ام ،
من متوجه شدم اونچه که من می توانستم...
من نمیتوانم بخوابم، پس یک نفس میگیرم و پشت شجاعانه ترین نقابم ،
من قبول دارم که از دست داده ایم کنترل را
کنترل از دست داده ...

+ا اسم ِ گروه موسیقیanathema .اسم آهنگ ِ lost control

++من به پآیان رسیده ام .

.

.

+++ بازی تموم شد!

اینم معآدل ِ فارسی ِ پست ِ خوابگآه

815:

دست شما درد نکنه خیلی لطف کردید ترجمشوگذاشتید

تقریبا تا خط سومشو دست وپاشکستم درست گرفتم مابقیشو تو شیش و بش بودم

816:

خواهش میکنم غریب

817:



818:

خیلی خرابم دوووس دارم بنویسم سیگاربکشم ولی نه نوشتنم میاد نه توخونه میشه سیگارکشید
نوشته هایی که خوشم بیاد یکم پیش داشتم میخوندم ولی از کپی پیست کردن خوشم نمیاد درسته تو خوابگاه خیلی از نوشته های بچه ها اوطورکه خودشون اخرش زدن برا یکی دیگه هسش ولی مزه نوشتن به اینه که از ذهن و دل خود ادم بیاد بیشتر به دلم میشینه

819:


پس چه عذابی میکشین...
من ذهنمو دلم پر از حرفه ولی حس ندارم بنویسم یعنی دارما
ولی بخوام تو خوابگاه بنویسم با خوندش بدتر داغون میشم

820:

اره منم وقتاییکه مینویسم تو خوابگاه میخونمشون بدتر داغون میشم ولی نوشتن رو ترجیح میدم

821:

سعی کن بنویسی حتی شده یه جمله بعدش می بینی ک ِ میتونی روون تر بنویسی و ادامه اش بدی

822:

هِی هِی هِی ....

یادش به خیر ....


823:

بعضی وقتا آدم به یه جایی میرسه که دیگه نمیخوادچیزی درست بشه فقط میخوادتموم بشه!این خیلی کلی هستش جزیی ترش رو من میگم بعضی وقتا ادم یجوری خرابه که دوس نداره بهتر شه دووس داره خرابتر بشه ،مثل الان من،شماهابنویسید من میخوونم و خرابترمیشم شاید این ذهن مریض منم به حرف بیاد

824:

دقیقا چی امیر؟

825:

هیچی میخاسته فقط ماروتوخماری بزاره و دلمونو کباب کنه

826:


نوشته اصلي بوسيله albert نمايش نوشته ها
هوس میت کردم محمد
سلام

یک مقاله نظر سنجی برای اوایل اسفند ارسال میکنم

827:

به به حاج حسین بالیووود سلام
کاربسیار پسندیده ای میکنید هرچی زووودتر بهتتترررر اسفنددیررررره

828:


ایهام داشت !

یکی این > (حباب بازی)

یکی هم زاخاز بازی هامون اون اولا !
شیدا چرا نیس ؟

829:

توصیفات خیلی قشنگ بود

830:

یادش بخیر ...

زاخار بازی ها و پی ام های ازلی ....
یادش به خیر امیر تو لباسِ فیک و بدلی1
بچگی هام نبودم من بغلی ...
رفتن به مدرسه تو جمعه,شعرای حسنی
یه مدت سرگردون حیرون بیکاری و یللی !
ساز و آواز زندگیت بود نسوز !
چرا داری میبازی خودتو وَخ داری هنوز !
تعلق داری تو به رفیقای خوب
پرتاب توپ تنیس زدن ضربه با یِ چوب
شعرام مسخره و متنام بی محتواااا
بیا خِرَِم و بگیر آره داری تو دعوا !
اصن هر سال این موقع میزنی تو چت
بازم برگشتی به مهره ی اولت

831:


شیدا یه مدت نت نداره امیر!

هی هی هی

832:

محمد,بالاخره گذاشتیش ؟!!؟

یِ تغییراتی دادی خعلی قشنگ شده ...

+ بیت های خآتون
+

833:

بچه دلم برا همگیتون تنگ شده!

خیلی!

از عمه و دختر عمه گرفته تا بابایی و خاتون خونواده!


یه کم خودنمایی کنین چه خبره همگی هستتار کردین!

834:


سلام داداش رضاي گل
داداشي ميگم نكنه از پا قدم نحس من باشه همه يهو غيبشون زده
خوب البته فصل امتحانات دانشگاهها هست و دانشجوهاي ما هم ماشاا...

همه شب امتحاني هستند و اين چند روز يادشون مياد دانشجو هستند و بايد درس بخونند
نترس خودم خوابگاه رو شلوغ پلوغش ميكنم باز....

تا بر و بچ بيان

835:

منم که فعلا غریبه ام

836:


به به داداش عزیز!

نه بابا این چه حرفیه!

یه مدت میشه وضع همینه!

آره دیگه/هرچند درس واجب تره در کل و کار خوبیه که این روزها بیشتر به فکر درسشون باشن!

نوکرتم داداش/منتظرم!


نوشته اصلي بوسيله yagotekabud نمايش نوشته ها
منم که فعلا غریبه ام
تو هم بگی غریبه ام از غریبه ها چه انتظاری باید داشت؟

837:


داداش راست ميگه
شما كه خودي هستين
اينجا غريبه هاش هم غريب نميمونن چه برسه خودي ها

838:

چی بگم والا
نوشته اصلي بوسيله shahryar52 نمايش نوشته ها

داداش راست ميگه
شما كه خودي هستين
اينجا غريبه هاش هم غريب نميمونن چه برسه خودي ها
لطف دارین آقا شهریار بیشتر بخاطر فعللیت کم حرف از غریبه بودن زدم

839:


گه گداری یه قلمی هم رو دیوار خوابگاه ما بزن!


70 out of 100 based on 70 user ratings 670 reviews