میوه تاریك


میوه تاریك



میوه تاریك.
چشمان یك عبور
منظره ، درخت

باغ باران خورده می‌نوشید نور..
تنهای منظره
لرزشی در سبزه‌های تر دوید:.
سمت خیال دوست
او به باغ آمد، درونش تابناك،.
اینجا همیشه تیه
سایه‌اش در زیر و بم‌ها ناپدید..
تا انتها حضور
شاخه هم می‌شد به راهش مست بار،.
در قیر شب
او فراتر از جهان برگ و بر..
دود می خیزد
باغ سرشار از تراوش‌های سبز،.
سپیده
او، درونش سبزتر، سرشارتر.
. در سر راهش درختی جان گرفت. میوه اش همزاد همرنگ هراس.. پرتویی افتاد در پنهان او: . دیده بود اون را به خوابی ناشناس. در جنون چیدن از خود دور شد.. دست او لرزید، ترسید از درخت.. شور چیدن ترس را از ریشه كند:. دست آمد، میوه را چید از درخت.. .

نظرات کاربران

76 out of 100 based on 56 user ratings 1006 reviews