توضیحات کاملی در مورد جملات پایانی آیات 2و3و4و5 سوره طلاق؟ چگونگی آسان شدن کار برای انسان

در جریان بیعت گرفتن ولید بن عتبه از امام(ع) دو داستان نقل شده یکی در نفس المهموم ص 42 و
در خوابی که حضرت امام حسین(ع) دید پیامبر(ص) فرموده تو باید شهید شوی آیا درست است و آیا
آیا این مطالبی که می گویند حضرت زهرا(س) شب های جمعه به کربلا می آید یا در روز عاشورا حضرت
در تاریخ نقل است در زندگانی حضرت عباس که: الف. وقتی روی اسب می نشست و پا در روی رکاب بود
اگر در مورد کسی غیبت کرده ایم و حتی به او ناسزا هم گفته باشیم و او در قید حیات نباشد یعنی
روزه گرفتن در روز تاسوعا و عاشورا چه حکمی دارد؟ می گویند مکروه چرا؟
Why does C# not provide the C++ style 'friend' keyword?
How to manage a simple PHP session using C++ cURL (libcurl)
How do i specify a bold version of the theme's default font?
Memory AccessViolationException Error Calling DLL From C#
Where do I get the ULONG LoginID values to pass to WTSConnectSession?
C# invoking CPP function with unknown number of args from CPP
Thread local storage with __declspec(thread) fails in C++/CLI
How to make consistent dll binaries across VS versions?
Are pipes considered dangerous to use in Windows, from a security standpoint?
SQL CE 3.5 deployment problem, concerning interop between C# and C++

توضیحات کاملی در مورد جملات پایانی آیات 2و3و4و5 سوره طلاق؟ چگونگی آسان شدن کار برای انسان




    توضیحات کاملی در مورد جملات پایانی آیات 2و3و4و5 سوره طلاق؟ چگونگی آسان شدن کار برای انسان و برنامه دادن راه خروج و پوشش سیئات و توکل کردن؟

پاسخ :


ژاپن مدرن از پی خرابه های بمب های اتمی برآمد و رشد کرده. شوری، چین، کره شمالی و کوبا

1:



برای بالفعل کردن نیروی بالقوه بشر چه چیز لازم است؟ یعنی انسان مکاتب لائیسم و بی دینی

در جواب به این پرسش به مطالب ذیل توجه نمایید:

چرا دین، ثمره اش اوج بندگی است؟
1- آیات فوق از امیدبخش‏ترین آیات قراون مجید هست که تلاوت اون دل را صفا و جان را نور و ضیا مى‏بخشد، پرده‏هاى یاس و نومیدى را مى‏درد، شعاعهاى حیاتبخش امید را به قلب مى‏تاباند، و به تمام افراد پرهیزگار با تقوا وعده نجات و حل مشکلات مى‏دهد.

راه های شناخت عرفان چگونه است؟ محبوبان و محبان چه نقشی در عرفان دارند؟
در حدیثى از ابو ذر غفارى نقل شده که پیامبر ص فرمود:

من چگونه می توانم عزم سلوک کنم؟ عرفان از من است؟ یعنی سرچشمه آن از من است یا هر چه دارم
انى لا علم آیه لو اخذ بها الناس لکفتهم: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ...


آیا سپرده گذاری در بانکهای جمهوری اسلامی ایران و گرفتن سود آن مثلا 15 درصد حلال است
فما زال یقولها و یعیدها

چکار کنیم صبور شویم؟
: من آیه‏اى را مى‏شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن اون زنند براى حل مشکلات اونها کافى هست، پس آیه وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ را تلاوت فرمود و بارها اون را تکرار کرد «1».

آیا می توان گفت: خداوندا مرا لایق اینکه به خود وامگذاریم، قرار بده. یعنی اینکه آیا خداوند
در حدیث دیگرى از رسول خدا ص نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود:
من شبهات الدنیا و من غمرات الموت و شدائد یوم القیامه:
خداوندا پرهیزکاران را از شبهات دنیا و حالات سخت مرگ و شدائد
روز قیامت رهایى مى‏بخشد! .

این بیر دلیل بر این هست که گشایش امور براى اهل تقوا منحصر به دنیا نیست، بلکه قیامت را نیز شامل مى‏شود.
و در حدیث دیگرى از همان حضرت ص آمده هست:
من اکثر الاستغفار جعله اللَّه له من کل هم فرجا و من کل ضیق مخرجا:
هر کس بسیار هستغفار کند (و لوح دل را از زنگار گناه بشوید) خدا براى او از هر اندوهى گشایشى، و از هر تنگنایى راه نجاتى برنامه مى‏دهد».
جمعى از مفسران فرموده‏اند: که نخستین آیه فوق، در باره عوف بن مالک نازل شده که از یاران پیامبر ص بود، دشمنان اسلام فرزندش را اسیر کردند، او به محضر پیامبر ص آمد و از این ماجرا و فقر و تنگدستى شکایت کرد، فرمود: تقواى را پیشه کن و شکیبا باش و بسیار ذکر لا حول و لا قوه الا باللَّه را بگو، او این کار را انجام داد، ناگهان در حالى که در خانه‏اش نشسته بوده فرزندش از در، درآمد، معلوم شد که از یک لحظه غفلت دشمن هستفاده کرده و فرار نموده، و حتى شترى از دشمن را نیز با خود آورده هست.

(اینجا بود که آیه فوق نازل شد و از گشایش مشکل این فرد با تقوى و روزى از جایى که انتظارش را نداشت اظهار داشت) «3».
ذکر این مطلب نیز لازم هست که هرگز مفهوم آیه، این نیست که انسان تلاش و کوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد، و بگوید در خانه‏ ى‏نشینم و تقوا پیشه مى‏کنم و ذکر لا حول و لا قوه الا باللَّه مى‏گویم تا از اونجا که گمان ندارم به من روزى مى‏رسد، نه هرگز مفهوم آیه چنین نیست، هدف تقوى و پرهیزکارى توأم با تلاش و کوشش هست، اگر با این حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن اونها را تضمین فرموده هست.
و لذا در حدیثى مى‏خوانیم که یکى از یاران امام صادق ع عمر بن مسلم مدتى خدمتش نیامد، حضرت جویاى حال او شد، عرض کردند: او تجارت را ترک فرموده، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او
ا ما علم ان تارک الطلب لا یستجاب له‏
: آیا نمى‏داند کسى که تلاش و طلب روزى را ترک گوید دعایش مستجاب نمى‏شود.
سپس اضافه کرد: جمعى از یاران رسول خدا ص وقتى آیه وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ نازل شد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و فرمودند: خداوند روزى ما را عهده‏دار شده! این جریان به گوش پیامبر ص رسید، کسى را نزد اونها فرستاد که چرا چنین کرده‏اید؟ فرمودند: اى رسول خدا! چون خداوند روزى ما را تکفل کرده و ما مشغول عبادت شدیم، پیامبر ص فرمود:
انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب!
هر کس چنین کند دعایش مستجاب نمى‏شود، بر شما باد که تلاش و طلب کند
تفسیر نمونه، ج‏24، ص: 238

2- نوع آسایش و گشایش هر نوع رنج و سختی به دنبال شرایط و علت های ویژه خود پدید می آید اما فرمودنی هست که شرایط و علت ها متعدد هست برخی علت ها مادی و حاصل تلاش جسمی هست و برخی علت های معنوی و حاصل صفات روحی هست به طور مثال کسانی که خیرخواه دیگران هستند و به دنیا لبخند می زنند به طور معمول خیر و برکت از در و دیوار به اونان می رسد.

اما کسانی که گرفته هستند و از رشد و آسایش دیگران دلگیر و خودخوری می نمايند.

به طور معمول زندگی بر اونها سخت می گذرد.
جهت توضیح بیشتر درباره نظام مند بودن آسایش ها و سختی ها توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
1.

عقل نیروی محاسبه، دوراندیش و عاقبت اندیش در انسان هست و عاقل کسی را گویند که نسبت به بازتاب عمل و عاقبت زندگی خویش اندیشناک هست.
عقل بزرگترین نعمتی هست که خدای تعالی به تمامی انسان ها عطا نموده و راه تقویت اون را نیز که تحصیل دانش و تجربه عملی هست در اختیار ایشان برنامه داده هست.

نیرویی که در صورت شکوفایی و کارکرد صحیح قادر هست زندگی طبیعی و معنوی انسان را به صورت متعال و دلخواه سامان دهد.

موفقیت و بهروزی هر کسی در گرو عقل او هست و هر کس قادر هست با توجه عقلانی به زندگی، به خوشبختی و سعادت مورد نظر خویش دست یابد.
2.

وضعیت موفقیت آمیز زندگی برخی انسان ها حاصل تلاش و کوشش ایشان هست.

به فرموده قراون کریم «و ان لیس للانسان الا ما سعی؛ آدمی جز از نتیجه سعی و کوشش خود بهره نمی گیرد» (نجم، آیه 39).


و به قول شاعر: «مزد اون گرفت جان برادر که کار کرد» خوشبختی و سعادت مندی در انحصار کسی نیست و هر کس قادر هست با سعی و تلاش از زندگی رضایت بخشی برخوردار شود.

هیچ کس مجبور نیست که سختی بکشد و زندگی نامطلوبی داشته باشد.
به طور قطع کسانی که از زندگی خوبی برخوردار نیستند و به لحاظ حیات دنیوی و اخروی دچار خسران و زیانکاری می شوند، افرادی اند که در هنگام جوانی و وقتی که باید با تحصیل علم و معنویت خویش را می ساخته اند، در این زمینه دچار کم کاری گشته و از آمادگی لازم برای زندگی برخوردار نیستند.
نباید تصور نماییم که خدای تعالی در میان بندگان خود تبعیض قائل شده، به برخی از اونها امکانات مادی و معنوی خوبی عطا نموده و برخی دیگر را سرگردان و گرفتار رها ساخته هست، زیرا خدای متعال تمامی بندگان خویش را که ظهورات او هستند، دوست می دارد و هستعداد زندگی سعادتمندانه را در فطرت تمامی اونها به ودیعت نهاده هست.

این خود انسانها هستند که با اختیار خود راه زندگی خویش را انتخاب می نمایند و به قدر سعی و تلاش خود از اون بهره می گیرند و هیچ کس در انتخاب نوع و کیفیت زندگی مجبور نیست.
3.

یکی از سنت های الهی حاکم بر زندگی انسان سنت امتحان هست و انسان در نتیجه موفقیت در امتحان های الهی هست که به درجات بالاتری از انسانیت و کمال راه می یابد.

در قراون کریم می خوانیم که ابتدا خدای متعال حضرت ابراهیم(ع) را به امتحان های سختی، همچون ذبح اسماعیل(ع) آزمود و سپس مقام امامت را به اون حضرت عنایت فرمود.
تمامی انسان ها خصوصا مؤمنین در معرض امتحان الهی هستند.

خدای متعال ایشان را به دو صورت امتحان می نماید.

اونگاه که انسان از نعمت های الهی برخوردار می شود، باید بداند که در معرض امتحان به «شکر» برنامه گرفته و هنگامی که گرفتار بلا و مصیبت می گردد با «صبر» امتحان می شود.
استقامت و شکر هر دو در سازندگی و ارتقاء درجه انسان نقش دارند، ولی این که تحمل کدام یک آسانتر هست و یا این که احتمال موفقیت در کدام یک بیشتر هست، نیاز به تحقیق و تفحص دارد.
شاید بتوان فرمود: امتحان به شکر در مقابل نعمت های الهی بسیار دشوارتر از امتحان به استقامت در قبال سختی ها و مصیبت ها هست، زیرا انسان در تمام زندگی خود غرق در نعمت های الهی هست و به کارگیری تمامی اونها در جهت خیر و صلاح و رضایت پروردگار بسیار دشوار هست، ولی تنها گاهی در زندگی خود دچار بلا و سختی مفرط می گردد و نیاز به استقامت و تحمل دارد.

به طور قطع کسانی که از نعمت های فراوان الهی برخوردارند، وظیفه دشوارتری در شکرگزاری و به کارگیری اونها دارند، نسبت به کسانی که این چنین برخوردار نیستند.
بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در زندگی خود از برخورداری اضافی نسبت به امکانات مادی پرهیز می نمودند، اونها با انفاق اموال اضافی خود سعی در سبک نمودن تکلیف و محاسبه اعمال خود در قیامت داشته اند.
3-کّل به معنای اعتماد و تکیه بر خداست و این که انسان بر خود و نیروها و توانمندی‏های خود یا دیگران اعتمادی نداشته باشد.

چون هر کس در کاری که خُبره نیست و یا توان اون را ندارد وکیل می‏گیرد.

انسان در امور و شئون خود نه خُبره هست و نه توانایی و قدرت انجام اون را دارد، چنان که دیگران نیز مانند او هستند و وضعیتی بهتر از او ندارند.

لذا باید به یک مبدأ خبیر و قادر تکیه کند و این همان توکّل بر خداست: «ومَن یَتوکّلْ عَلی الله فهو حَسْبه؛طلاق/3 ؛ هر کس برخدا توکّل کند خدا کفایت مهمات و مشکلات او را می‏کند»؛ «حَسْبنا الله ونِعْم الوکیل؛ آل عمران/173 خدا کفایت مشکلات ما را می‏کند و او بهترین وکیل و تکیه‏گاه هست»، «علی الله فلْیتوکّل المتوکّلون؛ ابراهیم/12 ؛ تکیه نمايندگان باید فقط بر خدا تکیه نمايند».

در بیان بلند حضرت جواد الأئمه(ع) آمده هست: تکیه بر خدا بهای هر متاع گران قیمت و نردبان هر مقام متعالی و متکاملی هست:«ألثِّقه بِالله ثَمنْ لِکلّ غالٍ وسُلّم إلی عالٍ» (بحار 75/364) .

توکّل مرزی جدا از بکارگیری اسباب مادی ندارد تا انسان بگوید: کاری که توانایی اون را دارم، خودم انجام می‏دهم و کاری که در انجام اون ناتوانانم بر خدا توکل کرده و به او واگذار می‏کنم.

بلکه انسان در ریز و درشت کارهای خود ضعیف و ناتوان هست و احتیاج به وکیل دارد.

نه تنها در قیام خود به حول و قوه الهی نیاز دارد، در قعود و نشستن نیز محتاج به حول و قوه اوست لذا در نماز می‏گوییم: «بِحول الله و قُوته أَقوم وأَقعد» ، یعنی نه تنها در ایستادن بلکه در نشستن نیز به حول و قوه خدا اعتماد و تکیه می‏کنم.

آیه الله جوادی آملی،حماسه و عرفان
حقیقت توکل:
همان گونه که فرموده شد توکل از ماده وکالت‏به معنى سپردن کارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به این معنى که دست از تلاش و کوشش بردارد بلکه تا اونجا در توان دارد تلاش کند و منزلگاهها را یکى سپس دیگرى با تمام توان بپیماید، اما اونچه از توان او بیرون هست‏به خدا واگذارد و از الطاف جلیه و خفیه او مدد بطلبد!
یکى از علماى معروف اخلاق در تفسیر توکل مى‏گوید: «توکل منزلى از منزلگاههاى دین و مقامى از مقامات اهل یقین هست، بلکه اون از مفاهیم درجات مقربین هست، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین هست!»
دلیل بر پیچیدگى مفهوم اون این هست که توجه به عالم اسباب و اعتماد بر اونها نوعى شرک هست، و از سوى دیگر بى اعتنایى به اسباب و جدایى کامل از اونها نیز نفى سنت و ایراد به شریعت هست که امت را به اونها ترغیب نموده‏».


سپس مى‏افزاید: «حقیقت توکلى که در شرع اسلامى آمده همان اعتماد قلبى در تمام کارها بر خدا، و صرف نظر کردن از ماسوى الله هست و این منافات با تحصیل اسباب ندارد مشروط بر اینکه اسباب را در سرنوشت‏خود اصل پايه ى نشمرد».


و در ادامه این سخن مى‏افزاید: «مفهوم توکل اون گونه که افراد نادان و احمق تصور کرده‏اند ترک فعالیت‏هاى جسمانى و تدبیر عقلانى نیست که این جهل محض هست، و در شریعت مقدس اسلامى حرام، چرا که انسان مکلف به تحصیل معاش هست از راههایى که خدا به انسان نشان داده، از زراعت، تجارت و صنعت و غیر اینها از طرق حرام...

ولى با این حال خداوند دستور داده که به عالم اسباب دل نبندند و در اون غرق نشوند».

(1)
در «المحجه البیضاء» در بحث‏حقیقت توکل چنین مى‏خوانیم: «توکل از درهاى ایمان هست، و تمام ابواب ایمان داراى سه رکن هست، علم، حالت، و عمل.

علم ریشه اون هست، و اعمال متوکلانه میوه اون، و حالت و اخلاق درونى مصداق توکل هست، سپس به شرح علمى که ریشه توکل را تشکیل مى‏دهد پرداخته و نوع و مراحل توحید را که ریشه توکل هست تشریح مى‏کند، و سپس بیانات طولانى به حقیقت توکل مى‏رسد و اون را عبارت از اعتماد قلبى بر وکیل(که در اینجا منظور خداوند متعال هست) تفسیر مى‏نماید، و بعد به ثمرات این حالت درونى پرداخته و آثار توکل را در حرکات و سکنات انسانى برمى‏شمرد.


کوتاه سخن اینکه: توکل مفهوم بسیار ظریف و دقیقى دارد که در عین توجه با عالم اسباب انسان را از غرق شدن در اون، و دل بستن به غیر خدا و آلودگى به شرک بازمى‏دارد.


انسان باید با کمال قدرت و قوت از هر گونه وسیله مادى براى پیروز شدن بر مشکلات بهره گیرد و موانع را از سر راه خود بردارد، و با این حال متکى به لطف پروردگار و قدرت بى پایان او باشد، و پیروزى را از او بداند نه غیر او.


در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) مى‏خوانیم از جبرئیل سؤال فرمود: «ما التوکل على الله عز و جل; توکل بر خداوند بزرگ چیست؟» عرض کرد: «العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطى و لایمنع و هستعمال الیاس من الخلق; حقیقت توکل علم و آگاهى به این هست که مخلوق نمى‏تواند زیانى برساند و نه سودى، و نه چیزى ببخشد، و نه از او بازدارد، و(دیگر) به کار بستن یاس از ایجاد هست(یعنى همه چیز را از سوى خدا و به اذن و فرمان او بداند)».


سپس فرمود: «فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوى الله و لم یرج و لم‏یخف سوى الله، و لم یطمع فى احد سوى الله، فهذا هو التوکل; هنگامى که بنده خدا چنین باشد، جز براى خدا عملى انجام نمى‏دهد و امید و ترسى جز به خدا ندارد، و به هیچ کس جز خدا دل نمى‏بندد، این هست‏حقیقت توکل‏»! (2)
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم که از امام معصوم پرسیدند: توکل چیست؟ فرمود: «لاتخاف سواه; توکل این هست که از غیر خدا نترسى‏».

(3)
از این تعبیرات به خوبى هستفاده مى‏شود که روح توکل انقطاع الى الله یعنى بریدن از مخلوق و پیوستن به خالق هست، و اون کس که داراى این روحیه نباشد به حقیقت توکل نایل نشده هست.


در عین حال در روایات اسلامى شدیدا این معنى نفى شده هست که مفهوم توکل، ترک هستفاده از اسباب و وسایل عادى باشد.

در حدیث معروفى مى‏خوانیم: مرد عربى در حضور پیامبر(ص) شتر خود را رها کرد و فرمود: «توکلت على الله!» پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعقلها و توکل; شتر را پایبند بزن و توکل بر خدا کن‏»! (با توکل زانوى اشتر ببند).

(4)
در حدیث دیگرى همین معنى به صورت دیگرى آمده هست، و اون انیکه مرد عرب از پیامبر اکرم(ص) پرسید: آیا شترم را رها کنم و توکل کنم یا پایبند بزنم و توکل کنم؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: «پایبند بزن و توکل کن‏».

(5)
روى همین جهت آیات قراون و تاریخ پیامبر(ص) پر هست از تعبیراتى که نشان مى‏دهد مؤمنان تا اونجا که امکان دارد باید از اسباب عادى هستفاده نمايند، و این کار هیچ منافاتى با توکل ندارد، در یک جا مى‏فرماید: «و اعدوا لهم ما هستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم...; هر نیرویى را در اختیار دارید براى مقابله آماده کنید و از اسبهاى ورزیده فراهم سازید تا به وسیله اون دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید»! (6)
قراون در کیفیت نماز خوف در میدان جنگ مى‏فرماید: «...ولیاخذوا حذرهم و اسلحتهم...; (حتى هنگامى که گروهى از مؤمنان در پشت جبهه مشغول نماز هستند و گروهى در میدان مشغول نبرد) نمازگزاران باید وسایل دفاعى و سلاحهاى خود را به هنگام نماز زمین نگذارند».

(7)
به این ترتیب حتى در حال نماز باید مراقب هستفاده از اسباب عادى بود، چه رسد به حالات دیگر، بنابراین این گونه کارها هرگز با روح توکل منافات ندارد.


شخص پیامبر اکرم(ص) هنگامى که مى‏خواست از مکه به مدینه هجرت کند هرگز آشکارا و بدون نقشه و برنامه، با فرمودن «توکلت على الله‏» حرکت نکرد، بلکه براى اغفال دشمن از یک سو دستور داد على(ع) در بسترش تا به صبح بخوابد، و از سوى دیگر شبانه به طور مخفى از مکه بیرون آمد و از سوى سوم به جاى اینکه به طرف شمال یعنى به طرف مدینه حرکت کند موقتا به سوى جنوب و غار ثور آمد و در اونجا دو سه روزى پنهان گشت و هنگامى که دشمن مایوس شد مکه را دور زد و به طرف مدینه حرکت فرمود، در حالى که مرتبا از بیراهه مى‏رفت، شبها حرکت مى‏نمود و روزها مخفى بود تا به دروازه مدینه رسید.


بنابراین روح توکل که تمام وجود پیامبر(ص) را پر کرده بود مانع از این نشد که از اسباب ظاهرى لحظه‏اى غفلت کند.


اصولا مشیت‏خداوند بر این برنامه گرفته که در این جهان امت براى رسیدن به مقصود از اسباب و وسایل موجود کمک بگیرند، همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق(ع) آمده هست: «ابى الله ان یجرى الاشیاء الا باسباب فجعل لکل شى‏ء سببا; اراده خداوند بر این برنامه گرفته که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد، به همین جهت‏براى هر چیزى سببى برنامه داده هست‏».

(8)
بنابراین بى اعتنایى به عالم اسباب نه تنها توکل نیست‏بلکه به معنى بى اعتنایى به سنت‏هاى الهى هست، و این با روح توکل سازگار نیست.


این سخن را با حدیثى مربوط به عصر حضرت موسى(ع) پایان مى‏دهیم، در حدیث آمده هست که حضرت موسى(ع) بیمار شده بود، بنى اسرائیل به عیادت او رفتند و بیمارى او را تشخیص دادند، و به او فرمودند اگر از فلان دارو هستفاده کنى بهبودى خواهى یافت، موسى(ع) فرمود: من از هیچ دارویى بهره نمى‏گیرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بیماریش طولانى شد.

باز به او فرمودند: داروى این بیمارى، معروف و مجرب هست و ما با اون مداوا مى‏کنیم و بهبودى مى‏یابیم، باز موسى(ع) فرمود: من از دارو هستفاده نمى‏کنم! ولى بیماریش ادامه یافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «و عزتى و جلالى لاابراتک حتى تتداوى بما ذکروه لک; به عزت و جلالم سوگند که بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اینکه از دارویى که به تو فرموده‏اند هستفاده کنى!» موسى(ع) دستور داد اون دارو را براى او بیاورند و از اون هستفاده کرد و بهبودى یافت، در این هنگام در دل موسى(ع) وسوسه‏اى پیدا شد(شاید وسوسه‏اش این بود که چرا خداوند تنها با توکل مرا رهایى نبخشید) دراین هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «اردت ان تبطل حکمتى بتوکلک على، فمن اودع العقاقیر منافع الاشیاء غیرى; تو مى‏خواهى با توکل خود حکمت و سنت مرا باطل کنى؟! مگر منافع داروها را کسى جز من در اونها برنامه داده هست‏»؟! (9)
این حدیث‏به روشنى حقیقت توکل را بازگو مى‏کند.


و اگر مى‏بینیم ابراهیم خلیل(ع) در برابر فرشتگان آسمان در اون لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى نیازى مى‏کند و دست‏به دامن اونها نمى‏شود با مساله بهره‏گیرى از عالم اسباب که در داستان حضرت موسى(ع) آمده هست منافات ندارد، زیرا در داستان ابراهیم(ع) مساله توسل به اسباب عادى مطرح نبود بلکه نوعى هستمداد از اسباب ماوراى طبیعى بود و ابراهیم(ع) راضى نشد که در این مرحله از غیر خدا چیزى بخواهد(دقت کنید).


آثار و پیامدهاى توکل
از اونجا که متوکلان کار خود را به خدا واگذار مى‏نمايند، همان خداوندى که قادر بر همه چیز و آگاه از همه چیز هست، خداوندى که همه مشکلات براى او سهل و آسان هست، نخستین اثر مثبتى که در اونها به وجود مى‏آید مساله اعتماد به نفس و ایستادگى و مقاومت در برابر مشکلات هست.


اگر کسى خود را در میدانى در برابر دشمن تنها ببیند هر قدر نیرومند و قوى باشد به زودى روحیه خود و اعتماد به نفس را از دست مى‏دهد، ولى اگر احساس کند لشکر نیرومندى شت‏سر اوست احساس توانایى و قدرت مى‏کند، هر چند خودش ضعیف باشد.


در احادیث اسلامى نیز به این معنى اشاره شده هست، در حدیث‏حرز مانندى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «کیف اخاف و انت املى و کیف اضام و انت متکلى; چگونه بترسم در حالى که تو امید منى، و چگونه مقهور شوم در حالى که تو تکیه‏گاه من مى‏باشى‏»! (10)
در حدیث دیگرى از امام باقر(ع) آمده هست: «من توکل على الله لایغلب، و من اعتصم بالله لایهزم; کسى که بر خدا توکل کند مغلوب نمى‏شود، و کسى که به دامن لطفش چنگ زند شکست نمى‏خورد»! (11)
آرى کسى که بر خدا توکل نماید احساس غنا و بى نیازى و عزت مى‏کند همان‏گونه که در احادیث گذشته از امام صادق(ع) خواندیم: «ان الغنى و العز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا; غنا و عزت پیوسته در حرکتند، هنگامى که به محل توکل برسند اونجا را وطن خویش برنامه مى‏دهند»! (12)
افزون بر اینها توکل، بسیارى از صفات زشت و رذیله را مانند حرص، حسد، دنیاپرستى، بخل و تنگ‏نظرى را از انسان دور مى‏سازد، چرا که وقتى تکیه‏گاه انسان خداوند قادر على الاطلاق باشد جایى براى این اوصاف رذیله وجود ندارد.


هنگامى که انسان آیه شریفه و من یتوکل على الله فهو حسبه (13) را زمزمه مى‏کند، خود را سرشار از موفقیت و بى نیازى و امکانات مى‏بیند، و همان گونه که در بعضى از ادعیه آمده هست: «اللهم اغننى بالیقین و اکفنى بالتوکل علیک; خداوندا! مرا با یقین(به ذات پاکت) بى نیاز کن، و با توکل بر خودت همه چیز مرا کفایت فرما»! (14)
از سوى چهارم توکل بر خداوند تو را امید بر دل مى‏پاشد و به خاطر اون توان و هستعداد انسان شکوفا مى‏گردد، خستگى راه بر او چیره نمى‏شود، و در همه حال احساس آرامش مى‏کند، لذا امیرمؤمنان على(ع) در سخن کوتاه و پرمعنایى مى‏فرماید: «لیس لمتوکل عناء; کسى که توکل بر خدا دارد رنج و خستگى ندارد»! (15)
از سوى پنجم توکل بر خدا، هوش و قدرت تفکر را مى‏افزاید و روشن‏بینى خاصى به انسان مى‏دهد، زیرا قطع نظر از برکات معنوى این فضیلت اخلاقى، توکل، سبب مى‏شود که انسان در برابر مشکلات دستپاچه و وحشت‏زده نشود و قدرت بر تصمیم‏گیرى را حفظ کند و نزدیک‏ترین راه درمان و حل مشکل را بیابد.


از این رو در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «من توکل على الله اضائت له الشبهات و کفى المؤونات و امن النتايج; کسى که بر خدا توکل کند تاریکى شبهات براى او روشن مى‏شود، و اسباب پیروزى او فراهم مى‏گردد و از مشکلات رهایى مى‏یابد»! (16)
توکل را مى‏توان بطور کلى بر سه قسم تقسیم کرد:
1- توکل زبانى: یعنى اون توکلى که فقط با زبان فرموده مى‏شود توکلت على الله (برخداتوکل کردم) این توکل از ارزش معنوى برخودار نیست.


2- توکل اعتقادى: یعنى اون توکلى که ناشى از این اعتقاد هست که واقعا همه کاره خداوند تبارک و تعالى هست و حقیقتا او تکیه گاه همه چیز و همه کس هست با توجه به این اعتقاد توکل بر خداى تعالى مى‏شود و سپس بر کارى اقدام مى‏گردد این توکل از ارزش معنوى برخودار هست کهاکثر مسلمان‏ها مى‏توانند با توجه به این مرحله توکل کارهاى خود را آغاز نمايند.


3- توکل قلبى: یعنى اون توکلى که از حالات بلکه از ملکات فضیله نفس انسانى گشته هست و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالى از توکل اشاره داشته باشد: على بن سوید مى‏گوید از امام موسى بن جعفر(ع) درباره این آیه شریفه و من یتوکل علىالله فهو حسبه ؛ هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس هست .

پرسیدم حضرت فرمود: التوکل على الله درجات منها ان تتوکل على الله فىامورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا تعلم انه لا یألوک خیرا و فضلاً و تعلم ان الحکم فى ذالک له فتوکل على الله بتفویض ذالکالیه وثق به فیها و فى غیرها ؛ توکل بر خدا داراى درجاتى هست از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنى پس هر چه خدا با تو انجامداد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت) راضى باشى علم و یقین داشته باشى که او از هیچ خیز و فضلى دریغ نکند و نیز علم و یقین داشتهباشى که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذارى کار به او بر او توکل کن و به او در کارهاى خود و کارهاى غیر خود وثوق (اطمینان وآرامش) داشته باش .

(ترجمه اصول کافى کلینى، ج 3، ص 106، ر 5) .
در این حدیث به دو مقام بلند معنوى که از ارکان ایمان هم هستند اشاره شده هست: 1- مقام رضا 2- مقام تفویض.

امام على(ع) مى‏فرمایند: الایمان على اربعه ارکان، التوکل على الله و التفویض الى اللهو التسلیم لامرالله و الرضا بقضاءالله ؛ ایمان چهار رکن دارد 1- توکل برخدا 2- تفویض الى الله 3- تسلیم امرالله 4- رضا به قضاىالهى (میزان الحکمه، ج 1، ص 318، ر 1348) .

در نتیجه ایمان که خود فقط یک امر قلبى هست نه اعتقادى و زبانى چهار رکن دارد که همه اونها نیز قلبى مى‏باشند بنابراین اون توکلى در کلام امام موسى بن جعفر(ع) مراد هستکه قلبى باشد در چنین توکلى علم، یقین، وثوق و آرامش نهفته هست و توکل نماينده ذره‏اى دغدغه و ناآرامى ندارد توکل قسم اول از اون منافقین هست زیرا صرفا توکل زبانى هست و باطن بدان اعتقادى ندارد توکل قسم دوم بهره عامه مسلمانان هست و توکل قسم سوم ویژه مؤمنان واقعىاست که دستیابى به اون بسیار مشکل و در درازمدت مى‏باشد و هر کس به این مقام و مرحله سوم رسید متوکل واقعى مى‏باشد.



پانوشت:
1- اخلاق شبر، صفحه 275 با کمى تلخیص.


2- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 138، حدیث‏23.


3- بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏143، حدیث 42.


4- المحجه البیضاء، جلد7، صفحه‏426; کنزالعمال، حدیث‏5687 و5689.


5- میزان الحکمه، جلد 4، صفحه 3661، حدیث‏22577.


6- انفال، 60.


7- نساء، 102.


8- اصول کافى، جلد 1، صفحه‏183، حدیث‏7.


9- المحجه البیضاء، جلد7، صفحه 432.


10- بحارالانوار، جلد 91، صفحه‏229.


11- میزان الحکمه، جلد 4، صفحه‏3659، حدیث‏22547.


12- بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏126.


13- طلاق،3.


14- بحارالانوار، جلد87، صفحه 14.


15- شرح غررالحکم، جلد 5، صفحه 72، حدیث 7451.


16- شرح غررالحکم، جلد 5، صفحه 414، حدیث 8985.


برای مطالعه بیشتر به فصل دوازدهم کتاب اخلاق در قراون آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.


4- راجع به سیئات باید فرمود تنها راه پوشاندن واز بین بردن سیئات توبه از اونها واون هم توبه واقعی هست.
هر گناهی قابل توبه هست و خداوند خود فرموده هست : ((ان الله یغفر الذنوب جمیعا ; خداوند همه گناهان را می آمرزد.

در برخى موارد مانند غیبت و تهمت طلب رضایت از غیبت شونده نیز در صورت امکان لازم هست، ولى در مورد گناهانى همچون زنا، پشیمانى واقعی، تصمیم بر عدم تکرار و طلب مغفرت از خداوند براى توبه کافى هست.
در آیه 70 سوره فرقان بیان شده هست: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛ مگر کسانى که توبه نمايند و ایمان آوردند و عمل صالح اجرا کنند که خداوند گناهان اونان را به حسنات تبدیل مى‏کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان هست».
خداوند، پیش از این آیه، درباره ویژگى‏هاى بندگان خاص خویش سخن مى‏گوید: «بندگان (ویژه خداوند) رحمان کسانى هستند که با خداوند معبودى دیگر را نمى‏خوانند و انسانى که خداوند، خونش را حرام شمرده، جز به حق نمى‏کشند و زنا نمى‏نمايند و هر کس چنین کند، مجازاتى سخت خواهد دید.

عذاب او در قیامت مضاعف مى گردد و همیشه با خوارى در اون خواهند ماند؛ مگر کسانى که توبه نمايند» و...(1)
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى‏فرماید » اِلاّ من تاب...« یعنى کسى که از مجازات سخت و خلود در عذاب خفت بار هستثنا شده هست.(2) پس هر کس گناهى مرتکب گردیده، اگر سه کار اجرا کند، افزون بر اون که از عذاب سخت و جاودان روز قیامت نجات مى‏یابد، گناهانش به حسنات تبدیل مى‏گردد:
1.

توبه یا بازگشت از گناه.

کم‏ترین مراتب توبه پشیمانى هست.

اگر توبه حقیقى تحقق نیابد، انسان از گناه جدا نمى‏گردد و همواره اون را انجام مى‏دهد.
2.

عمل صالح.

با عمل صالح توبه در وجود انسان مستقر مى‏شود و به توبه حقیقى یا توبه نصوح مى‏انجامد.
3.

ایمان.

مشرک باید در کنار توبه از گناهان گذشته خود، ایمان آورد تا گناهانش به نیکى‏ها تبدیل شود؛ ولى براى مؤمن گنهکار توبه و عمل صالح به تنهایى کافى هست و گناهانش را به حسنات تبدیل مى‏کند.

از این رو، در آیه بعد مى‏فرماید: »وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ متابا؛ « کسى که توبه کند و عمل صالح اجرا کند، به سوى خدا بازگشت مى‏کند» (3)
علامه طباطبایى مى‏فرماید: سیاق این آیه، با عظمت بخشیدن به توبه، هستبعاد تبدیل سیئات به حسنات را از میان بر مى‏دارد.(4) این توبه رجوع خاص به طرف پروردگار هست وعمل صالح هستبرنامه بخش اون به شمار مى‏آید.

از این رو، علامه مى‏فرماید: این توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبدیل مى‏گردد.

امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریف » تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً ؛ با توبه نصوح به خدا باز گردید»(5) فرمود: بنده توبه کند سپس به گناه باز نگردد.(6)
علامه طباطبایى مى‏فرماید: اگر شائبه شقاوت و سوء سریره در انسان نباشد، کار زشت انجام نمى‏دهد؛ زیرا ذات با سعادت و پاکیزه، زشتى را بر نمى‏تابد.

پس کار زشت یا برخاسته از ذات شقى و خبیث هست، یا ذاتى که در اون رگه هایى از شقاوت و خباثت باشد؛ و لازمه چنین چیزى اون هست که هر گاه ذات با توبه و ایمان و عمل صالح پاک گردد، به ذاتى سعید که در اون شائبه‏اى از گناه و شقاوت نیست، تبدیل مى‏شود.

اگر ذات دگرگون شد، آثار اون هم دگرگون مى‏گردد و اعمال و آثار انسانى متناسب با ذاتى مى‏شود که با مغفرت و رحمت الاهى شکسته شده هست.(7) مجموعه اونچه فرموده شد، نشان مى‏دهد این توبه )توبه نصوح( حالتى خاص هست که قابل شکستن نیست و در قاموس اون بازگشت به گناه وجود ندارد.

از چنین توبه‏اى عمل صالح هم بى هیچ تکلفى برون مى‏تراود.

پاره‏اى از روایات ارکان توبه را چهار چیز شمرده‏اند:
1.

ندامت قلبى
2.

هستغفار با زبان
3.

کردار نیک و کنار گذاشتن گناه
4.

عزم بر عدم بازگشت به گناه.8
توبه‏اى که در این آیه ذکر شده و به ضمیمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبدیل مى‏کند، توبه‏اى هست که هرگز شکسته نشود.

به کار بستن این راه کارها، براى تبدیل سیئات به حسنات، دشوار مى‏نماید؛ ولى ناممکن نیست و انسان نباید از رسیدن به این مرتبه نومید گردد.
بنابراین براى اونکه خداوند گناهان گذشته ما را ببخشد و اون‏ها را به حسنه تبدیل کند باید اولاً از انجام گناهان گذشته پیشمان بود؛ ثانیاً با اعمال صالح اثرات توبه را در وجود خود مستقر سازیم.
نقش توبه در بازگشایی در سعادت و برنامه گرفتن در مسیر حق و اصلاح عملکردهای غلط گذشته و گشودن دریچه امید به روی انسان بسیار پايه ی هست.

بسیار می شود که از انسان در طول زندگی و به ویژه در آغاز تربیت و اصلاح نفس، لغزش هایی سر می زند، اگر درهای بازگشت به روی او بسته شود مأیوس می گردد و برای همیشه از راه می ماند و لذا در مکتب تربیتی اسلام، توبه به عنوان یک اصل تربیتی با اهمیت زیاد مطرح هست و اسلام از تمام گنهکاران دعوت می کند که برای اصلاح خویش و جبران گذشته از این در وارد شوند.
حضرت سجاد(ع) در مناجات تایبین از مناجات های پانزده گانه (خمسه عشر) که در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی نیز آمده هست به پیشگاه خداوند چنین عرضه می دارد:
خدایا! تو کسی هستی که دری به سوی عفوت بر روی بندگانت گشوده ای و نامش را توبه گذاشته ای و فرموده ای؛ بازگردید به سوی خدا و توبه خالص کنید.

اکنون عذر کسانی که از ورود به این در سپس گشایش اون غافل شوند چیست؟
در روایات به قدری بر مسأله توبه تأکید شده که در حدیثی از حضرت امام باقر(ع) می خوانیم: «ان الله تعالی اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فی لیله ظلما فوجدها؛ خداوند از توبه بنده اش بیش از کسی که مرکب و توشه خود را در بیابان در یک شب تاریک گم کرده و سپس اون را می یابد، شاد می گردد» (تفسیر نمونه، ج 24، ص 295).
و باز در روایتی دیگر از اون حضرت آمده هست: «التائب من الذنب کمن لاذنب له والمقیم علی الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ کسی که از گناه توبه کند، همچون کسی هست که اصلا گناه نکرده هست و کسی که به گناه خود ادامه دهد در حالی که هستغفار می کند مانند کسی هست که مسخره می کند» (همان، ص 296).
پس توبه تنها هستغفار یا پشیمانی از گذشته و حتی تصمیم به ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه اینها باید شخص گنهکار در مقام جبران برآید و فسادی را که مرتکب شده جبران نماید.

این صحیح نیست که مثلا در جلوی دیگران فردی را به دروغ و حیله متهم کنیم و بعد در خانه خلوت هستغفار نماید.

پس باید حقوقی از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکالیفی را که ضایع و ترک کرده و نیز حقوقی از امت را که تباه ساخته جبران نماید و اونها را تدارک کند و حقوق امت را به اونها برگرداند و در صورت امکان و دسترسی از اونها رضایت و حلالیت بطلبد.
اگر کسی موفق به توبه واقعی می شود، باید مطمئن باشد که خداوند، مهربان و بخشنده هست و گناهان گذشته او را بخشیده و می تواند زندگی تازه ای برای خود برنامه ریزی کند و تولد دوباره ای را تجربه کند، تولد و زندگی ای که محصول اون رضایت خداوند دردنیا و آخرت و سعادت جاودان باشد.
برای مطالعه بیشتر ر.ک منابع اخلاقی:
- ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی
- ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر
- نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی
- مقالات، هستاد محمد شجاعی
-------------------------
پى نوشت‏ها:
1.

فرقان(25): آیه 70 63.
2.

المیزان، ج 16، ص 242.
3.

المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج 15، ص 242.
4.

المیزان، ج 15، ص 243.
5.

تحریم(8 :(66.
6.

میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج 1، ص 552.
7.

المیزان، ج 15، ص 243.
8.

میزان الحکمه، ج 1، ص 548.


برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:06 ق.ظ به این سوال جواب داده هست.


88 out of 100 based on 68 user ratings 718 reviews